<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>هنر و ادبیات تطبیقی</title>
    <link>https://www.ialcsa.ir/</link>
    <description>هنر و ادبیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 21 Nov 2024 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 21 Nov 2024 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی گذر زمان و مرگ در "سه‌گانة عباس کیارستمی" برمبنای رویکرد تخیّل-شناسانة ژیلبر دوران</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_232909.html</link>
      <description>نوشتار حاضر در پی آن است بامطالعه تصویر گذر زمان و مرگ در سه‌گانة کیارستمی ("خانة دوست کجاست؟"، "زندگی و دیگر هیچ" و "زیر درختان زیتون) به درک ذهنیّت و نگرش این هنرمند برجستة ایرانی نسبت به گذر زمان و مرگ و چگونگی بازتاب این مقوله در تصاویر سینمایی وی دست یابد؛ چراکه تشویش از گذر زمان و مرگ در سه‌گانة او حضوری برجسته دارد و این اضطراب در تخیل خلاق سینماگر به شیوه‌های متعدد جلوه می‌کند. ازآنجاکه در رویکرد ژیلبر دوران، نظریه‌پرداز فرانسوی، تصاویر نمادین منعکس‌کنندة مفهوم گذر زمان و مرگ اهمّیّت درخور‌توجهی دارند؛ پژوهش حاضر، با رویکرد تطبیقی‌ـ‌بین‌رشته‌ای و برپایة رویکرد دوران به بررسی و تحلیل تصاویر گذر زمان و مرگ در سه‌گانة کیارستمی می‌پردازد. درمجموع می‌توان گفت تفکّر سینماگر دوقطبی و تعاملی بوده و همواره تصاویر نمادین در تعامل باهم، نظام فکری وی را تعدیل کرده‌اند. زمان و مرگ در تخیّل او گاه به‌شکل تصاویر ترسناک و گاه غیرترسناک انعکاس می‌یابد. کیارستمی تشویش از گذر زمان و ترس از مرگ را به‌شکل نمادهای حیوانی، تاریکی و سقوطی تصویر می‌کند، امّا وی نمادهای متضاد منظومة روزانه را که بعدی مثبت دارند، درتقابل با تصاویر منفی قرار‌می‌دهد؛ نمادهایی چون نماد تماشایی و نماد عروجی ترس را تسکین می‌دهد. نمادهای منظومة شبانه نیز در فیلم‌های سه‌گانة کیارستمی بیشتر به‌صورت نمادهای چرخه‌ای، خلوتگاه درونی و نماد پیشرفت ظاهر می‌شوند و با آفرینش جهانی آرمانی ترس را تعدیل و کنترل می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی کهن‌الگوهای اسطوره‌ای در سنگ اقبال مجید قیصری و کیمیاگر پائولو کوئیلو؛ با رویکرد روانشناسی یونگ و اسطوره‌شناسی کمپبل</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_232910.html</link>
      <description>اسطوره‌ها، به‌عنوان بازتاب‌های کهن‌الگویی روان جمعی، نقشی محوری در بازنمایی پرسش‌های وجودی و فرهنگی انسان مدرن در ادبیات معاصر ایفا می‌کنند. این پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیل محتوای اسطوره‌ای، به بررسی عمیق و نظام‌مند نمودهای اسطوره‌ای در رمانهای سنگ اقبال اثر مجید قیصری و کیمیاگر، نوشتۀ پائولو کوئیلو می‌پردازد تا چگونگی بازآفرینی ساختارها و کهن‌الگوهای اسطوره‌ای را در تبیین مسائل هویتی و معنوی تحلیل کند. روش تحقیق این مطالعه شامل تحلیل محتوای کیفی متون اصلی رمانها، با استفاده از چارچوب روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ و اسطوره‌شناسی تطبیقی جوزف کمپبل، و استخراج مضامین مرتبط با کهن‌الگوهای &amp;amp;laquo;قربانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سفر قهرمان&amp;amp;raquo; است که با منابع اسطوره‌شناسی ایرانی و جهانی تکمیل شده‌اند. این پژوهش نشان می‌دهد که سنگ اقبال