هنر و ادبیات تطبیقی

هنر و ادبیات تطبیقی

مطالعة تطبیقی شخصیّت زنان در « هزار و یک‌شب » و « دکامرون » بر اساس نظریة فیلیس چِسلِر

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
چکیده
فیلیس چِسلِر استاد مطالعات زنان در آمریکا و بنیان‌گذار انجمن زنان روان‌شناس است. کتاب «زن در برابر زن» از مهم‌ترین آثار او است که در آن به ارائة نظریه‌ای نو در باب خشونت علیه زنان می‌پردازد و آن، خشونت زن نسبت به همجنسان خود است. او با نقدی درون‌گفتمانی ثابت می‌کند زنان به دلیل آسیب-های اجتماعی ـ خانوادگی در میان جمع خود درگیر رقابت، دشمنی، بی‌رحمی و نفرتی می‌شوند که بعضاً بهای آن زندگی انسانی دیگر است. یافته‌های او در حلّ مسائل شخصیتی جامعة زنان و نیز همواری مسیر برای رسیدن به آرمان‌های مشترک زنانه بسیار مؤثر است. داستان‌های «هزار و یک‌شب» و «دکامرون» ـ که به سبک هزار و یک‌شب نوشته شده ـ به دلیل نقش‌آفرینی اثرگذار زنان، جامعة آماری مناسبی برای انطباق با مؤلفه‌های نظریة چسلر در دو جامعة شرقی و غربی است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، نظریة مذکور را در این دو اثرکاویده است. حاصل آنکه در هر دو، شخصیّت‌های زن نسبت به یکدیگر موضع تقابلی گرفته و همواره رویکردی منفی و بدبینانه نسبت به دیگر زنان دارند و حتی در رسیدن به هدف از جادو و سحر نیز استفاده می‌کنند. آنان در هزار و یک‌شب حضوری روشن و کنش‌مند دارند و مکر و تدابیرشان نوعی واکنش نسبت به وضعیّت مردسالارانه جامعة آن دوران است که به تدریج تلطیف‌تر شده و در آن نشانه‌هایی از تضعیف ایدئولوژی‌های مردسالاری دیده می‌شود. انگیزة اغلبشان نیز حسادت است حال آنکه در «دکامرون» عموماً مکّار، بی‌وفا و فرصت‌طلب هستند و انگیزة تقابل بین آنان لذّت و کامجویی است.
کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله English

women's personality in " Hezar o yek Shab " and "Decameron" based on Phyllis Chesler's theory.

نویسنده English

fereshteh mahjoub
Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Payam Noor University, Tehran, Iran
چکیده English

Phyllis Chesler (Phyllis Chesler) is an American psychotherapist, a professor of women's studies at the university and the founder of the Association of Women Psychologists. His works in these fields amount to 16 books. The book "Woman against Woman" is one of Chesler's most important works on the psychology of women's personality.
In the book "Woman against Woman", Chesler presents a new theory about violence against women, and that is the violence of women against their same sex. He proves with an in-discussion criticism that women, while feeling the need for friendship and support for each other, get involved in competition, enmity, cruelty and hatred among themselves, the price of which is sometimes the life or life of another human being. The occurrence of these conditions is the result of factors such as social and family disasters and women's position in private and semi-social life, which sometimes causes her anxiety and frustration, and the result of such frustration, identity confusion and confrontation based on jealousy in the relationship of women with each findings are documented and based on field studies on fifteen thousand people from nineteen countries, in five continents, whose results are very effective in solving the personality and psychological problems of the women's community and paving the way the common ideals of women The of Chesler's theory because of the effective role of women both when facing men and the same sex. The present study, in a

کلیدواژه‌ها English

Phyllis Chesler
woman against woman
confrontation
Hezar o yek Shab
Decameron

 

  1. مقدّمه

عموماً اعتقاد بر آن است که تمامی زنان متصّف به مهربانی، احساسات مادرانه و حسّ همدردی و نجابت هستند و تنها از سوی مردان مورد اجحاف و ظلم قرار می­گیرند؛ اما چنین تفکّری دور از واقعیّت است. زنان به همان اندازه که می­توانند آراسته به اوصاف نیک باشند قدرت ظلم و ستم و حسادت و رقابت نیز در آنان وجود دارد. آنان با وجود جانب­داری از همجنسان خود، غالباً علاقمند به رقابت با آنان نیز هستند و با تهمت، غیبت و فاصله­گرفتن، خصومت خود را آشکار می­کنند. زنان در مواجهه با معایب و خطای مردان گذشت بیشتری دارند حال آنکه نسبت به اشتباهات همجنسان خود بیشتر موضع­گیری می­کنند. این عناد و ستیز در غالب جوامع مشهود است و بسیاری از زنان، کار با سایر زنان را دشوارتر از کار و تعامل با مردان می­دانند.

هزار و یک­شب به عنوان یک متن ادبی چندملیّتی در زمره کتاب­هایی است که زنان در آن حضوری فعّال و کنش­مند دارند. قهرمان اصلی کتاب زنی هوشیار و مدبّر است که می­کوشد با نقل قصه­هایی هدفمند، پادشاهی مستبدّ و خودرأی را به خودآگاهی برساند.(حسینی،1391: 15) این کتاب بر ادبیّات سایر ملل نیز تاثیر نهاده به گونه­ای که به تأسی از آن آثاری مشابه به رشتة تحریر درآمده است. «در زمره مهم­ترین آنان دکامرون اثر جیووانی بوکاچیو نویسندة­ ایتالیایی قرن ۱۴ میلادی است که اثری تمثیلی متعلّق به قرون وسطی است.»(صادقی،1381: 45). دکامرون به لحاظ طرح و ساختار به هزار و یک­شب شباهت بسیار دارد با این تفاوت که داستان تنها از زبان یک زن نقل نمی­شود بلکه از زبان هفت زن و سه مرد در ده شب‌ متوالی بیان می‌گردد.

در میان نظریه­های نوین روانشناسی که بر محور زنان و شخصیّت آنان می­چرخد نظریة «فیلیس چسلر» در پی نگرشی نو به این مسأله است. «چسلر از چهره‌های پیشتاز موج دوم فمینیسم محسوب می‌شود که آثاری متعدّد در خصوص کیفیت ارتباط زنان با یکدیگر دارد و به آسیب­شناسی نوع ارتباط زنان با همدیگر پرداخته است. او در نظریة خود به بررسی این مبحث پرداخته که زنان در عین حال که به حمایت و رفاقت یکدیگر نیازمند هستند چگونه درگیر خصومت، نفرت و رقابت با یکدیگر می­شوند تا بدان حدّ که زندگی یا جان انسان دیگر را نیز به مخاطره می­اندازند. چسلر بروز این رفتارها را به دلیل شرایط خانوادگی و اجتماعی و زندگی نیمه­اجتماعی و خصوصی زنان می­داند که مایة بروز آشفتگی هویتّی، سرخوردگی و تقابل مبتنی بر حسادت در مواجهه با زنان دیگر می شود.(چسلر،1391: 7).پژوهش حاضر از منظر روانشناسی و با رویکردی میان­رشته­ای به تطبیق شخصیت زنان در دکامرون و هزارویک­شب پرداخته و دلیل تقابل آنان با همجنسانشان را واکاوی کرده است.

2. پیشینة پژوهش

در خصوص انطباق شخصیّت زنان در هزارویک­شب و دکامرون بر مبنای نظریة روانشناختی چسلر کاوشی مستقلّ صورت نگرفته است با وجود این اهمّ پژوهش­های مرتبط به قرار زیر است:

  1. سپاهی (1396) در پایان­نامة کارشناسی ارشد خود با موضوع «بررسی تطبیقی پارسایی زنان در رمان پاملا(=پاداش پاکدامنی) از ساموئل ریچاردسون و آلاتی یل از بوکاچیو و زن پارسا در الهی­نامة عطار نیشابوری و خورشید خانم پارسا از جواهرالاسمار الثغری» به این نتیجه رسیده است که این چهار اثر از نظر درون­مایه، زمینه و روند کلی داستان شباهت­هایی با هم دارند و همه از ویژگی­های رمانس برخوردارند. تفاوت آن­ها در برخی موارد همچون آغاز و پایان داستان، شخصیت پردازی، زبان، زاویه دید و صحنه­پردازی است.

2.عمرانی (1393) در پایان­نامة کارشناسی ارشد با موضوع ««بررسی تطبیقی- ساختاری هزار و یک شب و دکامرون بوکاچیو» که در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد نوشته شده به این نتیجه رسیده است که هزار و یک­شب و دکامرون از حیث ساختار و بافت و طرح داستان دارای تشابه فراوان هستند و تأثیرپذیری بوکاچیو از داستان­های هزار و­ یک­شب در نگارش دکامرون بسیار واضح و قابل اثبات است. این نویسنده معتقد است که دو اثر از حیث محتوا و مضامین چندان شباهت ندارند و موضوع حکایت­ها و داستان­ها غیر از چند مورد، اکثرا با همدیگر متفاوت است.

