<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>هنر و ادبیات تطبیقی</title>
    <link>https://www.ialcsa.ir/</link>
    <description>هنر و ادبیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 22 May 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 22 May 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مطالعۀ روانشناختی یانگی به شخصیّت‌های داستان: مورد پژوهی شما که غریبه نیستید</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247851.html</link>
      <description>امروزه می‌توان از طرحواره‌های ناسازگار اولیه جفری یانگ به‌عنوان یک ابزار به‌منظور تجزیه‌ وتحلیل متون ادبی در حوزۀ روانشناسی استفاده کرد. در میان متون ادبی، رمان‌ها در ارائۀ تصویرِ دقیق شخصیّت‌های داستان نقش مهمی دارند. مرادی کرمانی به‌عنوان یکی از نویسندگان برجستۀ ایرانی آثار متعدّدی را خلق کرده و به‌طور مستقیم و غیرمستقیم مضامینی مانند تنهایی، ترس، طردشدگی، محرومیّت عاطفی، اطاعت، حقارت، جستجوی هویّت که در ارتباط با طرحواره‌های ناسازگار اولیه هستند را در رمان خود، شما که غریبه نیستید، به تصویر می‌کشد. هدف این پژوهش نشان دادن طرحواره‌های ناسازگار اولیه قالب در شخصیّت هوشو-راوی داستان-است و اینکه پاسخ مقابله‌ای وی به این طرحواره‌ها چیست، می‌باشد. بدین منظور در تحلیل داده‌ها از روش توصیفی تحلیلی بهره گرفته خواهد شد و به‌طور خاص از نظریۀ یانگ در حوزه روانشناسی استفاده می‌شود. این پژوهش نشان می‌دهد که طرحواره‌های طردشدگی، محرومیّت عاطفی عمیقأ بر رشد روانی هوشو- شخصیّت اصلی داستان-تأثیر می‌گذارد. با وجود این موانع، وی فرایند آشتی با خود را آغاز می‌کند و هویّت اصیل خود را باز می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از چهره‌پردازی تا نگاه تحلیل نشانه-معناشناختی مجسمه‌های دوران اشکانی</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247852.html</link>
      <description>هنرِ دوران اشکانی به دلایل مختلفی دارای اهمیّت است: این هنر در پیوند مستقیم با هنر دوران هخامنشی و سپس هنر سلوکی و یونانی قرار داشته و در مطالعات تاریخ هنر درخور توجه می‌باشد. هنر اشکانی شیوه‌های بیان و بروز متنوعی داشته و بر بسترهایی نظیر سنگ‌ها‌، سکه‌ها، سفال‌ها و غیره به یادگار مانده و به جز شیوۀ بیان، از نظر تنوع و بستر ارائه نیز درخور توجه بوده و مبین نوعی جهان‌بینی ژرف در فرم و محتواست. در برخورد با هنر اشکانی، به ویژه حجم‌های کنده‌کاری شده بر بستر کوه‌ها، احجام، مجسمه‌ها و تندیس‌های انسانی این دوران تاریخی، دو عامل چهره‌پردازی و شیوۀ نگاه انسانی توجه برانگیز بوده و نشان از ژرفای این هنر دارند. در این مجسمه‌ها، معنای چهره از صورت ظاهری فراتر رفته و به معنایی متعالی، دیگری‌خواهانه، انسانی و حتی اجتماعی مبدل شده و کارکرد و معنای نگاه نیز از بیانی متعالی که شیوۀ نگاه &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;اوست&amp;amp;raquo; تا شیوۀ شخصی &amp;amp;laquo;من&amp;amp;raquo;/ &amp;amp;laquo;تو&amp;amp;raquo; در نوسان و جریان است. برای تحلیل معنای تولید شده از چهره و نگاه در مجسمه‌های اشکانی نیازمند روشی هستیم که معنا را به صورتی منسجم و نظام‌مند بررسی نموده و مصروف آن باشد. نشانه-معناشناسی مکتب پاریس با تلاش‌های اَلژیداس ژولین گِرِمَس این مهم را برعهده داشته و مطالعۀ معنا را اهم کار خود می‌داند. با تکیه بر مجسمه‌های اشکانی و با یاری گرفتن از این روش، ما تلاش خواهیم نمود به تحلیل چهره و نگاه در مجسمه‌های اشکانی بپردازیم و این دو مؤلفۀ معنایی را به صورتی نظام‌مند بررسی و مطالعه نمائیم</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی شیوه های پارودی در نقاشی ایرانی بر مبنای آرای ژنت</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247853.html</link>
