هنر و ادبیات تطبیقی

هنر و ادبیات تطبیقی

تطبیق ساختار روایی ترانه‌های مادرانه فارسی و فرانسوی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
2 دانشیار دانشگاه تربیت دبیر شهید رجائی، تهران
چکیده
ترانه‌های مادرانه، به عنوان ساختار ادبی و روایی، از کهن‌ترین بخش‌های ادبیات شفاهی در فرهنگ بشری به شمار می‌آیند که در زیر ساخت آنها، معانی ژرف و حقایق ارزنده‌ای پنهان است که می‌تواند نشان دهندۀ پیوند بین ملت‌ها و زبان‌ها باشد. یکی از این زمینه‌‌های فرهنگ مشترک، در بین ترانه‌های مادرانه فارسی و فرانسوی، به ویژه از نظر ساختار روایی آن‌ها قابل تأمل است. در این مقاله با روش تطبیقی به لالایی‌های این دو زبان، به عنوان نمونه‌های یک روایت و داستان نظر می‌شود که دارای ساختار روایی مشترک هستند. در این روایت‌ها، عناصر روایی و روایت، زمان، مکان، اوج و حضیض،‌ نگاه به گذشته، پیچش و گره افکنی و گره گشایی و نتیجه گیری اخلاقی، تا راهگشایی و بازگشت به نگرانی‌های کودک و آرامش بخشی دیده می‌شود که از روحیۀ فرا زبانی و دلسوزانۀ مادری در فرهنگ بشر حکایت دارد. با روش تحلیل مقایسه‌ای به این نتیجه نظر دارد که عناصر مشترک فرهنگ ملت‌ها در لالایی‌ها نیز نمود پیدا می‌کند. در لالایی‌های فارسی و فرانسوی علاوه بر مضامین و درون‌مایۀ مشترکی که قابل مطالعه است در ساختار و چهارچوب‌های ثابت آن‌ها نیز پیوندهایی مشترک دیده می‌شود که حکایت از عمق پیوند فرهنگی دارد. در حقیقت لالایی‌های هر دو زبان گونه‌ای روایت و داستان محسوب می‌شوند.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Adapatation of the narrative Structur of Persian and French lullabies

نویسندگان English

Hosein Arian 1
aliakbar afrasiabpour 2
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
2 دانشیار دانشگاه تربیت دبیر شهید رجائی، تهران
چکیده English

Motherly songs, as a literary and narrative structure, are among the oldest parts of oral literature in human culture, under which there are deep meanings and precious truths hidden that can show the link between nations and languages. One of these areas of common culture can be traced between Persian and French motherly songs that are thought provoking in different aspects, especially in terms of their narratives. In this paper, the lullabies of these two languages are considered as examples of a narrative and a story, which have common narrative structure. In these narratives, the elements of narrative and narration, time, place, climax and nadir, look at the past, twisting and tying and unraveling and moral conclusions, through opening and returning to child's worries and comfort which implies a paralingual morale and maternal empathy in human culture. The compassionate language of a mother is a story in human culture. With comparative analysis, he concludes that the common elements of the culture of the nations are also reflected in the lullabies. In Persian and French lullabies, in addition to the common themes and those themes that can be studied, there are also common links in their fixed structures and frameworks,in the lullabies. links in their fixed structures and frameworks, which indicate the depth of the cultural link. In fact, the lullabies of both languages are a kind of narration and story.

کلیدواژه‌ها English

popular cultrure
local songs
lullabies
literary structure. Refrences [In Persian

1ـ پیشگفتار

ترانه‌های مادرانه یا لالایی‌ها، بخش ارزنده‌ای از فرهنگ و ادبیات شفاهی ملت‌ها را تشکیل می‌دهند که از کهن‌ترین مشترکات فرهنگی بشریت از روزگار باستان تا کنون به شمار می‌آیند. بسیاری از اصول انسانی، آرزوها و بیم و امیدها و حتی ناگواری‌ها و گوارائی‌های اجتماعی و سیاسی را در همین ترانه‌ها می‌توان ملاحظه نمود و از آنجا که از زبان پر مهر مادر در گوش فرزندان زمزمه می‌شود تجربه‌ی مشترک برای همه‌ی انسان‌ها را در بر دارد جالب این است که واژه‌ی لالایی هم در زبان‌های هند و اروپایی و ایرانی یک ریشه دارد و در زبان‌های اروپایی نیز از ریشه‌ی لاتین «لالاره» است.

برخی کهن‌ترین متن مکتوب لالایی را در سنگ‌نوشته‌ی چهار هزار ساله‌ی بابلی می‌دانند که با خط میخی ثبت شده و به یادگار مانده است. در زبان‌های مختلف و در قرون متمادی به یک شکل و با نام به‌هم‌پیوسته از لالای تا لولو، دودو، بوبو و مانند آن در فرهنگ بشری پایدار بوده است (ر.ک. هدایت 1379؛ 297؛ نصیری جامی، 1380: 18). چنانکه در بخش مهمی از فرهنگ عامه یا فولکلور نیز ثبت شده است یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فولکلور همین مطلب است که از میراث کهن و تمدن‌‌های قدیم بشری مایه دارد و با روش علمی و به صورت مکتوب به نسل‌های بعد منتقل نشده و خود نوعی از هنر انسانی به شمار می‌آید.

