هنر و ادبیات تطبیقی

هنر و ادبیات تطبیقی

بازنمایی تطبیقی فضای شهری و روستایی در رمان‌های «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ»

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
2 استادیار گروه عربی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
چکیده
تحلیل جامعه‌شناختی رمان از گونه‌های متداول و پرکاربرد نقدادبیات داستانی است و درپی آن است تا براساس همبستگی سازه‌های اجتماعی بایکدیگر و برهم‌کنش آن با ساختار داستان، خوانشی جامعه-شناسانه از یک اثر ادبی ارائه دهد و درکنار آن به تشریح مبانی زیباشناسی وشیوه‌های تصویرسازی متن نیزبپردازد.بازتاب دگرگونی‌های سطحی ودرونی شهروروستا، علاوه بر ارائة اطلاعات اززمان ومکانِ زیستِ نویسنده وبستر خلق اثر، بر پیرنگ ودرونمایه‌های اجتماعی پرتکراروشخصیّت‌های داستان نیز اثرگذار است.دو رمان‌ «کوچة مدقِ» نجیب محفوظ نویسندة مصری وبرندة نوبل ادبیّات و«جای خالی سلوچِ»محمود دولت آبادی، از شاخص‌ترین رمان‌های معاصراست وبا آنکه فضای یکی درشهرو دیگری در روستا و دردو کشور متفاوت می‌گذرد به جهت درونمایة مشترک و حضور مؤلفه‌های رئالیسم اجتماعی و چالش‌های گذر از سنّت به مدرنیته بسیار به یکدیگر شبیه است. پژوهش حاضر به شیوة توصیفی ـ تحلیلی و با رویکرد جامعه‌شناختی، به قیاس دو رمان مذکور پرداخته و علاوه بر ترسیم شباهت و تفاوت‌ها کوشیده است مباحث مرتبط با فضاهای شهری را نیز با رئوس نظریة لوفور ـ جامعه‌شناس فرانسوی ـ تطبیق دهد تا ارتباط و تناظر میان ساختار ادبی و ساختار اجتماعی رمان به گونه‌ای شایسته‌تر تشریح گردد. حاصل آنکه با توجّه به ارتباط تنگاتنگ جوامع شهری و روستایی با یکدیگر، عناصرجامعه ‏شناسی همچون فضای جغرافیایی،زبان و گویش، اقتصاد و کسب و کار، ازدواج، آداب ورسوم و سرگرمی، معاشرت و تغذیه در این دو رمان پربسامدترند امّا هنجارهای حاکم بر فضای رمان «کوچة مدق» رسمی‏تر، قانونی‏تر و گسترده‏تر است. در مقابل، فرهنگ حاکم بر جامعة روستایی ‏«جای خالی سلوچ» سنّتی‏تر و محدودتر است و غالباً برگرفته از عادات مرسوم یا اعمال نظر بزرگان منطقه است.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Comparative Representation of Urban and Rural Space in the Novels Kucheh Medagh and Jay-e Khali-ye Saluch

نویسندگان English

fereshteh mahjoub 1
tahere seyed rezayi 1
Akbar bashiri 2
1 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Payam Noor University, Tehran, Iran
2 Assistant Professor of the Arabic Department of Payam Noor University, Tehran, Iran
چکیده English

Sociological analysis of novels is one of the most common and widely used types of fiction criticism, and it seeks to provide a sociological reading of a literary work based on the correlation of social structures with each other and their interaction with the structure of the story. Besides, this kind of literary criticism is able to explain the basics of aesthetics and textual imagery. Reflecting the surface and inner transformations of the city and the village provides information about the time and place of the author's life and the background of the creation of a work, as well as the frequent social themes and characters in a story. The two novels "Medagh Alley" by Najib Mahfouz, an Egyptian writer and Nobel laureate in literature, and "Jai Khali Saluch" by Mahmoud Daulatabadi, are among the most significant contemporary novels. The atmosphere of one is in the city and the other is in the village. The transition is very similar to each other due to the common theme and the presence of social realism components and the challenges of transitioning from tradition to modernity. The present research has compared the two mentioned novels in a descriptive-analytical manner and with a sociological approach, and in addition to drawing similarities and differences, it has tried to compare the issues related to urban spaces

کلیدواژه‌ها English

Sociology
Lefebvre
Kuche Medagh
jaye khali saluch
Geographical space
  1. مقدّمه

علم شناخت جامعه و عناصر آن جامعه‏شناسی نام دارد. «جامعه (Society) نظامِ ساخت‌یافتۀ روابط اجتماعی است که مردم را براساس یک فرهنگ مشترک به هم پیوند می‌دهد.» (گیدنز ،1070:1386) «اگرچه بسیاری از علمای این علم تعریف دقیق جامعه­شناسی را ناممکن می­دانند. اما جامعه­شناسی ( Sociology) در یک تعریف ساده، مطالعة رفتار اجتماعی یا کنش‌های اجتماعی انسان‌ها است.» (گولد،293:1376) . جامعه­شناسی علمی است که به بررسی واقعیت­های اجتماعی و دگرگونی ها و تحولاتی که در زندگی اجتماعی انسان­ها رخ داده می­پردازد. این علم بررسی حیطه‏های مفهومی و موضوعی گستردة فردی و گروهی همچون شناخت مردم، فرهنگ، آداب و رسوم و... را شامل می‌شود. دانش­هایی ‏چون جامعه‏شناسی ادبیات، روان‏شناسی اجتماعی و اقتصاد اجتماعی از شاخه­های علم جامعه‏شناسی محسوب می­شود. تحلیل اجتماع توصیف‌شده در آثار ادبی یکی از کارکردها و زمینه‏های بررسی در این علم است. جامعه­شناسی ادبیات بین تجربه­های شخصیت­ها و حوادث خیالیِ وصف شده در داستان و فضای خاص تاریخی که پدیدآورندة آن تجربه­هاست ارتباط برقرار می­کند و از تأویل و تفسیر ادبیات برای شناخت جامعه مدد می­جوید.«به‌صورت مشخص در آغاز قرن نوزدهم میلادی بود که اولین پایه­های مستقل جامعه­شناسی ادبیات بنیان گذاشته شد. مادام دوستال در سال 1800میلادی کتابی با عنوان ادبیات از منظر پیوندهایش با نهادهای اجتماعی منتشر کرد. او در این کتاب سعی کرده بود تأثیر دین و آداب و قوانین را بر ادبیات و تأثیر ادبیات را بر دین و آداب و قوانین نشان دهد.» (حسنکلو،45:1386) «اما برخی دیگر هیپولیت تن[1] را بنیانگذار علم جامعه­شناسی ادبیات می‌دانند.» (همان) بعد از گذشت سال‌ها، جامعه­شناسی ادبیات شاهد تحول بسیاری بوده است. «آنچه امروزه با عنوان جامعه­شناسی در ادبیات یا جامعه­شناسی ادبی[2] شناخته می­شود، علمی است که جورج لوکاچ،[3] (1971-1885) فیلسوف و منتقد مجارستانی در اوایل قرن بیستم آن را بنیان گذاشت و پس از او لوسین گلدمن،[4] (1970-1913) دانشمند رومانیایی ساکن فرانسه، آن را بسط و گسترش داد.» (همان:52). پژوهش حاضر به شیوة توصیفی ـ تحلیلی به بررسی جلوه‏ها و عناصر جامعه‏شناسی شهری و روستایی در دو رمان «کوچة مدق»[5] و «جای خالی سلوچ» از منظر نظریة «لوفور» پرداخته و کوشیده است با تحلیلی جامعه‏شناختی آسیب­های اجتماعی آن دو را شناسایی و تحلیل ‏کند. سبک دو رمان رئالیسم اجتماعی است و تا حدودی در یک دورة زمانی اتفاق می­افتد. رمان «کوچة مدق» نمایانگر یک جامعة شهری عربی در گیر‌و‌دار جنگ جهانی دوم و «جای خالی سلوچ» نمایانگر یک جامعة روستایی ایرانی در دهة چهل است. فضای هر دو رمان در دورة تسلط استعمار می­گذرد که بر پردازش شخصیت­ها و حوادث داستان اثرگذار است. شایان ذکر است در بررسی تطبیقی ادبیات، دو مکتب و رویکرد اصلی وجود دارد: یکی مکتب فرانسوی و دیگری مکتب آمریکایی. مکتب فرانسوی بر شواهد تاریخی و مدارک علمی که بیانگر انتقال مضامین و ایده­های ادبی از ملتی به ملت دیگر هستند تأکید می­شود و آثار ادبی را از منظر تاثیر و تأثر ارزیابی می­کند. اما در مکتب آمریکایی، تطبیق به شکل وسیع­تری انجام می­شود و در قید تأثیر و تأثر نیست. آنچه در این مکتب اصالت دارد اصل تشابه و همانندی است. در این جستار، مطالعة تطبیقی بر مبنای مکتب آمریکایی بوده است (ر.ک: غنیمی، 1373: 32 و 58).

  1. پیشینة پژوهش

پژوهش­های متعددی اعم از کتاب، مقاله و پایان­نامه دربارة رمان­های­ «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» نوشته شده و هریک، این دو را از منظری مختلف برکاویده است. اما تاکنون نگارشی مستقل به مطالعة تطبیقی دو رمان مذکور از بعد جامعه­شناسی شهری و روستایی نپرداخته است. شماری از این مطالعات به قرار زیر است:

خورشیدی و پاکرو (1394) در کتاب «با شیخ درویش به دنبال سلوچ، بررسی تطبیقی رمان جای خالی سلوچ محمود دولت­آبادی و کوچة مدق نجیب محفوظ» این دو اثر را از منظر عناصر داستان بررسی کرده و به این نتیجه رسیده­اند که کاربرد عناصر داستان به‌ویژه شخصیت­پردازی در هر دو اثر بسیار هنرمندانه بوده و دو رمان تصویر دقیق و روشنی از جامعه و زمانه خود هستند.

ساعی ارسی و صالحی (1392) در کتاب «پژوهشی در جای خالی سلوچ اثر محمود دولت‏آبادی» اصلاحات ارضی و شرایط تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان نگارش رمان مذکور را تحلیل کرده­اند.

عبداللهی و ایزانلو (1391) در مقالة «تحلیل جامعه‏شناختی رمان زقاق­­المدق از نجیب محفوظ» به تبیین واقعیت‏های جامعة مصر در جنگ جهانی دوم پرداخته و عوامل بروز آسیب‌هایی همچون فساد زنان، فقر اقتصادی و فرهنگی و جهل سیاسی را واکاوی کرده­اند.

 براتی و کریمی (1400) در مقالة «نقد جامعه‏شناسی رمان دزد و سگ‏ها اثر نجیب محفوظ» اظهار داشته­اند که محفوظ در اثر مذکور با نمادپردازی در پی ترسیم نابسامانی­های درون جامعه است و مایل است با مهارت نویسندگی خود به اصلاح جامعه بپردازد و با ظلم و فقر و بی‏عدالتی بجنگد.

حبیبی و همکاران (1395) در مقالة «شیوه­های شخصیت­پردازی غیرمستقیم (کنش، گفتار و نامگذاری در رمان زقاق المدق اثر نجیب محفوظ» اظهار داشته­اند که استفادة مؤلف از روش­های متنوع شخصیت­پردازی سبب رهایی روایت وی از یکنواختی ملال‌آور شده است و در روش شخصیت­پردازی غیرمستقیم بیشترین توجه محفوظ به گفت‌و‌گو و نامگذاری بوده است.

معروف و خزلی (1395) در مقالة «تحلیل روان­شناسانة رمان زقاق­المدق اثر نجیب محفوظ» شخصیت­های داستان کوچة مدق را از منظر روان­شناسی مطالعه کرده و خصوصیت­های هر یک از شخصیت­ها را با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی آن­ها بررسی و تحلیل کرده­اند.

رزقی (1393) در پایان‏نامة «بررسی جامعه‎شناسی رمان کلیدر محمود دولت­آبادی» این رمان را به شیوة لوسیون گلدمن[6] تحلیل کرده و دریافته که جهان‏بینی حاکم بر اثر، متعلق به طبقة کشاورزان و رعایا یعنی طبقة اجتماعی نویسنده است.

3-1. جامعه­شناسی شهری

ارتباط نویسنده با جامعه، جزئی از پیوند او با جهان است. غالب آثار ادبی منظوم یا منثور، بازتاب نمادین یا حقیقی از زمانه و جامعه­ا‏ی هستند که در آن پدید آمده­اند. «مسئلة رابطة متن با زندگی‏نامه یا روان‏شناسی مؤلف و شرایط اقلیمی و طبقاتی و فرهنگی حاکم بر آفاق خلاقیت او، همچنان اعتبار و اهمیت خویش را داراست. چند تنی که توانسته‏اند در مواردی صورت‏ها را با شرایط تاریخی و اقتصادی پیدایش آن­ها و در چشم‏انداز گسترده‏تری در زندگی مرتبط کنند، مهم‏ترین کارها را در حوزة مطالعة اجتماعی آثار ادبی و جامعه‏شناسی ادبیات انجام داده‏اند» (شفیعی کدکنی،1370 :17).