از اسطوره‌های بومی ایرانی، به‌ویژه باورهای مرتبط با آب و کهن‌الگوی قربانی، برای نقد خرافه‌پرستی و تحلیل بحران هویت جمعی در جامعه خیالی &amp;amp;laquo;چهاردیوار&amp;amp;raquo; بهره می‌برد، که نمایانگر جامعه‌ای گرفتار در سنتهای بازدارنده است. در مقابل، کیمیاگر با تکیه بر الگوی تک‌اسطوره‌ای سفر قهرمان، مسیر خودشناسی و وحدت با &amp;amp;laquo;روح جهان&amp;amp;raquo; را از طریق سفر سانتیاگو به سوی &amp;amp;laquo;افسانه شخصی&amp;amp;raquo; ترسیم می‌کند. تحلیل تطبیقی این دو اثر، تفاوت‌های ریشه‌دار در کاربرد اسطوره‌ها را در بسترهای فرهنگی ایرانی و جهانی آشکار می‌سازد و همزمان پیوندهای عمیق آنها را با نیازهای جهانی انسان مدرن برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی &amp;laquo;قصه دزد و قاضی بغداد و مباحثه کردن دزد با قاضی و احوالات ایشان&amp;raquo; از نسخه جامع‌الحکایات</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_235185.html</link>
      <description>جامع‌الحکایات نام نسخه‌ای با چهل و شش داستان از افسانه‌های عامیانة مشهور و غیرِ مشهور است؛ به‌گفتة گلچین معانی این نسخه، در آغاز سدة یازدهم برای جلال‌الدین محمد اکبرشاه (963- 1014) در هندوستان گردآوری شده است. بررسی مباحثة دزد و قاضی از داستان‌های عامیانة مشهور جامع‌الحکایات به‌روش توصیفی-‌تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه‌ای برای پاسخ به این پرسش انجام شد: 1) یک نویسندة مسلمان و آگاه به‌آموزه‌های قرآن چگونه می‌تواند از بی‌عدالتی‌های پنهان معتمدین جامعه بگوید و به‌مردم اعتماد بدهد که در کنار آن‌ها از نابرابری باخبر و موظف به‌انتقاد است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند: نویسنده در این مناظره، نمایشی با دو شخصیت ‌آفریده است، تا آن‌ها در یک مسابقة هوش و دانش و حافظه برای بقا بجنگند؛ او با خلق مهارت سخنوری هر شخصیت، نهایت هوش و دانش خود را برای پیشبرد درون‌مایة داستان به‌کار گرفته و زمینة فکری خود را در این جدال پوشش داده است. در مباحثة دزد و قاضی رابطة میان زبان، قدرت و ایدئولوژی نشان داده می‌شود. در واقع، نویسنده مسلمانِ این قصه، سخنوری (نقش زبان و ابزار قدرت) دزد را برابر قدرت مشروع اجتماعی قاضی می‌گذارد و سلاح اعتقاد اسلامی خود را با هدف فروپاشی نابرابری و ایجاد تغییر اجتماعی در اختیار دو شخصیت داستانش قرار می‌دهد. او آگاهانه و رویاپردازانه برای نشاط ذهنی شنونده، قاضی را در مقابل دانایی و سخنوری بیش‌تر دزد، تسلیم و ناتوان می‌سازد؛ و مخاطب را به علم‌اندوزی در زمینه‌های مختلف و به‌دست آوردن مهارت‌های فردی و اجتماعی تشویق می‌کند؛ تا رابطه مؤثر زبان، قدرت و اعتقاد به‌تصویر درآید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دسته‌بندی سه‌گانۀ اقتباس جفری واگنر و انتساب نادرست آن به دبورا کارتمل</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_235186.html</link>