ترانه‌های مادرانه در بررسی ساختاری خود مقدمات و زمینه‌‌هایی دارند، از جمله گهواره جایگاه اختصاصی کودک که در فرانسه از جنس چوب می‌ساخته‌اند آن را Betcause می‌نامیده‌اند. در ایران نیز اغلب چوبی و در برخی نقاط از فراورده‌های محلی خود از جنس پشم و پارچه درست می‌کرده‌اند و این گهواره نخستین گام در جهت استقبال و شخصیت بخشی به کودک بوده است.

از جمله‌ی شرایط مکانی و زمانی مشترک آن‌ها، اتاقی ساکت با نوری اندک و صدای آرامش‌بخش مادر است که با آهنگی گرم و آرام و روح‌نواز به بیان روایت و داستانی می‌پردازد که در ابتدا برای کودک قابل‌درک نیست اما موسیقی آن و صدای لطیف مادر، نخستین آموزه‌های ادراکی را برای کودک رقم می‌زند و آن صدای یکنواخت و آرام، او را به حالتی خلسه‌گونه پیش از خواب فرو می‌برد که آرامش خاصی را به دنبال دارد و این حالت اغلب همراه با حرکت یکنواخت گهواره است که نوعی پرواز در فضای بی‌نهایت را به کودک القاء می‌کند و چه بسا این حرکت مانند گهواره‌ی ابتداییِ کودک، یعنی درون شکم مادر ‌باشد که ماه‌ها در محیطی پر از مایع و چون قایقی در آب سپری می‌نمود. آن موسیقی صدای مادر نیز جانشین آهنگ یکنواخت قلب مادر می‌شود که به او آرامش می‌داد و نوعی گهواره، جانشین شکم مادر و صدای مادر نیز نوای موسیقی قلب مادر را برای کودک تداعی می‌کند.

در ساختار روایی لالایی‌ها نیز اسرار نهانی بسیاری وجود دارد و از بررسی روایت می‌توان به دو دنیای متفاوت راه یافت، یکی دنیای آرزوها و خواسته‌ها و نگرانی‌های مادر و دیگری دنیای نیازها و خواسته‌های کودک که از دریچه‌ی لالایی‌ها به‌خوبی قابل‌دریافت هستند. نخستین آموزگار انسان در مواجهه با دنیای پر رمز و راز و آشنایی با فراز و نشیب‌های آن در عرصه‌ی فردی و اجتماعی همین لالایی‌هاست که دلسوزترین آموزگار در زندگی انسان به آن می‌پردازد و در حقیقت لالایی‌ها نخستین کلاس برای کودک است و در آن آموزش زبان، موسیقی، فرهنگ و عواطف و بسیار مطالب دیگر پرداخته می‌شود. به همین دلیل زبان‌ آن جهانی است و برای همه‌ی فرهنگ‌ها قابل‌درک و دریافت است.

1ـ1. شرح و بیان مسئله

ادبیات شفاهی، گنیجنه‌ی تجربه‌های زیسته و آداب و رسوم و فرهنگ کهن هر ملت است که از فرهنگ عامه برخاسته و در حافظه‌ی ناخودآگاه مردم به حیات خود ادامه داده است. بخش مهمی از ‌آن‌ها ترانه‌های عامیانه است که با بهره‌گیری از روایت و موسیقی و هنر، ارتباط مستقیم ایجاد می‌کند و به‌صورت‌های مختلفی در فرهنگ‌ها زنده مانده است. لالایی‌ها بخش مهمی از این ترانه‌ها را تشکیل می‌دهد. این ترانه‌ها از لحاظ ساختاری و پیوندها، ریشه‌های مشترکی دارند.

  با اینکه این ترانه‌های مادرانه، بر پایهی قوانین ادبیِ جدید، دارای اشکال به نظر برسند اما در نگاهی عمیق‌تر، از نخستین سروده‌های انسانی به شمار آورده شده‌اند که بر اساس آهنگ و موسیقی اشعار کهن تنظیم شده‌اند. با مطالعه‌ی تطبیقی این ترانه‌ها در بین ملت‌ها می‌توان به پیوندکهن فرهنگی آن‌ها دست یافت و شواهد و مدارک روشنی از اشتراک فرهنگی به دست آورد. در بین لالایی‌های فارسی و فرانسوی نیز علاوه بر مضامین مشترک، از لحاظ ساختاری، مشابهت‌هایی دیده می‌شود که چهارچوب زمانی و مکانی و ترفندهای روایت و قواعد حاکم بر آن‌ها به هم شباهت دارند و از یک راهکار در این روایت‌ها استفاده شده است و در این مقاله نمونه‌های معدودی ارائه و تطبیق صورت می‌گیرد.

