نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
The film TT made by Aida Pahanandeh is one of the cinematic works worthy of reflection, which can be studied and analyzed in several philosophical, linguistic-cognitive and imaginative aspects. This film has a rich content of the concept of sojourn and a philosophical look at this concept. In this research, we are trying to investigate the conflicting and confrontational view of the concept of sojourn among two different classes of society with analytical-descriptive method and intertextual approach. For this purpose, let's examine and explore the sojourn through two conceptual conceptual frameworks, which is a part of conceptual metaphor and Gaston Bachelard's theory.
At first, he mapped the concept of poverty in the film with three plots: "Poverty is a black hole" and "Poverty is a human being." and "Poverty is Cancer.", we analyzed and interpreted, then analyzed the film according to Bachelar's theory. What was the result of the research was how the two heroes faced the sense and concept of alienation. The hero of the rural community finds the cure for his homelessness in returning home, but the modern and civil hero of the film cannot relieve the pain of his homelessness; Because of this, he gets more surprised and confused.
Relying on the two parts of the imagination of matter and space, we used both parts in this article and also researched and analyzed the conceptual scheme of exile based on the theory of Likoff and Johnson.
کلیدواژهها English
1.کلیات پژوهش
1-1.طرح مسأله
سینما یکی از هنرهای متعالی مدرنی است که حوزههای متفاوتی اعم از ادبیات، شعر، موسیقی، فلسفه و ... را دربردارد و به سبب چنین گسترة میدانی و بهرهمندی از سرمایههای وسیع در حوزههای گوناگون بهتر از سایر هنرها میتواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند و کارکرد پیامرسانی خود را با سهولت بهتری انجام دهد. امتیاز آن نسبت به سایر هنرها در این است که متن نوشتاری، متن تصویری و متن صوتی را توأم با یکدیگر درآمیخته و از هر پتانسیل اندیشگانی برای به ثمر رسیدن اهداف و کمال خویش بهره میجوید. نکتة مهم دربارة سینما که بر تأثیرگذاری ژرف او میافزاید، پرفورمنس بودن آن: هنر اجرایی است. حرکت و سیالیت و خروج از مرحلة نظری نه تنها بر عمق ارتباطی آن تأثیر دارد بلکه آن را در اذهان ماندگارتر میکند.
سینما با وجود ذات نوگرا و مدرن خود توانسته بستری فراهم کند تا ریشههای هویتی یک ملت که همانا ادبیات، فلسفه، تاریخ و ... است، در میان نسل نورسیده مغفول باقی نماند و یادآور شود که علوم انسانی خصوصاٌ ادبیات و فلسفه هیچگاه کهنه نمیشوند. نمیتوان ادبیات و فلسفه را از یک جامعه حذف کرد؛ زیرا حذف این دو حذف اندیشه و تفکرات انسانهاست؛ از این رو ادبیات و فلسفه با سینما پیوند محکمی دارد.
فیلم تیتی ساختة آیدا پناهنده یکی از آثار سینمایی است که ساختی منسجم و چندساحتی را دربردارد. علاوه بر موضوع و محتوای عاشقانة داستان، از شناخت مفهوم غربت نزد انسانهای پرورشیافته در محیطهای متفاوت زیستی حکایت میکند. فیلمساز غربت را منحصر به فرد و یا گروه خاصی نمیداند؛ از اینروی مفهوم غربت را در قابهای متفاوت نشان میدهد. در این پژوهش به دغدغة ذهنی اکثر انسانها: غربت میپردازیم و نشان میدهیم که فیلمساز چگونه نگاه تعارضگرایانه با چنین مفهومی را با مخاطب خویش در میان میگذارد. مسألة اصلی ما در این پژوهش نوع مواجهه با مفهوم غربت است.
2-1.پیشینة پژوهش
با توجه به عنوان مقاله، دو دسته منبع دربارة مفهوم غربت در سینما یافت شد:
1-(1401)، مقالة «تحلیل تطبیقی مضامین «غربتآگاهی» اشراقی و «ترسآگاهی» هایدگری در فیلمهای فریدون رهنما و میکل آنجلو آنتونیونی» به پژوهندگی نریمان خلیلی، ان شاءاله رحمتی و محمد عارف، نشریة جامعهشناسی سیاسی ایران. پژوهشگران در این مقاله غربت اشراقی را که طراح آن سهروردی بوده و دلیل آن را هبوط دانسته و نیز مفهوم ترس را که آن را نیز هایدگر به سبب هبوط دانسته است، از طریق نظریة پدیدارشناسی هانری کربن در فیلمهای رهنما و آنتونیونی بررسی کردهاند و نتیجة آن را بازگشت به خویشتن و منبودن یافتهاند.
2-مقالهای با عنوان «زیباییشناسی سینمای ایران بر اساس مضمون «غربتآگاهی» اشراقی موارد مطالعه فیلمهای «سیاوش در تخت جمشید» و «آتش سبز» از نریمان خلیلی، ان شاءاله رحمتی و محمد عارف که در سال (1400) در نشریة علمی پژوهشی زبان و ادب فارسی به چاپ رسیده است. در این مقاله هم غربت اشراقی در دو فیلم سیاوش در تخت جمشید و آتش سبز بررسی شده و نتیجة آن بازگشت به خویشتن یافت شده است. نویسندگان معتقدند دو فیلم از رهگذر رمز و تمثیل دلیل غربت انسان را دوری از خودش بیان کردهاند.