 این بازتاب در آثار ادبی همواره وجود دارد و بسیار مهم و اغلب واقعی است، زیرا در بسیاری موارد ناخودآگاه و نیندیشیده است. گاهی این رابطه مستقیم است و مسائل گسترده‏تری همچون عقاید دینی را دربرمی‏گیرد. «تأثیر دین، آداب و رسوم و قوانین بر ادبیات و در مقابل تأثیر ادبیات بر آن­ها محرز است.» (اسکار پیت،1392ش:63). جامعه‏شناسی ادبیات «به‌عنوان یک شاخة علمی، افکار اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی شاعران و نویسندگان را بررسی می‏کند. این افکار اوضاع زمان و فرهنگ و آداب و رسوم حاکم بر آن را نشان می‏دهند» (رضایی،1401 : 10).

به‌طور دقیق نمی‏توان تعریف و محدوده‏ای نظری یا حتی محیطی از جامعه‏شناسی شهری و روستایی ارائه داد.«هیچ‌گونه حد فاصل کامل و دقیقی بین شهر و روستا وجود ندارد چراکه عناصر و مؤلفه­های بسیاری زندگی شهری و روستایی را پدید می‏آورند. حتی نمی‏توان تعریف جامعی از شهر بیان کرد زیرا با گذشت زمان سیمای شهر دستخوش تغییر شده و همیشه مبتنی بر اصول و شالودة‏ ثابت نخواهد بود» (بیکن،1395ش:82). جامعة شهری محیط و محدوده‏ای گسترده، پرتعامل، پر از تنوع بومی و فرهنگی و ناهمگون است. تعریفی که از شهر بیان شده چنین است: «مکانی با حدود قانونی که در محدودة جغرافیایی خاصی واقع شده و از نظر بافت ساختمانی و اشتغال ویژگی‏های خاص خود را دارد به‌طوری که اکثریت ساکنان دائمی آن در تجارت، صنعت، کشاورزی، خدمات و فعالیت‏های اداری اشتغال داشته و در زمینة فعالیت شهری از خودکفایی نسبی برخوردار هستند» (فرید،1368 :4).

جامعه‏شناسی شهری زندگی و روابط و رفتارهای افراد در جامعة شهری یا در پیوند با آن را بررسی می‏کند. این علم به بررسی عناصر مهمی از قبیل: «قشربندی اجتماعی، گروه‏های کوچک، سازمان‏های رسمی، خانواده، توسعة اقتصادی، جامعه‏شناسی سیاسی و روستایی» می‌پردازد.» (شارع‏پور،1389 :8) مفاهیمی که در جامعه‏شناسی شهری برجسته­اند عبارتند از: «سیاست شهری، شهرگرایی، مهاجر و مهاجرت، فرهنگ شهری، ارتباط شهر و روستا، برنامه‏ریزی شهری، حومه، زاغه‏نشینی، جمعیت و کسب‌و‌کار» لوفور به‌عنوان یک جامعه‌شناس شهری دربارة این مفاهیم مرتبط با جامعه‌شناسی شهری معتقد است «سیاست‌های مهاجرتی و اصول شهروندی و اخلاق و سیاست جامعة شهری در زمرۀ پویش‌های اجتماعی- فضایی است که شهر را می‌سازد» (لوفور،1399 :209).

 نظریه‌های لوفور فضای ظاهری و باطنی شهر را به‌طور معناگرایانه تحلیل می‌کند. او در نظریه­اش اصطلاح «حق به شهر»[7] را به کار برده است. اصطلاح «حق به شهر» که لوفور به کار می­برد، بر اهمیت زندگی روزمره متمرکز است. «رویکرد او به فلسفة مارکسیستی، تأکیدش بر مرکزیت تولید فضایی در مقاومت علیه قدرت دولتی و اهمیت زیباشناسی و خلاقیت مبارزه برای تغییر زندگی روزمره است» (همان:25).

«در جامعه‏شناسی شهری ایده‏های مربوط به فضا، مکان، حیات مدنی شهر و شهروندان در یک زمینة مشترک مفهومی و واقعی در ترکیب با مفاهیم اجتماعی، اقتصادی و کالبد فضای شهری، بررسی می­گردد.» (مدنی‎پور،1395 :11). به‌طور جزئی‏تر با تقسیم‏بندی مفاهیم اساسی، مسائلی مانند چگونگی تأثیرگذاری جنبه‏های اجتماعی بر شکل‏گیری ساختار ظاهری و درونی جامعة شهری، فضای فرایندهای اقتصادی تولید شهری، محتوا و کارکرد جامعة شهری، گسیختگی‏ها و پیوستگی‏های جامعة شهری و اختلاف طبقاتی و نابرابری‏ها و محرومیت‏های اجتماعی و فردی با رویکرد واقع‏گرایانه در جامعه‏شناسی شهری مورد نظر هستند. برایند زیستن در چنین فضایی، خلق‌و‌خو و مناسباتی است که ویژگی­های انسان شهری را شکل می­دهد. مردم جوامع صنعتی و شهری «بی‌اعتنا، متمرکز، دارای دید مادی و مقاصد فردی هستند» (غفاری و ازکیا،1383 :11).

3-2. جامعه‌شناسی روستایی

جامعه‏شناسی روستایی، شاخه‏ای تخصصی از جامعه‏شناسی عمومی است که قلمرو مطالعاتی آن جوامع روستایی را شامل می‏شود. «یک جامعۀ روستایی مجموعۀ به­نسبت مستقلی است که در بطن یک جامعۀ فراگیر گسترده­تر قرار دارد.» (پرو،1383 :124).

اموری همچون: «خصوصیات مردم روستایی، سازمان‏های اجتماعی روستاها، مؤسسه­ها و نهادهای مختلفی که در زندگی اجتماعی روستاها دخیل‏اند، روندهای اجتماعی اساسی که در محیط‏های روستایی وجود دارند، تأثیر تغییرات اجتماعی در سازمان اجتماع روستایی و مسائل و مشکل­های این جامعه» ازعناصر مدنظر علم جامعه‏شناسی روستایی است.

در مقابل جامعة شهری، جامعة روستایی تقریباً یک‏دست و همگون، محدود، کوچک و کم‏تنوع با فرهنگی غالب و گسترده است. علم جامعه‏شناسی روستایی زندگی و روابط و رفتارهای افراد در جامعة روستایی یا در پیوند با آن را بررسی می‏کند. به لحاظ ویژگی­های شخصیتی، جوامع روستایی «احساسی، پراکنده، متمایل به مرام خاص و متوجه مقاصد کلی هستند» (غفاری و ازکیا،1383 :11).

اساس زندگی روستایی براساس تولید به‌ویژه تولید فرآورده­های غذایی و زندگی کشاورزی است و همین مسئله یعنی مالکیت زمین و شیوۀ کارآمدتر تولید که هدف آن خودکفایی است به سایر مناسبت­ها و رفتارها جهت می­دهد. «مزرعه­ها همیشه آزاد و حاوی نظم اجتماعی استواری بوده و مربوط به جامعه­ای هستند که بیشتر براساس نیازمندی­ها پی­ریزی شده است تا براساس منافع» (پرو،1383 :124).

3-3. نظریة جامعه‌شناسی لوفور

 هانری لوفور جامعه‌شناس، روشنفکر مارکسیست و فیلسوف فرانسوی است. او در بررسی اجتماعی به دو عنصر «فضا و سرمایه» توجه زیادی داشته و اصل نظریه‌های او بر این دو عنصر است. در واقع لوفور جامعه و عناصرش را با فضا پیوند داده است. مضامین فکری لوفور شامل «رویکرد او به فلسفة مارکسیستی، تأکیدش بر مرکزیت تولید فضایی در مقاومت علیه قدرت دولتی و اهمیت زیباشناسی و خلاقیت مبارزه برای تغییر زندگی روزمره است. به این ترتیب حق به شهر و حقِ تفاوت، نمونه‌های روشنی‌اند از اینکه چگونه درک عمیق نظریة اجتماعی لوفور موکول و متوقف بر آگاهی از لایه‌های چندگانه و به هم پیوسته‌شان است.» (لوفور،1399 :25). با توجه به این مفاهیم، اهداف او در نظریه‌اش پیشرفت و رفاه و گسترش زندگی ایده‌آل برای مردم است. لوفور فضای شهر را با رویکردی اقتصادی و سیاسی، باز تعریف می­کند. از دیدگاه او فضای شهری برساختۀ اقتصاد و سیاست است. «امر شهری از سه مفهوم کلی تشکیل شده است: فضا، زندگی روزمره و بازتولید روابط اجتماعی» (سوندرز، 1394 :264-261). فضا از نظر لوفور امری خنثی نیست و با سیاست و مراجع قدرت، مرتبط و آمیخته است. در واقع فضای اجتماعی به خودی خود وجود ندارد و خود یک تولید اجتماعی است. بین فضا و رابطة اجتماعی، ارتباطی دو طرفه برقرار است. فضا درون رابطة اجتماعی شکل می­گیرد و به رابطة اجتماعی هم شکل می­دهد. در واقع یک رابطة دیالکتیکی بین فضا و روابط اجتماعی وجود دارد. «روابط اجتماعی در فضا نفود می­کند و نه تنها با روابط اجتماعی تداوم می­یابد یا پشتیبانی می‌شود، بلکه افزون بر این روابط اجتماعی را تولید نیز می­کند و خود به‌واسطة روابط اجتماعی تولید می­شود» (لوفور، 1395 : ۳۲). او روابط اجتماعی را انتزاع­های انضمامی[8] نامیده است. این مقاله در نظر دارد دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» را از منظر جامعه­شناسی لوفور بررسی نماید و مؤلفه‌های نه‌گانة: «فضای جغرافیایی، زبان و گویش، اقتصاد و کسب‌و‌کار، ازدواج، تفریح و سرگرمی، معاشرت و رفت­و­آمد و تغذیه را در آن­ها شناسایی و ارزیابی و تحلیل نماید.

 

 

4-1. خلاصة رمان «کوچة مدق»

  رمان «کوچه مدق» اثر نجیب محفوظ، شرح ماجرای محله‏ای قدیمی و فقیر در مصر، مقارن با جنگ جهانی دوم است. شخصیت اصلی رمان، دختری جوان و بلندپرواز به نام «حمیده» است که از زندگی یکنواخت و سادة کوچه گریزان است و آرزوی زندگی مرفه و پرتجمل دارد. «عباس حلو» که شغلش سلمانی است و متعلق به قشر پایین جامعه، عاشق حمیده می‏شود و برای برآوردن زندگی مرفهی برای حمیده وارد ارتش انگلیس می‏شود. اما در غیاب او حمیده با پسر جوانی به نام «فرج ابراهیم» آشنا می­شود و به امید زندگی رویایی با او فرار می­کند اما خیلی زود مشخص می­شود که آن مرد قصد ازدواج ندارد و حمیده را به تن‌فروشی و فساد وا‌می­دارد. عباس پس از بازگشت متوجه غیبت حمیده می­شود. به‌طور اتفاقی پیدایش می‌کند و هنگامی که او را در کافه­ای مشغول عیاشی با سربازان انگلیسی می­بیند با آنان درگیر و کشته می­شود.

4-2.خلاصة رمان «جای خالی سلوچ»

دولت­آبادی نویسنده­ای واقع­گرا است که بخش عمدة آثارش به روستا اختصاص دارد. دولت‌آبادی در سال 1358رمان «جای خالی سلوچ» را هم‌زمان با دگرگونی­های ساختاری جامعة ایران به چاپ رساند. ماجرای داستان در روستای کویری «زمینج» رخ می­دهد. روزی «مرگان»[9] از خواب بیدار می­شود و متوجه می­شود شوهرش«سلوچ» ناپدید شده است هر چه جست‌وجو می­کند او را نمی­یابد و به‌ناچار باید زندگی دو پسر و دخترش هاجر را به‌تنهایی اداره کند. او به جنگ فقر شدید و مصیبت­های زندگی می­رود و با کار بی­وقفه سعی در نجات زندگی خود و فرزندانش دارد اما در نهایت تصمیم می­گیرد به شهر برود.

  1. بررسی ویژگی­های فضای شهری و روستایی در دو رمان منتخب

در باب فضا، لوفور یک گزارة اصلی دارد. «فضاها تولید می­شوند.» (ستاری،104:1394). «او به دنبال جا انداختن فضای اجتماعی است. بدین منظور فضا از سه طریق، به‌مثابه امر ادراک‌شده (امر دریافته)[10]، امر تصور شده (امر پنداشته)[11] و امر زیسته[12] بررسی می­شود. این مدل لوفوری ناظر بر وحدتی (کلیتی مارکسیستی) میان فضای فیزیکی، ذهنی و اجتماعی است.» (همان:106). او معتقد است فضا امری اجتماعی و علاوه بر آن سیاسی است بدین معنا که نه‌تنها از شرایط و روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تولید می‌شود بلکه در بازتولید آن شرایط و روابط نقشی مستقیم و اساسی ایفا می کند.

