نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Sociological analysis of novels is one of the most common and widely used types of fiction criticism, and it seeks to provide a sociological reading of a literary work based on the correlation of social structures with each other and their interaction with the structure of the story. Besides, this kind of literary criticism is able to explain the basics of aesthetics and textual imagery. Reflecting the surface and inner transformations of the city and the village provides information about the time and place of the author's life and the background of the creation of a work, as well as the frequent social themes and characters in a story. The two novels "Medagh Alley" by Najib Mahfouz, an Egyptian writer and Nobel laureate in literature, and "Jai Khali Saluch" by Mahmoud Daulatabadi, are among the most significant contemporary novels. The atmosphere of one is in the city and the other is in the village. The transition is very similar to each other due to the common theme and the presence of social realism components and the challenges of transitioning from tradition to modernity. The present research has compared the two mentioned novels in a descriptive-analytical manner and with a sociological approach, and in addition to drawing similarities and differences, it has tried to compare the issues related to urban spaces
کلیدواژهها English
علم شناخت جامعه و عناصر آن جامعهشناسی نام دارد. «جامعه (Society) نظامِ ساختیافتۀ روابط اجتماعی است که مردم را براساس یک فرهنگ مشترک به هم پیوند میدهد.» (گیدنز ،1070:1386) «اگرچه بسیاری از علمای این علم تعریف دقیق جامعهشناسی را ناممکن میدانند. اما جامعهشناسی ( Sociology) در یک تعریف ساده، مطالعة رفتار اجتماعی یا کنشهای اجتماعی انسانها است.» (گولد،293:1376) . جامعهشناسی علمی است که به بررسی واقعیتهای اجتماعی و دگرگونی ها و تحولاتی که در زندگی اجتماعی انسانها رخ داده میپردازد. این علم بررسی حیطههای مفهومی و موضوعی گستردة فردی و گروهی همچون شناخت مردم، فرهنگ، آداب و رسوم و... را شامل میشود. دانشهایی چون جامعهشناسی ادبیات، روانشناسی اجتماعی و اقتصاد اجتماعی از شاخههای علم جامعهشناسی محسوب میشود. تحلیل اجتماع توصیفشده در آثار ادبی یکی از کارکردها و زمینههای بررسی در این علم است. جامعهشناسی ادبیات بین تجربههای شخصیتها و حوادث خیالیِ وصف شده در داستان و فضای خاص تاریخی که پدیدآورندة آن تجربههاست ارتباط برقرار میکند و از تأویل و تفسیر ادبیات برای شناخت جامعه مدد میجوید.«بهصورت مشخص در آغاز قرن نوزدهم میلادی بود که اولین پایههای مستقل جامعهشناسی ادبیات بنیان گذاشته شد. مادام دوستال در سال 1800میلادی کتابی با عنوان ادبیات از منظر پیوندهایش با نهادهای اجتماعی منتشر کرد. او در این کتاب سعی کرده بود تأثیر دین و آداب و قوانین را بر ادبیات و تأثیر ادبیات را بر دین و آداب و قوانین نشان دهد.» (حسنکلو،45:1386) «اما برخی دیگر هیپولیت تن[1] را بنیانگذار علم جامعهشناسی ادبیات میدانند.» (همان) بعد از گذشت سالها، جامعهشناسی ادبیات شاهد تحول بسیاری بوده است. «آنچه امروزه با عنوان جامعهشناسی در ادبیات یا جامعهشناسی ادبی[2] شناخته میشود، علمی است که جورج لوکاچ،[3] (1971-1885) فیلسوف و منتقد مجارستانی در اوایل قرن بیستم آن را بنیان گذاشت و پس از او لوسین گلدمن،[4] (1970-1913) دانشمند رومانیایی ساکن فرانسه، آن را بسط و گسترش داد.» (همان:52). پژوهش حاضر به شیوة توصیفی ـ تحلیلی به بررسی جلوهها و عناصر جامعهشناسی شهری و روستایی در دو رمان «کوچة مدق»[5] و «جای خالی سلوچ» از منظر نظریة «لوفور» پرداخته و کوشیده است با تحلیلی جامعهشناختی آسیبهای اجتماعی آن دو را شناسایی و تحلیل کند. سبک دو رمان رئالیسم اجتماعی است و تا حدودی در یک دورة زمانی اتفاق میافتد. رمان «کوچة مدق» نمایانگر یک جامعة شهری عربی در گیرودار جنگ جهانی دوم و «جای خالی سلوچ» نمایانگر یک جامعة روستایی ایرانی در دهة چهل است. فضای هر دو رمان در دورة تسلط استعمار میگذرد که بر پردازش شخصیتها و حوادث داستان اثرگذار است. شایان ذکر است در بررسی تطبیقی ادبیات، دو مکتب و رویکرد اصلی وجود دارد: یکی مکتب فرانسوی و دیگری مکتب آمریکایی. مکتب فرانسوی بر شواهد تاریخی و مدارک علمی که بیانگر انتقال مضامین و ایدههای ادبی از ملتی به ملت دیگر هستند تأکید میشود و آثار ادبی را از منظر تاثیر و تأثر ارزیابی میکند. اما در مکتب آمریکایی، تطبیق به شکل وسیعتری انجام میشود و در قید تأثیر و تأثر نیست. آنچه در این مکتب اصالت دارد اصل تشابه و همانندی است. در این جستار، مطالعة تطبیقی بر مبنای مکتب آمریکایی بوده است (ر.ک: غنیمی، 1373: 32 و 58).
پژوهشهای متعددی اعم از کتاب، مقاله و پایاننامه دربارة رمانهای «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» نوشته شده و هریک، این دو را از منظری مختلف برکاویده است. اما تاکنون نگارشی مستقل به مطالعة تطبیقی دو رمان مذکور از بعد جامعهشناسی شهری و روستایی نپرداخته است. شماری از این مطالعات به قرار زیر است:
خورشیدی و پاکرو (1394) در کتاب «با شیخ درویش به دنبال سلوچ، بررسی تطبیقی رمان جای خالی سلوچ محمود دولتآبادی و کوچة مدق نجیب محفوظ» این دو اثر را از منظر عناصر داستان بررسی کرده و به این نتیجه رسیدهاند که کاربرد عناصر داستان بهویژه شخصیتپردازی در هر دو اثر بسیار هنرمندانه بوده و دو رمان تصویر دقیق و روشنی از جامعه و زمانه خود هستند.
ساعی ارسی و صالحی (1392) در کتاب «پژوهشی در جای خالی سلوچ اثر محمود دولتآبادی» اصلاحات ارضی و شرایط تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان نگارش رمان مذکور را تحلیل کردهاند.
عبداللهی و ایزانلو (1391) در مقالة «تحلیل جامعهشناختی رمان زقاقالمدق از نجیب محفوظ» به تبیین واقعیتهای جامعة مصر در جنگ جهانی دوم پرداخته و عوامل بروز آسیبهایی همچون فساد زنان، فقر اقتصادی و فرهنگی و جهل سیاسی را واکاوی کردهاند.
براتی و کریمی (1400) در مقالة «نقد جامعهشناسی رمان دزد و سگها اثر نجیب محفوظ» اظهار داشتهاند که محفوظ در اثر مذکور با نمادپردازی در پی ترسیم نابسامانیهای درون جامعه است و مایل است با مهارت نویسندگی خود به اصلاح جامعه بپردازد و با ظلم و فقر و بیعدالتی بجنگد.
حبیبی و همکاران (1395) در مقالة «شیوههای شخصیتپردازی غیرمستقیم (کنش، گفتار و نامگذاری در رمان زقاق المدق اثر نجیب محفوظ» اظهار داشتهاند که استفادة مؤلف از روشهای متنوع شخصیتپردازی سبب رهایی روایت وی از یکنواختی ملالآور شده است و در روش شخصیتپردازی غیرمستقیم بیشترین توجه محفوظ به گفتوگو و نامگذاری بوده است.
معروف و خزلی (1395) در مقالة «تحلیل روانشناسانة رمان زقاقالمدق اثر نجیب محفوظ» شخصیتهای داستان کوچة مدق را از منظر روانشناسی مطالعه کرده و خصوصیتهای هر یک از شخصیتها را با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی آنها بررسی و تحلیل کردهاند.
رزقی (1393) در پایاننامة «بررسی جامعهشناسی رمان کلیدر محمود دولتآبادی» این رمان را به شیوة لوسیون گلدمن[6] تحلیل کرده و دریافته که جهانبینی حاکم بر اثر، متعلق به طبقة کشاورزان و رعایا یعنی طبقة اجتماعی نویسنده است.
3-1. جامعهشناسی شهری
ارتباط نویسنده با جامعه، جزئی از پیوند او با جهان است. غالب آثار ادبی منظوم یا منثور، بازتاب نمادین یا حقیقی از زمانه و جامعهای هستند که در آن پدید آمدهاند. «مسئلة رابطة متن با زندگینامه یا روانشناسی مؤلف و شرایط اقلیمی و طبقاتی و فرهنگی حاکم بر آفاق خلاقیت او، همچنان اعتبار و اهمیت خویش را داراست. چند تنی که توانستهاند در مواردی صورتها را با شرایط تاریخی و اقتصادی پیدایش آنها و در چشمانداز گستردهتری در زندگی مرتبط کنند، مهمترین کارها را در حوزة مطالعة اجتماعی آثار ادبی و جامعهشناسی ادبیات انجام دادهاند» (شفیعی کدکنی،1370 :17).
این بازتاب در آثار ادبی همواره وجود دارد و بسیار مهم و اغلب واقعی است، زیرا در بسیاری موارد ناخودآگاه و نیندیشیده است. گاهی این رابطه مستقیم است و مسائل گستردهتری همچون عقاید دینی را دربرمیگیرد. «تأثیر دین، آداب و رسوم و قوانین بر ادبیات و در مقابل تأثیر ادبیات بر آنها محرز است.» (اسکار پیت،1392ش:63). جامعهشناسی ادبیات «بهعنوان یک شاخة علمی، افکار اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی شاعران و نویسندگان را بررسی میکند. این افکار اوضاع زمان و فرهنگ و آداب و رسوم حاکم بر آن را نشان میدهند» (رضایی،1401 : 10).
بهطور دقیق نمیتوان تعریف و محدودهای نظری یا حتی محیطی از جامعهشناسی شهری و روستایی ارائه داد.«هیچگونه حد فاصل کامل و دقیقی بین شهر و روستا وجود ندارد چراکه عناصر و مؤلفههای بسیاری زندگی شهری و روستایی را پدید میآورند. حتی نمیتوان تعریف جامعی از شهر بیان کرد زیرا با گذشت زمان سیمای شهر دستخوش تغییر شده و همیشه مبتنی بر اصول و شالودة ثابت نخواهد بود» (بیکن،1395ش:82). جامعة شهری محیط و محدودهای گسترده، پرتعامل، پر از تنوع بومی و فرهنگی و ناهمگون است. تعریفی که از شهر بیان شده چنین است: «مکانی با حدود قانونی که در محدودة جغرافیایی خاصی واقع شده و از نظر بافت ساختمانی و اشتغال ویژگیهای خاص خود را دارد بهطوری که اکثریت ساکنان دائمی آن در تجارت، صنعت، کشاورزی، خدمات و فعالیتهای اداری اشتغال داشته و در زمینة فعالیت شهری از خودکفایی نسبی برخوردار هستند» (فرید،1368 :4).