دربارة استعارة مفهومی و طرحوارة مفهومی در سینما با یک مقاله با عنوان «کاربست نظریة استعارة مفهومی در فیلم فروشنده: پژوهشی در نشانهشناسی شناختی سینما» مواجه شدیم که در سال (1400) به پژوهش یوسف منظری، علیرضا خرمایی و امیرسعید مولودی در نشریة رسانه چاپ شده است. در این مقاله چندین نگاشت طراحی میشود: «زندگی/ رابطة عاطفی به مثابه ساختمان است.»، «فیلم فروشنده به مثابه نمایشنامة مرگ فروشنده است.» و «تهران به مثابه نیویورک است». مقالة انجام شده پایة پژوهش خود را لیکاف و جانسون و نیز استعارة چندوجهی فورسویل در نظر گرفته است.
مقالهای که درصدد نگارش آنیم بررسی مفهوم غربت در فیلم تیتی بر اساس طرحوارة مفهومی لیکاف و جانسون و نیز دیدگاه گاستون باشلار است، پژوهشی نو و شایستة تأمل برای آشنایی با مصادیق غربت انسانها در دو جامعة سنتی و مدرن است. نیز تا کنون پژوهشی در بارة این فیلم و ادغام دو نظریة مطرح شده در بارة فیلم نگاشته نشده است.
3-1.روش پژوهش
پژوهش حاضر با روش تحلیلی- توصیفی و رویکرد بینامتنی انجام میگیرد. مقاله متشکل از چندین بخش است. در مرحلة اول، مفهوم غربت در فیلم تیتی با ترسیم و طرح سه نگاشت مفهومی تفسیر میشود که بر اساس نظریة استعارة مفهومی لیکاف و جانسون است و در مرحلة بعد با توجه به نظریة تخیل مادة باشلار و تمرکز بر کتاب بوطیقای فضا به تفسیر نشانههای فیلم میپردازیم. آنچه مهم است و نباید به آن بیتوجه بود، بررسی و تحلیل نظریههای مطرح شده در فیلم از رهگذر نشانههای بصری و گفتاری موجود در فیلم است؛ به دیگر سخن نشانهها هستند که نظریههای به کار گرفته شده در این پژوهش را تأیید میکنند.
1-3-1.خلاصة فیلم تیتی ساختة آیدا پناهنده
ابراهیم استاد رشتة فیزیک در دانشگاه گیلان و دچار بیماری سرطان مغز است. او به صورت تصادفی در بیمارستان با یکی از خدمههای بیمارستان به نام تیتی آشنا میشود. تیتی دختر روستایی، بیسواد و بیپناهی است که با مردی از روستایش به نام امیرساسان نامزد شده است. تیتی علاوه بر کار در قسمت خدمات بیمارستان، برای امرار معاش مادرجایگزین است. او در دفعات متعدد باردار شده و اینبار نیز باردار است. تیتی دختر سادهایست که به راحتی از او سوءاستفاده میشود، نیز به دلیل سادگی و بیآلایشیاش به عالم غیب و شهود راه پیدا میکند و دنیای متافیزیک او را در آغوش میکشد.
ابراهیم پروژة تحقیقاتی در دست دارد و به دنبال کشف مسائل مربوط به سیاهچالههاست که خود به آن پی برده است. در بیمارستان و در بستر بیماری به یکسری نتایج میرسد و آنها را در کاغذ ثبت میکند، اما به هنگامی که حالش وخیم میشود کاغذها توسط همسر سابقش به تیتی داده میشود تا آنها را دور بیندازد. کاغذهای تحقیقات ابراهیم حادثة عشق ابراهیم به تیتی را رقم میزند؛ زیرا که او برای یافتن کاغذها به سوی تیتی رهسپار میشود. انتهای داستان عاشقانة این دو شخصیت روایی جدایی و تنهایی است.
2.ادبیات نظری پژوهش
1-2.مفهوم غربت
به طور کلی غربت عبارت است از «دورماندن و کندهشدن اجباری» از هر آنچه که مطلوب و مورد پسند انسان است؛ از این روی غربت افراد به سبب تنوع مطلوبات دورمانده و تمایلات آنان به مکانها، انسانها و چیزهایی که از آنها دورشده و از دستداده با یکدیگر متفاوت است. زمانی که انسان از آنچه که تمایل و اشتیاق اوست دور میشود و نمیتواند خود را با شرایط و محیط جدید سازگار کند و با آن منطبق شود دچار حس غربت میگردد.
نشانههایی مانند سردرگمی و درماندگی، اضطراب، افسردگی، حس تنهایی، نوستالژی و حس حسرت، بروز رفتارهای ناهنجار مانند بیخوابی، کماشتهایی و یا پراشتهایی مفرط، دردهای جسمانی مانند سردردهای شدید، حس ترس و ناامنی و ... جملگی عوارض و نتیجة بروز غربت در فرد است. با توجه به میزان دلبستگی و وابستگی فرد به آنچه که از آن دور مانده غربت میتواند مقطعی و یا همواره و پیوسته ادامه یابد و انسان را در دردی ابدی فرو برد[1].
2-2.نظریة طرحواره و نگاشت مفهومی
لیکاف زبانشناس و جانسون فیلسوف با طرح استعارة مفهومی دیدی نو از استعاره را در تقابل با استعارة سنتی مطرح کردند. آنان استعاره را به مثابه زندگی روزمره معرفی کردند. دیگر استعاره در انحصار ادبیات نبود و در لایههای تفکرات انسان در زندگی عادیاش به وضوح قابل لمس و مشاهده بود. چارچوب آنان در ساختار استعارة مفهومی انطباق دو حوزه با یکدیگر است؛ به سخن دیگر «جوهر استعاره فهم و تجربة یک نوع چیز بر حسب نوع دیگر است»(لیکاف و جانسون،11:1397).