      <description>پارودی یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های تولید و تکثیر متنی است. از زمانی که نخستین بار ارسطو از آن به عنوان یک گونه ادبی یاد کرد تا به امروز معانی و تعاریف متفاوتی از آن استنباط شده است. ژرار ژنت در ادامه و تکمیل مباحث بینامتنیت با طرح بیش‌متنیت، به بررسی روابط برگرفتگی بین متون و گونه‌شناسی این روابط می پردازد. در صورت‌بندی ژنت بیش‌متنیت شش گونه اصلی دارد که عبارتند از پاستیش، شارژ، فورژری، پارودی، تراپوشی و جایگشت. از آن میان پارودی بر اساس برگرفتگی متن پسین از پیش متن شکل گرفته است. رابطه‌ای که در معنای خاص ان مبتنی بر تفنن باشد نه طنز. این نوشتار برآن است ضمن معرفی پارودی و مفاهیم این گونه که ریشه در نظام نشانه‌ای کلامی دارد، به مطالعه نظام تصویری با تمرکز بر نقاشی ایرانی بپردازد. از این رو با روش توصیفی و تحلیلی و کاربردی با توجه به مفهوم پارودی نزد ژنت، چند نمونه از پارودی در آثار نقاشان معاصر ایرانی بررسی و تحلیل خواهد شد با درک انواع برگرفتگی و اقتباس‌ها و تبیین روابط میان متون می‌توان به شناختی عمیق از متون ادبی و هنری دست یافت و لایه های متکثر معنایی آن را واکاوی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوستالژی به‌مثابۀ سرمایۀ نمادینِ روایی: اسطوره‌پردازیِ لوکس میراثی در فیلم‌های &amp;laquo;هتل بزرگ بوداپست&amp;raquo; و &amp;laquo;مرگ در ونیز&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247854.html</link>
      <description>چکیدهپژوهش حاضر چارچوب نظری یکپارچه‌ای با عنوان &amp;amp;laquo;نوستالژی به‌مثابۀ سرمایۀ نمادینِ روایی&amp;amp;raquo; (NSNC) معرفی می‌کند تا سازوکار عملکرد عاطفۀ نوستالژیک را به‌عنوان گونه‌ای ساختارمند از سرمایۀ نمادین در روایت سینمایی تحلیل کند. با اتکا به نظریۀ راهبرد برند لوکس کاپفرر و باستین (۲۰۱۲)، نظریۀ صورت‌بندی‌های سرمایه بوردیو (۱۹۸۶) و گونه‌شناسی نوستالژی تأملی&amp;amp;ndash;ترمیمی بویم (۲۰۰۱)، استدلال می‌شود که پایداری سرمایۀ نوستالژیک نه به شدت سرمایه‌گذاری عاطفی، بلکه به وجه ساختاری صورت‌بندی نوستالژی وابسته است. تحلیل تطبیقی کیفی دو فیلم &amp;amp;laquo;هتل بزرگ بوداپست&amp;amp;raquo; (وس اندرسون، ۲۰۱۴) و &amp;amp;laquo;مرگ در ونیز&amp;amp;raquo; (لوکینو ویسکونتی، ۱۹۷۱) &amp;amp;mdash; با بستر مشترک هتل بزرگ اروپایی &amp;amp;mdash; در پنج بُعد انجام می‌شود: ساختار روایی، میزانسن، ساخت شخصیت، نشانگرهای زمانی و فرجام روایت. یافته‌ها نشان می‌دهد نوستالژی تأملی سرمایۀ نمادین تاب‌آوری تولید می‌کند که قابلیت تبدیل، انباشت و انتقال دارد (تصعید سرمایه)؛ درحالی‌که نوستالژی ترمیمی سرمایۀ شکننده‌ای پدید می‌آورد که با فروپاشی توهم نگه‌دارنده‌اش دچار انقراض می‌شود. این پژوهش با افزودن بُعد فرایندی به گونه‌شناسی بویم، بسط چارچوب کاپفرر به تحلیل سینمایی، و کاربست نظریۀ سرمایۀ بوردیو در اقتصادهای نمادین داستانی، به مطالعات نوستالژی، نظریۀ لوکس و جامعه‌شناسی فرهنگی مشارکت دارد. دلالت‌های یافته‌ها برای سینمای میراثی و برندسازی لوکس میراثی نیز مورد بحث قرار می‌گیرد. واژه‌های کلیدی: نوستالژی، سرمایۀ نمادین، سینمای میراثی، برندسازی لوکس، تحلیل روایی</description>
    </item>
    <item>
      <title>هستۀ مشترک و تنوع فرهنگی در افسانۀ شاماران؛ رویکردی تطبیقی به روایت‌های کردی، ترکی و هندی</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_242653.html</link>
