نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسنده English
This paper argues that the prevalent approach to regulating activities in Iranian Carpet Museum is traditional and falls under the transitional approaches in communications. Focusing on preserving the heritage of the predecessors isolates the museum from the society, neglects its function, and separates it from the role that it can play in contemporary social conditions. This article argues that Iranian carpets are rich sources in terms of artistic and heritage aspects, and also in terms of scientific knowledge. It is in this context that the present paper focuses on the role that the carpet museum can play in the atmosphere of Iran's scientific culture. Therefore, after a brief overview of the history of carpets in Iran, the place of carpets in scientific and technological culture is explained. Conceptually, this paper proposes the concept of urban agency of museums by combining the concepts of public communication of science. By applying the method of participatory observation proposed by Mack et al., this paper shows that the carpet museum does not have a certain social and cultural agency.
کلیدواژهها English
مقدمه و بیان مسئله: مروری گذرا بر قدمت فرش در ایران
مسئلهای که مقالۀ حاضر بر آن ناظر است، غلبۀ رویکرد حفظ و انتقال میراث فرش به نسلهای مختلف در موزه فرش ایران است. با توجه به این که امروزه چنین رویکردی به چالش کشیده شده، لازم است به این موضوع پرداخته شود که موزه فرش چگونه میتواند نقش کارآمدتری در فرهنگ جامعۀ معاصر ایران ایفا کند. فرش یکی از مهمترین آثار هنرهای صناعی مردم ایران از گذشته دور تا حال حاضر است. فرشبافی ارتباط نزدیکی با سبک زندگی ایرانیان دارد. از نظر تاریخی، فرشبافی «امری زنانه دانسته شده که در دورۀ مادرشاهی ریشه دارد و طبق شاهنامه، فرشبافی در دورۀ تهمورث آغاز شده است» (کمندلو، 1393: 105). از نظر تاریخی، پازیریک قدیمیترین فرش دستباف ایران تلقی میشود و بهدلیل شباهت نقشهای آن با تخت جمشید و قدمت فنون فرشبافی در ایران، ایرانی دانسته میشود.
با ورود اسلام، سنت فرشبافی تغییر چندانی نکرد (همان:106). اما میتوان گفت هنر فرشبافی به شعائر و آیینهای مذهبی راه یافت. بافت سجاده بر سیاق فرشبافی برای انجام فریضۀ نماز، نشاندهندۀ تأثیرپذیری فرشبافان از فرهنگ اسلامی است که در عین حال، ذهنیت و سلیقۀ انسان ایرانی از اهمیت ویژگیهای مکانی برای نیایش را آشکار میسازد.
طبق پژوهشهای صورتگرفته و با توجه به خصوصیات موجود در قالی دستباف مناطق مختلف ایران، میتوان گفت که قالی دستباف ایران به سه دستۀ اصلی قالیهای عشایری (بلوچ، بختیار، افشار و...)، روستایی (همدان، ملایر، اراک، چهارمحال و...) و شهری (کرمان، اصفهان، تبریز و مشهد) تقسیم میشود (ضمیری و افشار مهاجر،1398 : 25 ). در فرایند توسعۀ روستاها و شهرها، افزایش نیاز و تقاضا موجب گسترش کارگاههای فرشبافی شد. در عین حال، فرشبافان شهری بهدلیل احتمال ارتباط بیشتر با هنر و فرهنگ غربی دچار تحول بیشتری شدهاند؛ یعنی از دورۀ صفویه که مراودات با کشورهای خارج رواج یافت و از دو دهۀ آخر حکومت قاجار که شرکتهای خارجی در عرصۀ فروش و صادرات فرش وارد شدند (همان: 26)، تغییر در فرایند بافت مواد و نقشهای فرش رخ داده است.
تاریخ فرش علاوه بر تحولات اجتماعی از تحولات علمی نیز اثر پذیرفته است. فرش بهعنوان پوششی روی کف اتاق یا روی زمین با توجه به امکانات، فرهنگ و دانش بومی هر منطقه بافته شده است. نقش، رنگ و جنس فرشهای مختلف نمایشگر دانش بومی و محلی مناطق مختلف است. در عین حال، پیشرفت علم در حوزۀ فرش نیز نمود داشته است. دانش علمی و فناورانۀ تولید انواع نخ و رنگ، پیشرفت در ساخت کاغذ در انواع و جنسهای مختلف مانند کاغذهای شطرنجی، بهداشتی و استانداردشدن دار قالی ـ که در در سال 1350 ه.ش رخ داد ـ و تأسیس کارگاهها و کارخانهها نمونههایی از دانش علمی نهفته در پس فرش است.