در استعارة مفهومی ذهن، مفهومی انتزاعی را بر مفهومی تجربی و عینی نگاشت و منطبق میکند تا آنچه که نادیدنی و دریافت آن برای مخاطب سخت است به واسطة چنین فرمولی با سهولت همراه شود. با وجود آنکه زبانشناس معاصر ویلیام لایکن در کتاب خود با نام فلسفة زبان (1401) در بخش چهارم کتابش استعاره را با عنوان «نیمة تاریک» معرفی میکند و نیز محققی مانند دیویدسن معتقد است که: «هیچ آزمونی برای استعاره وجود ندارد که فراتر از ذوق و سلیقه باشد»(لایکن،350:1401)، استعارة مفهومی بر پایة ساختار نظاممند شکل میگیرد.
هر نگاشت بیان شده از سمت گوینده و نویسنده صورت تصدیقی است از اینکه مفهومی انتزاعی با مفهومی تجربی منطبق شده است و گوینده و نویسنده برای اثبات ادعای خود نیازمند به کارگیری نشانههایی است تا از طریق آن بتواند شناخت و درک مفهوم انتزاعی را برای مخاطب راحتتر کند. حوزة انتزاعی، مقصد و حوزة عینی، مبدأ است که با نشانههایی که به مثابه نقشة راهند با هم پیوند مییابند. لیکاف و جانسون با طرح چنین نظریهای توانستند به جمع اضداد و اتحاد آنها کمک کنند. طرحوارههای تصویری در ابتدا صورتی فردی و منحصر به فرد دارند که «تصورات ما را از چیزها و حوادث جهان شکل میدهند و این به شکلگیری یک تفکر گروهی-فرهنگی میانجامد که به صورت لایه به لایه از استعارههای مفهومی ساخته میشود. لیکاف و جانسون این لایهها را مدلهای شناختی ایدئال مینامند»(دانسی،116:1398).
طرحوارههای تصویری دو شاخصه دارند: 1-قاعدة همنشینی و جانشینی را توأم با یکدیگر دارند. در بخش همنشینی مخاطب مواجه با جملهای گزارهدار و تصدیقی از سمت گوینده و نویسنده است. در استعارة مفهومی تنها یک واژه بیان نمیشود که بخواهیم روی آن متمرکز شویم، بلکه با یک نظام و ساختار روبه رو میشویم که در آن حوزة مقصد، حوزة مبدأ و نشانههای تأییدی موجود است.
در بخش جانشینی استعارة مفهومی نیز ما با چندگونه حوزهمبدأ عینی و تجربی روبهرو هستیم مانند انسان، أشیاء، روییدنیها، جانداران و .... برای نمونه زمانیکه میگوییم «غربت، شی است.» این شی میتواند هر چیزی درنظر گرفته شود، میتواند قاب عکسی باشد که افراد درون عکس دیگر حضور ندارند و یا ساعتی که یادگاری بوده و از کار افتاده و هر چیزی که موجب نوستالژی شود و از شرایط، اوضاع و چیزهایی روایت کند که دیگر نیستند و یا دورافتادهاند. شی جانشین جزییاتی مانند قاب عکس و ساعت شده است.
2-بسامد و چشمگیری استعارة مفهومی نزد گوینده و نویسنده است. استعارة مفهومیای مُجاز شناخته میشود که نزد کاربر آن دارای تکرار و برجستگی مفهومی شود. به نوعی علامت و نشانة شناختی و گزاره برای گوینده و نویسنده تأییدی است که با ایمان و اعتقاد به شناختش از امور انتزاعی، استعارة مفهومی را دارای برجستگی و تکرار میکند.
3-2.باشلار و نظریههای او
گاستون باشلار (1884-1962) فیلسوف و معرفتشناس فرانسوی است که در دانشگاه سوربن فرانسه فلسفه تدریس میکرد. «رولان بارت باشلار را «بنیانگذار نقد نو» نامیده است»(نامور مطلق،59:1386). یکی از دیدگاههای فیلسوف فرانسوی مربوط به «تخیل ماده» است. او با مطالعه دریافت که فلسفة علم در بسیاری از موارد پاسخگوی شناخت و درک آدمی از امور پیرامونش نیست و تخیل است که توانایی کارآمدی از شناخت انسان و امور ادراکیاش ارائه میدهد و گشایشگر پرسشها و مسائل ذهنی اوست. او دریافت که بسیاری از مسائل را نمیتوان با رابطة علت و معلول توجیه کرد و تخیل است که شناخت انسان را عمق میبخشد. بر اساس اندیشة او هر یک از عناصر اربعه: آب، خاک، باد و آتش تأثیری بر زندگی و شناخت انسان از محیط زیستی و پیرامونش دارد، اما یکی از عناصر قویتر از بقیه در زندگی افراد تأثیرگذارتر است. «از نظر باشلار اثر یا آثار، شبکهای از صورتهای خیالی و مضامین را شکل میدهند که بر یک بنای واحد، یعنی روی یکی از عناصر چهاگانه، استوار شده است»(حاج حسنی و محمودی،40:1393). آنچه مهم است تخیل جزو لاینفک اندیشة آدمی است؛ از این روی فلسفة تخیل که بر پایههای عناصر چهارگانه برقرار شده نقش مهمی در بازنمایی ذهن انسان در زندگیاش دارد.