«فضای زیسته از طریق مقاومت (انقلاب و نزاع خیابانی) و فضای پنداشته و دریافته از طریق به نمایش گذاشتن ظاهر خود (وزارت­خانه­ها، یک مجسمة مذهبی، ایجاد نمایشگاه­هایی با موضوعات ایدئولوژیک) فضا را به سمت و سوی اهداف اجتماعی و سیاسی سوق می­دهد و بدین ترتیب دولت­ها از آن بهره می­برند (جوان و دیگران، 1392: 17).

از دو رمانی که در این مقاله بررسی شده­اند یکی در بستری روستایی و دیگری در یک بخش محدود از یک شهر شکل می­گیرد لذا هیچ­یک از این دو فضا چندان ویژگی­های فضای شهری را در خود ندارند. اما با توجه به اینکه از دیدگاه لوفور هرگونه تغییری به معنای تغییر فضا است و این فضا در پیوند با شیوة تولید، تعریف­شدنی است می­توان گفت در جای خالی سلوچ، با کوچ کارگران به شهر و ایجاد زمین­های پسته و استفاده از لوازمی مثل تراکتور که به تغییر شیوۀ تولید می­انجامد. فضای زیسته در حال دگرگونی است اما در کوچة مدق تغیری در شیوة تولید و فضا پدید نمی­آید.

   در رمان «کوچة مدق» فضا به‌گونه­ای از پیش تعیین شده روایت شده و دارای قدرتی نفوذی است که وضعیت جامعه را تحت‌کنترل درآورده است بدین معنا که جامعه، تحت تسلط شبکة گستردة فضایی قرار می­گیرد که در تناسب با آن، مکان و موقعیت اجتماعی افراد تعیین می­شود. به‌طور مثال فضای جنگ جهانی دوم و حضور ارتش بیگانه در کشور و نفوذ آنان در ابعاد مختلف جامعة شهری، باعث دگرگونی در شیوة تفریحات مردم می­شود. آنان در ابتدا در قهوه­خانه گرد می­آمدند و به صدای ساز گوش می­کردند اما به‌مرور گوش­کردن به رادیو جای آن را می­گیرد. یا حمیده دختر جوانی که اوقات خود را به گشت‌و‌گذار در پاساژهای تازه‌تأسیس سپری می­کند پس از مدتی هوایی می‌شود و در پی رسیدن به آمال واهی، نامزد خود را رها کرده در پی مردی هوسباز می­افتد و سرانجام در کاباره­های انگلیسی غرق فساد می­شود که نشانگر تحول در کارکردهای شهر است. بدین ترتیب جامعة مصر به‌وسیلة قدرت فضا کنترل می­شود و این تحول از طریق نشانه­ها به سمت ارتباطات بصری کشیده می شود. (رابطة عاشقانة حمیده با همسرش و سپس مشاهدة او که غرق در فساد شده است.) نمونه­ای از «فضای زیسته» (که در قالب انقلاب و دعوای خیابانی نمود می­یابد) در نزاع عباس نامزد حمیده و کشته شدن او مشهود است: «عباس حمیده را دیده بود که به شکلی خاص بین چند تن از سربازان محاصره شده، روی صندلی نشسته و پشتش سربازی ایستاده و از جامی که در دست دارد به او شراب می­نوشاند [...] خون جلوی چشمانش را گرفت [...] جنون به سرش زد [...] در سمت چپ خود به شیشه­های خالی آبجو که بر پیشخوان میخانه قرار داشتند دست یافت [...] مستان ناگهان مثل لاشخورهای وحشی بر سرش ریختند و با مشت و لگد و با هرآنچه در دسترسشان بود به جانش افتادند.» (محفوظ، 1378: 297) چنانچه اشاره شد این اتفاق به‌دلیل حضور استعمارگران انگلیسی و در نتیجۀ تغییر فضای شهر صورت می گیرد یا «تلّ الکبیر» که محل حضور نیروهای انگلیسی است و به‌مرور خود را بر فضای رمان تحمیل می­کند به‌گونه­ای که جوانان شهر می‌پندارند چنانچه بتوانند وارد این محل شوند سعادتمند خواهند شد.

 نمونه­ای از فضای «پنداشته و دریافته» نیز که ترسیم نشانه­های ظاهری (همچون تمثال­های مذهبی یا ایدئولوژیک) است در بخشی از داستان که عمو کامل قهوه­چی عکس مصطفی نحاس، سیاستمدار مصری و رهبر حزب وفد را به دیوار آویخته نمود یافته است: «درست است که در صدر دکان خود عکس بزرگی از مصطفی نحاس نصب کرده بود اما دلیلش این بود که روزی عباس حلو دو عکس از رهبر حزب وفد خرید. یکی را در آرایشگاه خودش گذاشت و دیگری را به دوستش داده بود [...] مرد در چسباندن آن به دیوار دکان ذره­ای تردید به خود راه نداده بود به‌ویژه آنکه می­دانست این عکس و امثال آن جزئی از هر دکان به حساب می­آیند.» ( همان: 156) یا «بلندگوها را در چهارراه­های بین امامزاده حسین و غوریه نصب کردند [...] این امر به ساکنان کوچة مدق فرصت می­داد از منازل خود در گردهم­آیی شرکت داشته باشند. بالای صحنه عکسی بزرگ از رئیس حکومت را آویزان کرده و عکس کاندیدا یعنی آقای فرحات را زیر آن چسبانده بودند [...] رویشان با خط خوش نوشته شده بود: نمایندة آزادة خود ابراهیم فرحات را انتخاب کنید.» (همان: 157) که مردم برای انتخاب کاندیدای مدنظر خود در خیابان­ها شعار می­دهند.

  در رمان «کوچة مدق» هیچ نشانی از روستا یا پیوند شهر با روستا نیست؛ اما در «جای خالی سلوچ» روستا با شهر در ارتباط است. مردم روستا به شکل رسمی به جامعة شهری و برنامه و قوانین آن نیازمندند. وابستگی روستا و مردمش برای انجام فعالیت‏های اجتماعی نشان می‏دهد که جامعة شهری با استفاده از امور صنعتی و اداری قصد دارد جامعة روستایی را وابسته کند. متمرکز شدن فعالیت مردم شهر و روستا به‌صورت ثبتی و رسمی برای دولت و حکومت راحت‏تر است. این ارتباط تنگاتنگ اداری و قانونی جامعة شهری و روستایی نشان می‌دهد که «مرزهای رسمی میان شهر و روستا از میان رفته‌اند. با این حال چیزهایی مانند تسهیلات عمومی، محیط‌های زندگی که از هم جدا شده‌اند، به شیوه‌ای منزوی از یکدیگر به عرصه‌ها و ناحیه‌های غیرمتصل تخصیص یافته‌اند. فضاها خودشان تخصصی شده‌اند. چنان که عملیا‌ت‏هایی در تقسیم کار اجتماعی و فنی هستتند» (لوفور،1399 :62). این تقسیم کار براساس نظریة لوفور تمرکز امور اداری در جامعة شهری را نیز در برمی‌گیرد. در نتیجه مردم روستا برای پیشبرد این‌گونه امور وارد جامعة شهری می‌شوند. از میان مؤلفه‌ها و عناصر مربوط به جامعة شهری و روستایی، ویژگی­های زیر که برجستگی خاصی نسبت به سایر مؤلفه­ها دارند، انتخاب شده­اند.

5-1. روابط فردی و اجتماعی

به‌طور کلی فضای کلی «کوچة مدق» بر محور مردسالاری است و اینکه «مرد به‌طور کامل آزاد است» سخنی است که حسین کرشه به‌صراحت بیان می­کند. او به مادرش که از خیانت و رفتارهای غیراخلاقی پدرش شکوه دارد می­گوید: «او مرد است و بر مرد هیچ چیز عیب نیست.» (محفوظ1378 :79). اگرچه سایر زن­های داستان آشکارا مورد آزار نیستند اما رفتار فرج ابراهیم با حمیده و استفادة ابزاری از او، خود نمونة بارزی از آزار زنان به شیوة مدرن است. در دو رمان هم روابط فردی و خانوادگی و دوستانه دیده می­شود و هم روابط اجتماعی. در «کوچة مدق» ارتباط دوستانة «عباس حلو» با «حسین» برادر رضاعی حمیده رابطه­ای دوستانه است. «سنیه خانم» هم به‌ضرورت با مادر حمیده ارتباط دوستانه برقرار می­کند. در کنار روابط دوستانه، مناسبت­های اجتماعی و سازمانی و قانون‌محور هم بسامد قابل‌توجهی دارد. برخی از شخصیت­ها در این رمان، کارمند و حقوق­بگیر دولت هستند. این نوع ارتباط­ها بیشتر در شهر دیده می­شود. یکی از گونه­های ارتباط که در «کوچة مدق» بسامد قابل‌توجهی دارد، رابطة مالک و مستأجر است. «مستأجران او، کرشة قهوه­چی در طبقة سوم و عموکامل و عباس حلو در طبقة اول، او را صاحب­خانه­ای خوش­قلب و خوش­رفتار می­دانستند. حتی از حقّی که حکومت نظامی برای افزایش میزان اجاره­بها برایش قائل شده بود گذشت کرد.» (همان:16).

در کوچة مدق، روابط و فعالیت­های سیاسی نیز به چشم می­خورد. یکی از شخصیت­های داستان «سخت در اندیشة سیاست افتاده بود.» (همان:75) و رایزنی­های متعددی برای پیروزی در رقابت انتخاباتی انجام می­داد. «اگر حزبی را غیر از وفد اختیار کنید موقعیت شما در محیط کارتان به خطر می­افتد» (همان:76). برپایی ستاد انتخاباتی، شعارهای تبلیغاتی، نامزد شدن، وعده­های انتخاباتی و... در داستان ذکر شده­اند که جلوه­هایی از زندگی شهری مدرن هستند. «انتظار دارم نیازهای ستاد انتخاباتی از طرف قهوه­خانه تأمین شود» (همان: 158).

روابط انسانی در «کوچة مدق» به اقتضای شهری بودن متنوع­تر و سازمان‌یافته­تر است. بین اهالی کوچه و کاسبان رابطة دوستانه­ای برقرار است. اما چالش­های خانوادگی و روابط غیراخلاقی هم در آن برجسته است. بی­تعهدی نسبت به همسر و رفتار خشونت­بار، نمود چشمگیری دارد و روی هم رفته روابط عاطفی بین انسان ها کم­رنگ است. فریب دادن و عهدشکنی هم در «کوچة مدق» رخ می­دهد. حمیده با اینکه با عباس حلو نامزد شده، شیفتة فرج ابراهیم می­شود و با او فرار می­کند. فرج ابراهیم نیز با وعده­های رنگین حمیده را فریب می­دهد اما او اهل «کوچة مدق» نیست. در واقع او از محدودة مدرنیسم است و خارج از سنت وارد می­شود و حمیده را که شاید بتوان او را «ناموس کوچه» خواند فریب می­دهد و با خود می­برد و او را وسیلة کسب‌و‌کار خود قرار می دهد. فرج ابراهیم هم با وجود ظاهر روشنفکرش با حمیده به خشونت رفتار می­کند و می­خواهد او را به افسر آمریکایی تسلیم کند. «افسر آمریکایی در کمال رضایت، پنجاه جنیهه[13] بابت هر باکره می­پردازد.» (همان:232) حمیده هم از فرج ابراهیم سیلی می خورد اما خود نیز سیلی محکمی به فرج می­نوازد. در حالی که در جای خالی سلوچ فقط زن­ها کتک می‌خورند و توان درگیری با مردان را ندارند. «مثل ماری زخم­خورده به خود پیچید و در مقابل مرد قد راست کرد و چنان بر گونه­اش نواخت که صدایش اتاق را پرکرد. مرد لحظاتی چند خشکش زد.» (همان:233) اما سیلی حمیده بی­پاسخ نمی­ماند و در ازای آن دو سیلی دریافت می­کند. «با سرعتی باورنکردنی دست بلند کرد و با نیروی غریب بر گونة دختر نواخت بعد دست چپ را بلند کرد و قبل از اینکه دختر از سیلی اول به خود آید با شدتی بیشتر بر گونة دیگرش زد.» (همان:234).

سنیه خانم نیز وقتی اوراق بهادارش را در صندوق مخفی می­کند در خلوت خود چنین نظری دربارة اهالی کوچة مدق دارد: «اوراق مذکور بر خلاف سکه­های فلزی لال بودند و سر‌و‌صدایشان توجه کسی از نیرنگ­بازان مفت‌خور کوچة مدق را برنمی­انگیخت» (محفوظ، 1378 :29).