جامعهشناسی شهری زندگی و روابط و رفتارهای افراد در جامعة شهری یا در پیوند با آن را بررسی میکند. این علم به بررسی عناصر مهمی از قبیل: «قشربندی اجتماعی، گروههای کوچک، سازمانهای رسمی، خانواده، توسعة اقتصادی، جامعهشناسی سیاسی و روستایی» میپردازد.» (شارعپور،1389 :8) مفاهیمی که در جامعهشناسی شهری برجستهاند عبارتند از: «سیاست شهری، شهرگرایی، مهاجر و مهاجرت، فرهنگ شهری، ارتباط شهر و روستا، برنامهریزی شهری، حومه، زاغهنشینی، جمعیت و کسبوکار» لوفور بهعنوان یک جامعهشناس شهری دربارة این مفاهیم مرتبط با جامعهشناسی شهری معتقد است «سیاستهای مهاجرتی و اصول شهروندی و اخلاق و سیاست جامعة شهری در زمرۀ پویشهای اجتماعی- فضایی است که شهر را میسازد» (لوفور،1399 :209).
نظریههای لوفور فضای ظاهری و باطنی شهر را بهطور معناگرایانه تحلیل میکند. او در نظریهاش اصطلاح «حق به شهر»[7] را به کار برده است. اصطلاح «حق به شهر» که لوفور به کار میبرد، بر اهمیت زندگی روزمره متمرکز است. «رویکرد او به فلسفة مارکسیستی، تأکیدش بر مرکزیت تولید فضایی در مقاومت علیه قدرت دولتی و اهمیت زیباشناسی و خلاقیت مبارزه برای تغییر زندگی روزمره است» (همان:25).
«در جامعهشناسی شهری ایدههای مربوط به فضا، مکان، حیات مدنی شهر و شهروندان در یک زمینة مشترک مفهومی و واقعی در ترکیب با مفاهیم اجتماعی، اقتصادی و کالبد فضای شهری، بررسی میگردد.» (مدنیپور،1395 :11). بهطور جزئیتر با تقسیمبندی مفاهیم اساسی، مسائلی مانند چگونگی تأثیرگذاری جنبههای اجتماعی بر شکلگیری ساختار ظاهری و درونی جامعة شهری، فضای فرایندهای اقتصادی تولید شهری، محتوا و کارکرد جامعة شهری، گسیختگیها و پیوستگیهای جامعة شهری و اختلاف طبقاتی و نابرابریها و محرومیتهای اجتماعی و فردی با رویکرد واقعگرایانه در جامعهشناسی شهری مورد نظر هستند. برایند زیستن در چنین فضایی، خلقوخو و مناسباتی است که ویژگیهای انسان شهری را شکل میدهد. مردم جوامع صنعتی و شهری «بیاعتنا، متمرکز، دارای دید مادی و مقاصد فردی هستند» (غفاری و ازکیا،1383 :11).
3-2. جامعهشناسی روستایی
جامعهشناسی روستایی، شاخهای تخصصی از جامعهشناسی عمومی است که قلمرو مطالعاتی آن جوامع روستایی را شامل میشود. «یک جامعۀ روستایی مجموعۀ بهنسبت مستقلی است که در بطن یک جامعۀ فراگیر گستردهتر قرار دارد.» (پرو،1383 :124).
اموری همچون: «خصوصیات مردم روستایی، سازمانهای اجتماعی روستاها، مؤسسهها و نهادهای مختلفی که در زندگی اجتماعی روستاها دخیلاند، روندهای اجتماعی اساسی که در محیطهای روستایی وجود دارند، تأثیر تغییرات اجتماعی در سازمان اجتماع روستایی و مسائل و مشکلهای این جامعه» ازعناصر مدنظر علم جامعهشناسی روستایی است.
در مقابل جامعة شهری، جامعة روستایی تقریباً یکدست و همگون، محدود، کوچک و کمتنوع با فرهنگی غالب و گسترده است. علم جامعهشناسی روستایی زندگی و روابط و رفتارهای افراد در جامعة روستایی یا در پیوند با آن را بررسی میکند. به لحاظ ویژگیهای شخصیتی، جوامع روستایی «احساسی، پراکنده، متمایل به مرام خاص و متوجه مقاصد کلی هستند» (غفاری و ازکیا،1383 :11).
اساس زندگی روستایی براساس تولید بهویژه تولید فرآوردههای غذایی و زندگی کشاورزی است و همین مسئله یعنی مالکیت زمین و شیوۀ کارآمدتر تولید که هدف آن خودکفایی است به سایر مناسبتها و رفتارها جهت میدهد. «مزرعهها همیشه آزاد و حاوی نظم اجتماعی استواری بوده و مربوط به جامعهای هستند که بیشتر براساس نیازمندیها پیریزی شده است تا براساس منافع» (پرو،1383 :124).
3-3. نظریة جامعهشناسی لوفور
هانری لوفور جامعهشناس، روشنفکر مارکسیست و فیلسوف فرانسوی است. او در بررسی اجتماعی به دو عنصر «فضا و سرمایه» توجه زیادی داشته و اصل نظریههای او بر این دو عنصر است. در واقع لوفور جامعه و عناصرش را با فضا پیوند داده است. مضامین فکری لوفور شامل «رویکرد او به فلسفة مارکسیستی، تأکیدش بر مرکزیت تولید فضایی در مقاومت علیه قدرت دولتی و اهمیت زیباشناسی و خلاقیت مبارزه برای تغییر زندگی روزمره است. به این ترتیب حق به شهر و حقِ تفاوت، نمونههای روشنیاند از اینکه چگونه درک عمیق نظریة اجتماعی لوفور موکول و متوقف بر آگاهی از لایههای چندگانه و به هم پیوستهشان است.» (لوفور،1399 :25). با توجه به این مفاهیم، اهداف او در نظریهاش پیشرفت و رفاه و گسترش زندگی ایدهآل برای مردم است. لوفور فضای شهر را با رویکردی اقتصادی و سیاسی، باز تعریف میکند. از دیدگاه او فضای شهری برساختۀ اقتصاد و سیاست است. «امر شهری از سه مفهوم کلی تشکیل شده است: فضا، زندگی روزمره و بازتولید روابط اجتماعی» (سوندرز، 1394 :264-261). فضا از نظر لوفور امری خنثی نیست و با سیاست و مراجع قدرت، مرتبط و آمیخته است. در واقع فضای اجتماعی به خودی خود وجود ندارد و خود یک تولید اجتماعی است. بین فضا و رابطة اجتماعی، ارتباطی دو طرفه برقرار است. فضا درون رابطة اجتماعی شکل میگیرد و به رابطة اجتماعی هم شکل میدهد. در واقع یک رابطة دیالکتیکی بین فضا و روابط اجتماعی وجود دارد. «روابط اجتماعی در فضا نفود میکند و نه تنها با روابط اجتماعی تداوم مییابد یا پشتیبانی میشود، بلکه افزون بر این روابط اجتماعی را تولید نیز میکند و خود بهواسطة روابط اجتماعی تولید میشود» (لوفور، 1395 : ۳۲). او روابط اجتماعی را انتزاعهای انضمامی[8] نامیده است. این مقاله در نظر دارد دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» را از منظر جامعهشناسی لوفور بررسی نماید و مؤلفههای نهگانة: «فضای جغرافیایی، زبان و گویش، اقتصاد و کسبوکار، ازدواج، تفریح و سرگرمی، معاشرت و رفتوآمد و تغذیه را در آنها شناسایی و ارزیابی و تحلیل نماید.
4-1. خلاصة رمان «کوچة مدق»
رمان «کوچه مدق» اثر نجیب محفوظ، شرح ماجرای محلهای قدیمی و فقیر در مصر، مقارن با جنگ جهانی دوم است. شخصیت اصلی رمان، دختری جوان و بلندپرواز به نام «حمیده» است که از زندگی یکنواخت و سادة کوچه گریزان است و آرزوی زندگی مرفه و پرتجمل دارد. «عباس حلو» که شغلش سلمانی است و متعلق به قشر پایین جامعه، عاشق حمیده میشود و برای برآوردن زندگی مرفهی برای حمیده وارد ارتش انگلیس میشود. اما در غیاب او حمیده با پسر جوانی به نام «فرج ابراهیم» آشنا میشود و به امید زندگی رویایی با او فرار میکند اما خیلی زود مشخص میشود که آن مرد قصد ازدواج ندارد و حمیده را به تنفروشی و فساد وامیدارد. عباس پس از بازگشت متوجه غیبت حمیده میشود. بهطور اتفاقی پیدایش میکند و هنگامی که او را در کافهای مشغول عیاشی با سربازان انگلیسی میبیند با آنان درگیر و کشته میشود.
4-2.خلاصة رمان «جای خالی سلوچ»
دولتآبادی نویسندهای واقعگرا است که بخش عمدة آثارش به روستا اختصاص دارد. دولتآبادی در سال 1358رمان «جای خالی سلوچ» را همزمان با دگرگونیهای ساختاری جامعة ایران به چاپ رساند. ماجرای داستان در روستای کویری «زمینج» رخ میدهد. روزی «مرگان»[9] از خواب بیدار میشود و متوجه میشود شوهرش«سلوچ» ناپدید شده است هر چه جستوجو میکند او را نمییابد و بهناچار باید زندگی دو پسر و دخترش هاجر را بهتنهایی اداره کند. او به جنگ فقر شدید و مصیبتهای زندگی میرود و با کار بیوقفه سعی در نجات زندگی خود و فرزندانش دارد اما در نهایت تصمیم میگیرد به شهر برود.
در باب فضا، لوفور یک گزارة اصلی دارد. «فضاها تولید میشوند.» (ستاری،104:1394). «او به دنبال جا انداختن فضای اجتماعی است. بدین منظور فضا از سه طریق، بهمثابه امر ادراکشده (امر دریافته)[10]، امر تصور شده (امر پنداشته)[11] و امر زیسته[12] بررسی میشود. این مدل لوفوری ناظر بر وحدتی (کلیتی مارکسیستی) میان فضای فیزیکی، ذهنی و اجتماعی است.» (همان:106). او معتقد است فضا امری اجتماعی و علاوه بر آن سیاسی است بدین معنا که نهتنها از شرایط و روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تولید میشود بلکه در بازتولید آن شرایط و روابط نقشی مستقیم و اساسی ایفا می کند.
«فضای زیسته از طریق مقاومت (انقلاب و نزاع خیابانی) و فضای پنداشته و دریافته از طریق به نمایش گذاشتن ظاهر خود (وزارتخانهها، یک مجسمة مذهبی، ایجاد نمایشگاههایی با موضوعات ایدئولوژیک) فضا را به سمت و سوی اهداف اجتماعی و سیاسی سوق میدهد و بدین ترتیب دولتها از آن بهره میبرند (جوان و دیگران، 1392: 17).
از دو رمانی که در این مقاله بررسی شدهاند یکی در بستری روستایی و دیگری در یک بخش محدود از یک شهر شکل میگیرد لذا هیچیک از این دو فضا چندان ویژگیهای فضای شهری را در خود ندارند. اما با توجه به اینکه از دیدگاه لوفور هرگونه تغییری به معنای تغییر فضا است و این فضا در پیوند با شیوة تولید، تعریفشدنی است میتوان گفت در جای خالی سلوچ، با کوچ کارگران به شهر و ایجاد زمینهای پسته و استفاده از لوازمی مثل تراکتور که به تغییر شیوۀ تولید میانجامد. فضای زیسته در حال دگرگونی است اما در کوچة مدق تغیری در شیوة تولید و فضا پدید نمیآید.