فرش و خانه الفت دیرینهای با یکدیگر دارند. در معماری سنتی ایران، ابعاد اتاقها را متناسب با ابعاد فرشهای آن زمان تعیین میکردند؛ و برعکس (آمی احمدی و محمودی کهنه رود پشت، 1396:1). در فرهنگ نهچندان قدیم ایرانی خانه فضایی سربهسر پوشیده از فرش تلقی میشود. فرشپوشی خانه علاوه بر زیبایی و حسنسلیقه نشان از اهمیت سلامت روانی و جسمی اهل خانه نیز دارد. پس فرش صرفاً سازهای هنری و فرهنگی نیست بلکه میتوان آن را سازهای علمی و فناورانه دانست. این مرور کلی اهمیت توجه به فرش از ابعاد مختلف را نشان میدهد.
ایدۀ مسلط دربارۀ فرش، آن را میراث هنری ـ صنعتی ماندگاری تلقی میکند. به همین دلیل بازنماییهای مختلفی که در سطح فرهنگ و رسانه از فرش صورت میگیرد این منظر را تقویت میکنند. موزه فرش یکی از رسانهها و محملهای ارتباطی برای بازنمایی این میراث کهن است. مروری بر شیوۀ ارائه و نمایش فرش در این موزه نمایانگر بازتولید همان ایدۀ مسلط و تقویت کارکرد سنتی موزههاست. در مورد موزه فرش، نمایش زیبایی و جنبۀ زیباشناسانۀ فرش اولویت دارد. حال آن که امروزه انتظار دیگری از موزهها وجود دارد. حرکت جوامع به سمت جوامع دانشمحور و اهمیت کاهش فاصلۀ عموم از اجزاء مختلف فرهنگ و جلب مشارکت عموم، بر ساختار و کارکرد موزهها اثر گذاشته است. از این رو، موزهها نیازمند بازنگری در نقش و کارکرد اجتماعی خود هستند تا بتوانند جهت خود را از رکود و گذشتهنگری به سوی تحرک و آیندهنگری تغییر دهند. لذا مقالۀ پیش رو دو سؤال زیر را مطرح میکند:
فرش در فرهنگ علم و فناوری
علم و فناوری دو مفهوم متفاوت است که اغلب در کنار هم استفاده میشود (جدول شمارۀ 1). کاربرد فناوری در فرشبافی کاملاً محرز است. تقریباً در تمام «حلقههای زنجیرۀ تأمین، از جمله ریسندگی، چلهکشی، رنگرزی، طراحی و نقاشی، پرداخت، تبلیغات، بازاریابی، فروش و صادرات با حساسیتهای متفاوتی از فناوری استفاده میشود» (مرداسی، 1391: 9). به علاوه میتوان به طراحی، تصویرگری، رنگرزی، ریسندگی، مرصعکاری، ابزارسازی، رفوگری، شویندگی اشاره کرد. پیبردن به انواع علوم در فرش نیازمند نگاه دقیقتری است. فیزیک، هندسه، شیمی، گیاهشناسی، مردمشناسی و روانشناسی برخی از علومی هستند که در سازهای به نام فرش نقش دارند. اما اهمیت این دو مفهوم تنها به این مربوط نیست که در تولید و عرضه و فروش فرش نقش دارند، بلکه به این دلیل است که بخشی از فرهنگ جامعۀ ایرانی را بازنمایی میکنند. با توجه به تعریف یونسکو در سال 2001، فرهنگ مجموعهای از ویژگیهای متمایز معنوی، مادی، فکری و عاطفی است که مشخصۀ یک جامعه یا گروه اجتماعی است. این نه تنها شامل هنر و ادبیات است، بلکه شیوههای زندگی، حقوق اساسی انسان، نظامهای ارزشی، سنتها و باورها را نیز در برمیگیرد (UIS,2010). میتوان گفت که علم، فرهنگ است. و فرش، بافتۀ سنتی و میراث فرهنگ ایرانی است که علم و فناوری در آن تبلور یافته است. لذا فرش علاوه بر هویت هنری، هویت علمی و فناورانۀ ایران را هم آشکار میسازد.