      <description>جفری واگنر (۲۰۰۶-۱۹۳۵) کتاب مهمی در حوزۀ مطالعات اقتباس دارد با نام رمان و سینما (۱۹۷۵)، که در آن دسته‌بندی سه‌گانۀ انتقال، تفسیر و جابه‌جایی را برای تحلیل و بررسی انواع اقتباس مطرح کرده است. اکثر پژوهشگران ایرانی آن را منسوب به دبورا کارتمل می‌دانند. در مقالۀ حاضر در پی آنیم تا ضمن معرفی جفری واگنر و کتاب مهم وی و هم‌چنین دسته‌بندی مذکور، با روش تحلیلی-اسنادی و از طریق بازخوانی منابع اولیه و ثانویه، خاستگاه این انتساب نادرست و خطای رایج را ردیابی کنیم. از این رو، دسته‌بندی مذکور را در کتاب واگنر تشریح و تبیین کرده‌ایم، سپس به اهمیت آن در مطالعات اقتباس پرداخته‌ایم. در نهایت نیز با مرور سیر ارجاعاتی که به این دسته‌بندی شده و ردگیری جزءبه‌جزء آن، با توجه به اصل انتساب، علت انتساب نادرست آن به دبورا کارتمل را به بحث و بررسی گذاشته‌ایم. نتایج حاصل از تحقیق نشان می‌دهد که اولین بار جولی سندرز در کتاب خود با نام اقتباس و تصاحب (2006) به‌اشتباه این دسته‌بندی را به دبورا کارتمل نسبت داده و این انتساب نادرست، به دلیل مرجعیت گستردۀ اثر سندرز، در فضای دانشگاهی ایران تکرار و تثبیت شده است. پژوهشگران ایرانی، با استناد به این انتساب نادرست، دسته‌بندی مذکور را از آنِ کارتمل دانسته و با نام وی در پژوهش‌های خود از آن بهره برده‌اند. یافته‌های پژوهش حاضر بر ضرورت رجوع مستقیم به منابع اولیه، دقت در زنجیرۀ استنادها، و پرهیز از بازتولید برداشت‌های ثانویه تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جنبه &amp;lrm;هاو انواع رخداد سوگ در افراد مختلف، خوانشی از رمان &amp;laquo;شب شمس&amp;raquo; نوشته&amp;lrm; ی میلاد حسینی، برمبنای نظرات مایکل چلبی</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_235528.html</link>
      <description>نقد ادبی به&amp;amp;lrm;عنوان یکی از راه&amp;amp;lrm;های خوانش رمان، می&amp;amp;lrm;تواند مخاطب را از لایه&amp;amp;lrm;های معنایی اثر رد کند و او را به شناختی دقیق&amp;amp;lrm;تر و فراتر از یک داستان صرف برساند. یکی از این موضوع&amp;amp;lrm;ها، سوگواری است. از دیرباز تاکنون و تا زمانی&amp;amp;lrm;که نسل بشر روی زمین پابرجا باشد، ازدست&amp;amp;lrm;دادن و به تبع آن سوگوارشدن، امری اجتناب&amp;amp;lrm;ناپذیر است. اهمیت این امر به&amp;amp;lrm;قدری است که نظر روانشناسان زیادی را در سرتاسر جهان به&amp;amp;rlm;خود جلب کرده و تلاش&amp;amp;lrm;های زیادی برای کم&amp;amp;lrm;تر کردن اثرات منفی&amp;amp;lrm;اش انجام شده است. سوگ علاوه&amp;amp;lrm;بر علم روانشناسی مورد توجه فلاسفه&amp;amp;lrm;ی زیادی نیز بوده اما پرداخت به آن در این حوزه بسیار کمتر است. در این میان مایکل چلبی به شکل اختصاصی به سوگ پرداخته و این فرآیند را از جنبه&amp;amp;lrm;های مختلف بررسی کرده است. پژوهش حاضر رمان شمس، نوشته&amp;amp;lrm;ی میلاد حسینی را به&amp;amp;lrm;عنوان یک اثر ایرانی با ریشه&amp;amp;lrm;ی فرهنگی آشنا را برای بررسی مفهوم سوگ انتخاب کرده است. در این پژوهش که به شیوه&amp;amp;lrm;ی توصیفی-تحلیلی برای بررسی جنبه&amp;amp;lrm;های مختلف رخداد سوگ در افراد مختلف انجام شده است، مشخص شده که علاوه بر سوگی که اطرافیان فرد متوفی برای ازدست دادن و فقدان درگیرش می&amp;amp;lrm;شوند، نوع دیگری از سوگ نیز وجود دارد که فرد نسبت به خود و آینده&amp;amp;lrm;ی بعد از این، دچارش می&amp;amp;lrm;شود و این نوع سوگ می&amp;amp;lrm;تواند در صورت درست و کامل طی شدن، فرد را به خودشناسی عمیق&amp;amp;lrm;تری برساند و اگر روندش کامل نشود می&amp;amp;lrm;تواند منجربه نابودی فرد شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ترامتنی نمایش‌نامة &amp;laquo;هاملت با سالاد فصل&amp;raquo; اکبر رادی بر اساس دیدگاه ژرار ژنت</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_237322.