 «روستای زمینج» که داستان جای خالی سلوچ در آن شکل می­گیرد، محیط کوچکی است و همة افراد یکدیگر را می­شناسند اما بر خلاف آنچه رایج است که روستا را محیطی سرشار از صفا و صمیمت و صداقت، تصویر می­کند در این رمان «کسی به کسی نبود. مردم به خود بودند. هر کسی دچار خود و سر در گریبان خود داشت [...] پنداری اهالی زمینج در لایه­ای از یخ خشک پنهان بودند.» (دولت­آبادی،1369 :73). دورویی و منفعت­جویی و فریب یکدیگر بسیار دیده می‌شود. بیان عاطفی، ترحم و رفتار محبت­آمیز در این رمان جایی ندارد و افراد خانواده با لحن توهین­آمیز و دشنام و خشونت با هم رفتار می­کنند. حتی مرگان به‌عنوان مادر محبتش را به فرزندش بیان نمی­کند. «دل مرگان می­خواست برخیزد و برود روی پسرش را دزدانه ببوسد اما چیزی مثل لایه­ای مانعش می­شد [...] احساس مهربانی مرگان غصب شده بود. شاید بشود گفت: تاراج.» (همان: 144) زندگی سخت و فقر شدید باعث شده که ترحم و محبت از بین برود و دو برادر سر یک لقمه نان باهم درگیر شوند و دعوا کنند. دشنام­های رکیک در این رمان نمود برجسته­ای دارد و تا حدودی همۀ شخصیت­ها، آن را به کار می­برند. روابط اجتماعی هم ناسالم است. کلاه­برداری یکی از مصداق­های آن است. یکی از افراد مورد اعتماد اهالی، همه را فریب می­دهد و با گرفتن پول­های آن­ها فرار می­کند. شخصیت «علی گناو» با استفاده از وضع اسفبار خانوادة سلوچ به بهانة حمایت از آن­ها، دخترش هاجر را که 13 سال دارد خواستگاری می­کند، اما پس از ازدواج با او حمایتی از او دیده نمی­شود. یکی از نکته­های قابل‌توجه در جای خالی سلوچ ، خشونت مضاعف علیه زنان است. کدخدا به‌صورت مرگان که در برابر طلبکار مقاومت کرده، سیلی می­زند. علی گناو همسرش رقیه را به‌شدت کتک می­زند به‌طوری که فرزندش سقط می­شود و تا آخر عمر نمی­تواند مادر شود. در حالی که در کوچة مدق عکس آن دیده می­شود و این «حسنیه نانوا» است که شوهرش را بارها کتک می­زند. «حسنیه نانوا دیشب شوهرش را به باد کتک گرفته به‌طوری که خون از پیشانی­اش فوران زده» (محفوظ،1378 :27).

حتی وقتی پای اندک منفعتی به میان می­آید «ابراو» پسر مرگان می­خواهد با تراکتور از روی مادرش رد شود و البته در پایان داستان از کار خود اظهار پشیمانی می­کند. «تا حالا کدام پسری با مادر خود چنین کرداری داشته؟» (دولت­آبادی، 1369 :430).

مردسالاری و رفتار خشونت­آمیز با زنان از ویژگی­های بارز در جای خالی سلوچ است. مرگان با اینکه در دشواری­های زندگی زنی پرتلاش و توانمند و مستقل است اما بارها از طرف کدخدا، سالار و حتی پسرانش تحقیر می­شود. هاجر، رقیه، مادر علی گناو متعلق به طبقۀ فرودست و قربانی خشونت مردسالاری حاکم بر روستا هستند به‌طوری که هاجر ترس دارد که مبادا فرزند دختر به دنیا بیاورد. این زنان بارها از مردان کتک می­خورند و دشنام می­شنوند و باز همچنان با تمام وجود برای زندگی تلاش می­کنند. علی گناو که با کتک‌زدن همسرش رقیه باعث نازایی او شده نه‌تنها شرمنده و متأسف نیست بلکه با لحنی طلبکارانه به او توهین می­کند.«این سگ پدر خار هم نمی­زاید [...] زنکه را همان شکم اولش زده­ام و کره انداخته [...] کله­ام باد داشته و زده­امش، حالا چی؟ [...] با این زنکه نمی­دانم چه بکنم! سوهان روحم شده» (همان:153) گناو پس از ازدواج با هاجر او را که هنوز آمادة رابطة جنسی نیست مورد ضرب و شتم قرار می­دهد. «روی گردن هاجر جای ضربه­هایی پیداست. ساییدگی­هایی، خراش­هایی. رد سیلی باید باشند یا جای مشت [...] مچ دست­ها هم چنینند. سرخ و کبود.» (همان:283)

خشونت علیه زنان تنها از جانب شوهر نیست. در ساختار مردسالارانة متن، در مجموع همة مردها با خشونت رفتار می­کنند. عباس و ابراو، برادرهای هاجر، بارهای سنگین هیزم را به دوش خواهرشان می­گذارند تا بیاورد و خود آسوده می­روند. انواع خشونت فیزیکی و کلامی، ازدواج اجباری، اختلاف سنی زن و مرد در ازدواج، مزاحمت جنسی، تحمیل کارهای سخت و دستمزد پایین همه در این رمان وجود دارد.

به لحاظ اجتماعی، در جای خالی سلوچ، روابط بین افراد ساده است و کدخدا بالاترین مرجع قدرت است، اما رابطه­های سازمانی با شهر وجود دارد و روستاییان برای کارهای اداری به شهر مراجعه می­کنند. در رمان شخصیت­هایی وجود دارند که با نهادهای شهری در ارتباطند و به‌سبب همین ارتباط در جایگاهی فراتر از سایرین قرار می­گیرند و می­توانند از دیگران بهره­کشی کنند. «طرح پسته­کاری من تصویب شده، معنی­اش این است که دولت می­خواهد این کار بشود.» (همان: 265). در جریان اصلاحات ارضی ارتباط بین شهر و روستا افزایش یافته است: «ممیزی­ها امروز از شهر می­آیند» (همان: 456) و روستاییان برای گرفتن وام به شهر می­روند. «آخر، وام را همین‏جوری ادارة کشاورزی به آدم نمی‏دهد» (همان:434). روستاییان هم فرآورده­های خود را به شرکت­های شهری می­فروشند.«گندم برداشت کنم منی چند بفروشم؟ شرکت منی چند از من می­خرد؟» (همان:431).

در خود روستا نشانی از نهادهای دولتی نیست اما تصمیم­گیری دولت در خصوص اصلاحات اراضی در زندگی روستاییان تأثیر عمیقی داشته است و افراد، ناخواسته با نهادهای دولتی درگیر شده­اند و کشمکش­های پنهان و آشکار بسیاری که در جای خالی سلوچ دیده می­شود نشان‌دهندة شکنندگی و بی­ثباتی پیوندهای انسانی است؛ به‌طوری که مرگان وقتی می­خواهد مس­ها را که در زمین پنهان کرده بود پیدا کند، آنقدر به پسرانش اعتماد ندارد که «مراد» را با خود می­برد.

5-2. فضای جغرافیایی

نمی­توان انکار کرد که حقایق ملموس و عینی جامعه، ذهنیت نویسنده را شکل می‌دهد. از نظر لوفور ارزش شهر به‌خصوص فضاهای محیطی و حجمی به اعضا و پدیده‌های آن مرتبط است. «لوفور دربارة مبحث زمین در جامعة روستایی به وجود مسائلی همچون پیوند میان دو جزء بورژوازی و پرولتاریا و مغفول ماندن وجه سوم یعنی زمین و روستا و کشاورزی اشاره می‌کند.» (لوفور،1399 :279) سبک زندگی مردم، تغییر سلیقه و معیارهای زیباشناسانة مردم برای محیط و فضای اطرافشان، کمبود زمین و فضا برای اسکان و قیمت گزاف محل اسکان سبب تغییر فضای شهر و سازه­های اسکان شده است. «رمان جای خالی سلوچ در روستایی کوچک و فقیر با سطح نازل تولید از نظر اقتصادی عقب‌مانده با شیوة زیست زمین­داری با زمین­های خشک و آبیاری سنتی ناکارآمد اتفاق می­افتد.» (ارسی و صالحی،1392 :140).

 محیط روستا و ساختمان‏هایش دارای فضایی بزرگ­تر و خالی‏تر و معماری خاص هستند که این فضا در جامعة شهری یافت نمی‏شود. کسب‌و‌کار و سبک زندگی مردم و نیازهای گوناگون آن­ها نیاز به پدیدة زمین یا سرزمین را نشان می‌دهد. سازه‌­هایی همچون قلعه، در شتر رو، زمین بایر، دالان و جای شتر معماری و جغرافیای محیطی خاص روستای زمینج را نشان می‏دهد: «پناه قلعه، دیوار پشت خانه، زمین‏های بایر را از زمینج جدا می‏کرد. در شتررو خانة سردار، باز بود. شترها در هر سو یله بودند. عباس، پا به دالان گذاشت» (دولت‏آبادی،1369 :458). بنابراین زمین به‌عنوان بخشی از فضای جغرافیایی، معماری خاص روستایی را شکل می­دهد. در نتیجه مردم، سازه‌های خاصی با تکیه بر فضای خالی روستایی به وجود می‌آورند. آن­ها معماری محل اسکان خود را با شغل و معاش خود مطابقت می‎دهند. این قسمت‏های خانه برای شغل دامداری و کشاورزی مردم روستا است. خانه­ها تنور برای پخت نان، کندو برای نگهداری گندم و طویله برای حیوانات دارند. خانوادة سلوچ فقیر بودند و گندم نداشتند. برای همین او ساخت کندو را نیمه­کاره رها کرده بود. «کندوی نیمه­کاره. پایه­ها و لایة اول. خشکیده و ترک‌خورده. سرمای سخت ترکانده بودش [...] وقتی غلّه نباشد کندو برای چی؟» (همان:14) کندوی خانة کدخدا، برخلاف کندوی نیمه­کاره و خالیِ خانة سلوچ، جز نگهداری گندم کارکرد دیگری نیز داشت. «ته دیگچه را روی سر جابه­جا کرد و هموار و روان، رو به اتاقی که درش زیر پله­ها باز می­شد رفت. این اتاق کندوخانه بود. جایی که مسلمه ماست و قیماق از شیر می­گرفت.» (همان:22)

در معماری خانه­های روستایی «هشتی»[i] نیز دیده می­شود. «مرگان از کنج هشتی برخاست و سلام گفت» (همان:18) درهای خانه­ها هم چوبی است اما برخی بزرگ­تر است: «برخی خانه­ها دارای در بزرگ­تری است برای عبور حیوان­های درشت مثل شتر.» (همان:35) اما در خانة «کربلایی صفی» پوسیده و کهنه است. «انگشت­های کلفت و کج­ و­کوله­اش را روی در بزرگ و موریانه خوردة خانه گذاشت. در با صدای سرد و خشکی گشوده شد.» (همان:17) «دولابچه» هم در معماری سنتی مرسوم بود. چیزی شبیه به کمد دیواری کوچک که در آن وسایل نگه­داری می­کنند. «هاجر به چابکی مس­ها را برداشت و درون دولابچه جا داد.» (همان:41).

رمان «کوچة مدق» فضای شهری را نشان می‌دهد که سازه‌های ساختمانی آن نشان‌دهندة بافت معمول شهر است. در این کوچه کاروانسرا، قهوه­خانه، مغازة سلمانی، دکان بسبوسه‌فروشی[14] (نوعی شیرینی)، نانوایی و آپارتمان­هایی مشرف به کوچه قرار دارد. قهوه­خانه پاتوق مردان کوچه است که شب­ها در آن جمع می­شوند و دربارة مسائل روز صحبت می­کنند. اشاره به خیابان و آپارتمان بارزترین نمود فضای شهری است. در خیابان­های مجاور، نمودهای زندگی شهری بیشتر محسوس است. «بیا به خیابان الازهر برویم، خیابان امنی است.» (محفوظ،1378 :94). ازدحام در خیابان و وجود وسایل نقلیه که امروزه با عنوان ترافیک از آن یاد می­شود در خیابان الازهر دیده می­شود: «تاکسی در میان انبوهی از مردم و درشکه­ها و اتوموبیل­ها و تراموا به‌کندی پیش می­رفت» (همان:199). ساختمان­های مجلل، مراکز خرید و تفریح نیز جلوه­های شهری را نشان می­دهند. «ساختمانی دید بلند و عظیم که مدخلش از کوچة مدق وسیع­تر می­نمود» (همان:200). کوچة مدق، گرچه محله­ای فقیرنشین است اما آپارتمان‌نشینی و اجاره‌نشینی در ساختمان‌های چند طبقه در آن، نمایانگر فرهنگ و فضایی شهری است. «دو ساختمان چسبیده به هم که هر کدام در سه طبقه بنا شده­اند.» (همان:12). خانم «سنیه عفیفی» یکی از شخصیت‌های داستان است مالک یک آپارتمان است و چند نفر مستأجر دارد. بیشتر ساختمان‌های کوچة مدق فرسوده هستند. «قهوه­خانه اتاقی است مربع‌شکل. دیوارهایش اما با وجود فرسودگی با نقش­های عربیسک تزئین شده­اند.» (همان:13). اما در قسمت دیگر شهر که خانة فرج ابراهیم قرار دارد اوضاع متفاوت است: «حمیده چشم­هایش را که بر اثر خواب سرخ شده بودند باز کرد و سقفی سفید را دید. یکدست سفید که چراغ برق در میان کره­ای بزرگ و بلورین به رنگ سرخ از آن آویزان بود و می­درخشید.» (همان:224).