جدول شمارۀ 1. مقایسۀ دو مفهوم علم و فناوری
دانش علمی و فناوری سابقۀ دیرینهای در تمدنهای بشری داشته و تمام تمدنها در طول تاریخ دانشی را برای درک و توضیح جهان تولید و انباشته کردهاند، فرایندی که اغلب با توسعۀ فناوری همراه یا تحریک شده است. یکی از بردارهایی که مسیر دانش علمی را تعیین کرده، مسائل و مشکلاتی است که جوامع مختلف با آن روبهرو بودهاند؛ و به نظر میرسد تنها با قدردانی از نقش اساسی علم در فرهنگ است که میتوانیم راهحلهایی برای بسیاری از مشکلاتی که هنوز بشریت را آزار میدهند، بیابیم.
موزهها و نقش اجتماعی آنها: عاملیت مدنی موزهها
موزهها در جوامع معاصر نقش مهمی دارند. آنها نه تنها میراث مشترک ما را حفظ میکنند، بلکه فضاهایی را فراهم میکنند که مروج یادگیری و گفتوگو هستند. «موزهها با توجه به ارزشهای احترام و تنوع فرهنگی، انسجام اجتماعی را تقویت میکنند، خلاقیت را پرورش میدهند و ناقل حافظۀ جمعی هستند. علاوه بر این، نقش آنها در ارتقای گردشگری یک محرک کلیدی برای توسعۀ اقتصادی پایدار، هم در سطح محلی و هم در سطح ملی است» (UNESCO,2020:4). به عبارت دیگر، موزهها مکانهای مهمی برای ارتباط و تولید دانش علمی برای عموم و میان مردم است. رووتا (2018:3) چهار جزء فرهنگ علم و فناوری را به شرح زیر معرفی میکند:
«1) جزء اطلاعرسانی که به درخواست دانش مربوط است و به انتقال دانش به سوی کاربران مربوط است
2) جزء انتقادی که به گسترش درک انتقادی از اطلاعات کسبشده مربوط است
3) جزء عملی با افزایش توانایی فرد در کاربرد اطلاعاتی که کسب کرده در موقعیات درست و برای حل مسائل ارتباط دارد
4) جزء اخلاقی که به کاربرد درست و اخلاقی مهارت های فوق الذکر ربط دارد.»
طبق نظر رووتا «امروزه با وجود گسترش علم و فناوری در سراسر جوامع، بر جنبۀ انسانی فرهنگ بیش از جنبۀ علمی ـ فناورانه آن توجه و تأکید میشود. [...] موزهها، پیونددهنده و رابط حوزۀ علم و حوزۀ عمومی هستند و ناگزیرند تا نقش و جایگاه خود را در این فضا مشخص کنند.» (همان: 4).
یونسکو در سال 2020 تخمین زد که تعداد 95هزار موزه در سراسر جهان وجود دارد و این رقم، افزایش 65درصدیای را نسبت به سال 2012 نشان میدهد (UNESCO, 2020:5). بر اساس این آمار میتوان گفت که در «میانۀ جنبش شکلگیری موزهها» (اجاق، 1398:4) قرار داریم. «فوران ناگهانی این قبیل مراکز نشاندهندۀ شکلگیری جنبشی جهانی در این باره است. اما این مراکز چه خدماتی برای جامعه ارائه میدهند؟» (همان). در قرن 21 موزهها نقش محوریای در کاهش شکاف دانشی و افزایش سرمایۀ فرهنگی دارند. «موزهها به دنبال راههای خلاقانه برای انتقال هنر و دانش تخصصی خود به همۀ بازدیدکنندگان هستند و به آنها کمک میکنند با دریافت اطلاعات جدید و تجربیات زیباییشناختی، تفاسیر ذهنی خود را از اطلاعات ارائهشده توسط موزه بسازند» (2009:3).