در رمان «کوچة مدق» فضا بهگونهای از پیش تعیین شده روایت شده و دارای قدرتی نفوذی است که وضعیت جامعه را تحتکنترل درآورده است بدین معنا که جامعه، تحت تسلط شبکة گستردة فضایی قرار میگیرد که در تناسب با آن، مکان و موقعیت اجتماعی افراد تعیین میشود. بهطور مثال فضای جنگ جهانی دوم و حضور ارتش بیگانه در کشور و نفوذ آنان در ابعاد مختلف جامعة شهری، باعث دگرگونی در شیوة تفریحات مردم میشود. آنان در ابتدا در قهوهخانه گرد میآمدند و به صدای ساز گوش میکردند اما بهمرور گوشکردن به رادیو جای آن را میگیرد. یا حمیده دختر جوانی که اوقات خود را به گشتوگذار در پاساژهای تازهتأسیس سپری میکند پس از مدتی هوایی میشود و در پی رسیدن به آمال واهی، نامزد خود را رها کرده در پی مردی هوسباز میافتد و سرانجام در کابارههای انگلیسی غرق فساد میشود که نشانگر تحول در کارکردهای شهر است. بدین ترتیب جامعة مصر بهوسیلة قدرت فضا کنترل میشود و این تحول از طریق نشانهها به سمت ارتباطات بصری کشیده می شود. (رابطة عاشقانة حمیده با همسرش و سپس مشاهدة او که غرق در فساد شده است.) نمونهای از «فضای زیسته» (که در قالب انقلاب و دعوای خیابانی نمود مییابد) در نزاع عباس نامزد حمیده و کشته شدن او مشهود است: «عباس حمیده را دیده بود که به شکلی خاص بین چند تن از سربازان محاصره شده، روی صندلی نشسته و پشتش سربازی ایستاده و از جامی که در دست دارد به او شراب مینوشاند [...] خون جلوی چشمانش را گرفت [...] جنون به سرش زد [...] در سمت چپ خود به شیشههای خالی آبجو که بر پیشخوان میخانه قرار داشتند دست یافت [...] مستان ناگهان مثل لاشخورهای وحشی بر سرش ریختند و با مشت و لگد و با هرآنچه در دسترسشان بود به جانش افتادند.» (محفوظ، 1378: 297) چنانچه اشاره شد این اتفاق بهدلیل حضور استعمارگران انگلیسی و در نتیجۀ تغییر فضای شهر صورت می گیرد یا «تلّ الکبیر» که محل حضور نیروهای انگلیسی است و بهمرور خود را بر فضای رمان تحمیل میکند بهگونهای که جوانان شهر میپندارند چنانچه بتوانند وارد این محل شوند سعادتمند خواهند شد.
نمونهای از فضای «پنداشته و دریافته» نیز که ترسیم نشانههای ظاهری (همچون تمثالهای مذهبی یا ایدئولوژیک) است در بخشی از داستان که عمو کامل قهوهچی عکس مصطفی نحاس، سیاستمدار مصری و رهبر حزب وفد را به دیوار آویخته نمود یافته است: «درست است که در صدر دکان خود عکس بزرگی از مصطفی نحاس نصب کرده بود اما دلیلش این بود که روزی عباس حلو دو عکس از رهبر حزب وفد خرید. یکی را در آرایشگاه خودش گذاشت و دیگری را به دوستش داده بود [...] مرد در چسباندن آن به دیوار دکان ذرهای تردید به خود راه نداده بود بهویژه آنکه میدانست این عکس و امثال آن جزئی از هر دکان به حساب میآیند.» ( همان: 156) یا «بلندگوها را در چهارراههای بین امامزاده حسین و غوریه نصب کردند [...] این امر به ساکنان کوچة مدق فرصت میداد از منازل خود در گردهمآیی شرکت داشته باشند. بالای صحنه عکسی بزرگ از رئیس حکومت را آویزان کرده و عکس کاندیدا یعنی آقای فرحات را زیر آن چسبانده بودند [...] رویشان با خط خوش نوشته شده بود: نمایندة آزادة خود ابراهیم فرحات را انتخاب کنید.» (همان: 157) که مردم برای انتخاب کاندیدای مدنظر خود در خیابانها شعار میدهند.
در رمان «کوچة مدق» هیچ نشانی از روستا یا پیوند شهر با روستا نیست؛ اما در «جای خالی سلوچ» روستا با شهر در ارتباط است. مردم روستا به شکل رسمی به جامعة شهری و برنامه و قوانین آن نیازمندند. وابستگی روستا و مردمش برای انجام فعالیتهای اجتماعی نشان میدهد که جامعة شهری با استفاده از امور صنعتی و اداری قصد دارد جامعة روستایی را وابسته کند. متمرکز شدن فعالیت مردم شهر و روستا بهصورت ثبتی و رسمی برای دولت و حکومت راحتتر است. این ارتباط تنگاتنگ اداری و قانونی جامعة شهری و روستایی نشان میدهد که «مرزهای رسمی میان شهر و روستا از میان رفتهاند. با این حال چیزهایی مانند تسهیلات عمومی، محیطهای زندگی که از هم جدا شدهاند، به شیوهای منزوی از یکدیگر به عرصهها و ناحیههای غیرمتصل تخصیص یافتهاند. فضاها خودشان تخصصی شدهاند. چنان که عملیاتهایی در تقسیم کار اجتماعی و فنی هستتند» (لوفور،1399 :62). این تقسیم کار براساس نظریة لوفور تمرکز امور اداری در جامعة شهری را نیز در برمیگیرد. در نتیجه مردم روستا برای پیشبرد اینگونه امور وارد جامعة شهری میشوند. از میان مؤلفهها و عناصر مربوط به جامعة شهری و روستایی، ویژگیهای زیر که برجستگی خاصی نسبت به سایر مؤلفهها دارند، انتخاب شدهاند.
5-1. روابط فردی و اجتماعی
بهطور کلی فضای کلی «کوچة مدق» بر محور مردسالاری است و اینکه «مرد بهطور کامل آزاد است» سخنی است که حسین کرشه بهصراحت بیان میکند. او به مادرش که از خیانت و رفتارهای غیراخلاقی پدرش شکوه دارد میگوید: «او مرد است و بر مرد هیچ چیز عیب نیست.» (محفوظ1378 :79). اگرچه سایر زنهای داستان آشکارا مورد آزار نیستند اما رفتار فرج ابراهیم با حمیده و استفادة ابزاری از او، خود نمونة بارزی از آزار زنان به شیوة مدرن است. در دو رمان هم روابط فردی و خانوادگی و دوستانه دیده میشود و هم روابط اجتماعی. در «کوچة مدق» ارتباط دوستانة «عباس حلو» با «حسین» برادر رضاعی حمیده رابطهای دوستانه است. «سنیه خانم» هم بهضرورت با مادر حمیده ارتباط دوستانه برقرار میکند. در کنار روابط دوستانه، مناسبتهای اجتماعی و سازمانی و قانونمحور هم بسامد قابلتوجهی دارد. برخی از شخصیتها در این رمان، کارمند و حقوقبگیر دولت هستند. این نوع ارتباطها بیشتر در شهر دیده میشود. یکی از گونههای ارتباط که در «کوچة مدق» بسامد قابلتوجهی دارد، رابطة مالک و مستأجر است. «مستأجران او، کرشة قهوهچی در طبقة سوم و عموکامل و عباس حلو در طبقة اول، او را صاحبخانهای خوشقلب و خوشرفتار میدانستند. حتی از حقّی که حکومت نظامی برای افزایش میزان اجارهبها برایش قائل شده بود گذشت کرد.» (همان:16).
در کوچة مدق، روابط و فعالیتهای سیاسی نیز به چشم میخورد. یکی از شخصیتهای داستان «سخت در اندیشة سیاست افتاده بود.» (همان:75) و رایزنیهای متعددی برای پیروزی در رقابت انتخاباتی انجام میداد. «اگر حزبی را غیر از وفد اختیار کنید موقعیت شما در محیط کارتان به خطر میافتد» (همان:76). برپایی ستاد انتخاباتی، شعارهای تبلیغاتی، نامزد شدن، وعدههای انتخاباتی و... در داستان ذکر شدهاند که جلوههایی از زندگی شهری مدرن هستند. «انتظار دارم نیازهای ستاد انتخاباتی از طرف قهوهخانه تأمین شود» (همان: 158).
روابط انسانی در «کوچة مدق» به اقتضای شهری بودن متنوعتر و سازمانیافتهتر است. بین اهالی کوچه و کاسبان رابطة دوستانهای برقرار است. اما چالشهای خانوادگی و روابط غیراخلاقی هم در آن برجسته است. بیتعهدی نسبت به همسر و رفتار خشونتبار، نمود چشمگیری دارد و روی هم رفته روابط عاطفی بین انسان ها کمرنگ است. فریب دادن و عهدشکنی هم در «کوچة مدق» رخ میدهد. حمیده با اینکه با عباس حلو نامزد شده، شیفتة فرج ابراهیم میشود و با او فرار میکند. فرج ابراهیم نیز با وعدههای رنگین حمیده را فریب میدهد اما او اهل «کوچة مدق» نیست. در واقع او از محدودة مدرنیسم است و خارج از سنت وارد میشود و حمیده را که شاید بتوان او را «ناموس کوچه» خواند فریب میدهد و با خود میبرد و او را وسیلة کسبوکار خود قرار می دهد. فرج ابراهیم هم با وجود ظاهر روشنفکرش با حمیده به خشونت رفتار میکند و میخواهد او را به افسر آمریکایی تسلیم کند. «افسر آمریکایی در کمال رضایت، پنجاه جنیهه[13] بابت هر باکره میپردازد.» (همان:232) حمیده هم از فرج ابراهیم سیلی می خورد اما خود نیز سیلی محکمی به فرج مینوازد. در حالی که در جای خالی سلوچ فقط زنها کتک میخورند و توان درگیری با مردان را ندارند. «مثل ماری زخمخورده به خود پیچید و در مقابل مرد قد راست کرد و چنان بر گونهاش نواخت که صدایش اتاق را پرکرد. مرد لحظاتی چند خشکش زد.» (همان:233) اما سیلی حمیده بیپاسخ نمیماند و در ازای آن دو سیلی دریافت میکند. «با سرعتی باورنکردنی دست بلند کرد و با نیروی غریب بر گونة دختر نواخت بعد دست چپ را بلند کرد و قبل از اینکه دختر از سیلی اول به خود آید با شدتی بیشتر بر گونة دیگرش زد.» (همان:234).
سنیه خانم نیز وقتی اوراق بهادارش را در صندوق مخفی میکند در خلوت خود چنین نظری دربارة اهالی کوچة مدق دارد: «اوراق مذکور بر خلاف سکههای فلزی لال بودند و سروصدایشان توجه کسی از نیرنگبازان مفتخور کوچة مدق را برنمیانگیخت» (محفوظ، 1378 :29).