پایههای سازندة جهان و خلق بشر همین چهار عنصر اربعه: آب، خاک، باد و آتش است و اهمیت این عناصر به اندازهایست که اساطیر جهانی را شکل داده، در اشعار شاعران کلاسیک و قدمایی وارد شده و نیز طبابت بر محوریت این عناصر شکل گرفته است؛ از این روی چهار عنصر با زندگی و سرنوشت بشری پیوند دارد. نیز اگر در علم نجوم و یا متافیزیک وارد شویم هر انسانی که در ماهی از سال زاده شده مطابق با ماه ولادتش تحت تأثیر یکی از عناصر چهارگانه است؛ به همین سبب باشلار زندگی انسان را خارج از چهارعنصر ندانسته و نظریة تخیل ماده را مطرح میکند. در اندیشة او «تخیل خلاق سازندة اتفاقات و پیشبینی آنان است به زمان گذشته حال و آینده کاری ندارد»(نامور مطلق،64:1386). او تخیل را دوگونه میدانست: تخیل رسمی و تخیل مادی. «تخیل رسمی، مسئول تمام زیباییها و جلوههای غیر ضروری طبیعت مثل گلها است. در حالیکه تخیل مادی به دنبال ساختن چیزهای بدوی و جاودان است. در جهان ذهن تخیل رسمی مشتاق ساختن جلوههای تازه و پدیدههای متنوع است. حال آنکه تخیل مادی مجذوب عناصر پایدار چیزهاست»(باشلار،15:1397).
دیدگاه بعدی باشلار که در فیلم نیز میتوان آن را مشاهده کرد، نگاه او به مفهوم خانه است. باشلار در کتاب بوطیقای فضا (1397) به مفهوم خانه و پناهگاه پرداخته است. او معتقد بود: «خانه، مجموع خیالاتی است که به آدمی دلایل یا اوهام موجود در ثبات را ارزانی میدارد»(همان،58). هر انسانی در بدو تولد در فضا و مکانی به دنیا میآید؛ از این روی انسان با فضا و مکان آشناست و از او دور و جدا نیست؛ به بیان دیگر زادهشدن هر انسان روی اصولی مهندسی شده است. او به دنیا میآید و در ابتدا خانوادة خویش و خانة خود را میبیند؛ به همین سبب خاطرات خانه در تن و ذهن ما حک میشود(همان،55).
خانه محل امن و امنیت انسان و هر موجود زندهایست که با پنهانشدن و سکنیگزیدن درون آن خود را از آسیبهای دنیای بیرونی که شامل حوادث و بلایای طبیعی و غیر طبیعی است محفوظ میدارد. هر خانه مکانی است که فرد میتواند درون آن نقاب از چهره بردارد و خودش شود بیآنکه نیازمند ایفای نقش برای بقا و یا مورد پسند دیگران قرار گیرد. خانة هر فرد منحصر اوست که با سلیقه و انتظاراتش از مفهوم آرامش مطابقت دارد. در اصل خانة هر کس فضای زایایی و محمل رویاها و اندیشههای اوست و هر خانه از نظم و هندسهای برخوردار است که متعلق به صاحب و مالک آن است. خانة هر فرد ریشههایی است که او را در نقطهای ماندگار و ثابت میکند.
3.تحلیل فیلم تیتی
فیلم تیتی دارای دو نقش اصلی ابراهیم و تیتی و چند نقش فرعی است که از آن میان، نقش امیرساسان مهمتر و در فیلم برجستهتر نشان داده شده است. هر کدام از این سه نفر دارای خصوصیات و خصلتهای رفتاری متفاوتی است. با توجه به اینکه اصل مقاله بر پایة دو شخصیت اصلی: ابراهیم و تیتی است، در مقالة حاضر نیز محور اصلی سخن این جستار به شمار میروند و دربارة امیرساسان خیلی کوتاه سخن خواهیم گفت.
1-3.طرحوارة مفهوم غربت در فیلم تیتی
فیلمساز در فیلم تیتی مفهوم غربت را هنرمندانه توسط دو شخصیت قهرمان متضاد با یکدیگر به تصویر کشیده است. همانگونه که پیشتر آمد شخصیت ابراهیم، انسانی تحصیلکرده، محققی شهرنشین و مدرنی است که به دنبال راه حلی برای نجات بشریت میگردد. او با پژوهشی که دربارة سیاهچالههای فضایی انجام داده معتقد است که میتواند زمین را از خطر نابودی نجات دهد. در صحنهای از فیلم که با تیتی مشغول صحبت است، تیتی از او دربارة کار و پروژهاش میپرسد و ابراهیم به او پاسخ میدهد که در کنار زمین سیاهچالة بزرگی است که میتواند زمین را درون خودش ببلعد و به حیات بشر و جهان خاتمه دهد.
تیتی از شنیدن چنین حرفهایی اشک از چشمانش سرازیر میشود و با صدای بلند به ابراهیم میگوید که دروغ میگوید. تیتی برای خودش و برای مردم جهان نگران و دلتنگ میشود. برای او خاتمة حیات بر روی زمین بسیار دردناک است. گریة تیتی و ترسش از نابودی زمین و تنهایی انسان نشانهای است از نوعدوستی تیتی و علاقة او به زیستن. او درست نقطة مقابل ابراهیم است. دختری روستایی، بیسواد و برخاسته از جامعة دینی و سنتی است. در صحنههای مختلف فیلم دربارة پیامبران و برگزیدگان خداوند سخن میگوید. هر دو شخصیت در فیلم: ابراهیم و تیتی دچار حس غربت و تنهایی هستند. هیچکدام از این دو نفر توسط اطرافیان و آشنایانشان درک نمیشوند. نه همسر سابق ابراهیم او را درک میکند و نه امیرساسان نامزد دختر روستایی که با او آشنا و مأنوس است.