5-3. زبان و گویش

   لهجه و بیان کلمه­های مخصوص به کالاهای خاص هم‌ مانند پوشاک، ظاهر خاص مردم شهر و روستا را نشان می‏دهد. زبان جامعة روستایی با فضای محصول­های تولیدی و سبک زندگی روستایی پیوند دارد. از نظر لوفور این نام‌گذاری‌های مربوط به لهجه و گویش مخصوص به یک محیط، زبان فضایی نام دارد. زبان فضایی «بسیار به اعتراض، مبارزه و بهره‌وری می‌پردازد زیرا این زبان، استفاده‌ها و تجربه‌های عملی و بالفعل فضا را باز می‌تاباند» (لوفور،1394 :122) راحتی مردم روستا از کلام با لهجه و استفاده از واژگان مخصوص به فرهنگ و سنت­شان، پیشبرد امور و اهداف عملی و فکری آن­ها را راحت‏تر می‏کند؛ به همین علت از واژه‏های محلی و لهجة خاص استفاده می‎کنند. وسایلی هم‌چون پاوزار[15] و پاتاوه نوعی پاپوش هستند و چوخا[16] نوعی بالاپوش و خورجین که چیزی شبیه به کیف است متعلق به مردم روستا و عشایر است: «ابراو گفت: پاوزارها و پاتاوه‏ات با چوخایت را هم اگر امانت بدهی، من می‏روم. علی گناو گفت: پاوزارهای من که برای تو بزرگ­ا­ند! تو چکار داری؟ پاهایم را پتک پیچ می‏کنم» (دولت‏آبادی،1369 :150).

  با تکیه بر نظریۀ زبان و فضای لوفور، در این متن استفاده از کالاهای مختلف پوشاک و ابزار در یک جامعة روستایی عادت و روال کاری بهره‌وری و روند از تولید به مصرف آن روستا را نشان می‌دهد. آن­ها با نام‌گذاری آن ابزارها و کالاها با سازه‌های زبانی مختص به محیط و قومیت خود سعی به خصوصی‌سازی مایحتاج و انحصار محیطی و جمعی دارند. زبان و گویش بخشی از فرهنگ ارتباطی هر جامعه را نشان می‌دهد که به‌وسیلة آن عادت‌های رایج مراوده­های مردمی در قالب شناخت دنیای اطراف و رسوم نشان داده می‌شود.

زبان داستان جای خالی سلوچ زبانی ویژه و آمیزه­ای از زبان قدیم خراسان و زبان محلی مردم سبزوار است. کاربرد فعل­های کهن سبک خراسانی «کنار دیوارة مقبرة آقا پریژ کرده، کز کرده و نشسته بود ( دولت­آبادی، 1369: 162). کاربرد فعل­های پیشوندی و مرکب در این خطه مانند «وادریدن، واجنباندن، وادرنگیدن، واپس خزیدن»، کلمه­های توهین­آمیز متداول در این ناحیه مانند لفچان، کلپیسه، چشم چغان (چپ چشم) قسر (نازا) «به خیالت هر کی هرکی است که تو با آن چشم چغانت بیایی و پول مفت از اینجا ببری» (همان: 134)؛ اصطلاحات خاص مربوط به کشاورزی و دامپروری همچون بیخبر (وسیله­ای برای کندن علف)، دستکاله و منگال[17] (از ابزارهای درو)، تکه گله (بز نر)، دلاغ (سرماخوردن خر) و لغت‌هایی که بیشتر مربوط به گویش محلی سبزوار است مانند تیار (درست)، بیاچ (بوتة هندوانه و خربزه)، پلوک (تپاله)، بیرداوبیرد (گونه‌ای بازی) از آن شمار است. «تابستان­ها سرم به این چار بوتة بیاج گرمه» ( همان: 210). کاربرد اصواتی همچون لق‌لق، هوچ‌هوچ، لیش‌لیش و... «خشاخش! صدایی خفیف­تر از خرناسه، شبیه نفیر: کرررررر کرررر» (همان: 259). کاربرد واژگان کهن مانند: پیکره، واژگویه (حدیث نفس کردن)، خوریژ (خاکة آتش)، نهالی (بالش)، پرخو (جای خرت‌و‌پرت) «با زبانی به بچه­هایش وانمود می­کرد کار هر شبه­اش آتش خویژ از تنور این و آن آوردن را از یاد نبرده است.» (همان: 59) نیز گوشه‌ای دیگر از مؤلفه­های مرتبط با زبان عامیانة شخصیت­های این داستان است.

به دلیل اینکه فضای رمان «کوچة مدق» در شهر می­گذرد واژگان و تعابیر مرتبط با فرهنگ عامة مردم نیز به همان شکل در مواردی همچون پوشش مخصوص این شهر، تفریحات، غذا، نوشیدنی و... نمود پیدا کرده است. کلمه­هایی همچون جلباب،[18] کرکاب[19] (دمپایی تخته­ای) «جلبابی یقه­دار پوشیده و مثل افندی­ها کراوات بسته بود کرکابش را از پا درآورد.» (محفوظ،1378 :14)، مدمس[20] (غذایی که از باقالای پوست­کنده و ترشی و نمک و روغن تهیه می­شود) «سینی را وسط می­گذارند که در آن ظرفی از مدمس و مقادیری پیاز سبز و خیارشور قرار دارد.» (همان:38)، تفریحات مرتبط با این خطه (گذراندن وقت در قهوه­خانه و گوش­کردن به ساز و آواز)، «قهوه خانة کرشه در طول بیست سال یا بیشتر از عمر خود هر شب نوای ساز او را شنیده بود.» (همان: 16) یا شیوع استعمال سیگار حتی در میان زنان «سنیه خانم در حالی که دو نخ از جاسیگاری برمی­داشت گفت حالا کی راضی می­شود با من ازدواج کند؟» (همان: 31)، واحد پول و اندازه­گیری همچون فدان[21] (واحد اندازه­گیری زمین در مصر معادل یک جریب) «جز ساختمان دست راستی انتهای کوچه و چند فدان مرتفع چیزی نداشت» ( همان: 19)، قرش (یک‌صدم لیرة مصری)، ملیم[22] (معادل یک هزارم لیرة مصری)، جنیهه (لیرة مصری)، «او برای استاد کرسة قهوه­چی یک دست دندان طلا سوا کرده و دو جنیهه گرفته بود نه بیشتر» (همان: 39)، از آن شمار است.

رمان «کوچة مدق» به‌عنوان نمایی از جامعة عربی مصر، زبان این جامعه را با نام‌های عربی و اسلامی افراد، خیابان‌ها و... نیز نشان می‌دهد. نام‌گذاری‌ عربی وجه تمایز بخش‌های مختلف فضای عینی شهر در این رمان است: «از میدان امام حسین به سمت باب­الاخضر پیچید و به قبوالقدیم رسید» (محفوظ،1378 :68). «تا باب­المتولی با هم به گفت‌وگو پرداختند. آنگاه استاد کرشه بازگشت و در تاریکی ناپدید شد» (همان:60). اینگونه استفاده از زبان در جامعة شهری در مفاهیم فلسفی مرتبط با برنامه‌ریزی و فضاسازی شهری ریشه دارد و بیانگر سنت کلامی، دینی و سلیقه زیباشناسی کلامی است. زیرا «اندیشة مدرنیستی دربارة فضا تنها دو نوع را شامل می‌شود که عبارتند از: فضای اول یا محسوس که شامل عناصر مادی فضا است و می‌توان از آن نقشه‌برداری کرد. البته این بخش از فضا نیز محصول رفتار، کنش و تجربة انسانی، فیزیکی و به لحاظ تجربی قابل‌اندازه‌گیری و توصیف است. فضای دوم یا نامحسوس که در اشکال ذهنی و شناختی ساخته شده در قالب نظامِ نمادها و نشانه‌های فکری شفاهی و کتبی بیان می‌شود. به نظر لوفور این همان فضای غالب در جامعه است» (لوفور،1399 :97).

در «کوچة مدق» یکی از شخصیت‌ها که زمانی معلم زبان انگلیسی بوده پی‌در‌­پی در گفتارش واژگان انگلیسی به کار می­برد «درست به اندازة یک قورباغه که به انگلیسی می­شود frog» (محفوظ،21:1378) همچنین به‌دلیل اینکه جوانان وارد ارتش انگلیس شده بودند با زبان آنان آشنایی پیدا کرده بودند و گاه در کلامشان واژگان انگلیسی به کار می­بردند. در مجموع زبان در هر دو رمان بیشتر کارکرد ارتباطی دارد و کارکرد عاطفی و احساسی آن چندان چشمگیر نیست.

5-4. اقتصاد و کسب‌و‌کار

  «جوامع شهری و روستایی با یکدیگر در زمینه‏های مختلف به خصوص کسب‌و‌کار و اقتصاد تعامل دارند. بقای جامعة شهری و روستایی درگرو این تعامل­هاست. انتقال و صادرات یا جذب نیروی انسانی برای کسب‌و‌کار، برای حفظ بنیان‌های تولید و مالکیت ضرورت دارد که به‌واسطة رشد نیروهای مولد که همیشه با عنوان رشد اقتصادی شناخته می‌شوند به وجود آمده‌اند.» (لوفور، 1395 :13).

علاوه بر کسبة «کوچة مدق» که پیشتر از آن­ها یاد شد یکی از مشاغل جذاب برای مردان جوان پیوستن به ارتش انگلیس است. حسین، شخصیتی که برای ارتش انگلیس کار می­کند و حقوق خوبی هم دریافت می­کند به دوستش که سلمانی دارد توصیه می­کند که با او همراه شود و به‌طور کامل نگاهی آرمانی به کار در ارتش دارد.«این دکان را ببند. از این کوچه برو. چشمت را از دیدن جثة عمو کامل خلاص کن. باید به ارتش انگلیس بچسبی. ارتش انگلیس گنجی است که تمام نمی‌شود» (محفوظ،1378 :42).

 در کوچة مدق تنوع شغلی بیشتر است و شغل­ها نیز در سطوح بالاتر درآمدی قرار دارند. مشاغلی که در کتاب از آن­ها نام برده شده است عبارتند از: کارمندی، بقالی، نظامی­گری در ارتش انگلیس، شاگرد دکان دوچرخه­سازی، قنادی، سلمانی، طبابت، قضاوت و... «در وزارت‌خانه به‌عنوان کارمندی ناراحت و ناراضی، کینه­توز و لجوج و عصبی مزاج شناخته شده بود.» (همان:23) «یکی در «قصر­العینی» طبابت پیشه کرد و آن دو دیگر در دستگاه قضا به قضاوت و وکالت پرداختند» (همان:74).

نکتة شایان توجه در «کوچة مدق» وجود راه­های پست و دور از شرافت برای کسب درآمد است. «ظریطه» کارش گریم کردن و طراحی چهره­های مشمئزکنندۀ گدایان برای جلب ترحم افراد است. بدتر از آن، او و دکتر بوشی به نبش قبر مرده دست می­زنند تا دندان طلای میت را بدزدند که دستگیر می­شوند و رسوایی آن­ها نقل محافل می­شود.

در اثر دولت­آبادی کشاورزی به‌خاطر کویری بودن و نامناسب بودن آب‌و‌هوا رونق زیادی ندارد. عمدة محصول پنبه است و در تابستان هندوانه و کشاورزان به‌سختی روزگار می­گذرانند. کسانی که زمین ندارند به مراتب وضع بدتری دارند. «روستاییان در طبقه­بندی اجتماعی، نه یک طبقه که یک قشر را تشکیل می­دهند که از نظر اقتصادی با وجود قرارگرفتن در قشر میانه، همه در یک سطح از توان اقتصادی قرار نمی­گیرند. در پایین­ترین سطح این قشر، دهقانان بی­زمین قرار دارند که در روستاها به کار روزمزدی می­پردازند» (ارسی و صالحی،1392 :148). بیشتر مشاغل روستایی، کارهایی با زحمت زیاد و درآمد کم هستند. سایر مشاغلی که در کتاب از آن­ها نام برده شده عبارتند از: «کشاورزی، تنورمالی، مقنی­گری، لای­روبی، طاق­زنی، نجاری، نعل­بندی، شتر‌چرانی، نگهبانی آتش گلخن حمام، کار در معدن.» به همین سبب روستای زمینج نیز نیروی کار به شهر صادر می­کند. «یکی از برادرهاش را فرستاده قلعه‏های بالا عمله جمع کند ببرد شهر. خیال دارند کاروانسرای خرابه را بکوبند و ازش یک تیمچه درست کنند» (دولت‏آبادی،1369 :434). کویری بودن روستا و نبودن شغل و درآمد و سرمایه باعث رکود اقتصادی در روستا شده است از طرفی کم­توقعی، قدرت بدنی بالا، تلاش زیاد، ناچاری و تجربة کاری باعث شده است که تمایل جامعة شهری به جذب نیروی کار روستایی بیشتر باشد. در شهر اما کارگران روستایی استثمار می­شوند. «کار هم با طلوع خورشید شروع می­شود تا غروب خورشید. ارباب، برادر ارباب یا پسر ارباب هم بالا سرت ایستاده. این­ها هم که نباشند سرکارگر هست. آدم اگر کم­بنیه باشد امانش می­برد [...] شنیدم قدرت دو سه باری سرکار غش کرده بود.» (همان:) با وجود همة این دشواری، شرایط زندگی روستاییان به قدری سخت بود که بیشتر رفتن به شهر را ترجیح می­دادند به‌طوری که می­توان گفت: «پیرنگ اصلی این رمان، مهاجرت است. مهاجرت مردانی که در روستا پیشینه­ای ندارند و به اجبار به سوی شهرهای بزرگ می­روند. بدین ترتیب می­توان آثار دولت‌آبادی، به‌ویژه جای خالی سلوچ را، توصیف‌کنندة زوال زندگی دهقانی در منطقة خراسان نامید» (خورشیدی پاجی و پاکرو،1394 :59).