«روستای زمینج» که داستان جای خالی سلوچ در آن شکل میگیرد، محیط کوچکی است و همة افراد یکدیگر را میشناسند اما بر خلاف آنچه رایج است که روستا را محیطی سرشار از صفا و صمیمت و صداقت، تصویر میکند در این رمان «کسی به کسی نبود. مردم به خود بودند. هر کسی دچار خود و سر در گریبان خود داشت [...] پنداری اهالی زمینج در لایهای از یخ خشک پنهان بودند.» (دولتآبادی،1369 :73). دورویی و منفعتجویی و فریب یکدیگر بسیار دیده میشود. بیان عاطفی، ترحم و رفتار محبتآمیز در این رمان جایی ندارد و افراد خانواده با لحن توهینآمیز و دشنام و خشونت با هم رفتار میکنند. حتی مرگان بهعنوان مادر محبتش را به فرزندش بیان نمیکند. «دل مرگان میخواست برخیزد و برود روی پسرش را دزدانه ببوسد اما چیزی مثل لایهای مانعش میشد [...] احساس مهربانی مرگان غصب شده بود. شاید بشود گفت: تاراج.» (همان: 144) زندگی سخت و فقر شدید باعث شده که ترحم و محبت از بین برود و دو برادر سر یک لقمه نان باهم درگیر شوند و دعوا کنند. دشنامهای رکیک در این رمان نمود برجستهای دارد و تا حدودی همۀ شخصیتها، آن را به کار میبرند. روابط اجتماعی هم ناسالم است. کلاهبرداری یکی از مصداقهای آن است. یکی از افراد مورد اعتماد اهالی، همه را فریب میدهد و با گرفتن پولهای آنها فرار میکند. شخصیت «علی گناو» با استفاده از وضع اسفبار خانوادة سلوچ به بهانة حمایت از آنها، دخترش هاجر را که 13 سال دارد خواستگاری میکند، اما پس از ازدواج با او حمایتی از او دیده نمیشود. یکی از نکتههای قابلتوجه در جای خالی سلوچ ، خشونت مضاعف علیه زنان است. کدخدا بهصورت مرگان که در برابر طلبکار مقاومت کرده، سیلی میزند. علی گناو همسرش رقیه را بهشدت کتک میزند بهطوری که فرزندش سقط میشود و تا آخر عمر نمیتواند مادر شود. در حالی که در کوچة مدق عکس آن دیده میشود و این «حسنیه نانوا» است که شوهرش را بارها کتک میزند. «حسنیه نانوا دیشب شوهرش را به باد کتک گرفته بهطوری که خون از پیشانیاش فوران زده» (محفوظ،1378 :27).
حتی وقتی پای اندک منفعتی به میان میآید «ابراو» پسر مرگان میخواهد با تراکتور از روی مادرش رد شود و البته در پایان داستان از کار خود اظهار پشیمانی میکند. «تا حالا کدام پسری با مادر خود چنین کرداری داشته؟» (دولتآبادی، 1369 :430).
مردسالاری و رفتار خشونتآمیز با زنان از ویژگیهای بارز در جای خالی سلوچ است. مرگان با اینکه در دشواریهای زندگی زنی پرتلاش و توانمند و مستقل است اما بارها از طرف کدخدا، سالار و حتی پسرانش تحقیر میشود. هاجر، رقیه، مادر علی گناو متعلق به طبقۀ فرودست و قربانی خشونت مردسالاری حاکم بر روستا هستند بهطوری که هاجر ترس دارد که مبادا فرزند دختر به دنیا بیاورد. این زنان بارها از مردان کتک میخورند و دشنام میشنوند و باز همچنان با تمام وجود برای زندگی تلاش میکنند. علی گناو که با کتکزدن همسرش رقیه باعث نازایی او شده نهتنها شرمنده و متأسف نیست بلکه با لحنی طلبکارانه به او توهین میکند.«این سگ پدر خار هم نمیزاید [...] زنکه را همان شکم اولش زدهام و کره انداخته [...] کلهام باد داشته و زدهامش، حالا چی؟ [...] با این زنکه نمیدانم چه بکنم! سوهان روحم شده» (همان:153) گناو پس از ازدواج با هاجر او را که هنوز آمادة رابطة جنسی نیست مورد ضرب و شتم قرار میدهد. «روی گردن هاجر جای ضربههایی پیداست. ساییدگیهایی، خراشهایی. رد سیلی باید باشند یا جای مشت [...] مچ دستها هم چنینند. سرخ و کبود.» (همان:283)
خشونت علیه زنان تنها از جانب شوهر نیست. در ساختار مردسالارانة متن، در مجموع همة مردها با خشونت رفتار میکنند. عباس و ابراو، برادرهای هاجر، بارهای سنگین هیزم را به دوش خواهرشان میگذارند تا بیاورد و خود آسوده میروند. انواع خشونت فیزیکی و کلامی، ازدواج اجباری، اختلاف سنی زن و مرد در ازدواج، مزاحمت جنسی، تحمیل کارهای سخت و دستمزد پایین همه در این رمان وجود دارد.
به لحاظ اجتماعی، در جای خالی سلوچ، روابط بین افراد ساده است و کدخدا بالاترین مرجع قدرت است، اما رابطههای سازمانی با شهر وجود دارد و روستاییان برای کارهای اداری به شهر مراجعه میکنند. در رمان شخصیتهایی وجود دارند که با نهادهای شهری در ارتباطند و بهسبب همین ارتباط در جایگاهی فراتر از سایرین قرار میگیرند و میتوانند از دیگران بهرهکشی کنند. «طرح پستهکاری من تصویب شده، معنیاش این است که دولت میخواهد این کار بشود.» (همان: 265). در جریان اصلاحات ارضی ارتباط بین شهر و روستا افزایش یافته است: «ممیزیها امروز از شهر میآیند» (همان: 456) و روستاییان برای گرفتن وام به شهر میروند. «آخر، وام را همینجوری ادارة کشاورزی به آدم نمیدهد» (همان:434). روستاییان هم فرآوردههای خود را به شرکتهای شهری میفروشند.«گندم برداشت کنم منی چند بفروشم؟ شرکت منی چند از من میخرد؟» (همان:431).
در خود روستا نشانی از نهادهای دولتی نیست اما تصمیمگیری دولت در خصوص اصلاحات اراضی در زندگی روستاییان تأثیر عمیقی داشته است و افراد، ناخواسته با نهادهای دولتی درگیر شدهاند و کشمکشهای پنهان و آشکار بسیاری که در جای خالی سلوچ دیده میشود نشاندهندة شکنندگی و بیثباتی پیوندهای انسانی است؛ بهطوری که مرگان وقتی میخواهد مسها را که در زمین پنهان کرده بود پیدا کند، آنقدر به پسرانش اعتماد ندارد که «مراد» را با خود میبرد.
5-2. فضای جغرافیایی
نمیتوان انکار کرد که حقایق ملموس و عینی جامعه، ذهنیت نویسنده را شکل میدهد. از نظر لوفور ارزش شهر بهخصوص فضاهای محیطی و حجمی به اعضا و پدیدههای آن مرتبط است. «لوفور دربارة مبحث زمین در جامعة روستایی به وجود مسائلی همچون پیوند میان دو جزء بورژوازی و پرولتاریا و مغفول ماندن وجه سوم یعنی زمین و روستا و کشاورزی اشاره میکند.» (لوفور،1399 :279) سبک زندگی مردم، تغییر سلیقه و معیارهای زیباشناسانة مردم برای محیط و فضای اطرافشان، کمبود زمین و فضا برای اسکان و قیمت گزاف محل اسکان سبب تغییر فضای شهر و سازههای اسکان شده است. «رمان جای خالی سلوچ در روستایی کوچک و فقیر با سطح نازل تولید از نظر اقتصادی عقبمانده با شیوة زیست زمینداری با زمینهای خشک و آبیاری سنتی ناکارآمد اتفاق میافتد.» (ارسی و صالحی،1392 :140).
محیط روستا و ساختمانهایش دارای فضایی بزرگتر و خالیتر و معماری خاص هستند که این فضا در جامعة شهری یافت نمیشود. کسبوکار و سبک زندگی مردم و نیازهای گوناگون آنها نیاز به پدیدة زمین یا سرزمین را نشان میدهد. سازههایی همچون قلعه، در شتر رو، زمین بایر، دالان و جای شتر معماری و جغرافیای محیطی خاص روستای زمینج را نشان میدهد: «پناه قلعه، دیوار پشت خانه، زمینهای بایر را از زمینج جدا میکرد. در شتررو خانة سردار، باز بود. شترها در هر سو یله بودند. عباس، پا به دالان گذاشت» (دولتآبادی،1369 :458). بنابراین زمین بهعنوان بخشی از فضای جغرافیایی، معماری خاص روستایی را شکل میدهد. در نتیجه مردم، سازههای خاصی با تکیه بر فضای خالی روستایی به وجود میآورند. آنها معماری محل اسکان خود را با شغل و معاش خود مطابقت میدهند. این قسمتهای خانه برای شغل دامداری و کشاورزی مردم روستا است. خانهها تنور برای پخت نان، کندو برای نگهداری گندم و طویله برای حیوانات دارند. خانوادة سلوچ فقیر بودند و گندم نداشتند. برای همین او ساخت کندو را نیمهکاره رها کرده بود. «کندوی نیمهکاره. پایهها و لایة اول. خشکیده و ترکخورده. سرمای سخت ترکانده بودش [...] وقتی غلّه نباشد کندو برای چی؟» (همان:14) کندوی خانة کدخدا، برخلاف کندوی نیمهکاره و خالیِ خانة سلوچ، جز نگهداری گندم کارکرد دیگری نیز داشت. «ته دیگچه را روی سر جابهجا کرد و هموار و روان، رو به اتاقی که درش زیر پلهها باز میشد رفت. این اتاق کندوخانه بود. جایی که مسلمه ماست و قیماق از شیر میگرفت.» (همان:22)
در معماری خانههای روستایی «هشتی»[i] نیز دیده میشود. «مرگان از کنج هشتی برخاست و سلام گفت» (همان:18) درهای خانهها هم چوبی است اما برخی بزرگتر است: «برخی خانهها دارای در بزرگتری است برای عبور حیوانهای درشت مثل شتر.» (همان:35) اما در خانة «کربلایی صفی» پوسیده و کهنه است. «انگشتهای کلفت و کج وکولهاش را روی در بزرگ و موریانه خوردة خانه گذاشت. در با صدای سرد و خشکی گشوده شد.» (همان:17) «دولابچه» هم در معماری سنتی مرسوم بود. چیزی شبیه به کمد دیواری کوچک که در آن وسایل نگهداری میکنند. «هاجر به چابکی مسها را برداشت و درون دولابچه جا داد.» (همان:41).
رمان «کوچة مدق» فضای شهری را نشان میدهد که سازههای ساختمانی آن نشاندهندة بافت معمول شهر است. در این کوچه کاروانسرا، قهوهخانه، مغازة سلمانی، دکان بسبوسهفروشی[14] (نوعی شیرینی)، نانوایی و آپارتمانهایی مشرف به کوچه قرار دارد. قهوهخانه پاتوق مردان کوچه است که شبها در آن جمع میشوند و دربارة مسائل روز صحبت میکنند. اشاره به خیابان و آپارتمان بارزترین نمود فضای شهری است. در خیابانهای مجاور، نمودهای زندگی شهری بیشتر محسوس است. «بیا به خیابان الازهر برویم، خیابان امنی است.» (محفوظ،1378 :94). ازدحام در خیابان و وجود وسایل نقلیه که امروزه با عنوان ترافیک از آن یاد میشود در خیابان الازهر دیده میشود: «تاکسی در میان انبوهی از مردم و درشکهها و اتوموبیلها و تراموا بهکندی پیش میرفت» (همان:199). ساختمانهای مجلل، مراکز خرید و تفریح نیز جلوههای شهری را نشان میدهند. «ساختمانی دید بلند و عظیم که مدخلش از کوچة مدق وسیعتر مینمود» (همان:200). کوچة مدق، گرچه محلهای فقیرنشین است اما آپارتماننشینی و اجارهنشینی در ساختمانهای چند طبقه در آن، نمایانگر فرهنگ و فضایی شهری است. «دو ساختمان چسبیده به هم که هر کدام در سه طبقه بنا شدهاند.» (همان:12). خانم «سنیه عفیفی» یکی از شخصیتهای داستان است مالک یک آپارتمان است و چند نفر مستأجر دارد. بیشتر ساختمانهای کوچة مدق فرسوده هستند. «قهوهخانه اتاقی است مربعشکل. دیوارهایش اما با وجود فرسودگی با نقشهای عربیسک تزئین شدهاند.» (همان:13). اما در قسمت دیگر شهر که خانة فرج ابراهیم قرار دارد اوضاع متفاوت است: «حمیده چشمهایش را که بر اثر خواب سرخ شده بودند باز کرد و سقفی سفید را دید. یکدست سفید که چراغ برق در میان کرهای بزرگ و بلورین به رنگ سرخ از آن آویزان بود و میدرخشید.» (همان:224).