تیتی و ابراهیم هر دو درصدد نجات بشریتاند. تیتی با شهود و ورود به عالم متافیزیک و انجام کارهایی که شاید از دست همگان برنیاید (مانند جابهجا کردن لیوان با نگاه کردن به آن) و ابراهیم با فرمول و دانستن فیزیک. هر دو شخصیت در صحنههای مختلفی از فیلم تأکید بر نجات بشریت دارند. بیان بلعیدهشدن زمین و ساکنان آن درون سیاهچالههای آسمانی با توجه به نشانة گریه و بیان دروغ بودن ماجرا توسط تیتی ما را با نگاشت «غربت، سیاهچاله است.» مواجه میکند؛ چه زمانیکه زمین و ساکنان آن بلعیده شوند، فریادرسی نیست که آنان را نجات دهد.
نگاشت «غربت، انسان است.» نیز با حوزهمبدأهای تیتی و ابراهیم شناخته میشود. امیرساسان نامزد دختر روستایی بارها به ابراهیم میگوید که تیتی دختر بیکس دیوانهایست که کسی او را نمیخواهد و تنها امیرساسان است که برای پاداش اخروی میخواهد کار نیکی انجام دهد و او را به عقد خویش درآورد. همسر سابق ابراهیم نیز دختر روستایی را دیوانه و خل میداند. ابراهیم به مانند تیتی تنها و غریب است و همسر سابقش تصریح میکند که اگر با وجود طلاق همچنان کنار او مانده به سبب ترحم و دلسوزیست.
تیتی راه حل جلوگیری از بلعیدهشدن را در سنت دین و مذهب میجوید. او به ابراهیم میگوید که تمایل دارد تا مانند نوح نبی کشتی داشته باشد و تمام ساکنان زمین را با خود به جای امنی ببرد، اما ابراهیم مأیوس از نجات انسانها و خود است. در صحنهای دیگر از فیلم ابراهیم غم غربت انسان درون سیاهچاله را با نقاشی بر روی کاغذ نشان میدهد. او با قلم سیاه دایرهای بزرگ بر روی کاغذ ترسیم میکند و درون آن را سیاه میکند. تیتی برای نجات مردم جهان راه حل کشتی نوح را دارد و ابراهیم راه حلی نمیداند؛ از این روی نوح جدیدی خلق میشود.
ابراهیم بیمار است و تیتی برای شفای او دچار شهودی میشود که درون دریا میرود و او را از بیماری نجات میدهد. او مانند یونس نبی، موسی (ع) و یحیای تعمیددهنده پا درون آب میگذارد. دختری که چهرههای متفاوتی از اولیای خداوند را به نمایش میگذارد، از سمت مردم دیوانه و خرافاتی تصور میشود. این نشانهها به ما غربت دین خصوصاٌ پیامبران خدا را نشان میدهد، بنا بر این برای استعارة مفهومی غربت ما با حوزهمبدأهای ریزتری یعنی یونس، موسی و یحیی نیز رو به رو هستیم.
امید به نجات، درون ذهن تیتی به مراتب از ابراهیم بیشتر است. تیتی نقاش است و تصاویر خلق شده از او آمیخته با رنگهای متفاوتی است؛ با وجود اینکه تیتی برخاسته از جامعة سنتی و روستایی است اما در فیلم شاهدیم که نقاشی زن بارداری را میکشد که به تنهایی بر روی تخت بیمارستان خوابیده است. نوع نقاشی و ترسیم او از تنهایی که خودنگاریست، بینندة آشنا با هنر را به یاد نقاش زن مکزیکی فریدا کالوا و خودنگارههای او میاندازد. در این صحنه ما با غربت تطابق یافتة تیتی دختری شرقی با زنی آن سوی جهان و غربی آشنا میشویم. این نشانهایست از جهاندوستی و جهانمتنی تیتی و دریافت او از غربت بشریت؛ از این روی با حوزهمبدأ جزیی دیگری یعنی فریدا کالوا برخورد میکنیم. ما از دل غربت دختر سنتی روستایی با غربت زنی مدرن و زیسته آنسوی جهان آشنا میشویم؛ به دیگر سخن مخاطب تصویر غربت جهانی را در فیلم مشاهده میکند.
فیلمساز غربت تیتی را در روز و شب با تنهابودن او در دل طبیعت به مخاطب خویش نشان میدهد و غربت ابراهیم را با تنهاییاش روی تخت بیمارستان و نیز عصایی که ابراهیم به دست میگیرد تا با آن بتواند قدم بردارد و زمین نخورد. تنهایی انسان مدرن با نیازمندی او به شی: عصا نشان داده میشود، در حالی که تنهایی تیتی فقط خود اوست، بدون هیچ شی و وابستگی و تعلق خاطر به چیز دیگر. نیز با توجه به نام ابراهیم که نام پیامبری از پیامبران خداست و عصایی که او به سبب بیماریاش در دست دارد ناخودآگاه ما را به یاد ابراهیمی مدرن و نو در دنیای کنونی میاندازد که انذاردهنده است و انسان زمان خودش را از خطر نابودی آگاه میکند. در اینجا نیز فیلمساز از تضاد و تعارض بهره گرفته است، یعنی از دل ابراهیم مدرن نگاهی سنتی و دینی در چارچوب پیامبر و رسالت انذاردهندگی او زاده میشود. این موضوع بیانگر این است که انسان مدرن و نوگرا هر اندازه که بخواهد از سنتها و تفکرات دینی فاصله گیرد و نگاهی سکولار نسبت به دنیای درونی و بیرونی خویش داشته باشد، باز اسیر گذشته و اندیشههای پیشینیان است و نیز هر اندازه که سعی در «درانداختن طرحی نو» داشته باشد، ناچار با گذشته پیوند خواهد داشت و بر دوش گذشته نقشی نو ترسیم میکند.