  1. ممتحن و مسلمی زاده(1394) درمقالة­ «بررسی تطبیقی پارسا زن عطار و هزار و یک­شب بوکاچیو» که در شمارة36 مجلة مطالعات ادبیات تطبیقی چاپ شده به روش تقابل کلی دو داستان پرداخته اند. از نظر آنان، «پارسازن» در «الهی‌نامه» عطار داستان در بیان اهتمام زنی است که در اثبات عفت و زهد خود، به اضطرار راهی سفر می‌شود و در مقابله با ناملایمات و بلایا، به مستجاب‌ الدعوگی می­رسد و داستان «هزار و یک‌شب آلاتی‌یل» در «دکامرون»، روایت شاهدختی است که هنگام گسیل برای همسریِ پادشاه مغرب، در طی سفر گرفتار حوادثی می‌شود و برای رسیدن به مقصد، ناگزیر - به اندک مقاومتی- خواسته‌هایی را اجابت کند. هدف این مقاله بررسی دو داستان یکی به نظم و یکی به نثر از دو ملّیت مختلف و یافته‌های این تحقیق، علت شباهت کلی ساختار اصلی دو داستان و تفاوت‌هایی در جزئیات آن دو مانند نوع و تعداد رویدادها، هدف سفر، شخصیت‌های داستان، طبقات اجتماعی، زمان و مکان رویدادها، راوی، زبان قصه‌ها و مواردی از این گونه است.

 

 

3. مسألة پژوهش

پژوهش حاضر در پی آن است که با بررسی کتاب هزار و یک­شب که با تمدن شرقی مرتبط است و دکامرون که متعلق به تمدن غرب است به پاسخ پرسش‌های زیر با محوریت رفتار زنان دست یابد:

  1. زنان برای پیشبرد مقاصد خود در مقابل همجنسانشان از چه راهکارهایی استفاده می‌کنند؟
  2. دلایل حسادت و رقابت زنان نسبت به همجنسان خود چیست؟
  3. تقابل زنان با همجنسان خود در فرهنگ شرق و غرب چه تفاوت و شباهت‌هایی دارد؟

 

4. نظریة فیلیس چِسلِر

کتاب زن در برابر زن از مهم­ترین آثار چسلر در باب روان­شناسی شخصیّتی زنان است که در آن معتقد است حسادت و تقابل موجود در روابط زنان به دلیل سلطة متمادی مردان بر جوامع بشری است و باعث شده تا زنان از گرفتن حقوق اولیة خود محروم بمانند«اگر زنان در طول تاریخ زیر سیطرة قدرت­طلبی مردان نمی­رفتند و خود را تسلیم خواسته­های بی­حدّ و مرز آنان نمی­کردند اکنون چیزی به عنوان جنس دوم معنایی نداشت.»( چسلر،1391: 56)او معتقد است تحقیر و پافشاری مردان بر نقاط ضعف زنان، آنان را به درجه­ای از استیصال رسانده که این رفتارها را در خود نهادینه شده می­پندارند و تنها در صورتی که دانش و آگاهی خود را اعتلا بخشند به شخصیّتی متعادل می­رسند و قادر خواهند بود بر عادات نامناسب خود همچون حسادت و بدبینی غالب شوند: «زنان چگونه ممکن است در عین احساس نیاز به دوستی و حمایت یکدیگر، درگیر رقابت، دشمنی، بی‌رحمی و نفرتی شوند که گاه بهای آن جان یا زندگی انسان دیگر است؟»(چسلر،1391: 4) چسلر دلیل این سرخوردگی و پریشانی را شرایط اجتماعی- خانوادگی و موقعیّت زن در عرصة زندگی خصوصی و نیمه­اجتماعی­اش می­داند که منجر به آشفتگی هویّتی و تقابل مبتنی بر حسادت در رابطة زنان با یکدیگر می­گردد. او برای استیفای حقوق زنان هرگز به فرافکنی متوسل نمی­شود بلکه «از اینکه زنان به علت حسادت منجر به بی­اتحادی قادر نیستند همچون مردان برای گرفتن حق خود گروه­هایی تشکیل دهند آزرده است.»(همان: 79) نیز معتقد است غالب زنان به دلیل پرداختن به اموری سطحی همچون آراستگی ظاهر، از حقوق خود آگاه نیستند.«همة زنان باید توانمندی خویش را افزایش دهند و ویژگی­های کاملاً منحصر به فرد خود را درک کنند. هیچ­کس نمی­تواند خوبی­های شما را از دست شما بگیرد. به آرمان خود ببالید. آرمان زنان دیگر را نیز محترم بدارید. از زنان قدرتمندی که با شما فرق دارند حمایت کنید. قرار نیست فقط از زنان ضعیفی حمایت کنید که در تمام موارد با شما هم عقیده­اند و بنابراین تهدیدی برایتان محسوب نمی­شوند.»(همان: 51)

بسیاری از متون ادبی که بر محور کنشگری زنان می­چرخد با نظریات چسلر قابل انطباق است و می­توان از رئوس آن برای واکاوی و تحلیل شخصیّت­ زنان در داستان­ها استفاده کرد.

  1. معرفی دو اثر

5-1- هزار و یک­شب

کتاب هزار و یک­شب مجموعه­ای از افسانه­های کهن ایرانی، هندی و عربی است که به زبان­های گوناگون به چاپ رسیده است.« اهمیّت این اثر تنها به دلیل بُعد ادبی آن نیست بلکه این کتاب مرجعی گران­بها برای مطالعة تاریخ اجتماعی خاورمیانه در سده­های میانی است. امّا مهم­ترین نکته در این میان آن است که تنها اثر در دنیا است که آفرینش آن به یک زن منسوب است. شهرزاد زنی باهوش و خردمند است که شهریاری مستبدّ را که نماد غرایز حیوانی است در انتها تبدیل به انسانی آگاه و بافرهنگ می کند.»(ستّاری، 1368: 3) 

 

5-2- دکامرون

 دکامرون اثر بوکاچیو نویسندة ایتالیایی از صد داستان تشکیل شده که در ده روز نقل می‌شود. ده نفر ـ هفت زن و سه مرد ـ از اهالی فلورانس که از خطر طاعون به حومة شهر پناه برده­اند برای آنکه از افکار ویرانگر مرتبط با این حادثه در امان بمانند تصمیم می­گیرند به نقل داستان بپردازند. زنان راوی داستان­ها هر یک نماد تفکر و شخصیّتی است: فیلومنا[1] محتاط، متفکّر، استدلالگر و به نقل داستان­های اخلاقی متمایل است. نویفیل[2] طرفدار شخصیّت­های مقتدر همچون شاهان، سرپرستان و پدران است. فیلوستراتوس[3] راوی داستان­های عاشقانه است. هستة داستان­های الیسا[4]درباب افرادی است که عاقلانه رفتار نمی­کنند. دیونئو[5]در پی نقل داستان­هایی جدید برای رهایی از تکرار و خستگی است.

لئورتتا [6]که زن را مطیع بلافصل مردان می­داند. پانفیلو[7]  صدای بوکاچیو است و به همه چیز عشق می­ورزد. پامپینه­آ [8] رهبر دکامرون است و موضوع هیچ داستانی را از پیش طرح نمی­کند و امیلیا[9] که تنها به فکر آراستگی ظاهراست.

«دکامرون را برخی، اثری رئالیستی و ناتورالیستی دانسته‌اند زیرا در خلال آن سیاهه­ای از اعمال ناپسند آدمیان همچون شهوت‌رانی، قماربازی، روابط نامشروع جنسی، پول‌پرستی و... طرح می‌گردد؛ به‌گونه­ای که از صد داستان این اثر، بیش از ۱۶ داستان آن در باب روابط جنسی نامشروع و رذایل اخلاقی کشیشان و راهبان و راهبه‌ها است.»(اسکندری، 1393: 58) دکامرون را می­توان نسخه­ای از هزار و یک­شب در ادبیّات غرب دانست که تأثیر فراوانی بر سبک داستان­نویسی غرب و پیدایش رمان نو نهاده است.

6- بررسی شخصیّت زنان راوی در دکامرون بر مبنای نظریة فیلیس چسلر

بر خلاف شخصیت­های زن دکامرون، راویان زن با یکدیگر رابطه­ای صمیمی و محترمانه دارند. آنان روشنفکر و آگاه به حقوق خویش و زنان آرمانی چسلر هستند که گاه به ظاهربینی خود اعتراف می­کنند: «آیا حتی یک زن باقی مانده است که قادر باشد یکی از آن نکته­های ظریف را دریابد و یا اگر دریافت بتواند به آن پاسخ بگوید؟ ننگ بر ما و بر زنان معاصر ما! دریغا! آن هوش و ذکائی که مادران ما را به شور و هیجان می­آورد امروزه تمام صرف خودآرایی می­شود. »(بوکاچیو، 28:1379)

در داستان پزشک و بیوه­زن نیز این نقد را می­پذیرند:«بارها اتفاق افتاده که شما بانوان به تحریک اشتهایی شدید سر سبزی را پرانده و برگ­های آن را که هیچ خاصیتی ندارد خورده­اید. از کجا معلوم که در انتخاب عاشقان خویش نیز به همین شیوه رفتار نمی­کنید؟»(همان:518)

زنان راوی غالباً از اشراف و نجیب و محجوب­اند و با وجود حضور سه مرد، هرگز رابطه­شان شکل تقابلی به خود نمی­گیرد.