5-3. زبان و گویش
لهجه و بیان کلمههای مخصوص به کالاهای خاص هم مانند پوشاک، ظاهر خاص مردم شهر و روستا را نشان میدهد. زبان جامعة روستایی با فضای محصولهای تولیدی و سبک زندگی روستایی پیوند دارد. از نظر لوفور این نامگذاریهای مربوط به لهجه و گویش مخصوص به یک محیط، زبان فضایی نام دارد. زبان فضایی «بسیار به اعتراض، مبارزه و بهرهوری میپردازد زیرا این زبان، استفادهها و تجربههای عملی و بالفعل فضا را باز میتاباند» (لوفور،1394 :122) راحتی مردم روستا از کلام با لهجه و استفاده از واژگان مخصوص به فرهنگ و سنتشان، پیشبرد امور و اهداف عملی و فکری آنها را راحتتر میکند؛ به همین علت از واژههای محلی و لهجة خاص استفاده میکنند. وسایلی همچون پاوزار[15] و پاتاوه نوعی پاپوش هستند و چوخا[16] نوعی بالاپوش و خورجین که چیزی شبیه به کیف است متعلق به مردم روستا و عشایر است: «ابراو گفت: پاوزارها و پاتاوهات با چوخایت را هم اگر امانت بدهی، من میروم. علی گناو گفت: پاوزارهای من که برای تو بزرگاند! تو چکار داری؟ پاهایم را پتک پیچ میکنم» (دولتآبادی،1369 :150).
با تکیه بر نظریۀ زبان و فضای لوفور، در این متن استفاده از کالاهای مختلف پوشاک و ابزار در یک جامعة روستایی عادت و روال کاری بهرهوری و روند از تولید به مصرف آن روستا را نشان میدهد. آنها با نامگذاری آن ابزارها و کالاها با سازههای زبانی مختص به محیط و قومیت خود سعی به خصوصیسازی مایحتاج و انحصار محیطی و جمعی دارند. زبان و گویش بخشی از فرهنگ ارتباطی هر جامعه را نشان میدهد که بهوسیلة آن عادتهای رایج مراودههای مردمی در قالب شناخت دنیای اطراف و رسوم نشان داده میشود.
زبان داستان جای خالی سلوچ زبانی ویژه و آمیزهای از زبان قدیم خراسان و زبان محلی مردم سبزوار است. کاربرد فعلهای کهن سبک خراسانی «کنار دیوارة مقبرة آقا پریژ کرده، کز کرده و نشسته بود ( دولتآبادی، 1369: 162). کاربرد فعلهای پیشوندی و مرکب در این خطه مانند «وادریدن، واجنباندن، وادرنگیدن، واپس خزیدن»، کلمههای توهینآمیز متداول در این ناحیه مانند لفچان، کلپیسه، چشم چغان (چپ چشم) قسر (نازا) «به خیالت هر کی هرکی است که تو با آن چشم چغانت بیایی و پول مفت از اینجا ببری» (همان: 134)؛ اصطلاحات خاص مربوط به کشاورزی و دامپروری همچون بیخبر (وسیلهای برای کندن علف)، دستکاله و منگال[17] (از ابزارهای درو)، تکه گله (بز نر)، دلاغ (سرماخوردن خر) و لغتهایی که بیشتر مربوط به گویش محلی سبزوار است مانند تیار (درست)، بیاچ (بوتة هندوانه و خربزه)، پلوک (تپاله)، بیرداوبیرد (گونهای بازی) از آن شمار است. «تابستانها سرم به این چار بوتة بیاج گرمه» ( همان: 210). کاربرد اصواتی همچون لقلق، هوچهوچ، لیشلیش و... «خشاخش! صدایی خفیفتر از خرناسه، شبیه نفیر: کرررررر کرررر» (همان: 259). کاربرد واژگان کهن مانند: پیکره، واژگویه (حدیث نفس کردن)، خوریژ (خاکة آتش)، نهالی (بالش)، پرخو (جای خرتوپرت) «با زبانی به بچههایش وانمود میکرد کار هر شبهاش آتش خویژ از تنور این و آن آوردن را از یاد نبرده است.» (همان: 59) نیز گوشهای دیگر از مؤلفههای مرتبط با زبان عامیانة شخصیتهای این داستان است.
به دلیل اینکه فضای رمان «کوچة مدق» در شهر میگذرد واژگان و تعابیر مرتبط با فرهنگ عامة مردم نیز به همان شکل در مواردی همچون پوشش مخصوص این شهر، تفریحات، غذا، نوشیدنی و... نمود پیدا کرده است. کلمههایی همچون جلباب،[18] کرکاب[19] (دمپایی تختهای) «جلبابی یقهدار پوشیده و مثل افندیها کراوات بسته بود کرکابش را از پا درآورد.» (محفوظ،1378 :14)، مدمس[20] (غذایی که از باقالای پوستکنده و ترشی و نمک و روغن تهیه میشود) «سینی را وسط میگذارند که در آن ظرفی از مدمس و مقادیری پیاز سبز و خیارشور قرار دارد.» (همان:38)، تفریحات مرتبط با این خطه (گذراندن وقت در قهوهخانه و گوشکردن به ساز و آواز)، «قهوه خانة کرشه در طول بیست سال یا بیشتر از عمر خود هر شب نوای ساز او را شنیده بود.» (همان: 16) یا شیوع استعمال سیگار حتی در میان زنان «سنیه خانم در حالی که دو نخ از جاسیگاری برمیداشت گفت حالا کی راضی میشود با من ازدواج کند؟» (همان: 31)، واحد پول و اندازهگیری همچون فدان[21] (واحد اندازهگیری زمین در مصر معادل یک جریب) «جز ساختمان دست راستی انتهای کوچه و چند فدان مرتفع چیزی نداشت» ( همان: 19)، قرش (یکصدم لیرة مصری)، ملیم[22] (معادل یک هزارم لیرة مصری)، جنیهه (لیرة مصری)، «او برای استاد کرسة قهوهچی یک دست دندان طلا سوا کرده و دو جنیهه گرفته بود نه بیشتر» (همان: 39)، از آن شمار است.
رمان «کوچة مدق» بهعنوان نمایی از جامعة عربی مصر، زبان این جامعه را با نامهای عربی و اسلامی افراد، خیابانها و... نیز نشان میدهد. نامگذاری عربی وجه تمایز بخشهای مختلف فضای عینی شهر در این رمان است: «از میدان امام حسین به سمت بابالاخضر پیچید و به قبوالقدیم رسید» (محفوظ،1378 :68). «تا بابالمتولی با هم به گفتوگو پرداختند. آنگاه استاد کرشه بازگشت و در تاریکی ناپدید شد» (همان:60). اینگونه استفاده از زبان در جامعة شهری در مفاهیم فلسفی مرتبط با برنامهریزی و فضاسازی شهری ریشه دارد و بیانگر سنت کلامی، دینی و سلیقه زیباشناسی کلامی است. زیرا «اندیشة مدرنیستی دربارة فضا تنها دو نوع را شامل میشود که عبارتند از: فضای اول یا محسوس که شامل عناصر مادی فضا است و میتوان از آن نقشهبرداری کرد. البته این بخش از فضا نیز محصول رفتار، کنش و تجربة انسانی، فیزیکی و به لحاظ تجربی قابلاندازهگیری و توصیف است. فضای دوم یا نامحسوس که در اشکال ذهنی و شناختی ساخته شده در قالب نظامِ نمادها و نشانههای فکری شفاهی و کتبی بیان میشود. به نظر لوفور این همان فضای غالب در جامعه است» (لوفور،1399 :97).
در «کوچة مدق» یکی از شخصیتها که زمانی معلم زبان انگلیسی بوده پیدرپی در گفتارش واژگان انگلیسی به کار میبرد «درست به اندازة یک قورباغه که به انگلیسی میشود frog» (محفوظ،21:1378) همچنین بهدلیل اینکه جوانان وارد ارتش انگلیس شده بودند با زبان آنان آشنایی پیدا کرده بودند و گاه در کلامشان واژگان انگلیسی به کار میبردند. در مجموع زبان در هر دو رمان بیشتر کارکرد ارتباطی دارد و کارکرد عاطفی و احساسی آن چندان چشمگیر نیست.
5-4. اقتصاد و کسبوکار
«جوامع شهری و روستایی با یکدیگر در زمینههای مختلف به خصوص کسبوکار و اقتصاد تعامل دارند. بقای جامعة شهری و روستایی درگرو این تعاملهاست. انتقال و صادرات یا جذب نیروی انسانی برای کسبوکار، برای حفظ بنیانهای تولید و مالکیت ضرورت دارد که بهواسطة رشد نیروهای مولد که همیشه با عنوان رشد اقتصادی شناخته میشوند به وجود آمدهاند.» (لوفور، 1395 :13).
علاوه بر کسبة «کوچة مدق» که پیشتر از آنها یاد شد یکی از مشاغل جذاب برای مردان جوان پیوستن به ارتش انگلیس است. حسین، شخصیتی که برای ارتش انگلیس کار میکند و حقوق خوبی هم دریافت میکند به دوستش که سلمانی دارد توصیه میکند که با او همراه شود و بهطور کامل نگاهی آرمانی به کار در ارتش دارد.«این دکان را ببند. از این کوچه برو. چشمت را از دیدن جثة عمو کامل خلاص کن. باید به ارتش انگلیس بچسبی. ارتش انگلیس گنجی است که تمام نمیشود» (محفوظ،1378 :42).
در کوچة مدق تنوع شغلی بیشتر است و شغلها نیز در سطوح بالاتر درآمدی قرار دارند. مشاغلی که در کتاب از آنها نام برده شده است عبارتند از: کارمندی، بقالی، نظامیگری در ارتش انگلیس، شاگرد دکان دوچرخهسازی، قنادی، سلمانی، طبابت، قضاوت و... «در وزارتخانه بهعنوان کارمندی ناراحت و ناراضی، کینهتوز و لجوج و عصبی مزاج شناخته شده بود.» (همان:23) «یکی در «قصرالعینی» طبابت پیشه کرد و آن دو دیگر در دستگاه قضا به قضاوت و وکالت پرداختند» (همان:74).
نکتة شایان توجه در «کوچة مدق» وجود راههای پست و دور از شرافت برای کسب درآمد است. «ظریطه» کارش گریم کردن و طراحی چهرههای مشمئزکنندۀ گدایان برای جلب ترحم افراد است. بدتر از آن، او و دکتر بوشی به نبش قبر مرده دست میزنند تا دندان طلای میت را بدزدند که دستگیر میشوند و رسوایی آنها نقل محافل میشود.