انسانها اغلب با هدف سرگرمی یا گذراندن اوقاتی با خانواده، استراحت و فرار از شلوغیهای روزمره، و یک تجربۀ فرهنگی به موزه میروند. اما بسیاری از افراد هم به موزه میروند تا چیز جدیدی بیاموزند و سرمایۀ فرهنگی خود را ارتقا دهند. موزهها برای ایفای کارکردهایشان باید بتوانند مخاطب جذب کنند و موضوع نمایش خود (در اینجا فرش) را به روشهای نوآورانهای به مخاطبان و بازدیدکنندگانشان ارائه کنند. دستیابی به روشهای نوآورانه نیازمند شناخت رویکردهای جدید نسبت به موزهها و فهم و بازنمایی ابعاد مختلف موضوع نمایش در موزه است.
کارکرد دیگری که میتوان برشمرد این است که امروزه موزهها فضای بلاغی هستند که با ارائۀ نمایشگاههای موزهای بهصورت متون انتقادی بهعنوان حوزۀ عمومی ایفای نقش میکنند. موزهها در شکلگیری هویت مدنی نقش دارند. در جامعۀ معاصر مدرن، موزهها فضایی برای گردهمآمدن، گفتوگو و تبادل اندیشه هستند. نحوۀ بازنمایی موضوع در موزه میتواند ظرفیت بحث و گفتوگوی انتقادی را فراهم سازد.
در مجموع میتوان گفت که روند تحولات موزهای، تمایل به فرارفتن از دیدگاههای سنتی و تشویق مخاطبان به مشارکت اجتماعی بیشتر است. در این راستا، موزهها میتوانند علاوه بر تأکید بر ابعاد تاریخی و زیباشناسانه، بر دانش علمی مرتبط با موضوع نمایش خود نیز تمرکز کنند و در نمایشگاههای موزهای تصویر وسیعتری از موضوع ایجاد کنند. لذا افزون بر کارکردهایی که پیشتر گفته شد، میتوان سه کارکرد دیگر هم برای موزهها در نظر گرفت که عبارتند از افزایش سواد، افزایش درک عمومی و افزایش مشارکت عمومی (اجاق، 1400:12).
منظور از سواد این است که مردم دانش علمی دربارۀ موضوع داشته باشند. موزهها باید موضوع نمایش خود را بهصورت علمی به بازدیدکنندگان عرضه کنند و برای این منظور لازم است که دانش علمی مربوط به هر موضوع را بهخوبی شناسایی کنند. بروکس میگوید که وقتی از سواد علمی صحبت میشود، این مفهوم سه عامل را دربرمیگیرد: الف) محتوا،[1] ب) فرایند،[2] ج) زمینه یا شرایط.[3] یعنی «باسوادان علمی ایدئال نهتنها باید فهمی داشته باشند در این باره که علم چه چیزی را میداند و چگونه کار میکند، بلکه مهمتر از همه این است که باید بتوانند این درک و فهم را به زندگی روزمرۀ خویش و جهان پیرامون خود پیوند بزنند». جان دورانت با توجه به بعد زمینهای، سواد علمی را از سه نظر مهم میداند:
اول) فرهنگی: با توجه به اینکه علم، دستاورد فرهنگی مدرنی تلقی میشود که همۀ جوامع در شکلگیری آن نقش مهمی داشتهاند، پس گسترش سواد علمی واجد اهمیت است.
دوم) عملی: علم، شیوههای کشاورزی، صنعت، حملونقل، و ارتباطات را تغییر داده پس گسترش سواد علمی موجب افزایش آگاهی و توانایی عموم برای استفاده از این قابلیتها میشود.
سوم) سیاسی: بسیاری از موضوعات سیاسی مهم مستلزم و متضمن علم و فناوری هستند. بنابراین سواد علمی، پیشنیاز بحث و گفتوگوی آگاهانۀ عمومی است که خودش مقدمۀ تصمیمگیری مردمسالارانه محسوب میشود (همان: 8-22).