1ـ3ـ پیشینه‌ی پژوهش

با نگاهی به سابقه‌ی تحقیق در این موضوع، می‌توان دریافت که تاکنون به تطبیق ساختار روایی لالایی‌های فارسی و فرانسوی پرداخته نشده است. اگر چه درباره‌ی لالایی‌های فارسی و فرانسوی به‌طور جداگانه پژوهش‌های مفیدی انجام پذیرفته است، دو اثر نیز با ترجمه‌ی لالایی‌ها به نوع تطبیق نیز نزدیک شده‌اند اما به سراغ ساختارهای آن‌ها نرفته‌اند؛ برای نمونه: پایان‌نامه‌ی «بررسی تطبیقی لالایی‌های ایرانی و فرانسوی از گذر ترجمه» از فاطمه تقوی فرد که در سال 1393 در دانشگاه الزهرا انجام شده و کتاب «لالا دودو، مقایسه‌ی لالایی‌های کردی و فرانسوی» از موژان پهلوان که در سال 1398چاپ شده است. پژوهش‌های نزدیک به این موضوع را می‌توان مقاله‌ی «تحلیل تطبیقی لالایی‌‌های فارسی و انگلیسی از منظر فرا نقش اندیشگانی» از مریم جلالی در فصلنامه‌ی ادبیات تطبیقی (ویژه‌نامه‌ی نامه‌ی فرهنگستان) پاییز و زمستان ۱۳۹۸ – شماره‌ی 18 و مقاله‌ی «ساختار روایت در لالایی‌های ایرانی» از یدالله جلالی پندری و صدیقه پاک ضمیر، در مجله‌ی مطالعات ادبیات کودک، دانشگاه شیراز، شماره‌ی دوم، 1390 به شمار آورد. این پژوهش‌های تطبیقی به‌ویژه اگر در حوزه‌ی فرهنگ مردم انجام گیرد می‌تواند زمینه‌ساز صلح و دوستی و ایجاد وفاق در بین ملت‌ها باشد که یکی از اهداف همین مطالعات تطبیقی است. از نظر فرهنگی نیز تکیه بر مشترکات آن‌ها می‌تواند به همکاری علمی و فرهنگی بیانجامد.

1ـ3ـ روایت و روایت‌شناسی

روایت (Narrative) شامل همه‌ی مواردی است که بیانگر اثر ادبی یا هنری باشد. روایت می‌تواند واقعی یا ساختگی، داستانی یا غیر کلامی باشد، اما همواره در آن روایت و روایت‌کننده (Tale and Teller) دو عنصر اساسی است. از طرفی روایت‌شناسی «عبارت است از نظریه‌ی روایات، ‌متون روایی، ایماژها و صحنه‌پردازی، رویدادها، دست‌یافته‌های فرهنگی که بیانگر یک داستان باشد.» (Bal, 1997: 20 ). رخدادهای زندگی انسان، هنگامی که توسط یک روایت‌کننده نقل شود، یک روایت شکل می‌گیرد، اگر چه به‌صورت عکس یا فیلم یا رقص و آواز باشد. حتی این روایت می‌تواند به‌صورت لالایی از زبان مادری دلسوز بیان گردد.

هر داستانی خود روایتی است که انسان از ابتدای پیدایش خود در روی زمین، از آن برای هدف های مختلفی استفاده کرده است و به‌ویژه برای کودکان به‌صورت لالایی و سپس قصه‌های دیو و پری و حکایات تخیلی بیان نموده است و به همین ترتیب «روایت بازگویی اموری است که به لحاظ زمانی و مکانی از ما فاصله دارند، گوینده حاضر و ظاهراً به مخاطب قصه نزدیک است، اما رخدادها غایب و دورند» (تولان، 1383: 16). اما در ضمن آن، راوی تجربه‌ها، عواطف، احساسات و آموزه‌های خود را به دیگران منتقل می‌سازد که بخش مهمی از فرهنگ مردم، هنر و ادب نزد هر ملتی دست‌آورد همین روایت‌هاست.

ساختار‌گرایی (Structuralism) چنان تأثیری بر فرهنگ بشری داشت که اغلب نظریه‌های آن را به سه‌دوره‌ی پیش‌ساختار‌گرایی، ساختار‌گرایی و پسا‌ساختارگرایی تقسیم کرده و در حوزه‌ی روایت‌شناسی هم وارد گردیده است و همه‌ی عرصه‌های ادبی، هنری و اجتماعی را دگرگون ساخت. فردینان دوسوسور درس‌گفتارهایی تحت عنوان زبان‌شناسی عمومی (1916 م) به جا گذاشت که در همه‌ی بخش‌های علوم انسانی رخنه کرده است و جوهره‌ی آن این بود که در پدیده‌های ادبی و هنری و اجتماعی، تعدادی ساختار ناپیدا و ناملموس وجود دارد که اگر آن ساختارها شناسایی شوند، به‌خوبی می‌توان به شناسایی آن پدیده دست یافت. در روایت‌شناسی نیز این ساختار‌شناسی به یاری محققان آمد و با استخراج اجزای ساختار هر روایت، آغاز کردند و سپس به برقراری ارتباط بین اجزای آن ساختار پرداختند و در نهایت دلالت حضور آن ساختار را در اثر پیگیری نمودند. در حوزه‌ی ادبیات رسمی و ادبیات عامیانه و مردمی نیز می‌توان از این نظریه استفاده نموده و در حوزه‌های مختلفِ آن، به سراغ ساختارها رفت و از آن‌ها به شناسایی اثر رسید. این کار زمینه‌ی گسترده‌ای برای فعالیت‌های پژوهشی در شاخه‌های متعدد می‌گشاید.