      <description>افسانه‌های شفاهی منابعی غنی برای درک جهان‌بینی، نظام ارزشی و نمادشناسی جوامع مختلف هستند. در میان این افسانه‌ها، شاماران به عنوان تجسم الگوی نمادین &amp;amp;laquo;انسان-مار&amp;amp;raquo;، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ‌های کُردی، ترکی و هندی دارد و پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که این موجود چگونه هستۀ مشترکی از دوگانگی‌های انسانی (دانش/خیانت، عقل/غریزه، طبیعت/تمدن) را بازتاب می‌دهد و تفاوت‌های فرهنگی تا چه حد بر کارکردهای اجتماعی و روان‌شناختی آن تأثیر گذاشته است؟ این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و مطالعات کتابخانه‌ای، روایت‌های شاماران را تطبیقی بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری در جزئیات روایی&amp;amp;mdash;مانند جنسیت شاماران، نوع رابطه با قهرمان انسانی و پایان‌بندی تراژیک یا رستگارانه&amp;amp;mdash;هسته اصلی داستان (ترکیب انسان و مار، زندگی زیرزمینی، پیوند عاطفی، خیانت و دسترسی به دانش پنهان) در تمامی نسخه‌ها حفظ شده است. یافته‌ها با بهره‌گیری از چارچوب‌های نمادشناسی میرچا الیاده که مار را نماد دوپهلو زندگی/مرگ و شفا/زهر می‌داند و روان‌شناسی کهن‌الگوهای کارل یونگ که موجودات نیمه‌جانور را پل غریزه و عقل توصیف می‌کند&amp;amp;mdash;تحلیل می‌شوند. نتایج حاکی از آن است که شاماران نه تنها نماد قدرت، دانایی و محافظت، بلکه بازتاب دوگانگی انسانی (عقل و غریزه، زیبایی و وحشت، دوستی و خیانت) است و با نگاها در اساطیر هندی هم‌خوانی دارد. این پژوهش، با تأکید بر مفهوم &amp;amp;laquo;انسان-مار&amp;amp;raquo; به عنوان الگویی جهانی، خلأهای پژوهشی پیشین را پر کرده و فضایی برای گفت‌وگوی بین‌فرهنگی فراهم می‌آورد؛ جایی که افسانه از ابزار آموزشی اخلاقی (وفاداری به طبیعت) به نمادی از مقاومت معاصر تبدیل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزش &amp;rlm;&amp;rlm;آفرینی شعر فارسی در راستای هویت مکانی شهرهای ایران</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247855.html</link>
      <description>چکیدهپژوهش حاضر با هدف تبیین نقش شعر فارسی در ارزش‌آفرینی و هویت‌بخشی مکانی به شهرهای ایران انجام شد. مسئله اصلی پژوهش آن بود که شعر فارسی چگونه می‌تواند، فراتر از بازنمایی توصیفی شهر، از طریق تصویرپردازی، روایت‌مندی، بینامتنیت، حافظه فرهنگی و رمزگذاری نمادین، در شکل‌گیری هویت مکانی شهرهای ایران نقش‌آفرین باشد. این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش تحلیلی ـ بینامتنی سامان یافت و بر بررسی نمونه‌هایی از شعر کلاسیک فارسی متمرکز شد؛ نمونه‌هایی که در آن‌ها شهر، مکان و عناصر فرهنگیِ مرتبط با آن حضوری معنادار دارند. در این چارچوب، شعر فارسی نه صرفاً به‌مثابه بازتابی از واقعیت مکانی، بلکه به‌عنوان متنی فرهنگی و هویت‌ساز تحلیل شد که می‌تواند مکان را در حافظه جمعی تثبیت و آن را به عرصه‌ای برای تولید معنا تبدیل کند. یافته‌های پژوهش نشان داد که شعر فارسی از رهگذر برجسته‌سازی مؤلفه‌های تاریخی، عاطفی، اسطوره‌ای، دینی و فرهنگیِ شهر، به فرایند ارزش‌آفرینی مکانی یاری رسانده و در بازتولید هویت شهرهای ایران سهمی مؤثر داشته است. همچنین نتایج بیانگر آن است که پیوند شعر و شهر در سنت ادبی فارسی بیش از آنکه بر توصیف جغرافیایی مکان استوار باشد، بر تجربه زیسته، خاطره جمعی و معناپردازی فرهنگی مبتنی است. از این منظر، شعر فارسی می‌تواند به‌عنوان منبعی معتبر برای فهم ابعاد ادبی، فرهنگی و هویتیِ مکان در شهرهای ایران مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مؤلفه‌های رئالیسم با مکتب وقوع با تأکید بر مثنوی &amp;laquo;شمع و پروانه&amp;raquo; اهلی شیرازی و شعر &amp;laquo;أنشودة المطر&amp;raquo; بدر شاکر السیاب</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_247856.html</link>