با توجه به این که فرش، سازه یا محصولی علمی ـ فناورانه است که سابقۀ کهنی در ایران دارد، مطالعه و بازنمایی دانش علمی و سنتی مربوط به آن نه تنها جنبۀ فرهنگی فرش را برجستهتر میسازد بلکه میتواند به تدقیق جایگاه ایران و ایرانیان در توسعۀ علم و فناوری بهعنوان دستاورد فرهنگی کمک کند. نمایشهای موزهای باید طوری ارائه شوند که امکان درک مباحث سیاسی پیرامون موضوع مورد نمایش را برای بازدیدکنندگان فراهم آورند.
از طرف دیگر، طراحی و بازنمایی موضوعات چالشبرانگیز دربارۀ فرش وجهۀ سیاسی و اقتصادی آن را برای عموم آشکار میسازد و علاوه بر افزایش سواد علمی مردم، موجب شکلگیری بحث و گفتوگوی انتقادی میشود که در ذات خود موجب کمک به فهم بهتر و درک مشکل توسط افکار عمومی است. به بیان بهتر، موزهها از جمله موزه فرش بدین طریق میتوانند موجب افزایش درک عمومی از موضوع خودشان بشوند. مردم زمانی بهتر یاد میگیرند که حقایق و نظریههای علمی در زندگی شخصی آنها معنا داشته باشد که بهنوبۀ خود، نگرش آنها نسبت به موضوع را هم مثبت میکند. درک موضوع یعنی اهمیت آن را فهمیدن و توانایی داشتن برای تحلیل ابعاد مختلف آن.
افزایش مشارکت عمومی در موضوع خاص موزه با فراهمساختن زمینۀ گفتوگو بین متخصصان آن حوزه و مردم فراهم میشود. این مشارکت هم میتواند بهصورت گفتوگو باشد. یعنی به این شکل که متخصصان برای دریافت نظرات مردم با آنها حرف بزنند، نظرات آنها را بشنوند، به اولویتهای آنها گوش دهند و به سؤالاتی که ممکن است به پاسخ بهتری منجر شوند، توجه کنند. و هم میتواند بهصورت تعاملی باشد. یعنی به دانش و معرفت غیرمتخصصان[4] توجه داشته باشد. منظور از غیرمتخصصها، افرادی است که در صحنۀ عمل بر موضوع متمرکزند و مثلاً در موضوع فرش، بافندگان، ریسندگان، طراحان، رنگرزان و غیرۀ سنتی را دربرمیگیرد. این افراد نه تنها دانش دارند بلکه دانشی دربارۀ نحوۀ دانستن خویش هم دارند. تعامل این افراد با متخصصان و مردم موجب درک بهتر مسائل و دستیابی به راهکارهای بهتر میشود. باید توجه داشت که نشان دادن دانش این افراد بخشی از نمایشهای موزهای است و موجب غنابخشی به محتوای نمایشی موزه میشود. شکلگیری چنین فضایی در موزهها دستیابی به درک متقابل را تسهیل میکنند. بر اساس نظر پروت میتوان مشارکت عمومی را درک انتقادی عموم از موضوع و جنبۀ علمی آن دانست. انتظار میرود طی مشارکت عمومی نه تنها حوزۀ متخصص از ارتباط منتفع شوند بلکه حوزۀ غیرمتخصصان و عموم مردم بهعنوان بازدیدکنندگان موضوع نیز نفع ببرند. لذا نکتۀ مهم مطرح در خصوص مشارکت عمومی در موزهها، سؤالاتی است که طرفین طی گفتوگو از یکدیگر میپرسند. مثلاً گفتوگو دربارۀ ضرورت و طرح سؤالات عمیقتر دربارۀ ارزشها، بینشها، منافع شخصی و گروههای ذینفع موجب بهرهمندی دو طرف و رخداد مشارکت واقعی میشود (اجاق، 1400: 27-29).
به بیان بهتر، در رویدادهای مشارکت عمومی «نباید طرح سؤال را به متخصص سپرد. زیرا در این صورت، متخصص در فرایند مشارکتی به سؤال خودش پاسخ میدهد و تنها بین او و مردم تعامل صورت میگیرد؛ اما وقتی مردم، خودشان سؤالاتی را طرح کنند و متخصص مجبور باشد که پاسخ سؤالات آنها را بدهد، رویکردهای جدید نسبت به فناوری و علم پدیدار میشوند. [...] این بدین معناست که مردم نه تنها باید آگاه شوند بلکه باید توانمند هم بشوند. در این خصوص، مهمترین موضوع جنبۀ سیاسی موضوع مثل روابط شرکتهای اقتصادی بزرگ با وزارتخانههای گوناگون است که مردم باید از آنها مطلع شوند.» (اجاق، 1398:25).