در این مقاله تلاش می‌شود تا ساختارهای روایت‌ در لالایی‌های فارسی و فرانسوی مورد توجه قرار گیرد. می‌توان با ارائه‌ی نمونه‌های مشترک این ساختارها و روایت‌ها به این نتیجه نزدیک شد که فرهنگ و ادب نزد ملت‌ها و فرهنگ‌ها وجود مشترکی دارد که در فرهنگ مردم و فولکلور بیشترین نمود را پیدا می‌کند و بهترین نمونه‌ی آن لالایی‌هاست که در قامت یک روایت در فرهنگ عامه و در ادبیات شفاهی از ابتدای زندگی انسان در این کره‌ی خاکی وجود داشته است و راوی آن صاحب قوی‌ترین احساسات و عواطف یعنی زبان مادرانه است.

2ـ لالایی‌های ایرانی و فرانسوی

ترانه‌های مادرانه و ترانه‌های محلی در ایران باستان به گونه‌ای از گات‌های زرتشتی و وداهای هندی سرچشمه می‌گیرد (همایونی 1380: 10). گفته‌اند اولین شعر لالایی به زبان اوستایی ثبت شده است (صفی زاده، 1375: 21). از طرفی لالایی‌ها در مصرع‌های ده هجایی و از اوزان قدیم ایران و گاتاهاست که در اغلب تک‌بیتی‌های اشعار فولکلور محلی در ایران مشاهده می‌‌شود.

در فرانسوی نیز معادل لالایی را (Dodo) می‌گویند که معنای لغوی آن «بخواب» می‌شود. واژه‌ی دیگری نیز دارند (Bercause) که هم‌خانواده‌ی (Bercer) است که نوعی موسیقی آرامش‌بخش است. البته «واژه‌ی Bers» در زبان فرانسوی باستان به معنای گهواره بوده است» (پهلوانی، 1398: 18). از طرفی از آنجا که زبان‌های اروپایی و فرانسوی از زیر‌مجموعه‌های خانواده‌ی زبان‌های اروپایی به شمار می‌آیند، از اساس مشترکات فراوانی دارند که یکی از آن ریشه‌ها را باید در لالایی‌ها جست‌و‌جو نمود.

این ترانه‌های مادرانه در حوزه‌ی ادبیات کودکان در ادب ایرانی و فرانسوی به رسمیت شناخته شده است و از آنجا که اشعار و ترانه‌های هر دو زبان دارای موسیقی، آهنگ، وزن و قافیه‌ی آزاد و قابل‌تغییر هستند، از آرایه‌های لفظی و معنوی نیز به شیوه‌ی خود استفاده کرده‌اند. با این تفاوت که آهنگ آن‌ها برای کودکان جالب‌تر است و از صدای قلب مادر الهام می‌گیرد. البته گفته‌اند که همه‌ی «شعرهای امروز کودک، از وزن‌های شعرهای عامیانه بهره دارند و اغلب کودکان از وزن‌های کوتاه با ریتم تند، بیش از وزن‌های بلند و سنگین استقبال می‌کنند» (پولادی، 1348: 203). البته لالایی‌های فارسی و فرانسوی نیز از این قاعده پیروی می‌کنند.

یکی از مضامین مشترک لالایی‌ها، به‌ویژه در فارسی و فرانسوی، حضور پدر به‌عنوان اصلی‌ترین فرد در زندگی مادر است که با این شیوه در ذهن کودک نیز قهرمان‌سازی می‌شود و محبت را در خانواده متمرکز می‌سازد و عشق به پدر را در دل کودک می‌نشاند. به‌عنوان نمونه در لالایی‌های فارسی در لهجه‌ها و گویش‌های مختلف آن حضور پدر با معناست:

 

لالا، لالا، لالا، لالایی

 

گل ریحون و نعنایی

بخواب، وقتی شوی بیدار

 

میاد پیش تو بابایی

 

 

(خیامی، 1391: 3)

 

گل نرگس، گل زنبق لالایی

 

تو خورشید منی ای مو طلایی

الهی که بمونه رو سر تو

 

همیشه سایه‌ی مهر بابایی

 

 

(پژومان، 1392: 4)

در مورد ترانه‌ی فرانسوی در جشن روز پدر:

Petit papa

Petit papa c'eŝt aujourd' hui ta fête

Maman I'a dit quamd tu n'éters pas lá

Pour te fêter la maison sera prête

Nos voeux nas coeuts

Tu souront petit papa… (Bonin, 2014:19)

ترجمه‌ی فارسی:

بابای کوچک امروز جشن توست

مامان وقتی نبودی می‌گفت:

برای جشنت خونه رو مهیا می‌کنیم

آرزوهامون، قلبامون

قلبت رو شاد می‌کنند لبخند خواهی زد بابای کوچیک...