یکی از نکته­های مهم در دو رمان کارکردن زنان و دختران است. در کوچة مدق دختران یهودی در کارخانه کار می­کنند اما زنان مسلمان نه. حمیده به حال دختران کارگر یهودی غبطه می­خورد. «در همان نزدیکی دوستانش، دختران شاغل را دید» (محفوظ،1378 :52). البته در فضای آن روز مصر، کارکردن زن­ها در بیرون از خانه نوعی هنجارشکنی محسوب می­شد. «به خلاف سنت­های موروثی و به تقلید از زنان و دختران یهودی به کار در خارج از خانه تن داده بودند» (همان :50).

در جای خالی سلوچ زنان کارهای گوناگونی را بر عهده دارند مثل شیردوشی، سفیدکردن خانه، خمیر کردن، جمع کردن محصول و... مرگان بعد از رفتن سلوچ بیش از پیش کار می­کند و بسیاری از امور روستا به دست او اداره می­شود. «خاله مرگان! بیا خانة ما خمیر کن. خاله مرگان! خانة ما روضه است. مادرم گفت: بیا چای بده. خاله مرگان! عروسی برادرم... خاله مرگان! عزای بابای کلانم... خاله مرگان! بیا خانة ما، لحاف­ها را می­خواهیم باز کنیم. خاله مرگان! مادرمیرزا ناخوش احواله... دنبال تو می­گشتند. خاله مرگان! یک کوزه آب برای ختنه­سوران...» (دولت‌آبادی، 1376 :199). مرگان با کارکردن، خلأ حضور سلوچ را جبران می­کند؛ حتی برخلاف سنت­های موجود به انجام کارهای مردانه می­پردازد. زیر تابوت مرده می­رود و قبر می­کند و در بیرون کشیدن شتر از کاریز همراه با مردان، طناب می­کشد.

نکتة بسیار قابل‌تأمل دیگر در هر دو اثر، تصمیم شخصیت­های اصلی زن برای کسب درآمد و مستقل بودن است که از رهاوردهای مدرنیسم محسوب می‌شود. در پایان کتاب مرگان که خبردار شده سلوچ در معدن کار می کند، می‌پرسد: «معدن چه جور جایی است؟ آنجا برای زن‌ها هم کار هست؟» (همان: 497) و اصلاً نمی­پرسد که آیا سلوچ هم آنجا هست یا نه؟ که نشان می­دهد او دیگر زنی مستقل است و به کارکردن در معدن می­اندیشد نه به سلوچ. مرگان روستای در حال زوال را ترک می­کند و برای کار به شهر می­رود. در کوچة مدق هم وقتی عباس از حمیده می­پرسد که اگر از فسادی که در آن افتاده خلاص شود، چه خواهد کرد؟ جواب می­دهد: «دیگر بین من و دنیای گذشته همه چیز تمام شده. جواهراتم را می­فروشم و در جایی دور برای خودم کاری شرافتمندانه دست و پا می­کنم» (محفوظ، 1378 :282).

5-6. ازدواج

 در جوامع شهری به‌دلیل نبود سختگیری، فضای گسترده، عدم شناخت افراد از یکدیگر، ازدواج به شیوة مدرن انجام می­شود. ازدواج سنتی و تصمیم‌گیری خانواده‌ها برای انتخاب زوج در جوامع شهری کمتر است. وسعت جامعه و عادی بودن بسیاری از مسائل برای مردم و داشتن آزادی، «قدرت فردی را به درون مرزهای هر فرد کشانده است. روابط قدرت به زبان تسری پیدا کرده است. ساختار شخصی کنونی، روابط اجتماعی را به شیوه‌های خاص خودش بازتولید و وارد رابطة بی‌واسطة خانواده، ازدواج، سکس و روابط والدین فرزند و فرادست و فرودست می‌کند» (لوفور،1395 :100). همین شرایط و شجاعت حاصل از آن، زمینة ابراز علاقۀ مستقیم در دو شخصیت اصلی رمان کوچة مدق (عباس و حمیده) را فراهم کرده است. «حمیده من می‌خواهم که [...] من تو را می‌خواهم [...]» (محفوظ،1378 :53). در کوچة مدق هم معیار حمیده برای ازدواج مال و ثروت است و اگرچه که با عباس حلو نامزد کرده بود به محض اینکه صاحب کاروانسرا او را از مادرش خواستگاری کرد فقط به خاطر ثروت از پیشنهاد او استقبال کرد و مرد میانسال متأهل را به عباس که جوانی پاک و خاطرخواهش بود ترجیح داد. نمونة دیگر ازدواج «سنیه خانم» زن ثروتمند و بیوة پا به سن گذاشته­ای است که با مردی جوان و مجرد ازدواج می­کند و شرط ازدواج جوان با او همین ثروت او است. این فرهنگ اجتماعی، زمینه‌های درونی و حسی همراه با شجاعت، قدرت کلام را در فرد ایجاد کرده که برخلاف بسیاری از عادت‌های مرسوم در جوامع هم‌جوار و هم‌زمان، توافق­های اولیه برای ازدواج به‌وسیلة خود افراد و نه خانواده­هایشان انجام شود. این نوع نحوة آشنایی مدرن که تاحدی خلاف سنت و عادت دینی است بخشی از میل به پیشرفت در نحوة ارتباط دختر و پسر و آزادی‏خواهی آنان است.

در روستا، انتخاب همسر با معاش و فضای محیط کوچک روستا مرتبط است. در جوامع روستایی گذشته و برخی روستاهای کنونی، معیار اصلی و مهم مردم روستا برای دادن دختر، داشتن سرمایه‏ و ثروت است. دو مفهوم مرتبط با نظریة جامعه‌شناسی لوفور در این متن سنت و سرمایه‌داری است. از منظر او، امر ازدواج در جامعة روستایی نوعی «تنظیم روابط اجتماعی و اقتصادی ـ سیاسی است که در ابزار سرمایه‌دارانة فضا ـ شهرها، مناطق و ملت‌ها ساختارمند می‌شود» (لوفور،1399 :42). در نگرش اقتصادمحور، تلقی زن به‌مثابه کالا و تبادل آن با سرمایه در بسیاری از جوامع روستایی در جهان رایج است که «ترکیب چشم‌اندازهای اروپایی لوفور با سنت‌های ضداستعماری و فمینیستی» (همان:238) را نشان می‌دهد. در بیشتر جوامع روستایی معیار انتخاب همسر برای ازدواج آسان و سریع، داشتن سرمایه‏ است. در جای خالی سلوچ آمده که در یک دورة زمانی، معیار داماد ایده­آل، داشتن شتر بوده است: «دیدیم قلی­خان آمد. خورجین شترش روی دوشش بود. آن روزها به شتردارها خوب زن می‏دادند. اینجا نامزد داشت» (دولت‏آبادی،1369 :182). در جای خالی سلوچ، مرگان به خاطر فقر، دخترش هاجر را که 13 ساله است به علی گناو که مردی متأهل است می­دهد آن هم فقط به‌دلیل اینکه مختصر سرمایه­ای دارد و گریه­ها و التماس هاجر هم مانع این ازدوج اجباری نمی­شود.

5-7. تفریح و سرگرمی

 برای مردم جامعة شهری به‌خصوص بانوان، از گذشته تاکنون سیر در فضای شهری پارک‌ها، مغازه‌ها و پاساژها نوعی سرگرمی و عادت روزمره است. جنبة اجتماعی شکل‌دهندة ایده‌ها و علائق نشان می‌دهد که «تاریخ و آزادی این امکان را یافته‌اند تا در قالب طرحی تدوین شوند که تمام اشکال ریشه‌دار و تثبیت‌شدة قانون، آداب و رسوم و آگاهی را دربرگیرند» (لوفور،1393 :106). جامعة شهری فضای کافی و جذاب برای انجام این نوع سرگرمی‌ها و فعالیت‌های مرتبط با زمان‌های فراغت را دارد. خود شخص نیز از امکانات اجتماعی و توانایی خویش برای مشغول شدن به این نوع سرگرمی آگاهی دارد. آداب و رسوم و سرگرمی که مربوط به علایق افراد است با نظریة حق شهر لوفور ارتباط مستقیم دارد. این نظریه به احساس تعلق به شهر و جذب درونی افراد به عناصر ساختاری شهر مربوط است؛ در اصل «حق تفاوت اهمیتی است که به تفاوت هر شهروند با دیگران داده می‎شود، نمونه‌های روشنی‌اند از این‌که چگونه درک عمیق نظریة اجتماعی لوفور بر آگاهی از لایه‌های چندگانه و به هم پیوسته‌شان موکول و متوقف است» (لوفور،1399 :25).

سرگرمی‏های مردم شهر، متنوع و مستلزم صرف هزینه است. کمبود وقت، صبر و حوصله و سلیقة خاص باعث شده که پایبندی به رسوم در جامعة شهری کم‏رنگ باشد. یکی از سرگرمی­ها در شهر گشت‌و‌گذار در مراکز خرید است. در رمان کوچة مدق حمیده که دختری از خانوادة فقیر است عصرها برای گذران وقت و سرگرمی به گردش در سطح شهر و مغازه‌گردی می‌پردازد: «هم‌چنان می‌رفت و از گردش روزانه لذت می‌برد. چشم از ویترین مغازه‌ها برنمی‌گرفت. مشاهدة ویترین‌هایی که لباس‌ها و زیورها و ظروف و اثاث نفیس و گران‌قیمت را به نمایش گذاشته بودند در نفس زیاده‌طلب و آرزومند قدرت و سیطره‌اش، رؤیایی جادویی را سامان می‌داد.» (محفوظ،1378 :49). اما در جای خالی سلوچ، زنان روستا پی­درپی مشغول به کار هستند و تفریح و سرگرمی برای آنان تعریف نشده است.

یکی از سرگرمی­های مردان در کوچة مدق جمع شدن در قهوه­خانه و بازی­کردن «کومی»[ii] است. «به قهوه­خانه می­رفت تا قلیان بکشد و کومی بازی کند» (همان:41). جوان­ترها و کسانی که وضع مالی بهتری داشتند به تفریح­های جدیدتری می­پرداختند مثل رفتن به سینما و باغ وحش و میکده «نه سینما، نه باغ­وحش و نه حتی موشکی که حمیده دست­کم عصرها در آن گشتی می‌زند.» (همان:46) «به سینما نمی­روی؟ به هنرپیشه­های زیبا ستاره می­گویند.» (همان: 196).

از دیگر سرگرمی­های شخصیت­های کوچة مدق نوشیدن مشروب و استعمال مواد مخدر است «میکده­ها را که شراب می­فروشند زیر بال‌و‌پر می­گیرند اما به حشیش­خانه­ها که شفای جسم و جان­اند هجوم می­برند.» (همان:56) «رفقای معتادش را هر نیمه‌شب بالا می­برد و همراهشان تا پگاه خوش می­نشست.» (همان: 83) در جای خالی سلوچ نیز استعمال مواد مخدر دیده می­شود. عباس پسر مرگان و رقیه همسر علی گناو «ناس»[iii] استعمال می­کنند. «دو قران ناس برای یک هفتة رقیه بس بود» (دولت آبادی،1369 :427).