مدلهای مشارکت عمومی در تحقیقات علمی به سه دستۀ پروژههای دستیاری، همکاری و همآفرینی تقسیم میشوند (وکیل، 1398):
1) پروژههای دستیاری[5] که دانشمندان طراحی کردهاند و اعضای عموم عمدتاً دادهها را فراهم میآورند.
2) پروژههای همکاری[6] که دانشمندان طراحی کردهاند و اعضای عموم دادهها را فراهم میآورند، اما میتوانند برای اصلاح طرحهای پروژه، تجزیه و تحلیل دادهها یا انتشار یافتهها کمک کنند.
3) پروژههای همآفرینی،[7] که دانشمندان و اعضای عموم طراحی کردهاند و با همکاری دستکم شماری از مشارکتکنندگان عمومی بهصورت فعالانه، در اغلب مراحل یا همۀ مراحل علمی پروژه انجام میشوند.
موزهها میتوانند از انواع مدلهای مشارکتی برای ارتقاء کارکرد اجتماعی ـ فرهنگی خود استفاده کنند و به مکانی برای حضور همگانی و تولید گفتمان تبدیل شوند. برای این منظور، موزهها باید به فضایی جهت ارتباط دادن متخصصان و عموم تبدیل شوند و درهای خود را به روی همکاری با متخصصان بگشایند.
روش تحقیق: مشاهدۀ مشارکتی
مشاهده نقش مهمی در شکلگیری و پیشرفت علم داشته است. اساساً اولین قدم در روش علمی، مشاهدۀ دقیق پدیده نامیده میشود. در این پژوهش قصد دارم نوع فعالیت موزه فرش جمهوری اسلامی ایران و نحوۀ تعامل آن با مخاطبان را مطالعه کنم و به سه پرسش زیر پاسخ دهم:
بر اساس رفتار موزهداران و بازدیدکنندگان موزه، آیا میتوان بلاغت خاصی را در موزه شناسایی کرد؟
ماهیت روشهای ارتباطی مورد استفاده موزه فرش برای ارتباط با مردم چیست؟
کدام کارکرد افزایش سواد علمی، درک عمومی از علم و مشاهدۀ مشارکتی در موزه فرش مشاهده میشود؟
«مشاهدۀ مشارکتی یک روش کیفی است که ریشه در سنت قومنگاری دارد [...] محقق در این روش سعی میکند فعالیتهای روزمرۀ افراد را با مشاهدۀ صرف یا مشاهدۀ مشارکتی مطالعه کند تا به چرایی و چگونگی آن فعالیتها پی ببرد» (کرمانی، 1395: 57).
ماک و همکارانش در سال 2005 (کرمانی، 1395:58) شش ویژگی را معرفی کردهاند که طی مشاهدۀ مشارکتی باید مشاهده شوند: ظواهر افراد، رفتار شفاهی و تعاملات، رفتار فیزیکی و ژستها، فضای شخصی، ترافیک انسانی، افراد شاخص. مشاهده باید با توجه و ثبت رویدادها و رفتارها و موضوعاتی باشد که در موزه رخ میدهند. برای انجام این پژوهش بهصورت تصادفی در موزه حضور یافته و با تمرکز بر سؤالات تحقیق و ویژگیهای ذکرشده توسط ماک و همکاران، اطلاعات ثبت شد.
یافتهها: جدایی موضوع از بافتار در موزه فرش ایران
مشاهدۀ ظواهر بازدیدکنندگان نشان میدهد که همۀ گروههای سنی زن و مرد از موزه فرش بازدید میکنند اما تعداد بازدیدکنندگان جوان بیش از سایر گروههای سنی است. اغلب افراد پس از دریافت بلیت وارد فضای نمایشگاهی شده و بهصورت جدا از دیگران یا در گروههایی با رهبری موزهداری که در حال توضیح است، از موزه بازدید میکنند. عدۀ بسیار کمی روی سکوهای محوطۀ خارج نمایشگاهی با هم گفتوگو میکنند و حیاط تقریباً خالی است.