2ـ1ـ زمان در ساختار روایی لالایی‌ها

در ساختار روایت داستانی که به‌صورت لالایی نقل می‌شود، همواره روایت، افتتاح، میانه و اختتامیه‌ای دارد که در ضمن آن گره‌افکنی و تعارض‌ها رخ می‌دهند و در پایان راه‌حل ارائه می‌گردد (ر.ک. آسابرگر، 1380: 174). به همین دلیل در زمان روایت برخی از ترتیب و دیرش و بسامد سخن گفته‌اند (ر.ک: جلالی پندری، 1390: 1). در این ترتیب زمانی اغلب از کودکی تا بزرگسالی را می‌توان ملاحظه نمود. حوادث نیز به دنبال حوادث با بسامد و دفعات مورد نیاز تکرا می‌شود تا به نتیجه برسد.

در این ساختار زمانمند روایت گاهی برای یک پرنده یا حیوان رخ می‌دهد که ترتیت حوادث دنبال می‌شود و مهر و محبت به حیوانات را در ضمن آن در خود دارد و چه بسا کودک مانند لالایی زیر «دامبو» یعنی آهویی کوچک تشبیه می‌شود که نماد معصومیت است.

Dors mon petit Dumbo.

La forêt est tout endormie

Dors mon petit Dumbo

Dors, Dors,Dors

- Dors mon ptit Djumbo

Demain dans la verte praitie

Tu pourras t'amuser dans l'eau

L'eau de la riviére estjoli-i-e

-Dors mon petit Djumbo

Depuis que le monde

Roule sa bosse

De tous les animaux

Les hommes sontles plus féro –o- ces

-Mais le petit Djumbo

N'enten dit pas la chansonnette

Il est endormi trop tôt

Itest mort d'une balle dans la tê-ê-te.

-L'âme du petit Djumbo

Est allée tout droit vers les anges

Il est bien mieux lá-haut,

Il se prend pour u-ne mésan-an-ge.

(Caleudine, 1988, vol 2: 358)

ترجمه‌ی فارسی:

بخواب دامبوی کوچک من

همه‌ی جنگل خوابیدن

بخواب، دامبوی کوچک من

بخواب، بخواب، بخواب

بخواب، دامبوی کوچک من

فردا توی چمنزار سبز

می‌تونی توی آب خوش بگذرونی

آب رودخانه قشنگه

بخواب جامبوی کوچک من

دنیا پر از همه‌ی حیوان هاست

از بین این همه حیوان‌ها

آدم‌ها از همه وحشتی‌ترند

اما جامبو کوچولو

قصه رو نمی‌شنید

زود خوابش برد

و بعد گلوله‌ای بر سرش خورد و مرد

روح جامبو کوچولو

صاف برو پیش فرشته‌ها

اون بالا خیلی حالش بهتره

فکر می‌کنه دامبو شده.

حیوانات نه‌تنها در زندگی انسان‌ها نقش حیاتی و مهمی را ایفا کرده‌اند و تمدن بشری بیش از هر چیز مدیون حیوانات بوده است، همچنین در ادبیات نیز حیوانات حضور مؤثر دارند و در ادبیات شفاهی و فرهنگ عامیانه نیز این جایگاه را می‌‌توان مشاهده نمود. یکی از نمونه‌های آن که در لالایی‌ها می‌توان دید این است که چگونه حیوانات به آموزش انسان یاری می‌رسانند و از روزهای نخست زندگی، انسان با همین گونه‌ی ادبی با حیوانات آشنا می‌گردد و نقش عاطفی و احساسی خود را در کنار تعلیم و آموزش دنبال می‌کند.

در لالایی‌های فارسی نیز حیوانات در  ترتیب ساختار زمانی ملاحظه می‌شوند و نماد معصومیت هستند:

 

لالا در آسمون‌ها

 

نشسته برج بره

صدای بع بع او

 

می‌پیچه توی دره

لالا اگه نخوابی

 

بره پر از غم می‌شه

میون ابرا می‌ره

 

صدای او گم میشه...

 

 

(اسلامی، 1387: 4)

برات قصه می‌گم تا بخوابی

دیگه اشکی نریز نکن بی‌تابی

میگم حکایت بره و گرگه

برات میگم که دنیا چه بزرگه

بخواب ای کودک من گریه بسه

از اشکای تو این قلبم شکسته

نذار مروارید چشمات حروم شه

لالایی می‌خونم تا شب تموم شه

لالایی کن، لالایی کن، لالایی...