بازی‎های محلی در روستا در سنت و آداب و رسوم نیاکان ریشه دارد. در برخی جوامع روستایی زمان خاص برای انجام این نوع بازی‏ها وجود دارد. فضای آزاد و محیط باز روستا امکانات محیطی را برای انجام سرگرمی‌های آزاد به وجود آورده است. دربارة این فضای محیطی در اجتماع، لوفور به نقش فضا در زندگی روزمره اشاره می‌کند. «فضای جامعة روستایی مکانی را برای گردش و مبادله در قالب بازی فراهم کرده است. این بازی‌ها به فضاهای معاشرت و دیدار جمعی و برهم‌کنش نیاز دارد. این آداب و رسوم و سرگرمی‌ها به‌شدت به زندگی روزمره مربوط‌اند.» (لوفور،1394 :125) در جای خالی سلوچ، بازی «کلاه‏غیژ»[iv] یکی از این سرگرمی‏ها است: «می‏رفتیم تا با هم‏گل‏هایمان کلاه‏غیژ بازی کنیم.» (دولت‏آبادی،1369ش:82). در روستا به‌خصوص در پاییز و زمستان، دور هم نشستن، شب­نشینی و نشستن در کوچه از راه­های گذران زمان­های فراغت است. «دهقانان بی­زمین بیشتر مواقع سال بیکارند. در آفتاب می­نشینند. تسبیح می­گردانند» (همان: 148). علاوه بر این­ها در جای خالی سلوچ، قماربازی در بین اقشار مختلف حتی در بین فقیرترین افراد و نوجوانان نیز رایج است. «علی گناو از آن­ها بود که عاشق قمار هستند و بعد از آصادق دکاندار، علی گناو گنجفه[v] را به زمینج آورده بود.» (همان: 135).

5-8. معاشرت و رفت‌و‌آمد

   میزان معاشرت و رفت‌و‌آمد در جامعة روستایی بیشتر از جامعة شهری است. سبک معاشرت و رفت‌و‌آمد افراد شهری و روستایی در قالب تجمع‏ها و سلیقه‏های متفاوت است. فضای گستردة شهری جلوه‌های گوناگونی به معاشرت مردمی داده است زیرا «رابطه­های اجتماعی انتزاع­های واقعی هستند که خارج از فضا هیچ‌گونه وجود خارجی ندارند و شهر بستر بروز آن­ها می‌شود. از این جهت فضا از منظر لوفور تبدیل به یک زیربنا می‌شود که هم‌زمان[23] حاصل روبناها است. در واقع شهر تبدیل به ماهیتی دوگانه می‌شود که در عین اینکه محصولی برای مصرف است وسیلة تولید نیز به شمار می‌رود» (وکیلی رباطی و فرهمندفر،1400 :68). بنابراین بیشتر معاشرت‌های درون جامعة شهری در راستای مقاصد و مسائل مربوط به پیشبرد اهداف و کسب حمایت از اطرافیان هستند. این مقاصد و زمان کم و دغدغه‌های مردم شهری و فضای جغرافیایی باعث شده‌اند که معاشرت‏های مردم شهری بیشتر به‌صورت مهمانی‏های کوچک و تجمع‏های جزئی با فاصله‏های زمانی باشد. شخصیت حمیده حدود رفتاری همسایه را بدون توجه به باورهای عرفی بیان می‌کند: «حمیده اخم کرد و گفت: بله همسایه باید هوای همسایه را داشته باشد نه اینکه مزاحم‌اش بشود» (محفوظ،1378 :52). کمبود وقت و حوصله و تغییر سلیقة رفتاری و سبک زندگی مردم باعث محدود شدن محیط معاشرتی و اشخاص اطراف شده است. برخلاف توصیه‏های فرهنگی و دینی دربارة حق همسایه و همسایه‏مداری شخصیت حمیده معاشرت و رفتار منفی با همسایة خویش دارد. او بارها با زنان همسایه به دلایل مختلف درگیری لفظی پیدا می­کند که گریز از هنجارهای معمول است.

  اغلب معاشرت‎های مردم روستا در قالب تجمع‏های بزرگ و تعداد افراد زیاد و روابط روزانه است. محیط کوچک روستا سبب شناخت بیشتر افراد نسبت به هم و افزایش معاشرت آن­ها با یکدیگر می‏شود. تجمع‏های مردانة همیشگی اهالی روستا در خانة فرد بزرگ و محترم و خوش‌صحبت روستا رسم و عادتی همیشگی در بسیاری از جوامع روستایی است: «دلش می‏خواست برود خانة ذبیح­الله، سراغ میرزا و سالار عبدالله. نمی‏دانست چرا دلش می‏خواهد پای در بنشیند و به حرف‏های میرزا، داماد آقا ملک، گوش بدهد! همه می‎دانستند که میرزا خوش زبان و گرم دهان است» (دولت‏آبادی، 1369 :278).

بسیاری از جنبه‌های معاشرت در جامعة روستایی در راستای بهبود روحیه و پیدا کردن راه‌حل برای رفع مشکل­هاست. این خوشی لحظه‌ای در قالب معاشرت نشان می‌دهد که برخلاف اینکه «جامعة روستایی، جامعة کمیابی و بی­نوایی، خواسته‌های پذیرفته یا ممنوع و منع‌هایی که نیازها را مدیریت و تعدیل می‌کردند، بود و هنوز هست، جامعة جشن و شادی‌ها نیز بوده است.» (لوفور،1394 :88). به همین علت در این متن شخص به جمع و محفل در روستا برای آزادسازی ذهن و روح گرایش دارد. در کنار این مناسبت­های گسترده و ساده که در روستا متداول است معاشرت در روستا روی دیگری هم دارد. روستایی «گاه بسیار بی­ترحم است، می­خواهد کلاه خود را محکم نگه دارد که بادش نبرد. چه باک طوفان همة سرهای دیگر را متلاشی کرده باشد. به سادگی افراد خانوادة خود را، زن و دختر خود را – پسر که جای خود دارد- نزدیکان را، مردم بی‌زمین و آفتاب نشین­ها را استثمار می­کند بی­آنکه کک­اش بگزد. خود او هم با کل زاد و رودش به‌وسیلة مباشر ارباب، کارکزاران مالک و دستگاه مالکیت در روستا تا مغز استخوان استثمار می­شود. در مقابل ارباب، مأمور دولت، امنیه، کارگران شهری مطیع است و چاپلوس.» (ارسی و صالحی،1392 :200).

به‌طور کلی هر دو رمان توصیف‌کنندة جامعه­ای با نظم کهنه و پوسیدة اجتماعی است. از طرفی «کوچة مدق» و «زمینج» نماد و نمود سنت هستند. در کوچة مدق، همۀ حوادث رمان به جز چند مورد محدود، در همین کوچه رخ می­دهد که با وجود شهری شدن هنوز ارزش­ها و باورهای سنتی و روستایی را حفظ کرده است به‌طوری که با یک خیابان آن طرف­تر خود به لحاظ مبلمان شهری و چشم‌اندازهای محیطی و نظام ارزشی، تفاوتی آشکار دارد و به‌وضوح تفاوت سنت و مدرنیته را به نمایش می­گذارد. افراد محدودی، در واقع فقط چهار نفر از کوچة مدق خارج شده­اند که عبارتند از: حمیده. عباس حلو و حسین کرشه و رضوان حسینی. از این افراد رضوان حسینی که به قصد سفر حج از روستا خارج شده به سلامت و با سربلندی و معنویتی بیش از پیش به کوچه و دامن سنت برمی­گردد. حمیده فرو رفته در فساد و بی­نصیب از عشق در حالی که به‌طور کامل از سنت گسسته و هویتش را از دست داده ـ به‌طوری که حتی اسمی که فرج ابراهیم برای او انتخاب کرده (تی تی) اسمی است که هیچ معنایی ندارد و فقط خوش‌آهنگ است- دیگر راه برگشت به کوچه را ندارد و خودش نیز تمایلی برای بازگشت ندارد. عباس حلو نیز در درگیری با سربازان انگلیسی کشته می­شود و در واقع قربانی جدال سنت و مدرنیسم است و حسین کرشه که در آغاز با افتخار از کارکردن برای ارتش انگلیس می­گفت دست خالی و طرد‌شده با همسرش به کوچه و خانة پدر که همواره پر از بحث و جدال بود پناه می­آورد. بنابراین در کوچة مدق سنت روی خوش به مدرنیسم نشان نمی­دهد و کسانی که از سنت می­برند در عمل از مدرنیسم هم خیری نصیبشان نمی­شود.

در جای خالی سلوچ هم کسانی که از «زمینج» می­روند در شرایط سختی به کار گرفته می­شوند و حتی بر اثر کار زیاد و شرایط سخت جان خود را از دست می­دهند. وقتی مرگان زمینج را ترک می­کند چنان مصمم است که گویا دیگر قصد بازگشت به زمینج را ندارد اما در پایان داستان، سلوچ با شولایی خونین که نمادی معنادار است - نه در واقعیت که در خیال مرگان – در حال برگشت به زمینج است. آیا سلوچ نیز پس از گریز، ولو در تصور مرگان دوباره به جایی که از آن گریخته پناه می­آورد؟

5-9. تغذیه

  در جوامع عربی نوع خاص نوشیدن چای و قهوة عربی عادتی رایج است. در سراسر رمان «کوچة مدق» به این نوشیدنی محبوب عرب در جامعة مصری اشاره شده است: «می‌گفتند و می‌شنیدند و چای و قهوه می‌نوشیدند.» (محفوظ،1378 :61). مسائلی همچون شرایط اقلیمی و تولیدها و محصول­های کشاورزی، شرایط فیزیولوژی بدنی افراد هر جامعه سبب عادت‌های غذایی و تغذیة خاص مردم آن جامعه می‌شود. جنبة تغذیة یک جامعة شهری از جنبة تأمین و تولید محصول­ها با جامعة روستایی هم‌جوار با آن شهر پیوند مستقیم دارد زیرا این روستا و امکانات و مردمش «زمین کشاورزی را برای همة ساکنان فراهم ساخت و تولید خوراک را با زندگی روزمره پیوند زد.» (لوفور،1399 :222). طبق نظریة لوفور تولیدات کشاورزی در دسترس، عادت و سلیقة خوراکی و نوشیدنی مردم عرب را شکل داده که میل اشخاص رمان به نوشیدن قهوه به‌عنوان عادت غذایی برجسته در این متن توصیف شده است. در کنار این سنت فراگیر، در بین افراد مرفه­تر، خوراک­ها و نوشیدنی­ها هم متفاوت می­شود. «فرج ابراهیم» وقتی برای اولین بار حمیده را به خانة خود می­برد برای او آب پرتقال می­آورد. «دست‌کم یک لیوان آب پرتقال برایت درست کنم.» (محفوظ، 1378 :201).

سیگار کشیدن هم از عادت­های شخصیت­های هر دو داستان است. حتی افراد فقیر و نوجوانان هم سیگار می‌کشند. «پاکت مچاله‌شدة سیگارش را از جیب جلیقه بیرون آورد. سیگاری سر نی جا داد» (دولت آبادی، 1369 :179) شخصیت­های کوچة مدق هم در کنار چای، سیگار می­کشند: «بسیار قهوه می­نوشید و سیگار می­کشید و اوراق بهادار را بر هم می­انباشت.» (همان:29).

  در جوامع شهری و روستایی تغذیه تا حدی متفاوت است. تهیة مواد اولیة غذایی از طبیعت اطراف به‌طور رایگان در روستا رایج است. در روستا خوراک‏هایی استفاده می‏شود که در جوامع شهری نامأنوس و نایاب است. این عادت­های غذایی در توانایی تولید محصول­های خاص و خودکفایی جامعة روستایی در تأمین نیازهای غذایی را نشان می‌دهد. مردم روستا برای صرف وقت و هزینة‌ کمتر برای تهیة مایحتاج به محیط و طبیعت اطراف رجوع می‌کنند. این جلوه از پیوند انسان و طبیعت در تهیة غذای خاص و محلی نشان می‌دهد که مردم روستا در حکم جمعیتی مولد و مصرف‌کننده هستند که در نتیجة آن «مالکیت خصوصی یعنی تملک خصوصی زمین و در نتیجه فضای طبیعی، قدرت مولد را در قید محدودیت‌های دوره‌های پیشین تولید کشاورزی و طبیعت نگاه می‌دارد.» (لوفور،1395 :237). استفاده از علف خوراکی در جای خالی سلوچ، عادت غذایی خاص مردم این روستا را نشان می‏دهد که رایج و فراوان نیز هست: «هاجر، لب جوی، به جست‏وجوی علف خوردنی بود. یافت! لفچون زانو زد و بوته را از خاک نمور بیرون کشید! ریشة بوته به خاک آغشته است. همیشه چنین است. روی برگ‏هایش لایه‏ای غبار نشسته است.» (دولت‏آبادی،1369 :214). به‌علت فقیر بودن مردم در این رمان، غذاهای بسیار ساده در آن دیده می­شود. به‌ندرت آبگوشت دیده می­شود. خانوادة مرگان بیشتر نان خالی بدون خورش می­خورند. همان نان خالی هم فراوان نیست و گاه بین بچه­ها برای یک تکه نان دعوا رخ می­دهد. نوشیدنی متداول نیز در این کتاب چای است که بارها به آن اشاره شده است. چای با قند نوشیده می­شود و چای با خرما نهایت پذیرایی است. «نمی­خواهی یک چای و خرما به ما بدهی؟» (همان:392).

جوامع شهری و روستایی با یکدیگر ارتباط همیشگی دارند. هنجارها و فرهنگ حاکم بر جامعة شهری رسمی‏تر، قانونی‏تر و گسترده‏تر است. در مقابل آن، هنجارها و فرهنگ حاکم بر جامعة روستایی سنتی‏تر، محدودتر و ساخته شده به‌وسیلة بزرگان یا عادت­هاست. بیشتر این هنجارها جنبة رسم و رسوم و آداب دارد.