محتوای ارائهشدۀ موزهداران مبتنی بر دو جنبۀ تاریخی و هنری ارائه میشود و بهندرت و اغلب در پاسخ به مخاطبان به برخی جنبههای اجتماعی فرش نیز اشاره میشود. طی این رابطه، موزهدار در حال انتقال دانش و بازدیدکننده در حال دریافت اطلاعات است و در مواقعی، مخاطبان کنجکاو یا افرادی که بهسادگی وارد گفتوگو میشوند، از او سؤال میپرسند. موارد بسیار کمی وجود دارد که بازدیدکننده توضیح موزهدار را تکمیل یا نقد کند. به نظر میرسد واکنش اصلی مخاطبان، پذیرش توضیحات موزهداران است.
از نظر ژست و رفتار فیزیکی، رفتار غالب بازدیدکنندگان، تماشاست؛ پیشروی در مسیری که از قبل تعیین شده و ایستادن در برابر فرشها. مدتزمان توقف در ابتدای بازدید بیش از پایانِ آن و بهطور متوسط هفت دقیقه است. هیجانزدگی یا اشتیاق مشاهده نمیشود ولی لبخند که میتواند نشانۀ لذت بردن باشد و گاهی ابراز تعجب ناشی از توضیحات موزهدار، قابلتشخیص است. طی مشاهدۀ من، افراد شاخص مشاهده نشدند.
در فضای نمایشگاهی، فرشها در وضعیتهای مختلف عمودی، افقی یا اریب قرار گرفتهاند و با برچسبهای کوچکی معرفی شدهاند.
بر اساس رفتار موزهداران و بازدیدکنندگان موزه، میتوان گفت که موزه فرش ایران اساساً فضای گفتوگو و بلاغت نیست. نمایشگاهها بر انتقال نسبتاً ساده و تا حدودی سرگرمکنندۀ چند اثر یا مفهوم تمرکز کردهاند. ارتباط آثار و نمایشگاهها با زندگی روزمره، کنشگری فعالانۀ مخاطب، ایجاد فضای انتقادی و بازنمایی علم/ فناوری/ فرهنگ بهعنوان فرایندی اجتماعی در طراحی نمایشگاهها محلی از اعراب ندارند. به عبارت بهتر در پاسخ به چیستی ماهیت روشهای ارتباطی مورد استفاده در موزه فرش برای ارتباط با مردم باید گفت که موزه فرش جمهوری اسلامی ایران یک «ابزار انتقالی» برای برخی دادههای منتخب است. معمولاً در گالریها چند مفهوم ابتدایی در انتظار کشف شدن توسط افرادی هستند که کنجکاوی کودکی و صبر بزرگسالی را با هم داشته باشند. با یک نگاه کلی به نظر میرسد که تسلط بر طبیعت، جاذبۀ زیبایی و عتیقگی مضامین عمده در این نمایشهای موزهای هستند.
کنار هم قرار گرفتن این مفاهیم در عین حال، علم ـ فرهنگ ـ فناوری را مجموعهای ثابت از دانش و تجربه معنی میکنند که کسی نباید در درستی آنها شک و شبههای کند. چنین بازنمایی از فرش، آن را از بافتاری که در آن توسعه یافته، جدا میکند. این بازنمایی تهی از استدلال است. به عبارت دیگر دلیلی برای پیدایش و طرح این مفاهیم و فرایند خلق و تأیید نهایی آنها به مخاطب ارائه نمیدهد. نمایشهای فرش در موزه فرش، بیتوجه به روابط با جهان و زندگی معاصر صورت گرفته است. در بهترین حالت، این موزه سطح دانش مخاطب را افزایش میدهد ولی به دلیل عدم استفاده از آیتمهای بهروز مانند نمایشهای دیجیتالی یا حضور فرشبافان، طراحان، رنگرزان و سایر گروههای سازندۀ فرش، و همچنین عدم ارتباط دادن فرش با حوزههای دیگری چون معماری و شیمی، و عدم بازنمایی مسائل و مشکلات، قوتهای و ضعفهای فعلی این حوزه اساساً ظرفیت ایجاد تغییر در درک عمومی یا ایجاد مشارکت عمومی در موضوع فرش را ندارد.