      <description>رئالیسم، به‌عنوان جنبشی ادبی در ادبیات مدرن غرب، با تمرکز بر بازنمایی بی‌پرده و عینی واقعیت‌های روزمره، روابط اجتماعی و تجربیات روان‌شناختی، جایگاهی محوری در شکل‌گیری ادبیات نوین یافته است. در مقابل، مکتب &amp;amp;laquo;وقوع&amp;amp;raquo; در ادبیات فارسی، با کنار گذاشتن پیچیدگی‌های سبک هندی و بازگشت به سادگی سبک عراقی، رویکردی واقع‌نمایانه را در توصیف صریح تجربیات عاطفی و انسانی اتخاذ کرد. این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی و رویکرد تطبیقی، به بررسی همگرایی‌ها و واگرایی‌های بنیادین میان اصول رئالیسم و مکتب وقوع در دو اثر محوری می‌پردازد: مثنوی &amp;amp;laquo;شمع و پروانه&amp;amp;raquo; اثر اهلی شیرازی و شعر &amp;amp;laquo;أنشودة المطر&amp;amp;raquo; اثر بدر شاکر السیاب. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو شاعر، علی‌رغم تفاوت‌های تاریخی، فرهنگی و قالبی، از تکنیک‌های واقع‌نمایانه‌ای همچون تمرکز بر جزئیات ملموس، پرهیز از اغراق شاعرانه، بی‌طرفی در روایت، زبان ساده و مستقیم و تصویرگری عینی تجربه‌های انسانی استفاده کرده‌اند. اهلی شیرازی با شخصیت‌پردازی مبتنی بر &amp;amp;laquo;طبع ذاتی اشیاء&amp;amp;raquo;، نوعی &amp;amp;laquo;رئالیسم هستی‌شناختی بومی&amp;amp;raquo; را پایه‌گذاری می‌کند. در مقابل، السیاب با تکنیک &amp;amp;laquo;دیالکتیک رنج و امید&amp;amp;raquo;، فضای دوگانه بدبینی و خوش‌بینی را در کنار هم به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که امید نه در فرار از واقعیت، بلکه در دل همان واقعیت تلخ ریشه دارد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که با وجود تفاوت‌های بنیادین، هر دو شاعر از اصول مشترکی پیروی می‌کنند که هسته رئالیسم را تشکیل می‌دهد. این مطالعه، مکتب وقوع را نه به‌مثابه پیش‌درآمدی سبکی، بلکه به‌عنوان گونه‌ای بومی و پیش‌مدرن از واقع‌گرایی ادبی در ادبیات فارسی معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از &amp;laquo;دو کاج&amp;raquo; تا &amp;laquo;کاجستان&amp;raquo;: بررسی تطبیقی دو روایت از یک شعر بر پایۀ مبانی بلاغت</title>
      <link>https://www.ialcsa.ir/article_248545.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;شعر &amp;amp;laquo;دو کاج&amp;amp;raquo; از شناخته‌شده‌ترین سروده‌های محمدجواد محبت، شاعر معاصر ایرانی (۱۳۲۲&amp;amp;ndash;۱۴۰۱)، است که از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۹۳ در کتاب فارسی پایۀ چهارم دبستان منتشر می‌شد و از سال ۱۳۹۴ با روایتی تازه و عنوان &amp;amp;laquo;کاجستان&amp;amp;raquo; در کتاب فارسی پایۀ پنجم دبستان جای گرفت. تفاوت این دو روایت این پرسش را مطرح کرد که کدام‌یک از منظر بلاغی و با توجه به اقتضای حال مخاطب کودک و نوجوان، در انتقال مفاهیم اخلاقی اثرگذارتر است. پژوهش حاضر با روش بررسی تطبیقی بر پایۀ تحلیل بلاغی و با تکیه بر مبانی علم معانی، به‌ویژه اصل اقتضای حال، دو روایت را مقایسه کرد. تحلیل بر ساختار روایی، معانی نحو، گزینش واژگان، ایجاز و اطناب و شیوۀ انتقال پیام اخلاقی متمرکز بود. یافته‌ها نشان داد روایت نخست &amp;amp;laquo;دو کاج&amp;amp;raquo; به دلیل بهره‌گیری از بیان غیرمستقیم، کنایه، تعلیق، انسجام علّی رخدادها و مشارکت دادن ذهن مخاطب در کشف معنا، از نظر اثرگذاری عاطفی و بلاغی بر روایت &amp;amp;laquo;کاجستان&amp;amp;raquo; برتری دارد. همچنین روشن شد که روایت جدید، با وجود برخورداری از زبانی روان و فضایی امیدبخش، بیشتر بر بیان مستقیم مفاهیم اخلاقی استوار است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود در بازآفرینی متون ادبی برای کتاب‌های درسی، حفظ ظرفیت‌های بلاغی و شیوه‌های غیرمستقیم انتقال پیام اخلاقی، هم‌زمان با اهداف تربیتی، مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