  1. نتیجه‌گیری

سبک غالب آثار محفوظ و دولت‏آبادی و نیز دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ» رئالیسم اجتماعی و بیانگر دورة گذار دو کشورِ مهم خاورمیانه ـ ایران و مصر ـ از سنت به مدرنیته و ترسیم چالش­های این حرکت است. جامعة شهری و روستایی هر دو رمان آکنده از فقر و فلاکت است و قهرمانان آن منفعلانه مهاجرت و گریز را برمی­گزینند: در «جای خالی سلوچ» مهاجرت به شهر و در «کوچة مدق» رفتن به «تلّ الکبیر» و پیوستن به ارتش انگلیس. با این وجود نتیجة این انتخاب مواجهه با خطرها و دشواری­های خاص است. در شهر افراد می­بایست به کار در معدن و مشاغل سخت تن دردهند و در ارتش نیز امنیت جانی و شغلی وجود ندارد و به محض تمام شدن جنگ، عذر سربازان خواسته خواهد شد. مشکلی که «حسین» از شخصیت­های رمانِ محفوظ با آن مواجه است.

یافته‏های پژوهش نشانگر آن است که در میان مؤلفه­های جامعه­شناختی مستخرج از دو رمان «کوچة مدق» و «جای خالی سلوچ»، تصاویر مرتبط با فضای جغرافیایی، زبان و گویش، اقتصاد و کسب‌و‌کار، ازدواج و سرگرمی و تغذیه بسامد بیشتری دارد. این فراوانی در نمایی کلی به قرار زیر است:

 جدول فراوانی عناصر جامعه‌شناسی شهری و روستایی در رمان‌های«کوچه مدق» و «جای خالی سلوچ»

عناصر جامعه‌شناسی شهری و روستایی

کوچة مدق

جای خالی سلوچ

اشکال و روابط شهر و روستا

0

59

فضای جغرافیایی

87

112

زبان و گویش

45

388

اقتصاد و کسب‌و‌کار

51

98

ازدواج

28

43

آداب و رسوم و سرگرمی

40

64

معاشرت

72

142

تغذیه

39

58

پربسامدترین عناصر جامعه‏شناسی در رمان «کوچة مدق» به‌ترتیب عبارتند از: «فضای جغرافیایی، معاشرت، اقتصاد و کسب‌و‌کار و زبان و گویش.» فضای فقرزده، جنگ، اهداف بلندپروازانة شخصیت‌های جوان، تلاش جمعی و فردی برای حل مشکلات و تغییر جایگاه اجتماعی و جامعة‌ جهان سوم در زمرۀ دلایلی است که محفوظ را بر آن داشته تا پنج مقولة نخست را پررنگ­تر کند و ساختار متنی و مفهومی رمان را در راستای برجسته‌سازی این مؤلفه‌های جامعه‌شناسی شهری شکل دهد. بر پایة نظریه‌های جامعه‌شناسی شهری، زندگی روزمره و فضای شهری در این رمان موجب تغییرات شخصیتی مردم شده است و مؤلفه­هایی همچون: «فقر، عقب‌ماندگی و جنگ‌زدگی، اختلاف­های فرهنگی و ناتوانی برخی از شخصیت‌های اصلی رمان با رئوس نظریة «حق شهر و سرمایه‏داری» لوفور در تباین است. اشاره­های متعدد به زبان و گویش نیز نشانگر واقع‎گرایی این رمان است.

فضای وقوع رمان «جای خالی سلوچ» روستاست و عمده­ترین شاخصه­های اجتماعی آن به‌ترتیب: «فضای جغرافیایی، زبان و گویش، معاشرت، اقتصاد و کسب‌و‌کار، آداب و رسوم و سرگرمی و روابط شهر و روستا» است. این فراوانی با جامعة سنتی ایرانی رابطه­ای دو سویه دارد. فضای کوچک روستا، روحیة پرتلاش مردم آن، زندگی سخت، سطح پایین توقع و پایبندی به رسوم پیشین و تعصب فردی و جمعی سبب بسامد زیاد این مؤلفه‎هاست. زندگی روستایی در دورة خاص نگارش این کتاب، متأثر از مسائلی همچون اصلاحات ارضی، مهاجرت از روستا به شهر و فقر است که پس‌زمینة ذهنی نویسنده را تشکیل داده است.

 براساس نظریه‌های جامعه‌شناسی شهری و روستایی، محوریت سه‌گانة محیط ـ مردم ـ حکومت در کیفیت و کمیت نقش­آفرینی این مؤلفه‌ها نقشی اساسی ایفا می­کنند. مؤلفه‌های پربسامد مشترک هر دو رمان «فضای جغرافیایی، معاشرت و اقتصاد» است که متأثر از اشتراک‌های فرهنگی ـ اجتماعی دو جامعة ایرانی و عرب است. به‌خاطر محدود بودن محیط روستا و وابستگی آن به شهر، مؤلفه‌های جامعه‌شناسی شهری در رمان «جای خالی سلوچ» وجود دارد امّا مؤلفه‌های جامعه‌شناسی روستایی در رمان «کوچة مدق» نیست که این امر بیانگر استقلال جامعة شهری است. هدف و مقصود اصلی نویسنده در هر دو رمان مسائل سیاسی است که زیربنا و عامل پیوند سایر مسائل با یکدیگر است.

به‌دلیل سبک رئالیسم هر دو رمان، محورهای عمده، مسائل اجتماعیِ فراشخصی است. بنابراین مؤلفه‌های جامعه‌شناختی شخصی و تک‌محور همچون ازدواج و تغذیه در هر دو داستان اندک است.

دولت­آبادی در جامعة روستاییِ «جای خالی سلوچ» سنت‏ها و عادت­های روستاییان ایرانی و پیوند آن­ها با جامعة شهری را برای پیشرفت فرهنگی و اقتصادی ضروری دانسته است؛ اما در «کوچة مدق» تغییرهای جامعة جهانی به‌منزلة اسبابی برای شکست یا پیشرفت نشان داده شده است که برای هر اجتماع و کشور مصائب و فوایدی توأمان دارد.

 

[1] Hippolyte Taine

[2] Literary sociology

[3] George Lukacs

[4] Lucien Goldmann

[5] Kucheye Madagh

1Lucien Goldman

[7] Right to the city

[8] Concrete abstrraction

[9] Margan

[10] Received order

[11] It is considered

[12] living thing

 

[13] janiheh

[14] Besbuseh

[15] pāvəzăr

[16] chukh

[17] Manghaal

[18] Jelbaab

[19] Karkaab

[20] Modammes

[21] Fadan

[22] Molim

[23] Sublation of contradiction

 

پی نوشت:

1- هشتی: قسمتی از خانه که بین در خانه و محیط داخلی فاصله می­اندازد. «قسمتی از خانه که پشت دروازه واقع و بیشتر هشت گوش است.» (دهخدا، ذیل واژة هشتی)

[ii] - بازی کومی: بصرة مصر (آلکومی یا خاکستر ElWalad) یک بازی کارت بسیار محبوب در مصر است.

[iii] - ناس (نسوار): نام یک مادة مخدر گیاهی سبز رنگ و اعتیادآور است که با برگ تنباکو ساخته می‌شود و طعم و بوی تندی دارد. (دهخدا، ذیل واژة نسوار)

[iv] -کلاه غیژ (کلاه غیره): نوعی بازی است که وسیلة آن یک کلاه است. برداشتن، دویدن و رسانیدن کلاه به مقصد از درون گروهی دونده که حریفان دونده­اند. (دولت­آبادی، 1396: 2/2493)

[v] -گنجفه (گنجیفه): نوعی ورق بازی ایرانی است که شامل هشت دسته کارت دوازده برگی بود. این واژه در اصل «گنج‌فهم» بوده که در زمان صفویه متداول بوده و اختراع آن را منتسب به «میرغیاث‌الدین منصور شیرازی» دانسته­اند. (دهخدا، ذیل واژة گنجفه)

  1. اسکارپیت، روبرت. (1392). جامعه‏شناسی ادبیات، مترجم مرتضی کتبی، چاپ یازدهم، تهران: سمت.
  2. بیکن، ادموند (1395). طراحی شهرها، مترجم فرزانه طاهری، چاپ سوم، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران.
  3. پرو، دنی (1383). «بازتعریف جامعه­شناسی روستایی»، ترجمة جمشید هومن، مجلة جامعه­شناسی ایران، دورة پنجم، شمارة 4. صص 134-111.
  4. جوان، جعفر و دیگران (1392). «دیالکتیک فضا از منظر لوفور»، مجلة مطالعات جغرافیایی مناطق خشک، سال سوم، شمارة 12، صص 17-1.
  5. خورشیدی پاجی، حسین و پاکرو، فاطمه (1394). «با شیخ درویش به دنبال سلوچ، بررسی تطبیقی رمان جای خالی سلوچ محمود دولت­آبادی و رمان کوچة مدق نجیب محفوظ» ، تهران: تیرگان.
  6. دولت­آبادی، محمود (1361). جای خالی سلوچ. چاپ دوم، تهران: نو.
  7. دولت­آبادی، محمود (1396). کلیدر. چاپ نهم، تهران: فرهنگ معاصر.
  8. دهخدا، علی­اکبر و دیگران (1377). لغت­نامه. 15 جلد، چاپ دوم، تهران: مؤسسة چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.
  9. رضایی، محمدرضا (1401). جامعه‏شناسی دیوان جامی. چاپ اول، تهران: سنجش و دانش.
  10. ساعی ارسی، ایرج و صالحی، پرویز (1392). جامعه‏شناسی رمان: پژوهشی در «جای خالی سلوچ» اثر محمود دولت‏آبادی. چاپ اول، تهران: بهمن برنا.
  11. ستاری، سهند (1394). «دیالکتیک سه­گانة تولید فضای هانری لوفور»، مجلة جستارهای فلسفی، دورة 11، شمارة 28، صص114-85.
  12. سوندرز، پیتر (۱۳۹۴). نظریة اجتماعی و مسألة شهری، ترجمة محمود شارع­پور، تهران: تیسا.
  13. شارع‏پور، محمود (1389). جامعه‏شناسی شهری، چاپ سوم، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‏ها (سمت).
  14. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1370). موسیقی شعر، چاپ دوم، تهران: آگاه.
  15. عسگری حسنکلو، عسگر (1386). «سیر نظریه­های نقد جامعه­شناختی ادبیات»، مجلة ادب­پژوهی، دورة 1، شمارة 4، صص 64-43
  16. غفاری، غلامرضا و ازکیا، مصطفی(1383). توسعة روستایی با تأکید بر جامعة روستایی ایران، چاپ اول، تهران: نی.
  17. غنیمی، هلال (1373)، ادبیات تطبیقی، ترجمة دکتر سید مرتضی آیت­­الله زادة شیرازی، چاپ اول، تهران: امیرکبیر.
  18. فرید، یدالله (1368). جغرافیا و شهرشناسی، چاپ اول، تهران: دانشگاه تبریز.
  19. گولد، جولیوس (1376). فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة محمدجواد زاهدی، چاپ اول، تهران: مازیار.
  20. گیدنز، آنتونی (1386). جامعه­شناسی، ترجمة حسن چاوشیان، چاپ اول، تهران: نشر نی.
  21. لوفور، هانری (1393). ماتریالیسم دیالکتیکی، مترجم آیدین ترکمه، چاپ دوم، تهران: تیسا.
  22. لوفور، هانری (1394). درآمدی بر تولید فضای هانری لوفور، مترجم آیدین ترکمه، چاپ دوم، تهران: تیسا.
  23. لوفور، هانری (1395). بقای سرمایه‌داری: باز تولید روابط تولید، مترجم آیدین ترکمه، چاپ اول، تهران: تیسا.
  24. لوفور، هانری (1399). فضا، تفاوت، زندگی روزمره، ترجمة افشین خاکباز و محمّد فاضلی، چاپ سوم، تهران: تیسا.
  25. محفوظ، نجیب (1378).کوچة مدق، مترجم محمدرضا مرعشی‏پور، تهران: فرهنگ و اندیشه.
  26. مدنی‎‎پور، علی(1395). طراحی شهری، فضا و جامعه، چاپ اول، تهران: دانشگاه تهران.
  27. واصفی، صبا و ذوالفقاری، حسن (1388). «خشونت علیه زنان در آثار محمود دولت­آبادی»، مجلة پژوهش زنان ، دورة 7، شماره 1.صص86-67
  28. وکیلی رباطی، کیانا و فرهمندفر، مسعود (1400). «مطالعة تطبیقی شهر در آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز و تهران مخوف و مرتضی مشفق کاظمی براساس نظریة فضای اجتماعی هانری لوفور»، مجلة مطالعات بین‏رشته‏ای ادبیات، هنر و علوم انسانی. سال اول، شمارة 1. صص 77-59

  • تاریخ دریافت 08 مهر 1402
  • تاریخ بازنگری 01 دی 1402
  • تاریخ پذیرش 09 دی 1402