نتیجهگیری:
بر اساس یافتهها و مشاهدۀ نحوۀ فعالیت موزه فرش ایران و شیوۀ بازنمایی فرشها حاکی از بیتوجهی به عاملیت مدنی موزههاست. حال آن که موزهها در نقاط مختلف دنیا برای نزدیکتر شدن هرچه بیشتر علم ـ فرهنگ و جامعه تلاش میکنند.
پیدایش مسائل و مشکلات عمومی در حوزههای محیط زیست، انرژی، بهداشت و سلامت، و غیره موجب شده تا توانایی عموم مردم برای فهم و مشارکت معنادار در علم اهمیت بیشتری پیدا کند. موزه فرش با تعریف جایگاه خود در معرفی و حل این مسائل میتواند ضمن جذب مخاطب، به جامعه نزدیک شود، و در راستای افزایش سطح سواد و درک عمومی تلاش کند.
با توجه به تاریخ طولانی فرش در ایران و بهویژه جایگاه روستاها در تولید و بافت فرش، میتوان از یک سو، در موزه فرش موضوع توسعۀ روستاها، توانمندسازی عاملان زنجیرههای تأمین و ارزش فرش را طرح کرد و از سوی دیگر از قابلیت و ظرفیت فرشبافی روستاها برای رونق گردشگری بهره برد. تمرکز بر این دو مقوله، امکان تفکر و طراحی مدلهای مختلف مشارکت عمومی را فراهم میسازد.
به این ترتیب پیشنهاد میشود در بازنمایی و نمایش موزهای فرش (الف) به جنبههای علمی، فلسفی، تاریخی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن توجه شود. (ب) نحوۀ ارتباط فرش با حوزههای علم، صنعت، تاریخ، سیاست و فرهنگ را برجسته سازند. (پ) به جای دادهمحوری (ارائۀ خام فرش) به فرایند تولید آن توجه شود. (ت) تجربۀ گفتوگو به جای ارتباط یکطرفه در موزه مهیا شود. (ث) در تعامل و جلب مشارکت عمومی، تفکر مبتکرانه جایگزین قطعیت اطلاعات شود.
پژوهش اجاق، احمدی و هدایتی (1401) با تمرکز بر موزۀ ملی علوم و فناوری ایران نیز به نتایج مشابهی دست یافته و نشان میدهد که کارکرد اصلی موزۀ مذکور نیز تمرکز بر انتقال دانش است. میزان حضور بازدیدکنندگان دغدغۀ همۀ موزهها در سراسر دنیاست ولی کشورهای توسعهیافته از سالها پیش به این موزه توجه داشتهاند و توجه موزهها به کارکردهای علمی را بهعنوان راهکار ارائه کردهاند و امروزه از نتایج آن بهره میبرند. بهطوری که در سال 1358 ترسل (Tressel, 1980:258) میگوید «اکثر موزهها تشخیص میدهند که مخاطبان آنها بسیار گزینشگر هستند – بخش خاصی از مردم کنجکاو و باانگیزه. بسیاری از موزهها برنامههایی را برای دسترسی به جامعه آغاز کردهاند تا بتوانند با تعداد بیشتری از مردم که چنین کنجکاوی شدیدی ندارند، ارتباط برقرار کنند». به نظر میرسد که موزه فرش ایران نیز با فرارفتن از رویکردهای سنتی هم در نمایش و هم در ارتباط برقرار کردن با مخاطبان، میتواند جایگاه خود را بهعنوان فضایی ارتباطی بین مادیت فرش، حوزۀ تولیدکنندۀ فرش، حوزۀ پژوهش و دانش، و حوزۀ عمومی یا مردم تعریف کند و علاوه بر دسترسی به تعداد بیشتر مخاطبان و امکان شناخت موانع و مشوقهای حوزۀ فرش (بهطور کل) را نیز فراهم سازد و جایی برای هماندیشی و مشورت برای برونرفت از مشکلات و استفاده از فرصتها باشد.
[1] Product
[2] Process
[3] Context
[4] Lay knowledge and epistemology
[5] Contributory
[6] Collaborative
[7] Co-Created