(عمرانی، 1381: 58)

در این گونه لالایی، ترتیب رویدادها رعایت می‌گردد و از کودکی به جوانی و سپس به پیری می‌رسد. گاهی حوادث زمانی مختصر می‌شود و به نتیجه می‌رسد. بسامد و تکرار و نیز در روایت اغلب نقش زمانی دارد و روایت را به اهداف روایی نزدیک می‌کند. تقویم زمانی در لالایی‌های ایرانی و فرانسوی قابل‌مقایسه است و اغلب از طلوع آفتاب به سوی غروب آفتاب پیش می‌روند و ماه و خورشید را در جهت ساختار زمانی به کار برده‌اند.

2ـ2ـ مکان در ساختار روایی لالایی‌ها

مکان درلالایی‌‌های ایرانی و فرانسوی شباهت ساختاری مشخص دارند، هر دو اغلب از صحرا و بیابان، به‌عنوان نماد سرگشتگی و گم‌شدن در راه زندگی، استفاده کرده‌اند و از جنگل و سبزه‌زار و درختان، به‌عنوان جایگاه رسیدن به آرزوها نام برده‌اند. شهر و روستا برای اهداف خاصی به کار می‌رود و از آن‌ها به‌عنوان نماد دو فرهنگ و رفتار اجتماعی با کارکردهای مختلف به‌عنوان جایگاه زندگی در روایت بهره‌برداری می‌شود. در هر دو دسته از لالایی‌ها از رختخواب و گهواره‌ی کودک، حرکت و داستانِ روایت آغاز می‌گردد، سپس به دیگر مکان‌‌ها، حتی آسمان و نزدیک به ستاره‌ها می‌رسد.

نمونه‌ی فرانسوی آن:

(Bercause ue Mozzart) petit prince eśt au lit

Dans son nid I'oiseau s'eŝt blotti

Et la rose et le souci

Lá -bas vont dormir aussi

La lune qui brille aux cieux

Voit sit tu fermes les yeux

La brise chante au dehors

R: Dors mon petit prince dors

Oh dors, mon petit prince dore (bis)

Mon ange as – tu un désir

Toi qui n'as quejoies et plaisir

De jouest tu peux changer

Tu as moutons et bergers

Tu as chevaux et soldats

Si tu dors et ne pleures pas

Tu auras d'auters trēsors

R: Dors mon petit prince dors

Oh dors , mon petit prince dors (bis)

Petit prince au rēveil

Verra les prēsents du soleil

Ce Seront de beaux habits

Brodēs d'or et de rubis

La lune d'un fil d'argent

Avce un reflet changeant

En aura cousu les bords

Dors mon petit prince dors

Oh dors mon petit prince dors (bis)

(paris, 1825: 89)

ترجمه:

شاهزاده کوچولو تو رختخوابه

پرنده توی لونش خودش رو جمع کرده

و گل رز و غصه هم

به خواب میرن

ماه در بهشت می‌درخشه

ببین می‌تونی چشماتو رو هم بذاری

نسیم اون بیرون داره می‌خونه

بخواب شاهزاده کوچولوی من، بخواب

آه بخواب، شاهزاده کوچولوی من بخواب

فرشته‌ی من آروزیی نداری؟

تو که فقط سرشاری از شوخ‌و‌شنگی

می‌تونی از اسباب‌بازی‌هات دل بکنی؟

گوسفند و چوپان داری

اسب و سرباز داری

اگه بخوابی و گریه نکنی

بیشتر از اینا پیدا می‌‌کنی

بخواب شاهزاده کوچولوی من، بخواب

آه بخواب شاهزاده‌ی کوچولوی من، بخواب

شازده کوچولو بیدار می‌شه

هدیه‌های خورشید رو می‌بینه

براش لباس‌های زیبا آورده

که با طلا و روبان قرمز تزئین شده

ماه با یک نخ نقره‌ای و طیف متنوع

ابرها رو می‌دوخت

بخواب شاهزاده کوچولوی من، بخواب

آه بخواب شاهزاده کوچولوی من، بخواب

مکان‌های مطرح در لالایی‌های ایرانی نیز اغلب نمادین است. هند و چین و مانند آن برای مکان‌های دور یا جایگاه فرآورده‌های خاصی مطرح می‌شود:

 

لالال لالا گل نسرین

 

درم کردی در و بستی

مرا بردند به هندوستان

 

عروس کردن به صد داستان

به صد قالی کرمانی

 

به صد پیه سوز میغانی

حسن جانم به ملایی

 

حسین جانم به اُستایی

به غیر از این به گهواره

 

دوازده تا به صحرایه

 

 

(مهاجری، 1383: 61)

 

لالا لالا گل مینا

 

بخواب آروم، گل بابا

بابا رفته، سفر کرده

 

الهی زودی برگرده

لالا لالا گل لاله

 

می‌ریم فردا خونه خاله

ندیدم خاله جانت را

 

الان چندین و چند ساله...

 

 

(جاوید، 1370: 50)

روایت از دیدگاه راوی نیز ساختار خاصی را ایجاد می‌کند که در لالایی‌های فارسی و فرانسوی اشتراک دارد. راوی گاهی پدر و گاهی مادر است، چه بسا سوم شخص روایت را بیان نماید. راوی گاهی دانای کل است و گاهی اول شخص است. شیوه‌ی ساخت روایت نیز مشترک است، غیر از پدر و مادر، از اعضای خانواده و فامیل استفاده می‌شود و از شخصیت آن‌ها یاری گرفته می‌شود تا آموزه‌ای منتقل گردد. اغلب حیوانات و حتی گیاهان نیز می‌توانند در روایت به صحنه بیایند و به‌گونه‌ای انسان‌وار عمل کنند.