7- بررسی رابطة تقابلی شخصیّت زنان داستان­های دکامرون بر مبنای نظریة چسلر

بر اساس نظریة فیلیس چسلر، رقابت و حسادت از مهم­ترین دلایل شکل­گیری رفتار و گفتار ناشایست در زنان است به گونه­ای که آنان حتی با نزدیک­ترین دوستان خود در حال رقابت توأم با حسادت هستند: «یک دوست حسود می­تواند به صورت مستقیم با دوستش رقابت کند.»(چسلر،274:1391). بدین­ترتیب مادام که حسادت و رقابت ناسالم حاکم بر دوستی­های زنانه باشد امیدی به بهبود رابطة عاطفی نخواهد بود. اینگونه روابط مستلزم آسیب­شناسی است: «فرد می­بایست به رابطة دوستانة خود همانند ازدواج، آگاهانه رسیدگی کند. این مهارت، حاضر و در دسترس نیست و نمی­توان آن را به کسی بخشید. بهای این رابطة دوستانه گاه بسیار گزاف است و ممکن است همیشه احساس خوبی ایجاد نکند.(همان: 86)

بوکاچیو در دکامرون نه تنها زنان را وادار به بحث و کنش می­کند بلکه متناوباً به تحلیل و تفسیر افعال و اقوال ایشان نیز می­پردازد. در بسیاری از موارد آنان را در شکل قهرمانانی ترسیم می­کند که به راحتی نقش سنّتی را نمی­پذیرند و هرگز به مردان وابسته نمی­شوند و در جامعه­ای با تفکر زن­ستیزانه بر تصمیم خود پافشاری می­کنند. در داستان« ملکه»، ناربونه یک زن شجاع و بی­نظیر است که نقش سنّتی زن را نادیده می­گیرد و در نهایت بر یک مرد از طبقة اشراف پیروز می­شود. همچنین در داستان نربن، ملکه در پی به­هم­ریختن نظم اجتماعی است. چسلر در این زمینه می­گوید: «در گذشته­ای بسیار دور، معتقد بودم که تمام زنان را هاله­ای از مهربانی، غمخواری، عواطف مادری، شجاعت و نجابت فراگرفته است و تمام مردان بر آنان ستم روا می­دارند اما این تفکّر واقعیت ندارد. گذشت زمان و همچنین نوشتن این کتاب (زن در برابر زن) به من کمک کرد تا بفهمم زنان به همان اندازه که ممکن است به جانوران شباهت داشته باشند، می­توانند شبیه فرشته­ها باشند.»( همان: 9) بوکاچیو در دوران تاریک حقوق زنان متولد شد زمانی که بسیاری از نویسندگان، زن را به عنوان کالا مقهور اختیار مردان می­دانستند. او در داستان­های خود زنان را افرادی هوشمند و نخبه نشان داد و ثابت کرد می­توانند همانند مردان قوی و توانمند باشند و از این جهت توانست نمایندة زنان پیشرو دورة خودش گردد.

در قرون وسطی، زنان نمی­توانستند در دربار شاهان و اجتماع حضور داشته باشند. نیز اجازة دخالت در امور سیاسی، حرفه­ای یا دولتی را نداشتند.(رمضان کیایی، 1379:  120) با مطالعة برخی داستان­های دکامرون می­توان دریافت زنان در عهد این نویسنده می­کوشیدند با تفکّرات انتقادی بر مقامات دولتی تأثیر بگذارند. در داستان «گیلالت» نربن می­کوشد با درایت و عقل خود عاشقش برتراند روسیلون را متقاعدکند پادشاه فرانسه را از میان بردارد تا از این طریق بتواند همسر برتراند گردد. علاوه بر آن مصرّ است پادشاه، قدرت را به عنوان همسرش به او واگذارد.

فیلیس چسلر در این زمینه گفته است:«از دیدگاه روان­شناختی، وجود مغایرت امری طبیعی است. زنان، عمدتاً با سایر هم­جنسان خود رقابت می­کنند و در عین حال، اساساً به آن­ها اعتماد هم می­کنند. آنان با رفتارهایی همچون غیبت کردن، تهمت زدن، و فاصله­گرفتن با سایر زنان خصومت می­ورزند و در کارشان، کارشکنی می­کنند؛ اما با وجود این خواهان حمایت و احترام دیگر زنان هستند. یک زن می­تواند به صورتی یکپارچه و هدفمند هم به دیگر زنان بچسبد و هم پیوند خود را با آنان قطع کند. پرخاشگری و رقابت جنس مؤنث با مؤنث، یک رفتار بهنجار است و ممکن است در بعضی از زمینه­ها، پرخاشگری این جنس نهادینه باشد.»(چسلر، 1391: 10)نیز توصیه می­کند:«از زنان قدرتمندی که با شما فرق دارند حمایت کنید. قرار نیست تنها حمایتگر زنان ضعیفی باشید که در تمام موارد با شما هم عقیده­اند و بنابراین تهدیدی برایتان محسوب نمی­شوند.»(چسلر، 1391: 20)

زنان داستان­های دکامرون دقیقاً از همان طیف زنانی هستند که چسلر سرزنششان می­کند و به آن­ها توصیه می­کند از حسادت و شهوت­طلبی بپرهیزند و جنبه­های علمی و اجتماعی خود را تقویت کنند. در مجموع، برخلاف نظریة چسلر، زنان دکامرون همواره در پی فریبکاری و حسادت و خیانت و بی­وفایی هستند و ارزش وجودی خود را به عنوان یک زن نادیده می­گیرند.«دانشمند که سخت شادمان شده بود بیشتر به خواهش و تمنا افتاد. نامه­ها به معشوق نوشت و هدیه­ها برایش فرستاد. بانو همة آن­ها را می­پذیرفت ولی به جز جواب­های گول­زنک و بی­ثمر پاسخی نمی­داد. مدت زمانی دراز به همین سر دواندن و دل خوش­کردن گذشت.» (بوکاچیو،1379: 643)

مضمون غالب دکامرون گناه زنان در فریب و سوء استفاده از شوهران است. آنان به طرز وحشیانه­ای به عاشقان خود در برقراری رابطة جنسی کمک می­کنند. در برخی از داستان­ها، شوهران نه تنها متحمّل آسیب­های روحی شده­اند بلکه مورد ضرب و شتم نیز قرارمی­گیرند. در داستان «پرونلای خوش سیما »زن پس از خروج مکرّر شبانه متناوباً در باب همسر خود دروغ­پردازی می­کند. در داستان «پییر و ویولانت»، زن پس از برقراری رابطة جنسی، عاشق خود را برای ضرب و شتم شوهرش روانه می­کند. در دیگری، زنی برای اثبات عشق خود به عاشق، دندان کاملاً سالم را از دهان شوهرش بیرون می­کشد!

چسلر غالباً ابعاد اجتماعی و سیاسی حقوق زنان را بررسی کرده و چندان به مسائل جنسی نپرداخته است با وجود این، مسائل جنسی نیز از موضوعات مهم در بحث از زنان است و قاعدتاً چسلر هرگز با زنانی که ارزش­های وجودی خود همچون انسانیت و مدیریت و مهربانی را کنار گذاشته و در مناسبات خود صرفا بر زیبایی ظاهر تآکید کرده و ارزش خود را پایین بیاورند، موافق نیست. او زیبایی ظاهر را تنها در حد معمول قابل پذیرش می­داند اما در دکامرون، لذّت­جویی در اولویت است به نحوی که بدترین دروغ­ها و فریب­ها را توجیه می­کند. مثلاً در داستان ریکاردو مینوتولو (داستان ششم از روز سوم) گتللا علیرغم داشتن همسر، اشتباهاً تصوّر می­کند شوهرش به او بی­اعتنا است و با این استدلال غم­انگیز خود را متقاعد می­کند به همسرش خیانت کند و از این طریق، اخلاق زشت خود را توجیه کند.