در اثر دولتآبادی کشاورزی بهخاطر کویری بودن و نامناسب بودن آبوهوا رونق زیادی ندارد. عمدة محصول پنبه است و در تابستان هندوانه و کشاورزان بهسختی روزگار میگذرانند. کسانی که زمین ندارند به مراتب وضع بدتری دارند. «روستاییان در طبقهبندی اجتماعی، نه یک طبقه که یک قشر را تشکیل میدهند که از نظر اقتصادی با وجود قرارگرفتن در قشر میانه، همه در یک سطح از توان اقتصادی قرار نمیگیرند. در پایینترین سطح این قشر، دهقانان بیزمین قرار دارند که در روستاها به کار روزمزدی میپردازند» (ارسی و صالحی،1392 :148). بیشتر مشاغل روستایی، کارهایی با زحمت زیاد و درآمد کم هستند. سایر مشاغلی که در کتاب از آنها نام برده شده عبارتند از: «کشاورزی، تنورمالی، مقنیگری، لایروبی، طاقزنی، نجاری، نعلبندی، شترچرانی، نگهبانی آتش گلخن حمام، کار در معدن.» به همین سبب روستای زمینج نیز نیروی کار به شهر صادر میکند. «یکی از برادرهاش را فرستاده قلعههای بالا عمله جمع کند ببرد شهر. خیال دارند کاروانسرای خرابه را بکوبند و ازش یک تیمچه درست کنند» (دولتآبادی،1369 :434). کویری بودن روستا و نبودن شغل و درآمد و سرمایه باعث رکود اقتصادی در روستا شده است از طرفی کمتوقعی، قدرت بدنی بالا، تلاش زیاد، ناچاری و تجربة کاری باعث شده است که تمایل جامعة شهری به جذب نیروی کار روستایی بیشتر باشد. در شهر اما کارگران روستایی استثمار میشوند. «کار هم با طلوع خورشید شروع میشود تا غروب خورشید. ارباب، برادر ارباب یا پسر ارباب هم بالا سرت ایستاده. اینها هم که نباشند سرکارگر هست. آدم اگر کمبنیه باشد امانش میبرد [...] شنیدم قدرت دو سه باری سرکار غش کرده بود.» (همان:) با وجود همة این دشواری، شرایط زندگی روستاییان به قدری سخت بود که بیشتر رفتن به شهر را ترجیح میدادند بهطوری که میتوان گفت: «پیرنگ اصلی این رمان، مهاجرت است. مهاجرت مردانی که در روستا پیشینهای ندارند و به اجبار به سوی شهرهای بزرگ میروند. بدین ترتیب میتوان آثار دولتآبادی، بهویژه جای خالی سلوچ را، توصیفکنندة زوال زندگی دهقانی در منطقة خراسان نامید» (خورشیدی پاجی و پاکرو،1394 :59).
یکی از نکتههای مهم در دو رمان کارکردن زنان و دختران است. در کوچة مدق دختران یهودی در کارخانه کار میکنند اما زنان مسلمان نه. حمیده به حال دختران کارگر یهودی غبطه میخورد. «در همان نزدیکی دوستانش، دختران شاغل را دید» (محفوظ،1378 :52). البته در فضای آن روز مصر، کارکردن زنها در بیرون از خانه نوعی هنجارشکنی محسوب میشد. «به خلاف سنتهای موروثی و به تقلید از زنان و دختران یهودی به کار در خارج از خانه تن داده بودند» (همان :50).
در جای خالی سلوچ زنان کارهای گوناگونی را بر عهده دارند مثل شیردوشی، سفیدکردن خانه، خمیر کردن، جمع کردن محصول و... مرگان بعد از رفتن سلوچ بیش از پیش کار میکند و بسیاری از امور روستا به دست او اداره میشود. «خاله مرگان! بیا خانة ما خمیر کن. خاله مرگان! خانة ما روضه است. مادرم گفت: بیا چای بده. خاله مرگان! عروسی برادرم... خاله مرگان! عزای بابای کلانم... خاله مرگان! بیا خانة ما، لحافها را میخواهیم باز کنیم. خاله مرگان! مادرمیرزا ناخوش احواله... دنبال تو میگشتند. خاله مرگان! یک کوزه آب برای ختنهسوران...» (دولتآبادی، 1376 :199). مرگان با کارکردن، خلأ حضور سلوچ را جبران میکند؛ حتی برخلاف سنتهای موجود به انجام کارهای مردانه میپردازد. زیر تابوت مرده میرود و قبر میکند و در بیرون کشیدن شتر از کاریز همراه با مردان، طناب میکشد.
نکتة بسیار قابلتأمل دیگر در هر دو اثر، تصمیم شخصیتهای اصلی زن برای کسب درآمد و مستقل بودن است که از رهاوردهای مدرنیسم محسوب میشود. در پایان کتاب مرگان که خبردار شده سلوچ در معدن کار می کند، میپرسد: «معدن چه جور جایی است؟ آنجا برای زنها هم کار هست؟» (همان: 497) و اصلاً نمیپرسد که آیا سلوچ هم آنجا هست یا نه؟ که نشان میدهد او دیگر زنی مستقل است و به کارکردن در معدن میاندیشد نه به سلوچ. مرگان روستای در حال زوال را ترک میکند و برای کار به شهر میرود. در کوچة مدق هم وقتی عباس از حمیده میپرسد که اگر از فسادی که در آن افتاده خلاص شود، چه خواهد کرد؟ جواب میدهد: «دیگر بین من و دنیای گذشته همه چیز تمام شده. جواهراتم را میفروشم و در جایی دور برای خودم کاری شرافتمندانه دست و پا میکنم» (محفوظ، 1378 :282).
5-6. ازدواج
در جوامع شهری بهدلیل نبود سختگیری، فضای گسترده، عدم شناخت افراد از یکدیگر، ازدواج به شیوة مدرن انجام میشود. ازدواج سنتی و تصمیمگیری خانوادهها برای انتخاب زوج در جوامع شهری کمتر است. وسعت جامعه و عادی بودن بسیاری از مسائل برای مردم و داشتن آزادی، «قدرت فردی را به درون مرزهای هر فرد کشانده است. روابط قدرت به زبان تسری پیدا کرده است. ساختار شخصی کنونی، روابط اجتماعی را به شیوههای خاص خودش بازتولید و وارد رابطة بیواسطة خانواده، ازدواج، سکس و روابط والدین فرزند و فرادست و فرودست میکند» (لوفور،1395 :100). همین شرایط و شجاعت حاصل از آن، زمینة ابراز علاقۀ مستقیم در دو شخصیت اصلی رمان کوچة مدق (عباس و حمیده) را فراهم کرده است. «حمیده من میخواهم که [...] من تو را میخواهم [...]» (محفوظ،1378 :53). در کوچة مدق هم معیار حمیده برای ازدواج مال و ثروت است و اگرچه که با عباس حلو نامزد کرده بود به محض اینکه صاحب کاروانسرا او را از مادرش خواستگاری کرد فقط به خاطر ثروت از پیشنهاد او استقبال کرد و مرد میانسال متأهل را به عباس که جوانی پاک و خاطرخواهش بود ترجیح داد. نمونة دیگر ازدواج «سنیه خانم» زن ثروتمند و بیوة پا به سن گذاشتهای است که با مردی جوان و مجرد ازدواج میکند و شرط ازدواج جوان با او همین ثروت او است. این فرهنگ اجتماعی، زمینههای درونی و حسی همراه با شجاعت، قدرت کلام را در فرد ایجاد کرده که برخلاف بسیاری از عادتهای مرسوم در جوامع همجوار و همزمان، توافقهای اولیه برای ازدواج بهوسیلة خود افراد و نه خانوادههایشان انجام شود. این نوع نحوة آشنایی مدرن که تاحدی خلاف سنت و عادت دینی است بخشی از میل به پیشرفت در نحوة ارتباط دختر و پسر و آزادیخواهی آنان است.
در روستا، انتخاب همسر با معاش و فضای محیط کوچک روستا مرتبط است. در جوامع روستایی گذشته و برخی روستاهای کنونی، معیار اصلی و مهم مردم روستا برای دادن دختر، داشتن سرمایه و ثروت است. دو مفهوم مرتبط با نظریة جامعهشناسی لوفور در این متن سنت و سرمایهداری است. از منظر او، امر ازدواج در جامعة روستایی نوعی «تنظیم روابط اجتماعی و اقتصادی ـ سیاسی است که در ابزار سرمایهدارانة فضا ـ شهرها، مناطق و ملتها ساختارمند میشود» (لوفور،1399 :42). در نگرش اقتصادمحور، تلقی زن بهمثابه کالا و تبادل آن با سرمایه در بسیاری از جوامع روستایی در جهان رایج است که «ترکیب چشماندازهای اروپایی لوفور با سنتهای ضداستعماری و فمینیستی» (همان:238) را نشان میدهد. در بیشتر جوامع روستایی معیار انتخاب همسر برای ازدواج آسان و سریع، داشتن سرمایه است. در جای خالی سلوچ آمده که در یک دورة زمانی، معیار داماد ایدهآل، داشتن شتر بوده است: «دیدیم قلیخان آمد. خورجین شترش روی دوشش بود. آن روزها به شتردارها خوب زن میدادند. اینجا نامزد داشت» (دولتآبادی،1369 :182). در جای خالی سلوچ، مرگان به خاطر فقر، دخترش هاجر را که 13 ساله است به علی گناو که مردی متأهل است میدهد آن هم فقط بهدلیل اینکه مختصر سرمایهای دارد و گریهها و التماس هاجر هم مانع این ازدوج اجباری نمیشود.
5-7. تفریح و سرگرمی
برای مردم جامعة شهری بهخصوص بانوان، از گذشته تاکنون سیر در فضای شهری پارکها، مغازهها و پاساژها نوعی سرگرمی و عادت روزمره است. جنبة اجتماعی شکلدهندة ایدهها و علائق نشان میدهد که «تاریخ و آزادی این امکان را یافتهاند تا در قالب طرحی تدوین شوند که تمام اشکال ریشهدار و تثبیتشدة قانون، آداب و رسوم و آگاهی را دربرگیرند» (لوفور،1393 :106). جامعة شهری فضای کافی و جذاب برای انجام این نوع سرگرمیها و فعالیتهای مرتبط با زمانهای فراغت را دارد. خود شخص نیز از امکانات اجتماعی و توانایی خویش برای مشغول شدن به این نوع سرگرمی آگاهی دارد. آداب و رسوم و سرگرمی که مربوط به علایق افراد است با نظریة حق شهر لوفور ارتباط مستقیم دارد. این نظریه به احساس تعلق به شهر و جذب درونی افراد به عناصر ساختاری شهر مربوط است؛ در اصل «حق تفاوت اهمیتی است که به تفاوت هر شهروند با دیگران داده میشود، نمونههای روشنیاند از اینکه چگونه درک عمیق نظریة اجتماعی لوفور بر آگاهی از لایههای چندگانه و به هم پیوستهشان موکول و متوقف است» (لوفور،1399 :25).