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل ترامتنی نمایشنامة &amp;amp;laquo;هاملت با سالاد فصل&amp;amp;raquo; اکبر رادی در نسبت با هملت شکسپیر و دیگر پیش&amp;amp;shy;متن&amp;amp;shy;های ادبی، با روشی توصیفی ـ تحلیلی و کیفی انجام شده است. مسئلة اصلی تحقیق آن است که رادی چگونه با بهره&amp;amp;shy;گیری از پنج&amp;amp;shy;گونة ترامتنی ژنت، تراژدی کلاسیک را در بستر بحران هویت روشنفکری جامعة ایرانی بازآفرینی می&amp;amp;shy;کند. بررسی روابط بیش&amp;amp;shy;متنی، فرامتنی، سرمتنی و پیرامتنی نشان داد که رادی، ساختار&amp;amp;nbsp; نمایشنامة هملت را در قالبی اشتقاقی دگرگون کرده و شخصیت &amp;amp;laquo;پروفسور چخ بختیار&amp;amp;raquo; را بر اساس شخصیت هملت، به صورت طنزآلود و آیرونیک بازآفرینی کرده و محاکمة تراژیک هملت را به محکمه&amp;amp;shy;ای گروتسک و بیرونی بدل نموده است. تحلیل بینامتنی این نمایشنامه، حضور مؤثر آثار چخوف، کافکا و داستان امیر ارسلان نامدار را نیز در سطح فضا، زبان و مضمون نشان می&amp;amp;shy;دهد. در سطح فرامتنی و سرمتنی نیز این نمایشنامه، الگوهای آشنای تراژدی را با رویکردی تفسیری به طنزی اجتماعی و انتقادی تبدیل کرده است. یافته&amp;amp;shy;های پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که رادی با درهم&amp;amp;shy;تنیدن گونه&amp;amp;shy;های ترامتنی، روایتی نو پدید آورده است که فروپاشی هویت روشنفکر و شکست طبقات اجتماعی را بازتاب می&amp;amp;shy;دهد.&amp;amp;nbsp; </description>
    </item>
    <item>
      <title>Improvised-Textiling as a Folkloric Narrative Practice in Qashqai Rugs: An Evolutionary Cognitive Perspective</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_237323.html</link>
      <description>This study examines the concept of improvisation in Qashqai rugs as an embodied, cognitive, and evolutionary form of narrative, highlighting its parallels with folk and popular art. Unlike traditional interpretations that seek fixed symbolic meanings in motifs, this research shows that narrative emerges through the weaving process itself. Each motif, color choice, or pattern adjustment reflects situated interactions among the weaver&amp;amp;rsquo;s memory, embodied cognition, and ecological context. Improvised textiling is shaped by cumulative cultural knowledge and adaptive neural structures, producing emergent sequences comparable to episodic, non-linear oral folklore.By framing narrative as a dynamic, in-the-moment process, the study demonstrates that both Qashqai weaving and folk storytelling operate as adaptive, emergent practices. Meaning is not pre-established but arises from the ongoing interaction between humans, materials, and environment, making the creative process itself the narrative. This perspective clarifies the cognitive, cultural, and evolutionary foundations of improvisation in tribal textiles and situates Qashqai carpets within broader discussions of narrative, material engagement, and folk art.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