بی­رحمی، بدبینی، خیانت، درگیری و نزاع در زمره آسیب­هایی است که چسلر آن­ها را ویرانگر شخصیّت اجتماعی زنان می­داند؛ با وجود این مضامین محوری غالب داستان­های دکامرون چنین موضوعاتی است و ارتکاب هر عمل شنیعی برای دست­یابی به لذّت توجیه­پذیر است. به ویژه زمانی که مردان درصدد دستیابی به زن مورد نظر خویش هستند (و بالعکس). زنان برای کسب پول و قدرت یا تنها لذائذ جنسی به راحتی تسلیم چنین وساوسی می­شوند. مثلاً در داستان زن و شوهر لبیید و همسر فروندو (داستان هشتم از روز سوم) زن به وسیلة راهب که جواهراتی به او وعده داده، اغوا شده است و شوهرش گمان می­کند که او در حال عبادت و تزکیه است.

با وجود این عدّة محدودی از زنان دکامرون به لحاظ شخصیتی و اخلاقی همان زنان مدّ نظر چسلر هستند. در پاره­ای موارد زنان قهرمانی هستند که بر حفظ عقاید و ارزش­های خود در مقابل خواسته­های نامشروع و افراط­های بی حد و حصر پافشاری می­کنند؛ مانند گریسلدا در آخرین داستان که بدون شکایت، در مقابل درخواست­های ظالمانة همسرش گالتییر که برای تفنّن خود در پی سنجیدن وفاداری او است صبورانه مقاومت می­کند و در پایان فاتحانه به قصر بازمی­گردد.

از اصلی­ترین بن­مایه­های دکامرون آزار، تحقیر و فریب مردان به وسیلة زنان است. این نکته دقیقا ًبرخلاف نظرات چسلر است؛ زیرا او مردان را آزارگر زنان می­داند و تنها در موارد استثنایی معتقد است که زنان به آزار مردان می­پردازند. به جز اندکی از داستان­ها ـ مانند ژیروسوف که با بدرفتاری­های خود به تحقیر همسرش می­پردازد ـ این مردان هستند که فریب همسران خود را می­خورند و زنان اندکی پس از ازدواج درصدد انتقام­جویی و بی­توجهی به شوهر برمی­آیند:«تو انتقامت را از من به حد اتمّ و اکمل گرفتی و حتی بیش از حد هم پیش رفتی. من اگر شبی تو را در حیاط خانه خود سرما دادم تو امروز مرا بر فراز این برج کباب کردی و حتی سوزاندی.»(بوکاچیو، 1379: 643)

چسلر معتقد است که «زنان و مردان در جامعه باید در پی طرح ارزش­های شخصیّتی خود باشند و از نمایش مشخصّه­های ظاهری و جنسی بپرهیزند.»(چسلر، 1391: 115) امّا در دکامرون برعکس، هدف از نقل بسیاری از داستان­ها، توصیف مردی است که بر تمایلات نفسانی خود غالب نیست و بدون واهمه از آن استفاده می­کند. انتقام از موتیف­های پررنگ دکامرون است. شخصیت­های داستان­ از هیچ تلاشی برای متوقف کردن حسّ انتقام­جویانة خود فروگذار نمی­کنند.

در دکامرون، بسیاری از کامرانی­های شیطانی تنها برای تفنّن و سرگرمی است. مثلاً زندگی برونو و بوفالمکانو از ترفندهای کثیف نسبت به کالاندریو است. او در پی صرف ناهاری دوستانه (داستان سوم روز نهم) کالاندریو را باردار می­کند. نظیر این رویداد در داستان چهارم از روز نهم به وقوع می­پیوندد. فریتاریگو با حیله­گری، آنجیولیرای فقیر را می­کشد و ناپدید می­شود و همسر او را به دامان یک دزد می­اندازد. به این ترتیب، بوکاچیو ضمن سرگرم کردن خوانندگان به هدف خود نیز دست می­یابد.

یکی از وجوه تشابه بوکاچیو و چسلر آن است که هر دو در ابتدای کتاب­ هدف از تألیف اثر خویش را خدمت به زنان دانسته­اند امّا تنها چسلر در این زمینه موفق است؛ زیرا در ضمن اثر توصیه­هایی به زنان کرده که چنانچه آن­ها را ملاک عمل قراردهند به جایگاهی والا در اجتماع دست خواهند یافت حال آنکه بوکاچیو چهرة نامناسبی از زن ارائه کرده و دلیل آن جامعة زمان او است انتظار می­رفت زنان به مردان وابسته باشند.

داستان­های دکامرون نمایانگر آن است که زنان برای اثبات توانایی و ارزش خود، به استعدادهای حقیقی­شان متوسّل نمی­شوند و آنچه در این داستان­ها به زنان قدرت داده، جذابیت جنسی آن­ها است. بوکاچیو در عالم واقع زنان را هوشمند و زیبا دانسته اما در واقعیّت آنان را مدام در حال توطئه و نقشه می­داند. «گریزلدا فریبنده و طنّاز و مارکی عاقل و باهوش است.» (بوکاچیو،519:1379) «زینورای بی­گناه، به دروغ متهم به خیانت می­شود.»(همان: 711) «راهبه در انبار با معشوق خود رابطة جنسی دارد، چیزی بیش از یک رابطة جنسی منفعلانه.»(همان: 657)«بیوه­ها خیانت­کارند و مدونا قصد دارد عاشق خود را عذاب دهد.»(همان: 541)«ملکة دروغ­گوی فرانسه که با دروغ­گفتن شهرت نیک همسر خود را از بین می­برد.»(همان: 412)«آلاتیلِ شهوت­انگیز اما بی­رحم که از انسان به حیوان تبدیل می­شود.»(همان:654)چسلر اساساً مخالف رقابت است؛ اما چون امری ناگریز است آن را در هیئتی جریحه­دارکننده­، بی­رحمانه­ و ویرانگر ترسیم می­کند. رقابت تحت تأثیر عواملی همچون طبقه، نژاد و جنس، محرومیّت زنان، واقعیّت­های بازار کار و نیز میل زن به انکار رقابت شدیدی که در آن درگیر است بسیار پیچیده­تر می­شود.»(چسلر، 327:1391)

8- تقابل زنان با راهکار حیله­گری در دکامرون

چسلر با این قضیه که زنان از مهارت حیله­گری خود برای تسلّط بر مردان استفاده کنند مخالف است و آنان را به تقویت توانایی­های مثبت همچون دلسوزی و تدبیر ترغیب می­کند(چسلر،1391: 163) امّا در دکامرون حیله­گری در کنار جنسیّت در زمره مهارت­های منحصر به فرد زنان تلّقی می­شود و نمی­توان برای آن مرزی متصوّر شد به­گونه­ای که بیش از سایر اوصاف زنانه در داستان­ها ایفاگر پیشبرد حوادث است.اینکه بوکاچیو در حال تلاش برای ترسیم چهره­ای غیرقابل اعتماد دربارة زنان است مشخص نیست امّا تأکید او بر تخصّص زنان در حیله­گری در قیاس با مردان عیان است. نمونة آن داستان روز هفتم است که الیسا داستان برادر رینالدو و مادر خدایان را نقل می­کند.(بوکاچیو، 1379 : 367)

از نظر چسلر «گاهی اگر زن احساس کند نمی­تواند با بهترین دوستش به صورت حرفه­ای رقابت کند، ممکن است از طنّازی کردن برای همسر او به عنوان راه دستیابی به احساس مهم بودن یا برابری، یا راهی برای تنبیه دوستش به دلیل کسب موفقیت، استفاده کند...»(چسلر،1391: 294) مثلاً با توضیحات مدونا شوهرش قانع می­شود و خیانت همسرش را باور نمی­کند.­ علاوه بر آن، حیله­گری مدونا تا جایی است که رینالدو از آوردن دلیل منطقی ناتوان می­شود.(بوکاچیو، 1379: 380) نمونة دیگری از حیله­گری زنانه در داستان روز هفتم مشهود است که جزئیات حیرت­انگیزی از حیله­گری مونا سیسموندا و رابطة مخفیانة او با معشوقه­اش روبرتو را نشان می­دهد. مونا که متوجه می­شود شوهرش به رابطة او با معشوقش پی برده به سرعت خدمتکارش را فرامی­خواند و او را در رختخواب می­گذارد تا روبرتو دیگر به او شک نکند و او را  مورد ضرب و شتم قرار ندهد. علاوه بر آن برادرانش به این باور می­رسند که شوهرش دروغ می­گوید.(بوکاچیو،1379: 529 -535).