یکی از لالایی‌های فرانسوی که بسیاری از این ویژگی‌ها را در خود حفظ کرده است، چنین می‌گوید:

(Douce Unit, Sainte Nuit)

(Chanson De Neol Pour Tout petic)

Douce nuit, Saiye nuit

Dans les cieut! Laŝter luit

Le my ŝtere anonce Saccomplit

Cet enfent Sur la paille endormis

Ceŝt lamour infini!

Doux enfent, doux agneau

Quil eŝt Saint! Qui leŝt bean

Tendez en resonner les pipeaux

Des bergers conduisant leur tropeaux

Vers Son humble berceau!

Ceŝt vers nous quil accourt

En un don sans retour

De comonde ignorant de lamour

Qu commence aujourd hui son sejour

Quil soil rio pour toujurs!

Que accueil pour unrio

Point dabir, point de toit

Dans Sa Créche il grelotte defroid

O pechear, Suns a ttendre la croix

O pechear, Sans attender la crois

Jesus Souffre pour toi

ترجمه:

شب خوش، شب بخیر

در آسمان‌ها، درخشش ستاره‌ها را نظاره کن

معمای یک راز سر به مهر گشوده می‌شود

کودکی را بنگر که بر کوپه‌ی کاه آرامیده

بیکرانه‌ی عشق را بنگر

کودک ناز! همچون بره ناز!

چه زیباست و چه مقدس!

گوش فراگیر صدای فلوت چوپان را

و صدای بازگشت گله را

به سمت گهواره فقیرانه‌اش

به سمتِ ما!

همراه با هدیه‌ای بلاعوض

از جهانی غافل از عشق

آنجا که امروز سرآغاز ماندگاری‌اش است

که تا ابد سلطنت کند

و چه خوشایند برای یک سلطان

بی هیچ سقفی، بی‌سر‌پناهی

و در بیغوله‌اش می‌لرزد از سرما

آه ماهیگیر! منتظر صلیب نمان

که مسیح برایت در عذاب است

(که عرش خدا برایت می‌لرزد)

(پهلوانی، 1398: 129)

چنین مضامینی را در لالایی‌های کردی و کرمانشاهی نیز می‌توان ملاحظه نمود که از لحاظ ساختاری با این نمونه سازگاری دارد و لالایی‌های جدید فارسی نیز با همین ساختار قابل‌مشاهده است:

لالایی کن

لالایی کن بخواب قشنگ ترین یار

منو از خواب غفلت کردی بیدار

لالایی کن بخواب معنی عشقم

الهی بمونی تو سرنوشتم

لالایی کن عزیز مهربونم

بیا بخواب کنارم هم‌زبونم

لالایی کن شیرین‌تر از ترانه

چشمات بهار و یاد من میاره

منم عاشق اون ناز چشاتم

بخواب عزیز همیشه من باهاتم

لالایی کن بخواب عشق نازم

تویی قبله و مقصود نمازم

لالایی کن لالایی مهربونم

لالایی کن بخواب شیرین‌زبونم

لالایی کن چراغ خونه من

بخواب ای نازنین دردونه‌ی‌ من

بخواب تا من کنارت زنده هستم

طلسم سخت غربت را شکستم...

(دستگیر، سایت شعر نو)

گره‌افکنی‌ها و بازگشایی‌ آن‌ها، مقدمه‌چینی مناسب و همچنین اوج و حضیض روایت را می‌توان در تطبیق بین لالایی‌های ایرانی و فرانسوی به‌عنوان عوامل مشترک مطرح نمود که نمونه‌های هر یک چنان فراوان است که در یک مقاله نمی‌گنجد. در اغلب آن‌ها شخصیت‌ها جنبه‌ی نمادین دارد و روایت را به‌شکلی زیبا ترسیم می‌نماید. با پوشش و پنهان‌سازی‌های لازم کودک را کنجکاو می‌سازد تا به حقیقت ماجرا پی ببرد و به نوعی ابتکار و نوآوری را در کودک بیدار می‌کند.

3ـ نتیجه‌گیری

زبان فارسی و فرانسوی، ریشه‌ی مشترک در زبان‌های هند و اروپایی دارند و این پیوند را می‌توان در زمینه‌های مختلفی تا به امروز پیگیری نمود. گویشوران فرانسوی با بیش از دویست‌و‌هفتاد میلیون نفر جمعیت و گویشوران فارسی با بیش از صد‌و‌پنجاه میلیون نفر جمعیت از زبان‌های پر‌متکلم جهان به شمار می‌آیند و این زبان‌ها غیر از ادبیات مکتوب و رسمی خود، دارای ادبیات شفاهی گسترده‌ای هستند که سینه به سینه و در طول قرن‌های متمادی به آن‌ها ارث رسیده‌ است و از آن ریشه‌ی کهن حکایت‌ها با خود دارد و بخش ارزنده‌ای از فرهنگ یا فولکلور آن‌ها را تشکیل می‌دهد.