سرگرمیهای مردم شهر، متنوع و مستلزم صرف هزینه است. کمبود وقت، صبر و حوصله و سلیقة خاص باعث شده که پایبندی به رسوم در جامعة شهری کمرنگ باشد. یکی از سرگرمیها در شهر گشتوگذار در مراکز خرید است. در رمان کوچة مدق حمیده که دختری از خانوادة فقیر است عصرها برای گذران وقت و سرگرمی به گردش در سطح شهر و مغازهگردی میپردازد: «همچنان میرفت و از گردش روزانه لذت میبرد. چشم از ویترین مغازهها برنمیگرفت. مشاهدة ویترینهایی که لباسها و زیورها و ظروف و اثاث نفیس و گرانقیمت را به نمایش گذاشته بودند در نفس زیادهطلب و آرزومند قدرت و سیطرهاش، رؤیایی جادویی را سامان میداد.» (محفوظ،1378 :49). اما در جای خالی سلوچ، زنان روستا پیدرپی مشغول به کار هستند و تفریح و سرگرمی برای آنان تعریف نشده است.
یکی از سرگرمیهای مردان در کوچة مدق جمع شدن در قهوهخانه و بازیکردن «کومی»[ii] است. «به قهوهخانه میرفت تا قلیان بکشد و کومی بازی کند» (همان:41). جوانترها و کسانی که وضع مالی بهتری داشتند به تفریحهای جدیدتری میپرداختند مثل رفتن به سینما و باغ وحش و میکده «نه سینما، نه باغوحش و نه حتی موشکی که حمیده دستکم عصرها در آن گشتی میزند.» (همان:46) «به سینما نمیروی؟ به هنرپیشههای زیبا ستاره میگویند.» (همان: 196).
از دیگر سرگرمیهای شخصیتهای کوچة مدق نوشیدن مشروب و استعمال مواد مخدر است «میکدهها را که شراب میفروشند زیر بالوپر میگیرند اما به حشیشخانهها که شفای جسم و جاناند هجوم میبرند.» (همان:56) «رفقای معتادش را هر نیمهشب بالا میبرد و همراهشان تا پگاه خوش مینشست.» (همان: 83) در جای خالی سلوچ نیز استعمال مواد مخدر دیده میشود. عباس پسر مرگان و رقیه همسر علی گناو «ناس»[iii] استعمال میکنند. «دو قران ناس برای یک هفتة رقیه بس بود» (دولت آبادی،1369 :427).
بازیهای محلی در روستا در سنت و آداب و رسوم نیاکان ریشه دارد. در برخی جوامع روستایی زمان خاص برای انجام این نوع بازیها وجود دارد. فضای آزاد و محیط باز روستا امکانات محیطی را برای انجام سرگرمیهای آزاد به وجود آورده است. دربارة این فضای محیطی در اجتماع، لوفور به نقش فضا در زندگی روزمره اشاره میکند. «فضای جامعة روستایی مکانی را برای گردش و مبادله در قالب بازی فراهم کرده است. این بازیها به فضاهای معاشرت و دیدار جمعی و برهمکنش نیاز دارد. این آداب و رسوم و سرگرمیها بهشدت به زندگی روزمره مربوطاند.» (لوفور،1394 :125) در جای خالی سلوچ، بازی «کلاهغیژ»[iv] یکی از این سرگرمیها است: «میرفتیم تا با همگلهایمان کلاهغیژ بازی کنیم.» (دولتآبادی،1369ش:82). در روستا بهخصوص در پاییز و زمستان، دور هم نشستن، شبنشینی و نشستن در کوچه از راههای گذران زمانهای فراغت است. «دهقانان بیزمین بیشتر مواقع سال بیکارند. در آفتاب مینشینند. تسبیح میگردانند» (همان: 148). علاوه بر اینها در جای خالی سلوچ، قماربازی در بین اقشار مختلف حتی در بین فقیرترین افراد و نوجوانان نیز رایج است. «علی گناو از آنها بود که عاشق قمار هستند و بعد از آصادق دکاندار، علی گناو گنجفه[v] را به زمینج آورده بود.» (همان: 135).
5-8. معاشرت و رفتوآمد
میزان معاشرت و رفتوآمد در جامعة روستایی بیشتر از جامعة شهری است. سبک معاشرت و رفتوآمد افراد شهری و روستایی در قالب تجمعها و سلیقههای متفاوت است. فضای گستردة شهری جلوههای گوناگونی به معاشرت مردمی داده است زیرا «رابطههای اجتماعی انتزاعهای واقعی هستند که خارج از فضا هیچگونه وجود خارجی ندارند و شهر بستر بروز آنها میشود. از این جهت فضا از منظر لوفور تبدیل به یک زیربنا میشود که همزمان[23] حاصل روبناها است. در واقع شهر تبدیل به ماهیتی دوگانه میشود که در عین اینکه محصولی برای مصرف است وسیلة تولید نیز به شمار میرود» (وکیلی رباطی و فرهمندفر،1400 :68). بنابراین بیشتر معاشرتهای درون جامعة شهری در راستای مقاصد و مسائل مربوط به پیشبرد اهداف و کسب حمایت از اطرافیان هستند. این مقاصد و زمان کم و دغدغههای مردم شهری و فضای جغرافیایی باعث شدهاند که معاشرتهای مردم شهری بیشتر بهصورت مهمانیهای کوچک و تجمعهای جزئی با فاصلههای زمانی باشد. شخصیت حمیده حدود رفتاری همسایه را بدون توجه به باورهای عرفی بیان میکند: «حمیده اخم کرد و گفت: بله همسایه باید هوای همسایه را داشته باشد نه اینکه مزاحماش بشود» (محفوظ،1378 :52). کمبود وقت و حوصله و تغییر سلیقة رفتاری و سبک زندگی مردم باعث محدود شدن محیط معاشرتی و اشخاص اطراف شده است. برخلاف توصیههای فرهنگی و دینی دربارة حق همسایه و همسایهمداری شخصیت حمیده معاشرت و رفتار منفی با همسایة خویش دارد. او بارها با زنان همسایه به دلایل مختلف درگیری لفظی پیدا میکند که گریز از هنجارهای معمول است.
اغلب معاشرتهای مردم روستا در قالب تجمعهای بزرگ و تعداد افراد زیاد و روابط روزانه است. محیط کوچک روستا سبب شناخت بیشتر افراد نسبت به هم و افزایش معاشرت آنها با یکدیگر میشود. تجمعهای مردانة همیشگی اهالی روستا در خانة فرد بزرگ و محترم و خوشصحبت روستا رسم و عادتی همیشگی در بسیاری از جوامع روستایی است: «دلش میخواست برود خانة ذبیحالله، سراغ میرزا و سالار عبدالله. نمیدانست چرا دلش میخواهد پای در بنشیند و به حرفهای میرزا، داماد آقا ملک، گوش بدهد! همه میدانستند که میرزا خوش زبان و گرم دهان است» (دولتآبادی، 1369 :278).
بسیاری از جنبههای معاشرت در جامعة روستایی در راستای بهبود روحیه و پیدا کردن راهحل برای رفع مشکلهاست. این خوشی لحظهای در قالب معاشرت نشان میدهد که برخلاف اینکه «جامعة روستایی، جامعة کمیابی و بینوایی، خواستههای پذیرفته یا ممنوع و منعهایی که نیازها را مدیریت و تعدیل میکردند، بود و هنوز هست، جامعة جشن و شادیها نیز بوده است.» (لوفور،1394 :88). به همین علت در این متن شخص به جمع و محفل در روستا برای آزادسازی ذهن و روح گرایش دارد. در کنار این مناسبتهای گسترده و ساده که در روستا متداول است معاشرت در روستا روی دیگری هم دارد. روستایی «گاه بسیار بیترحم است، میخواهد کلاه خود را محکم نگه دارد که بادش نبرد. چه باک طوفان همة سرهای دیگر را متلاشی کرده باشد. به سادگی افراد خانوادة خود را، زن و دختر خود را – پسر که جای خود دارد- نزدیکان را، مردم بیزمین و آفتاب نشینها را استثمار میکند بیآنکه ککاش بگزد. خود او هم با کل زاد و رودش بهوسیلة مباشر ارباب، کارکزاران مالک و دستگاه مالکیت در روستا تا مغز استخوان استثمار میشود. در مقابل ارباب، مأمور دولت، امنیه، کارگران شهری مطیع است و چاپلوس.» (ارسی و صالحی،1392 :200).
بهطور کلی هر دو رمان توصیفکنندة جامعهای با نظم کهنه و پوسیدة اجتماعی است. از طرفی «کوچة مدق» و «زمینج» نماد و نمود سنت هستند. در کوچة مدق، همۀ حوادث رمان به جز چند مورد محدود، در همین کوچه رخ میدهد که با وجود شهری شدن هنوز ارزشها و باورهای سنتی و روستایی را حفظ کرده است بهطوری که با یک خیابان آن طرفتر خود به لحاظ مبلمان شهری و چشماندازهای محیطی و نظام ارزشی، تفاوتی آشکار دارد و بهوضوح تفاوت سنت و مدرنیته را به نمایش میگذارد. افراد محدودی، در واقع فقط چهار نفر از کوچة مدق خارج شدهاند که عبارتند از: حمیده. عباس حلو و حسین کرشه و رضوان حسینی. از این افراد رضوان حسینی که به قصد سفر حج از روستا خارج شده به سلامت و با سربلندی و معنویتی بیش از پیش به کوچه و دامن سنت برمیگردد. حمیده فرو رفته در فساد و بینصیب از عشق در حالی که بهطور کامل از سنت گسسته و هویتش را از دست داده ـ بهطوری که حتی اسمی که فرج ابراهیم برای او انتخاب کرده (تی تی) اسمی است که هیچ معنایی ندارد و فقط خوشآهنگ است- دیگر راه برگشت به کوچه را ندارد و خودش نیز تمایلی برای بازگشت ندارد. عباس حلو نیز در درگیری با سربازان انگلیسی کشته میشود و در واقع قربانی جدال سنت و مدرنیسم است و حسین کرشه که در آغاز با افتخار از کارکردن برای ارتش انگلیس میگفت دست خالی و طردشده با همسرش به کوچه و خانة پدر که همواره پر از بحث و جدال بود پناه میآورد. بنابراین در کوچة مدق سنت روی خوش به مدرنیسم نشان نمیدهد و کسانی که از سنت میبرند در عمل از مدرنیسم هم خیری نصیبشان نمیشود.
در جای خالی سلوچ هم کسانی که از «زمینج» میروند در شرایط سختی به کار گرفته میشوند و حتی بر اثر کار زیاد و شرایط سخت جان خود را از دست میدهند. وقتی مرگان زمینج را ترک میکند چنان مصمم است که گویا دیگر قصد بازگشت به زمینج را ندارد اما در پایان داستان، سلوچ با شولایی خونین که نمادی معنادار است - نه در واقعیت که در خیال مرگان – در حال برگشت به زمینج است. آیا سلوچ نیز پس از گریز، ولو در تصور مرگان دوباره به جایی که از آن گریخته پناه میآورد؟
5-9. تغذیه
در جوامع عربی نوع خاص نوشیدن چای و قهوة عربی عادتی رایج است. در سراسر رمان «کوچة مدق» به این نوشیدنی محبوب عرب در جامعة مصری اشاره شده است: «میگفتند و میشنیدند و چای و قهوه مینوشیدند.» (محفوظ،1378 :61). مسائلی همچون شرایط اقلیمی و تولیدها و محصولهای کشاورزی، شرایط فیزیولوژی بدنی افراد هر جامعه سبب عادتهای غذایی و تغذیة خاص مردم آن جامعه میشود. جنبة تغذیة یک جامعة شهری از جنبة تأمین و تولید محصولها با جامعة روستایی همجوار با آن شهر پیوند مستقیم دارد زیرا این روستا و امکانات و مردمش «زمین کشاورزی را برای همة ساکنان فراهم ساخت و تولید خوراک را با زندگی روزمره پیوند زد.» (لوفور،1399 :222). طبق نظریة لوفور تولیدات کشاورزی در دسترس، عادت و سلیقة خوراکی و نوشیدنی مردم عرب را شکل داده که میل اشخاص رمان به نوشیدن قهوه بهعنوان عادت غذایی برجسته در این متن توصیف شده است. در کنار این سنت فراگیر، در بین افراد مرفهتر، خوراکها و نوشیدنیها هم متفاوت میشود. «فرج ابراهیم» وقتی برای اولین بار حمیده را به خانة خود میبرد برای او آب پرتقال میآورد. «دستکم یک لیوان آب پرتقال برایت درست کنم.» (محفوظ، 1378 :201).