بوکاچیو معتقد است زنان به دلیل استفاده از ابزارهای فریبکارانه موفّق­تر هستند. حال آنکه مردان به صورت اتفاقی برتر می­شوند. با وجود این در سلسله مراتب اجتماعی قرن چهاردهم قدرت چندانی ندارند. برخلاف تفکّر کلیشه­ای مدرن که تمایلات جنسی را در مردان افزون­تر می­داند در قرون وسطی عموماً بر این باور بودند که مردان موجوداتی منطقی­تر و فعال­تر و به معنویت و اخلاق مقیّدترند؛ حال آنکه زنان به طرزی ماهرانه مادی­گرا و لذّ­ت­جو هستند. در دکامرون نمونه­های بسیاری از زنان هوسران با خواسته­هایی اغوا ­کننده دیده می­شود. راهبه­ها در داستان «یک خروس برای ده مرغ کافی است، ده مرد برای ارضای ده زن کافی نیست»(همان: 198)و «آلبیخ و همسر کالاندرینو» نمونه­ای از این شمار است. در داستان «رابطة خطرناک»، بانو بلی، ثروت بازرگانی را با تظاهر به عشق و محبّت می­رباید و در «داروی بیهوشی»، معشوقِ زن یک پزشک سهواً داروی بیهوشی می­خورد. زن به گمان اینکه او مرده جسدش را به کمک خدمتکار درون صندوق می­گذارد. فاسق که به هوش آمده متهم به دزدی می­شود. کلفت به دستور خانمِ خانه نزد پزشک تظاهر به دوستی با فاسقِ بانو می­کند. پزشک، مرد را می­بخشد و در دادگاه با دفاع از او از اتهام دزدی و مجازات اعدام تبرئه­اش می­کند. اساس داستان­های «ناپل»، «انتقام ملکه»، «امن ژولین مهمان­نواز»، «شوهر بازیافته»، «فیض بلبل»، «نادانسته دلال محبت»، «روز جنون آسا»، «شیر یا خط»، «دیوانگی­های عاشقانه»، «شبح خیالی»، «رابطة خطرناک»، «هیچ آدابی و ترتیبی مجو»، «غرقه در چاه»، «احتیاط بیهوده»، «یک دست کتک با چوب­تر»، «از پسمان»، «شب گریه سمور می­نماید» و «عشق شوخی بردار پتا» نیز پر از مکر زنان است.

چسلر می­گوید: «زنان آرزومند آن هستند با یکدیگر رابطه­ای صمیمانه داشته باشند اما در عین حال از خیانت بالقوه­ای که در صمیمیت­های زنانه است می­ترسند. فقط یک دوست مؤنث می­تواند ذهن مردم را دربارة شما مسموم کند. شما دو نفر در کنار هم بوده­اید. شما دو نفر یکی بوده­اید و اگر او در مورد شما حرفی بزند دوستان مشترکتان گمان می­برند حقیقت را می­گوید. او همیشه در قلبش علاقة فراوانی به شما داشته و اگر با شما قطع رابطه کرده پس حتماً خطایی جدی مرتکب شده­اید.»(چسلر، 1391: 134)

9-  بررسی برخی ویژگی­های مبتنی بر تقابل زنان در دکامرون

9-1 - نقصان عقل

چسلر اگرچه نقصان عقل را به لحاظ علمی، اخلاقی و روان­شناسی رد کرده امّا آن را از ویژگی­های منفی زنان برشمرده و وجود برخی نشانه­های منفی در ارتباط میان زنان را تنها با این نقیصه توجیه­پذیر دانسته و به آنان متذکّر می­شود از تصمیمات احساسی صرف بپرهیزند تا در معرض اتّهام نقصان عقل قرار نگیرند.(همان: 215)

در داستان­های دکامرون نقصان عقل در زنان به دو شکل تصویر شده است. گاه آشکارا از زبان نویسنده و گاه با توصیف واکنش­های آنان در اتکّا به مردان: «فراموش نکنید که ما همه زن هستیم. هیچ­یک از ما آنقدر بچه نیست که نداند زنان ناقص عقلند و اگر به خود رهاشوند و رهبر مردی نداشته باشند قادر به ادارة خویش نخواهند بود. ما زنان موجوداتی هستیم متلوّن، بوالهوس، ضعیف­النّفس و ترسو.»(چسلر،1391: 25)

9-2- بی­وفایی

چسلر معتقد است که زنان حتی به یکدیگر نیز اعتمادی ندارند بنابراین به راحتی روابط دوستانة خود را رهامی­کنند. این امر بر ارتباط با همسرانشان نیز تأثیرگذارده و آنان را به خیانت و بی­وفایی ترغیب می­کند.«زنان آرزو دارند با یکدیگر رابطه­ای صمیمانه برقرار کنند، امّا در عین حال از خیانتی که به­طور بالقوه در صمیمیت­های زنانه وجود دارد می­ترسند»(همان:1391)

در بسیاری از داستان­های دکامرون، خیانت جزء لاینفکّ شخصیّت زنان است. این باور در قرائن ظاهریِ داستان در قالب کلمات قصار و سایر اشکال­ مشهود است:« چنان به خوبی از عهدة تسکین عملی بانو برآمد که هنوز به موناکو نرسیده بارثولومینا قاضی و مجموعة قوانین و مقررات او را از یاد برد و خود را در مصاحبت آن دزد دریایی خوشبخت­ترین زن دنیا دید..»(بوکاچیو،1379: 216)

3-9- کام­جویی

بر اساس قرائن متن، شاید گزافه نباشد اگر انگیزة مکر، خیانت، بی­وفایی و تقابل زنان را کام­جویی بدانیم. در یکی از داستان­ها ملکه برای انتقام از شوهرش با جوانی به نام فدریکو همراه می­شود. نیز بن­مایة داستان زینت­آلات پرده­در، خوراک ریحان، معشوقة دیرینه و محبّت نادانسته کام­جویی است. «به گردن وی آویخت. شور و غلیان محبّت و هیجان به او امکان نداد یک کلمه حرف بزند. امّا جوشفرهدی غرق در حیرت شده بود. در درون کاخ بارها بانو بری تولا را دیده بود ولی هیچگاه به خاطرش خطور نکرده بود که ممکن است این زن مادرش باشد!»(بوکاچیو، 1379: 153)

9-4- سادگی مردان

در داستان­های دکامرون سادگی مردان از مهم­ترین دلایل تشویق زنان به رقابت ناسالم است. زنان، همسران خود را در خطر مکر زنان دیگر می­دانند و می­کوشند با سلطه­گری بر شوهر و نیز رابطة مبتنی بر حسادت و تقابل با زنان دیگر مانع فریب مردان شوند. عامل موفقیّت زنان در داستان­های «عطرهای ناپل»، «نادانسته دلال محبت»، «فصلی در برزخ»، «داروی بیهوشی»، «شبح خیالی»، «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی»، «غرقه در چاه»، «احتیاط بیهوده»، «روز جنون آسا»، «یک دست کتک با چوب­تر»، «رابطة خطرناک» و «نه این، نه اون» سادگی مردان است. «دربارة ساده­دلی و گولی بیچاره برادر روحانی چه سخن­ها که گفتند و چه خنده­ها که کردند...از آن پس توطئه ثمربخش شده بود و عاشقان چنان ماهرانه به هم می­رسیدند که دیگر نیازی به وساطت برادر روحانی نبود.»(همان: 245)

9-5- زیبایی

زیبایی بیش از حدّ معمول زنان در دکامرون از عوامل تقابل میان آن­ها است. زیرا فخرفروشی زنان زیبا عامل کینه و تقابل میان آنان می­شود: «لیزابتا ...صورتی بس زیبا و صورتی نیکو داشت»(همان: ۳۴۹و۳۵۰) «زنی که وینچلو گرفت جوان بود و خوش­اندام با موهایی سرخ و زیبا با مزاجی گرم...» (همان:۴۷۶)«دخترک همچنان که بزرگ می­شد یکی از مهربان­ترین و زیباترین دوشیزگان ولایت می­شد» (همان:۴۲۸)

  1. تقابل زنان در هزار و یک­شب

10-1- شهرزاد

برای اینکه دورنمایی کلّی از سیمای زنان در داستان­های هزار و یک­شب ترسیم شود می­بایست نخست شخصیّت راوی و واکنش­های او در برابر زن­ستیزی پادشاه مورد تحلیل قرارگیرد. بدین­ترتیب واکنش سایر زنان در برابر ظلم و ستم توجیه­پذیر خواهد بود. این ماجرا از شهرزاد قصه‌گو آغاز می­گردد که در طی هزار و یک­شب مدّبرانه و با قصّه­درمانی فاجعة کشتار زنان را مدیریت کرده و از پادشاه که گمان می­کند تمام زنان خیانت­کارند حتّی صاحب فرزند می‌شود و نیز شخصیت‌های داستان‌هایش را به منصة ظهور می‌رساند.

 

10-2- تحلیل شخصیّت شهرزاد بر مبنای نظریة چسلر

چسلر همواره بر استفاده از درایت زنانه در مدیریت بحران­ها تأکید کرده است و به زنان توصیه می­کند در عوضِ حسادت، غیبت و بدخواهی، مهارت حلّ مسائل را کسب کنند تا از وابستگی منفعلانه به مردان رهایی یابند.(چسلر، 29:1391) از این زاویه شهرزاد توانسته است با اتّکا به هنر داستان­پردازی و ایجاد تعلیق­های جذاب در روایت، پادشاه را از کشتن خود و سایر زنان منصرف سازد. البتّه شهرزاد را به دلیل ابعاد منفی شخصیّتی همچون عدم اعتماد به نفس و ترس از پادشاه، نمی­توان کاملاً منطبق با زنِ آرمانیِ مدّ نظر چسلر دانست زیرا چسلر معتقد است زن می­بایست همواره جسور و بی­باک باشد و از حقوق خود دفاع کند.