برای مطالعه و پژوهش درباره‌ی آن اشتراک کهن، می‌توان به سراغ ادبیات شفاهی رفت و در آن میان ترانه‌های مادرانه یا لالایی‌ها منبع مهمی از آن فرهنگ عامه به شمار می‌آیند که در زبان فارسی و فرانسوی بخشی از آن‌ها گرد‌آوری شده‌اند و قسمت‌هایی هنوز نیازمند پژوهش مانده‌اند. در لهجه‌های مختلف این زبان‌ها، لالایی‌های کهنسالی وجود دارد که از مقایسه و مقابله‌ی تطبیقی آن‌ها به پیوندهای کهن فرهنگی بین دو ملت می‌توان پی برد. ارتباط فرهنگی مهم‌ترین زمینه‌ی مناسب برای دیگر روابط اجتماعی و سیاسی و علمی به شمار می‌آید و نتیجه‌ی چنین مطالعاتی به این ارتباط یاری می‌رساند.

در لالایی‌های فارسی و فرانسوی علاوه بر مضامین و درون‌مایه‌ی مشترکی که قابل‌مطالعه است، در ساختار و چهارچوب‌های ثابت آن‌ها نیز پیوندهایی مشترک دیده می‌شود که حکایت از عمق پیوند فرهنگی دارد. در حقیقت لالایی‌های هر دو زبان گونه‌ای روایت و داستان محسوب می‌شوند که عناصر اصلی آن گوینده‌ی روایت یا همان راوی، شنونده‌ی روایت و خود روایت نیازمند مطالعه‌ی جداگانه دارند در این سه حوزه ساختارهای مشترک دیگری نیز دریافت می‌گردد، مانند زمان و مکان روایت را که دارای بخش‌های جداگانه‌ای هستند چگونگی روایت که با گره‌افکنی و گره‌گشایی همراه است و ماجرا دارای افت‌و‌خیزهایی می‌شود که گاهی بازگشت به گذشته و گاهی سفر به آینده را تجربه می‌کند و همه‌ی عناصر روایت را به‌خوبی در خود دارند و در مطالعه‌ی تطبیقی لالایی‌های فارسی و فرانسوی نشانه‌های جالبی از این پیوند ملاحظه می‌گردد که در این مقاله به نمونه‌‌هایی اندکی از آن‌ها پرداخته شد.

  1. آسا برگر آرتور (1380). روایت در فرهنگ عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمه: محمد رضا لیراوی، ‌تهران: سروش.
  2. اسلامی، مریم (1387) چهل‌و‌هشت لالایی برای چهار فصل، تهران: قدیانی.
  3. پژومان،‌ مریم (1392). لالایی شبانه (دخترانه)، اصفهان: نوشیکا.
  4. پهلوانی، موژان (1398). لالا دو دو، مقایسه‌ی لالایی‌‌های کردی و فرانسوی، تهران: مولف.
  5. پولادی، کمال (1384). بنیادهای ادبیات کودکان، ‌تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
  6. تولان، مایکل جی (1383). درآمدی نقادانه و زبان‌شناختی بر روایت، ترجمه: ابوالفضل حری، تهران: بنیاد سینمای فارابی.
  7. جاوید، هوشنگ (1370). لالایی‌های ایران، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
  8. جلالی پندری، یدالله و صدیقه پاک ضمیر (1390). ساختار روایت در لالایی‌های ایرانی، مجله مطالعات ادبیات کودک، دانشگاه شیراز، سال دوم، شماره دوم.
  9. خیامی، لیلا (1391). لالایی‌ها، مشهد: عروج اندیشه.
  10. عمرانی ابراهیم (1381). لالایی‌های ایران، تهران: پیوند.
  11. صفی زاده، فاروق (1375). پژوهشی درباره‌ی ترانه‌های کردی، تهران: ندا.
  12. مهاجری زهرا (1383). لالا لالا گل پسته، مشهد: آستان قدس رضوی.
  13. نصیری جامی، حسن (1380). ترانه‌های کهن شرقی، تهران: محقق.
  14. هدایت، صادق (1380). نوشته‌های پراکنده، تهران: ثالث.
  15. همایونی صادق (1380). مردم و ترانه‌های محلی، تهران: کتاب ماه هنر.
  16. Bal, mieke (1997). Narratology: Introduction to the Theory of Narrative. Toronto: University of Toronto.
  17. Paris, Aimē (1825). Expostitons Et pratique Des proēdēs De la Mnemotechniques, A l'usage Des personnes Qui Veulent Ētudier la Mnēmotechine En Gēnēral paris. [In Frensh]

 

  • تاریخ دریافت 05 فروردین 1402
  • تاریخ بازنگری 15 اردیبهشت 1402
  • تاریخ پذیرش 18 خرداد 1402