دو وجه مشترک عشق و غربت، دو شخصیت اصلی داستان را به یکدیگر نزدیک و متصل میکند. تیتی ناخودآگاه عاشق ابراهیم میشود و برای سلامت جسم و خوشحالی روان او هر کاری که از دستش برمیآید انجام میدهد و سعی میکند تا رنگ زندگی ابراهیم را تغییر دهد، گر چه او عشق خویش را انکار میکند و در آخر فیلم نیز بار دیگر به آن مهر تأیید میزند که اگر ابراهیم را دوست دارد تنها به دلیل خوب بودن اوست و حال متوجه شده که اشتباه کرده است و او را مانند بقیة انسانهای اطرافش میبیند. او به زبان چنین میگوید اما حکایت دل او چیز دیگریست. ابراهیم نیز به دل عاشق تیتی است و سعی دارد تا با او یکی شود اما چنین رخ نمیدهد.
ابراهیم در صحنهای از فیلم که برای یافتن کاغذهایش به سراغ تیتی میرود به او بیان میکند: (خوشحالست که حداقل او نسبت به همسر سابقش کاغذ را دوست دارد). کاغذ و نوشتههای درون آن نشانة تفکر و اندیشة ابراهیم است. تیتی از کاغذها برای زیرانداز سبزی و خشک کردن آنها، برای پوشاندن پنجرة شکستة خانهاش و برای نقاشیهایش استفاده کرده است. بنا بر این تیتی با نگه داشتن کاغذها در اصل اندیشة ابراهیم را حفظ کرده است؛ زیرا تفکرات او را پسندیده و غربت مرد داستان را دریافته است. نقاشیهای تیتی بر روی کاغذها نوعی آرامش و امید دادن او به ابراهیم است. نشانهایست از اینکه انسانی فرشتهخوی بر روی زمین وجود دارد و با تمام پاکی و زلالیاش مراقب ابراهیم است؛ به بیان دیگر تیتی پاسدار عشق پاکش است، اما با وجود تمام مراقبتها و امیددادنهای تیتی، او خود دچار غربت بوده و به دنبال رهایی از حس غربت خویش است. فیلمساز مخاطب را با اندیشهای نو مواجه میکند، با این معنا که در اتحاد و یکرنگی همچنان جدایی و حس غربت وجود دارد. آن دو کنار یکدیگرند اما فردیت تیتی پیوسته غربت او را به او یادآور میشود.
یکی از نکتههای فیلم دربارة مفهوم غربت ابراهیم این است که او دچار بیماری سرطان مغز است. مغز جایگاه اندیشه و تفکر است. اندیشههای او توسط همسر سابقش و دیگران مانند نامزد جدید همسرش انکار میشود. حس غربت مفهومی انتزاعی است که جایگاهش در سر است، بنابراین ما با نگاشت دیگری مواجه هستیم: «غربت، بیماری سرطان است.»؛ زیرا آنچنان که سرطان میتواند انسان را نابود کند غربت نیز نابودکننده است.
جدول حوزهمبدأهای انتزاعی مفهوم غربت
|
حوزهمبدأ عینی غربت
|
سیاهچاله |
انسان که مجاز کل از جز است و به صورت ریزتر در افرادی مانند تیتی، ابراهیم و پیامبرانی مانند یونس نبی و موسی، یحیای تعمیددهنده، مریم باکره و نیز فریدا کالوا نمایان میشود |
بیماری سرطان |
2-3.تفسیر نشانههای منطبق با نظریة تخیل مادة باشلار
در فیلم دو عنصر از چهار عنصر اربعه برجستهتر است. عنصر مرتبط با تیتی آب است و عنصر مرتبط با ابراهیم آتش؛ به دیگر سخن تیتی با عنصر آب مأنوس است و ابراهیم با آتش. با دقت در نام دو شخصیت نیز میتوانیم پی به ارتباط نامهای هرکدام با عنصر مرتبطشان شویم. تیتی به معنای شکوفه که با آب تناسب دارد. شکوفهای که ناپایدار و زودگذر است و ابراهیم نیز یادآور پیامبر خداست که با عنصر آتش تناسب پیدا میکند.
تیتی برای شفای بیماری ابراهیم درون دریای مواج و هیجانی میرود. گویی که دریا او را فرامیخواند تا در آغوشش کشد و به او پناه دهد. از نظر باشلار آب جوشان نمادی از شادی و هیجان است(باشلار،1400: 7-8). دریا بیتاب تیتی است تا او را درون خود کشد. نیز دریا نماد عمق (عمق عشق) است و تیتی به سبب حیات دوبارة عشقش و دوری او از مرگ پا درون آن میگذارد، البته همان دریا در انتهای فیلم شاهد جدایی تیتی و ابراهیم از یکدیگر است؛ به دیگر سخن بار دیگر با تعارض مواجهایم، عمق دریا و عشق نشانهای از زودگذری عشق میشود و این چنین تضاد میان عمق و ناپایداری و زودگذری ایجاد میشود. دریا و آب نماد پاکی و بیآلایشی تیتی هم میتواند باشد. دریا در دو نقش برای تیتی ظاهر میشود: 1- عاشقی که او را فرامیخواند. در اندیشة باشلار آب خروشان و مواج نمادی از سلطه و نرینگی است (باشلار،270:1400). 2- مادری که دخترش را میجوید. آب اولین عنصر حیات و زندگیست؛ به بیان دیگر آب مادر حیات و نمایندة زایش از رحم است. آب در نقش رحم مادر یادآور شروعی دوباره و زدودن ناپاکیهاست. در اینجا نیز شاهد تضاد و تعارض هستیم: آب در دو چهرة مذکر و مؤنث توأمان حاضر میشود. تیتی به مانند یحیای نبی که درون آب غسل تعمید داده شد درون آب غسل داده میشود و روح خود را برای شفای ابراهیم درون آب شست و شو میدهد.