سیگار کشیدن هم از عادتهای شخصیتهای هر دو داستان است. حتی افراد فقیر و نوجوانان هم سیگار میکشند. «پاکت مچالهشدة سیگارش را از جیب جلیقه بیرون آورد. سیگاری سر نی جا داد» (دولت آبادی، 1369 :179) شخصیتهای کوچة مدق هم در کنار چای، سیگار میکشند: «بسیار قهوه مینوشید و سیگار میکشید و اوراق بهادار را بر هم میانباشت.» (همان:29).
در جوامع شهری و روستایی تغذیه تا حدی متفاوت است. تهیة مواد اولیة غذایی از طبیعت اطراف بهطور رایگان در روستا رایج است. در روستا خوراکهایی استفاده میشود که در جوامع شهری نامأنوس و نایاب است. این عادتهای غذایی در توانایی تولید محصولهای خاص و خودکفایی جامعة روستایی در تأمین نیازهای غذایی را نشان میدهد. مردم روستا برای صرف وقت و هزینة کمتر برای تهیة مایحتاج به محیط و طبیعت اطراف رجوع میکنند. این جلوه از پیوند انسان و طبیعت در تهیة غذای خاص و محلی نشان میدهد که مردم روستا در حکم جمعیتی مولد و مصرفکننده هستند که در نتیجة آن «مالکیت خصوصی یعنی تملک خصوصی زمین و در نتیجه فضای طبیعی، قدرت مولد را در قید محدودیتهای دورههای پیشین تولید کشاورزی و طبیعت نگاه میدارد.» (لوفور،1395 :237). استفاده از علف خوراکی در جای خالی سلوچ، عادت غذایی خاص مردم این روستا را نشان میدهد که رایج و فراوان نیز هست: «هاجر، لب جوی، به جستوجوی علف خوردنی بود. یافت! لفچون زانو زد و بوته را از خاک نمور بیرون کشید! ریشة بوته به خاک آغشته است. همیشه چنین است. روی برگهایش لایهای غبار نشسته است.» (دولتآبادی،1369 :214). بهعلت فقیر بودن مردم در این رمان، غذاهای بسیار ساده در آن دیده میشود. بهندرت آبگوشت دیده میشود. خانوادة مرگان بیشتر نان خالی بدون خورش میخورند. همان نان خالی هم فراوان نیست و گاه بین بچهها برای یک تکه نان دعوا رخ میدهد. نوشیدنی متداول نیز در این کتاب چای است که بارها به آن اشاره شده است. چای با قند نوشیده میشود و چای با خرما نهایت پذیرایی است. «نمیخواهی یک چای و خرما به ما بدهی؟» (همان:392).
جوامع شهری و روستایی با یکدیگر ارتباط همیشگی دارند. هنجارها و فرهنگ حاکم بر جامعة شهری رسمیتر، قانونیتر و گستردهتر است. در مقابل آن، هنجارها و فرهنگ حاکم بر جامعة روستایی سنتیتر، محدودتر و ساخته شده بهوسیلة بزرگان یا عادتهاست. بیشتر این هنجارها جنبة رسم و رسوم و آداب دارد.
سبک غالب آثار محفوظ و دولتآبادی و نیز دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» رئالیسم اجتماعی و بیانگر دورة گذار دو کشورِ مهم خاورمیانه ـ ایران و مصر ـ از سنت به مدرنیته و ترسیم چالشهای این حرکت است. جامعة شهری و روستایی هر دو رمان آکنده از فقر و فلاکت است و قهرمانان آن منفعلانه مهاجرت و گریز را برمیگزینند: در «جای خالی سلوچ» مهاجرت به شهر و در «کوچة مدق» رفتن به «تلّ الکبیر» و پیوستن به ارتش انگلیس. با این وجود نتیجة این انتخاب مواجهه با خطرها و دشواریهای خاص است. در شهر افراد میبایست به کار در معدن و مشاغل سخت تن دردهند و در ارتش نیز امنیت جانی و شغلی وجود ندارد و به محض تمام شدن جنگ، عذر سربازان خواسته خواهد شد. مشکلی که «حسین» از شخصیتهای رمانِ محفوظ با آن مواجه است.
یافتههای پژوهش نشانگر آن است که در میان مؤلفههای جامعهشناختی مستخرج از دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ»، تصاویر مرتبط با فضای جغرافیایی، زبان و گویش، اقتصاد و کسبوکار، ازدواج و سرگرمی و تغذیه بسامد بیشتری دارد. این فراوانی در نمایی کلی به قرار زیر است:
جدول فراوانی عناصر جامعهشناسی شهری و روستایی در رمانهای«کوچه مدق» و «جای خالی سلوچ»
|
عناصر جامعهشناسی شهری و روستایی |
کوچة مدق |
جای خالی سلوچ |
|
اشکال و روابط شهر و روستا |
0 |
59 |
|
فضای جغرافیایی |
87 |
112 |
|
زبان و گویش |
45 |
388 |
|
اقتصاد و کسبوکار |
51 |
98 |
|
ازدواج |
28 |
43 |
|
آداب و رسوم و سرگرمی |
40 |
64 |
|
معاشرت |
72 |
142 |
|
تغذیه |
39 |
58 |
پربسامدترین عناصر جامعهشناسی در رمان «کوچة مدق» بهترتیب عبارتند از: «فضای جغرافیایی، معاشرت، اقتصاد و کسبوکار و زبان و گویش.» فضای فقرزده، جنگ، اهداف بلندپروازانة شخصیتهای جوان، تلاش جمعی و فردی برای حل مشکلات و تغییر جایگاه اجتماعی و جامعة جهان سوم در زمرۀ دلایلی است که محفوظ را بر آن داشته تا پنج مقولة نخست را پررنگتر کند و ساختار متنی و مفهومی رمان را در راستای برجستهسازی این مؤلفههای جامعهشناسی شهری شکل دهد. بر پایة نظریههای جامعهشناسی شهری، زندگی روزمره و فضای شهری در این رمان موجب تغییرات شخصیتی مردم شده است و مؤلفههایی همچون: «فقر، عقبماندگی و جنگزدگی، اختلافهای فرهنگی و ناتوانی برخی از شخصیتهای اصلی رمان با رئوس نظریة «حق شهر و سرمایهداری» لوفور در تباین است. اشارههای متعدد به زبان و گویش نیز نشانگر واقعگرایی این رمان است.
فضای وقوع رمان «جای خالی سلوچ» روستاست و عمدهترین شاخصههای اجتماعی آن بهترتیب: «فضای جغرافیایی، زبان و گویش، معاشرت، اقتصاد و کسبوکار، آداب و رسوم و سرگرمی و روابط شهر و روستا» است. این فراوانی با جامعة سنتی ایرانی رابطهای دو سویه دارد. فضای کوچک روستا، روحیة پرتلاش مردم آن، زندگی سخت، سطح پایین توقع و پایبندی به رسوم پیشین و تعصب فردی و جمعی سبب بسامد زیاد این مؤلفههاست. زندگی روستایی در دورة خاص نگارش این کتاب، متأثر از مسائلی همچون اصلاحات ارضی، مهاجرت از روستا به شهر و فقر است که پسزمینة ذهنی نویسنده را تشکیل داده است.
براساس نظریههای جامعهشناسی شهری و روستایی، محوریت سهگانة محیط ـ مردم ـ حکومت در کیفیت و کمیت نقشآفرینی این مؤلفهها نقشی اساسی ایفا میکنند. مؤلفههای پربسامد مشترک هر دو رمان «فضای جغرافیایی، معاشرت و اقتصاد» است که متأثر از اشتراکهای فرهنگی ـ اجتماعی دو جامعة ایرانی و عرب است. بهخاطر محدود بودن محیط روستا و وابستگی آن به شهر، مؤلفههای جامعهشناسی شهری در رمان «جای خالی سلوچ» وجود دارد امّا مؤلفههای جامعهشناسی روستایی در رمان «کوچة مدق» نیست که این امر بیانگر استقلال جامعة شهری است. هدف و مقصود اصلی نویسنده در هر دو رمان مسائل سیاسی است که زیربنا و عامل پیوند سایر مسائل با یکدیگر است.
بهدلیل سبک رئالیسم هر دو رمان، محورهای عمده، مسائل اجتماعیِ فراشخصی است. بنابراین مؤلفههای جامعهشناختی شخصی و تکمحور همچون ازدواج و تغذیه در هر دو داستان اندک است.
دولتآبادی در جامعة روستاییِ «جای خالی سلوچ» سنتها و عادتهای روستاییان ایرانی و پیوند آنها با جامعة شهری را برای پیشرفت فرهنگی و اقتصادی ضروری دانسته است؛ اما در «کوچة مدق» تغییرهای جامعة جهانی بهمنزلة اسبابی برای شکست یا پیشرفت نشان داده شده است که برای هر اجتماع و کشور مصائب و فوایدی توأمان دارد.
[1] Hippolyte Taine
[2] Literary sociology
[3] George Lukacs
[4] Lucien Goldmann
[5] Kucheye Madagh
[7] Right to the city
[8] Concrete abstrraction
[9] Margan
[10] Received order
[11] It is considered
[12] living thing
[13] janiheh
[14] Besbuseh
[15] pāvəzăr
[16] chukh
[17] Manghaal
[18] Jelbaab
[19] Karkaab
[20] Modammes
[21] Fadan
[22] Molim
[23] Sublation of contradiction
1- هشتی: قسمتی از خانه که بین در خانه و محیط داخلی فاصله میاندازد. «قسمتی از خانه که پشت دروازه واقع و بیشتر هشت گوش است.» (دهخدا، ذیل واژة هشتی)
[ii] - بازی کومی: بصرة مصر (آلکومی یا خاکستر ElWalad) یک بازی کارت بسیار محبوب در مصر است.
[iii] - ناس (نسوار): نام یک مادة مخدر گیاهی سبز رنگ و اعتیادآور است که با برگ تنباکو ساخته میشود و طعم و بوی تندی دارد. (دهخدا، ذیل واژة نسوار)
[iv] -کلاه غیژ (کلاه غیره): نوعی بازی است که وسیلة آن یک کلاه است. برداشتن، دویدن و رسانیدن کلاه به مقصد از درون گروهی دونده که حریفان دوندهاند. (دولتآبادی، 1396: 2/2493)
[v] -گنجفه (گنجیفه): نوعی ورق بازی ایرانی است که شامل هشت دسته کارت دوازده برگی بود. این واژه در اصل «گنجفهم» بوده که در زمان صفویه متداول بوده و اختراع آن را منتسب به «میرغیاثالدین منصور شیرازی» دانستهاند. (دهخدا، ذیل واژة گنجفه)