10-3- بررسی تقابل میان دیگر شخصیّت­های زن بر مبنای طبقات اجتماعی آن­ها

هزار و یک­شب از معدود آثار ادبی کهن است که زن در آن حضوری چشمگیر و پررنگ دارد« زنانی با رفتارها و حالات روانی و ظاهر مختلف همچون زنان دانا، بدکار، کاردان، باایمان و حتی فریب­کار که هر یک نامی دارند.»(منوچهری،56:1387) این طبقه­بندی به قرار زیر است:

الف: پیرزنان

عجوزها «پیرزنانی که گاه از دانائی خود برای وصال عشاق استفاده می­کنند. دستة دیگر پلیدند و به دنبال فریب زنان پاکدامن­اند. بر این اساس ودر قیاس با نظریة چسلر، عجوزه­ها از مهم­ترین عوامل ایجاد تقابل میان زنان داستان­های هزار و یک­شب هستند زیرا با حیله زنان ساده را می­فریبند و آنان را وارد تقابل و رقابت ناسالم با زنان دیگر یا شوهرانشان می­کنند.

ب: خدمتکاران و کنیزان

کنیزان در هزار و یک­شب فراوان­اند و خریدوفروش می­شوند. دسته­ای بی‌آزار و مطیع­اند و دسته­ای درباری­ که اغلب عاشق مردانی شده و پای آنان را به دربار خلیفه باز می‌کنند.

اینکه زن در کسوت کنیز قرار بگیرد، هرگز از سوی فیلیس چسلر قابل پذیرش نیست«زنان نباید ارزش و اعتبار خود را خدشه­دار کنند. باید به خودشان به عنوان یک انسان قابل احترام و دارای ارج و منزلت بنگرند.»(چسلر،51:1386) نیز ، رفتار کنیزان در هزار و یک­شب مبتنی بر تقابل و حسادت است و با نظریة چسلر تناقض دارد، زیرا چسلر معتقد است که اگر زنان برای خودشان جایگاه و اعتبار واقعی قائل شوند، در جامعه به عنوان جنس دوم محسوب نمی­شوند و می­توانند منزلت و جایگاه خود را اعتلا بخشند.«اگر زن در یک قلمرو اجتماعی که زنان رهبر احاطه­اش کرده­اند، رشد نکند و اگر در کودکی، طعم عشق صادقانه و غیرخصمانة وابستگان مؤنث خود را نچشیده باشد، ممکن است به سادگی نتواند به هر زنی که مسؤولیتی دارد اعتماد کند تا واقعاً بفهمد او چه کاری انجام می­دهد.»(همان: 318)

ج: زنان پرهیزگار

شخصّیت این دسته از زنان زاهدمنشانه است و از ابتدا تا پایان داستان نیز به همین قرارند و برایشان حوادث خارق‌العاده اتفاق می‌افتد. مثلاً دستان بریدة زن صدقه­دهنده که به وسیلة فرستادگان خدا به او بازگردانده می­شود یا حکایت «دختر با تقوا» که پس از تشرّف به اسلام برای خروج از سرزمین کفّار نامرئی می‌شود. گرایش به معنویّت و اصول اخلاقی از سفارشات چسلر است. او معتقد است زنان به عنوان پرورش­دهندگان نسل­های بعدی می­بایست به اصول اخلاقی و دینی پایبند باشند و هرگز دچار بی­بند و باری نشوند.

د: شاهزاده­ها

شاه­دخت­ها از معدود طبقات اجتماعی هزار و یک­شب­اند که نسبتاً در انتخاب همسر و شیوة زندگی مختارند. در سنّت­ها خود را محصور نمی­کنند و جزو زنان پیشرو دوران خود هستند. بنابراین تنها ردة اجتماعی زنان که با مؤلفه­های نظریة چسلر قابل مطالعه­اند اینان هستند زیرا از برخی جهات با زنان آزادیخواه و طرفدار حقوق زنان در دنیای معاصر شباهت­هایی دارند.

ه. همسران

همسران وفادار در هزار و یک­شب اندک و غالباً دچار هوس­های زودگذرند و به همین دلیل شایستگی انطباق با نظریة چسلر که زنان را از هوس­هاس زودگذر منع کرده ندارند.

10-4- تحقیر زنان، مهم­ترین علّت تقابل

چسلر معتقد بود که تا وقتی یک زن نتواند حقوق خود را بشناسد، از سوی مردان تحقیر و تخریب خواهد شد و در برقراری ارتباط سالم و به دور از تقابل با زنان دیگر نیز موفق نخواهند بود پس تنها راه مقابله ، آگاهی از حقوق و نیز احترام قائل شدن برای خودشان است.(چسلر، 107:1386)

در داستان­های هزار و یک­شب، زنان همواره انسان­هایی غیرقابل احترام نشان داده شده­اند. آنان وابسته به مردان، ترسو و نسبت به خود بی­اعتمادند. به همین دلیل تحت سلطة جسمی و روحی مردان واقع می­شوند و رقابت و حسادت میانشان شکل می­گیرد. تحمیق زنان در همه جای هزار و یک­شب وجود دارد که دلیل آن عرف حاکم و سوء تعبیر از برخی آموزه­های دینی است و تکرار آن باعث باورپذیری این نگرش اشتباه، حتی برای خود زنان شده است. داستان­های تدبیرزن (طسوجی، 1387: 1 /1021 )، بدر باسم و جوهره(همان:2/1792)، جوذر(همان:2/ 1466)، عجیب و غریب(همان: 1/1491)، ملک­زاده و شماس وزیر (همان:2218/2122/2)، محمد بن مبارک(همان:2/1747)، ملک شهرمان و قمرالزمان( همان:1/ 610 و 688 )و عبدالله برّی و بحری(همان: 2/2160) در این زمره است.

یکی از شاخص­ترین نمونه­ها، داستان «بی­گوش» است که از حکایات اقماری « خیاط و احدب و یهودی» است. داستان زندگی مردی تهیدست است که با مرده­ریگ پدر شیشه می­خرد و در خیال خود را مردی متمکّن می­بیند که به خواستگاری دختر وزیر رفته است. گفتگوهای او همه زن­ستیزانه است:«چون عروس را به حجله آورند من از غایت کبر و عجب بر او نظر نکنم تا همة حاضران بگویند: آقای ما این عروس از کنیزان تو  است ... من بر وی نگاه نکنم و او را بر پای ایستاده بدارم تا گمان نکند که او را رتبتی هست... »(همان:1/ 195- 197)

 در حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان، پدر قمرالزمان که سالخورده است و آرزوی ازدواج یگانه فرزندش را دارد، از قمرالزمان می­خواهد که به او اجازه بدهد برایش زن بگیرد:«ای پدر! بدان که رغبتی به طایفة زنان ندارم که من روایات و آیات در کید ایشان دیده­ام.»(همان:1/6501)«نفرین خدا به زنان باد»(همان: 2/ 2160)عبارت­هایی همچون: «باید هیچ کس به زنان پیروی نکند و سخن ایشان نپذیرد.»(همان: 1/721)، «این دختر از کنیزکان توست.»(همان: 2/1466) و «فخرتاج از کنیزکان تو شد»(همان: 2/1491) و حکیمان گفته­اند که زنان را یا شوی باید یا گور.»(همان: 2/1725) در همین راستا است که مایة موضع­گیری زنان نسبت به همجنسان خویش نیز شده است.