در صحنة دیگری از فیلم هنگامیکه تیتی از امیرساسان مابقی کاغذها را میخواهد و امیرساسان از پس دادن کاغذها امتناع میکند، تیتی دستش را به آتش شعلهور و سوزاننده میسپارد. آتش نارنجی و قرمز رنگ همان عشقی است که تیتی به سبب آن که نتوانسته به ابراهیم کمک کند، خود را مستحق آن میداند. آتش نشانهای از خشم ابراهیم است، میتواند نشانة عشق شعلهور باشد، همچنین فروبردن دست تیتی درون آتش ناخودآگاه ما را به یاد داستان سیاوش میاندازد. آتش سند پاکی تیتی است، چه پاکدامنی تیتی از سمت امیرساسان و هممحلیهای او مورد تردید و انکار است. همانطور که آب پاککننده است، آتش نیز پاککننده است.
عناصر برجسته در فیلم تیتی
|
آب عنصر برجسته از سوی تیتی |
آتش عنصر برجسته از سوی ابراهیم |
3-3.فیلم تیتی و بوطیقای فضا
در انتهای فیلم، تیتی به راه حلی برای پایان دادن به غربت خویش میرسد و آن «بازگشت به خانه» است. او در پایان و پس از جدایی از ابراهیم به او میگوید که میخواهد به خانهای که مدت هفت سال است در تلاش برای ساخت آن است بازگردد. بازگشت به خانه همان نوستالژی تیتی است. یکی دیگر از نکات مهم فیلم توجه فیلمساز به مفهوم خانه و امنیت و آرامش است. خانه آنجایی است که حس غربت هر انسانی را التیام بخشیده و به او حس تعلق خاطر را هدیه میدهد. خانة هر کس چارچوب فرمانروایی اوست که به راحتی میتواند بر شرایط و محیط آن تسلط و حاکمیت داشته باشد.
تیتی هفت سال است که برای خود خانهای میسازد و در جایجای فیلم نگران گران شدن بلوک است. بلوک نشانی از تمدن و مدنیت، شهرنشینی و مصنوع بشر است. بلوک نشانهایست از اینکه تیتی دختر روستایی و برخاسته از جامعة سنتی رنگ شهر و به نوعی رنگ معشوقش ابراهیم را میگیرد. ابراهیم نیز با علاقهمندی به کاغذهایش رنگ طبیعت بکر و تیتی را به خود میگیرد.
امیل میشلة شاعر غم غربت را غمی سنگین میدید که نباید آن را پیش پاافتاده دانست(باشلار،75:1397). راه حل تیتی نیز برای رفع سنگینی حس غربتش، مسیری طولانی بازگشت به خانه و ساختن آن است. مکانی که متعلق و خاص او بوده و درون آن حس آرامش و امنیت خویش را بازمییابد. باشلار اعتقاد داشت که هر گوشة خانه به مثابه خلوتگاهی است که انسان تمایل به پنهانشدن دارد. او گوشه و کنار هر اتاق و خانه را «نطفة یک اتاق یا خانه» میدانست(همان،181).
در فیلم با مفهوم گوشه و حس انزواطلبی روبهرو هستیم. دوربین صحنهای را نشان میدهد که تیتی به مانند مریم مقدس برای وضع حمل به آغلی پناه میبرد و گرد او چند بانوی روستایی منتظر آمدن نوزادند. زردی علوفه و یونجه به اندازهای پررنگ و ملموس است که خواهناخواه جلوهای از نورانیت را در صحنة فیلم اجرا میکند و معصومیت تیتی و نوزاد به دنیاآمده روایتی نو از داستان مذهبی مریم و عیسای او را در ذهن ما تداعی کرده، به نمایش میگذارد. نوع فیلمبرداری به شیوهایست که گوشهبودن تیتی در آن محسوس میشود. او خودخواسته به انزوا میرود تا از هر هیاهویی دور شود. او تمایل به دنیای درونی خویش دارد نه اشتیاق به جهان و غوغای آن و این قصهای دیگر از نمایش تعارض و تضاد در متن فیلم است. تیتیای که تمایل به نجات بشریت داشت حال از آنان فاصله میگیرد. از دید باشلار «گوشه، نفی جهان است»(همان،182).
کلبة تیتی دور از هیاهوی شهر و در دل طبیعت است. او پنجرة شکستة کلبهاش را با کاغذ تحقیق ابراهیم میپوشاند. این نشان دیگریست از دوری تیتی از هیاهو و عدم علاقة او به دنیای خارج. پوشانده شدن پنجرة شکسته با کاغذ پژوهش ابراهیم نشانی از ایجاد امنیت و آسایش از سمت ابراهیم برای تیتی است. او با عشقورزی به ابراهیم و کاغذهای او خود را غنی میبیند، به همین سبب دیگر نیازی به دنیای بیرون ندارد. تیتی در کلبة خویش تنهاست و ابراهیم را نیز در آن پناه میدهد؛ به بیان دیگر عاشق و معشوق حصار امنیتی، سکونتگاه و مأمن یکدیگرند. یکبار ابراهیم به کلبة تیتی پناه میبرد و بار دیگر تیتی است که به خانة ابراهیم رهسپار میشود. عکس این که ابراهیم مدت طولانی در کلبة تیتی میماند، او خیلی زود خانة ابراهیم را ترک میکند؛ زیرا خانهها در شهر «فاقد نظام هستی است... خانهها در محیطی طبیعی قرار ندارند و رابطة خانه و فضا رابطهای مصنوعی است»(همان،69)، حال آن که تیتی دختر بکر طبیعت است.