چسلر در این زمینه می­گوید: «من بیش از بیست سال از وقت خود را صرف نوشتن این کتاب کرده­ام. با صدها تن از زنانی مصاحبه کرده­ام که گرچه بزرگ شده­اند، هنوز طعنه­ها و سرکوب­های کودکی را به یاد دارند - نه به دست پسرها، بلکه به دست سایر دختران نوجوان و زنان. من با زنانی مصاحبه کردم که روابطشان با مادران، خواهران و دخترانشان بسیار مبارزه­جویانه و با تلخ زبانی و خصومت­های کشنده بود.»(چسلر،1386: 26) ویژگی­های زنانه، انگیزه­های تقابل یا عدم تقابل است و به دو دستة مثبت و منفی تقسیم می­شود. نخست منفی:

10-5- مکر و فریب­کاری

«در هزار و یک­شب، مناسبات عناصر، مستقیماً علت و معلولی است.»(احمدی،282:1370) یعنی محور غالب قصه­ها حیله­گری زنان است و همین، مایة شکل­گیری داستان­ها می­شود. در همان ابتدای مجموعه شاهد زنی مکّار هستیم که شیفتة برادر شاه است و به همین دلیل قصد جان پادشاه را می­کند. پادشاه به این راز پی­ می­برد و از زنان متنفر می­شود به گونه­ای­که هر روز با دختری ازدواج می­کند و فردای آن روز دستور قتلش را صادر می­کند. سرانجام شهرزاد، دختر خردمند وزیر « با مکر و حیلة زنانه، اما متعقّلانه و هدفمند باعث جلب اعتماد از دست رفتة شهریار می­گردد.»(بهارلو،89:1384)

10-6- سحر و جادوگری

جادوگری و سحر با مکر و فریب­کاری زنان ارتباطی مستقیم دارد. در حکایت جانشاه و شمسه، ملک شمّاخ به جانشاه می‌گوید:« از آنکه او پیوسته به ملوک جن عزایم خواند و ایشان را از برکت آن عزایم به طاعت خود درآورده است و لیکن بر من نتوانست چیره شود، مگر از کید و مکر».(طسوجی، 1387:317) در حکایت پیر و غزال است که «پس دختر طاسی پر از آب کرده و عزیمه بر آن خوانده بر گوساله پاشید، فی الحال گوساله به صورت انسان برآمد.»(همان: 414)در حکایت پیر و استر، پیر دوم می گوید: «زن خود را دیدم با غلامکی سیاه خفته است. چون چشمش بر من افتاد برخاسته کوزة آبی گرفت و افسونی برو دمیده به من پاشید، در حال سگی شدم.»(همان:395) در حکایت گدای دوم،‌ « ملک از دختر خود پرسید که تو جادو از که آموختی؟ دختر گفت از پیرزالی جادو صد و هفتاد گونه جادو آموخته‌ام که پست­ترین آن­ها این است که سنگ­های شهر تو را پشت کوه قاف ریخته، مردمانش را ماهیان گردانم.»(همان: 571)

جادو به اشکال مختلف همچون خواندن ورد یا دمیدن بر آب و غذا یا تغییر شکل افراد به صورت حیوانات بوده که در اغلب موارد انگیزة آن انتقام، حسادت یا ترس نسبت به قدرت برتر است.«اغلب  زنان حاضر در داستان دارای هوش و ذکاوتی بیشتر از مردان و مدّبرتر هستند و برای هر مشکلی، راهکاری دارند؛ چه با هوش و درایت خود و چه با بهره­گرفتن از نیروی سحر و جادو.»(ابراهیمی، 125:1388)در این نوع حکایات زنان به دلیل ترس از مردان و یا انزجار از رقبا و همسر و فرزندان شوهر، آنان را به حیوان مبدل می­کنند و از قضا غالباً نیز در این موارد شکست می­خورند؛ بدین معنا که با پیدا شدن ضدّ قهرمان یا یاریگر و نجات شخص سحرشده، روند داستان امتداد می­یابد.

از نکات قابل تأمل هم در هزار و یک­شب و هم در دکامرون اینکه فریبکاری از مهارت­های زنان محسوب می­شود در حالی که به طور غیرمستقیم باعث تخریب چهرة زنان است؛ زیرا بر اساس اصول اخلاقی مکر از سوی هر انسانی با هر جنسیتی امری ناپسند است و نمی­تواند به عنوان مهارت و استعداد و دلیل برتری یک جنس بر جنس دیگر تلقّی شود.

10-7- فریب مردان از طریق دل­ربایی

دلبری از ترفند­هایی است که زنان در هزار و یک­شب به آن متوسّل می­شوند تا نظر مردان را جلب کنند. حکایت «عزیز و عزیزه»، «محمد جواهرفروش»و «بازرگان و زرباجه» از آن شمار است. این تمکین و دل­ربایی گاه به منظور انتقام از مردانی صورت می­گرفته که مایة آزار زنان شده­اند؛ مانند حکایت «زن و پنج هواخواه» که زن برای انتقام از والی و قاضی و نجّار و شاه و وزیر، با وعدة وصل همه را درون صندوق محبوس می­کند و مایة رسوایی آنان می­شود. گاه به انگیزة نجات است مثل حکایت شاهزاده بهرام و دختر ملک.

10-8- بنگ خوراندن به مردان

گاه زنان با هرکس که توان رویارویی با او را نداشتند، بنگ می­خوراندند. در حکایت «قمرالزمان و گوهری» و «ملک­زاده با دختر عمّ» یا در خلیفه و صیاد، زبیده - همسر هارون­الرشید - به قوت­القلوب بنگ می­خوراند تا او را به عنوان رقیب از میان بردارد و حتی در حکایت «علاء الدین و ابوشامات» دختری برای رسیدن به معشوق، پدر خود را با خوراندن بنگ بیهوش می­کند.

10-9- تظاهر به دین­داری

تظاهر به دیانت نیز از روش­های خدعه و فریبکاری زنان است. در این نوع حکایات، پیرزنان فریب­گر با نقاب زهد دروغین و به اقتضای سن موفق­تر هستند. مهم­ترین انگیزة مکر در این داستان­ها، نجات شوهر یا معشوق است، حال آنکه مکر برای نجات جان خود زنان کمتر است بدین معنا که علاقه به شوهر به مراتب انگیزة قوی­تری است.

10-10- ثروت­طلبی

از انگیزه­های قوی مکر زنانه، تملّک شیئی ارزشمند، کسب موقعیّتی خاصّ یا ترس از مجازات و گرفتاری در چنگال قانون است. مثلاً در حکایت«پیر و استر»،«برنج­فروش»،«احمد دنف و دلیلة محتاله»و«ملک شهرمان و فخرالزمان»انگیزة نیرنگ، ترس از مجازات شوهر و در حکایت«نعمت و نعم و خیاط»، علت نیرنگ ترس از خلیفه و والی است. در داستان «ودود الاکمام و انیس الوجود»، نیز حفظ آبرو، انگیزة اصلی مکر است. در هزار و یک­شب بسامد این­گونه داستان­ها فراوان است.

10-11- حسادت

به عقیدة چسلر حسادت زنان مانع درک صحیح از ارزش­های وجودی­شان است و در کنار غیبت، مهم­ترین مانع ایجاد اتّحاد فکری و اجتماعی آنان است.«بعضی از زنان خاصّ، نیاز دارند در منزل و در محل کار، به طور کامل جای رقیبی را که از او نفرت دارند بگیرند و او را کاملاً از میدان به درکنند. چنین زنی نیاز دارد رقیب خود را به جبر، از زندگی زناشویی و همچنین از زندگی شغلی خود خارج کند. این روند متوقف شدنی نیست. او، یعنی زن«برنده»، نیازمند کسب این اطمینان است که«بازنده» باور ندارد او برای دست­یابی به حمایت اخلاقی با همدلی سایر زنان، اقدام کرده است. برنده، برای مقابله با هر نوع اتّهامی در زمینة این بازی پلید نیاز دارد تمام حمایت­ها را از بازنده سلب کند. ایجاد رابطة صمیمانه با طعمة خود، اولین قدم در راه اجرای عملیات کودتای خصمانه است.»(چسلر، 281:1386)

در حکایت«پادشاه و هفت وزیر»، زن پادشاه، به وزیر خردمند شاه حسادت می­کند و مصمم به کشتن او می­شود. در «زن صدقه­دهنده»، زنان پادشاه به همسر محبوب شاه حسادت می­ورزند. در «پیر و غزال»، زنی به همسر و فرزند شوهر خود حسادت می­کند و...بسامد انگیزه­هایی همچون عقدة درونی، وفاداری و کسب محبوبیّت اندک است. زنان فریبکار برای آنچه که گمان می­برند متعلّق به آن ها است شوهر، پدر و حتّی خواهر خود را در معرض خطر قرار می­دهند و یا با شاه، خلیفه و مأموران دولت درمی­افتند. در حکایت طبیب یهودی، دختر وزیر، خواهرش را می­فریبد و او را می­کشد.(عمرانی، 1393: 57)

حیوانات نیز از این نیرنگ­ها مستثنی نیستند. در «بازرگان و همسر و طوطی»، زن بازرگان برای فریفتن طوطی غبار مصنوعی ایجاد می­کند و طوطی گمان می­برد هوا طوفانی شده است. بسامد اینگونه حکایات بیش از پنجاه است.

11- آزارِ مردان به وسیلة زنان؛ نتیجة تقابل آن­ها با همدیگر

همانند داستان­های دکامرون، در هزار و یک­شب نیز زنان نه تنها نمی­توانند با یکدیگر رابطة بدون تقابل داشته باشند، مردان را نیز درگیر مکر خود می­کنند. بر عکس، چسلر به ارتباط مسالمت­آمیز میان زنان و مردان معتقد است و آسیب­رساندن به دیگری را از سوی هر دو تقبیح می­کند.