برای ابراهیم نیز دنیای بیرون مکان زجر و ناأمنی است. او بر چشمانش به سبب بیماری سرطان چشمبند میبندد. چشمبند شی دیگر محافظتی ابراهیم به مثابه عصا است که ابراهیم به آن تکیه میکند و علامت تمایل دوری مرد داستان از دنیای بیرون و بازگشت به درون خود است؛ زیرا دنیای خارج دنیای درد و مشقت است و یادآور این شعر شفیعی کدکنیست:
«چشم برهم مینهم، هستی دو سو دارد:/ نیمی از آن در من است و نیم از آن بر من./ نیمة در من، بهارانی پر از باغ است و/ آفاقی پر از باران./ نیمة بر من، زبان چاکچاک خاک و/ چشمان کویر کور تبداران»(شفیعی کدکنی،430:1376).
4-3.نشانههای دیگری از فیلم
امیرساسان نامزد تیتی و بنا بر گفتة او هنرمندی است که در زمینة موسیقی فعالیت و برای مجالس و مهمانیها برنامه اجرا میکند. او با وجود زندگی در روستا شخصیتی نسبتاً راضی و خوشنود دارد. شرابخواری او فلسفة خوشباشی و پیوند به دامان طبیعت است. او نیز همگام تیتی برای ساخت خانه به او کمک میکند. امیرساسان چهرة خاکستری فیلم است. او مردیست که هم با روستا و طبیعت آشناست و هم با محیط شهر. در پایان داستان و ماجرای جدایی تیتی از ابراهیم، بازگشت تیتی به سوی امیرساسان رقم میخورد.
نکتة دیگر، استفاده از رنگها در فیلم است. رنگهایی که در لباس تیتی استفاده میشود و غالب بودن رنگ قرمز آنها و نیز رنگ قرمز لاک دست تیتی، جملگی بیانگر حس شادی و تعلق او به طبیعت رنگارنگ است، حال آنکه لباسهای ابراهیم زمینة قهوهای، خاکستری و دودی است که نمادی از گرفتگی فضای شهری، غم و غصة موجود در زندگی شهری و فضای آلودة آن است و نیز نشاندهندة میزان حس غربت ابراهیم است که نسبت به تیتی عمیقتر و وسیعتر تبلور مییابد.
4.نتیجة پژوهش
در فیلم با دو نگاه از مفهوم غربت مواجه هستیم: 1-نگاه زبانی و تصویری غربت. 2- نگاه عملی و پراگماتیستی به مفهوم غربت. در نگاه زبانی و تصویری طرحوارههای متفاوتی از مفهوم غربت ارائه شد: «غربت، سیاهچاله است.»، «غربت، انسان است.»، «غربت، سرطان است». در نگاه عملی و پراگماتیستی نیز عملکرد تیتی برای بازگشت به خانه منطبق با اندیشة باشلار از مفهوم خانه است. همچنین نشانههایی در فیلم مطرح میشود که بیانگر نظریة تخیل مادة باشلار است.
فیلمساز در پایان فیلم با نمایش بازگشت تیتی به خانه که محل امنیت و آرامش اوست، به مخاطب درونگرایی را پیشنهاد میکند، اما ابراهیم راه حلی برای رهایی از غربت خود ندارد و در انتهای فیلم با تنهایی خویش روبهروی دریا میایستد. او همچنان سردرگم است و مسیر خود را نمییابد و این سردرگمی و حیرت حال بیشتر انسانهای مدرن شهریست که گرفتار غربتاند و مسیر زندگیشان را گم کردهاند. از نگاه فیلمساز انسان مدرن نمیداند با کلاف سردرگم غربت چه کند و چگونه آن را از راه خویش بردارد. میتوان چنین برداشت کرد که کارگردان درصدد نشان دادن وزنة سنگین معرفتی جامعة سنتی و روستایی از مفهوم زیستن برابر جامعة شهری و مدرن است. سیاهچالة غربت، ابراهیم را میبلعد، اما تیتی که دختر روستا و نوح جدید است از آن رهایی مییابد.
نکتة مهمی که با توجه به ساختار و تحلیل فیلم میتوان برداشت کرد، غربت هر کدام از دو قهرمان نبودن در محیط و موقعیت مطلوبشان است. تیتی با اعتماد و تکیه بر فردیت خویش خانة خود را میسازد تا درون آن سکونت کند و به آرامش رسد، اما ابراهیم خارج از خانة مطلوب خود میماند. غربت زمانی رخ میدهد که تضاد و تعارضی میان خواستههای ما و عدم دسترسی به آنها پیش آید؛ از این رو ما با نگاشت و طرحوارة «غربت، فضا است.» برخورد میکنیم. هر انسانی که خارج از حدود و چارچوب آزادی، امنیت و مطلوباتش قرار گیرد دچار غربت میشود. غربت هر دو نقش تیتی و ابراهیم میزان و حدود متفاوتی دارد. آنچه مهم است شناخت عمیق و پیداکردن راهکار عملیست که تیتی به آن دست مییابد، اما ابراهیم همچنان در غم غربت خویش میماند. در اصل ابراهیم در غم غربت خود خانه میکند و درون آن میماند.
پی نوشت
[1]. برای مطالعة بیشتر دربارة غربت رجوع شود به سایتهای زیر:
www.Simiaroom.com
www.iliadint.com