چنانچه با نگاهی سطحی به حکایات هزار و یک­شب بنگریم گمان می­کنیم تفکّر سیّال مردسالارانة حاکم بر کتاب باعث ظلم بر زنان است حال آنکه با خوانشی موشکافانه­تر زنان ظالم بسیاری نمود می­یابند که به شیوه­های گوناگون و به تلافی بی­مهری مردان، یا برای سرگرمی یا انگیزه­های مبهم مردان قصه­ها را می­آزارند و حتی به قتل می­رسانند. زنانی که بارها تحقیر و نادیده انگاشته شده­اند.

انگیزة زنانی که مرتکب چنین رفتاری می­شوند دو گونه است:

11-1- آزار مردان با انگیزة تنبیه و مجازات

بیشترین موارد مربوط به مردآزاری با این انگیزه صورت می­گیرد و به شکل تحقیر لفظی، نقص عضو کردن و یا قتل است. در حکایت­های صیّاد(طسوجی، 1387: 1/45) ؛ حمال با دختران(همان: 1/91) ؛ حسن بصری و نورالسنا(همان: 2/1872)؛ نورالدّین و شمس­الدّین(همان: 1/130)؛مسرور بازرگان(همان: 2/۱۹۷۹)؛خیاط و احدب و یهودی(همان: 1/۱۹۰-۱۹۱)؛ ملک نعمان و فرزندان او(همان:1/395)؛ علی بن مجدالدّین و کنیزک(همان:۱/۹۰۰)؛ ملک شهرمان و قمر الزّمان(همان: 1/ ۷۰۷)؛ محمد جواهرفروش(همان:1/861 )؛ مکر زنان(همان: ۲/ ۱۳۸۹)؛ علاء­الدین ابوالشامات(همان: 1/ ۷۹۹)؛ احمد دنف و حسن شومان(همان،۲/ ۱۹۹۹)؛ اردشیر و حیات­النفوس(همان:۱۹۷۷/۲ )؛ بدر باسم و جوهره(همان: 2/۱۷۲۷ و ۱۷۲۸ و ۱۷۶۰)؛ محمد بن مبارک(همان:۲/ ۱۷۹۹)؛ قمرالزّمان و گوهری(همان:۲/ ۲۲۱۹) و عبدالله فاضل(همان:۲/ ۲۲۷۳)این موارد قابل رویت است.(عمرانی1393: 121)

در حکایت صیّاد، مردی به دلیل آنکه معشوق زنش را زخمی کرده با افسون زن تبدیل به سنگ می­شود. در عزیز و عزیزه، روسپی­ای به نام دلیلة محتاله پس از ازدواج عزیز او را از مردی ساقط می­کند: «اکنون نزد آن کس رو که تو را شوی خود گرفته و از اینکه یک شب در پیش من بمانی مضایقه می­کرد.»(همان:1/439)

از بی­رحمانه­ترین موارد مردآزاری حکایت مسرور بازرگان است. کنیز به دستور زین­المواصف که دلباختة مسرور شده همسر او را به سوی قبر برده و زنده به گور می­کند.

11-2- آزار مردان با انگیزة تفریح و سرگرمی

این انگیزه ضعیف است. حکایت­های خیاط و احدب و یهودی(همان:1/1565)عجیب و غریب (همان:2/ 187) و بدرباسم و جوهره (همان:2/1732 )از آن شمار است.

در آغاز حکایت خیاط و احدب و یهودی آمده است:«در چین، خیاطی بود که پاره­ای وقت­ها با زن خویش به تفرّج می­رفتند. یکی از روزها گوژپشتی را دیده او را به خانه می­برد تا مسخره­اش کنند. زن خیاط، پاره­ای بزرگ از گوشت در دهان احدب فرو برد و گفت: باید این لقمه نخاییده به یک نفس فرو بری. احدب، ناچار لقمه را فرو برد و در حال بمرد.»(همان: 1/136)در همین حکایت، نوع عجیب و بیمارگونة دیگری از مردآزاری به چشم می­خورد که بیشتر به جبران حقارت تحمیلی شبیه است. چهار دختر، جوانی زودباور را به خانه می­کشانند. او را مست کرده کتک می­زنند:«اکنون برخیز و رقص کن»(همان:1/157)در ادامه پیرزنی حیله­گر، جوانی را با نیرنگ به خانة دختری زیبارو می­برد. دختر به کمک غلامی سیاه جوان را مضروب می­سازد و پیکر نیمه­جانش را در سرداب می­افکند. جوان با دیدن کشتگان درون سرداب درمی­یابد که این تفریح دختر و پیرزن است.

در یک نمای کلّی تقابل­های این دو مجموعه بر اساس نظریة چسلر به قرار زیر است.

 

موضوع مورد بحث

دکامرون

هزار و یک­شب

 

عمده­ترین علل تقابل

لذّت­جویی

کسب پول

تفنّن و سرگرمی

حسادت

 پیشگیری از خیانت شوهر

 حفظ جان

پیشگیری از خطر

نوع رابطه میان زنان

اکثراً تقابلی

اکثراً تقابلی

 

 

دلیل تقابل زنان

سلطة طولانی مردان

تحقیر و پافشاری مردان بر نقاط ضعف زنان

سرخوردگی در زندگی خصوصی و نیمه اجتماعی

آشفتگی هویّتی در اثر سرخوردگی

ساده لوحی مردان

 

عرف حاکم

وابستگی به مردان 

انتقام­جویی

حضور رقیب

آزار و اذیت مردان به وسیلة زنان

فراوان

اندک

زن به عنوان شخصیّت قهرمان

نیست

هست

 

 

نتیجه­گیری

فیلیس چِسلِر ـ روان­درمانگر امریکایی­­ـ با ارائة نظریة «زنان علیه زنان» از منظری روان­شناختی به دلایل تقابل و عداوت زنان با همجنسان­شان نگریسته است. نظریة او با بسیاری از متون داستانی همچون دکامرون و هزار و یک­شب که زنان در آن  نقش­آفرین و اثرگذارند قابل انطباق و تحلیل است. با مطالعه­ای میان­رشته­ای و تطبیق شاخصه­های رفتاری زنان این دو مجموعه با نظریة چسلر، وجوه اشتراک و افتراق زیر قابل تأمّل است:

زنان در غالب داستان­های هر دو اثر مظهر خدعه و خیانت­اند و هرگز قادر نیستند با یکدیگر ارتباطی سالم برقرار کنند. زنان در دکامرون تنها به ندای غرایز خود گوش می­دهند و در پی لذت­جویی­اند حتی اگر به نابودی زندگی مشروع آن­ها بیانجامد. در هزار و یک­شب نیز با زنانی مواجهیم که به هر شیوة ممکن در پی ارضای غرایز خود هستند. همین دلیل باعث می­شود تا زنان در این دو اثر به عنوان رقیب همدیگر حضور داشته و ارتباط میان آن­ها مبتنی بر تقابل باشد؛ زیرا کسی که خود نیرنگ­باز است به دیگران اعتماد نمی­کند و همین امر مایة دشمنی می­گردد.

دوم تمایل به بدگویی است. زنان این دو اثر در غیاب همجنسان خود مکرراً بدگویی­شان را می­کنند و بدین ترتیب بذر کینه و دشمنی را میان خود می­کارند. یکی از دلایلی که زنان بدگویی­های خود را توجیه کرده و به آن مشروعیّت می­دهند، نگرانی از نفوذ رقبا در زندگی خانوادگی­شان است.

وجه تشابه دیگر تقابل یا عدم تقابل میان زنان است. چه هفت زن راوی دکامرون و چه شهرزاد، از جنجال­ها و تقابل­ به دور هستند و از این لحاظ چهرة مثبتی در هر دو اثر به شمار می­آیند. در هر دو کتاب، گاه زنان قهرمانی نیز نقش­آفرینی می­کنند که برخلاف سایر زنان داستان، وارد حواشی و تقابل­ها نمی­شوند. این رده، پرهیزگار و مذهبی و مقیّد هستند. زنانی که ایده­آل چسلر و در بند تعهّدات اخلاقی­اند.

مهم­ترین تفاوت دو اثر اینکه تقابل میان زنان در دکامرون کمتر است و در عوض، میان زنان و مردان در هزار و یک­شب بیشتر است. دیگر اینکه در دکامرون تأکید بر عشرت­طلبی بیش از داستان­های هزار و یک­شب است و یکی از مهم­ترین اهداف زنان از تقابل با زنان دیگر، همین کسب لذّت بیشتر است. علاوه بر این، آزار مردان به وسیلة زنان در دکامرون بیشتر است به گونه­ای که به قتل آنان نیز اقدام می­کنند.

بر خلاف ظاهر امر، زنان هزار و یک­شب فقط زنان نیرنگ­باز نیستند بلکه با شخصیت‌های گوناگونی از زنان پرهیزگار، مدبّر، عجوزه­ها و... نیز مواجه می­شویم.

 

[1] Philomena

[2] noiefil

[3] Philostratus

[4] Elissa

[5] dioneo

Leorteta[6]

Panfilo[7]

Pampinea[8]

Emilia[9]

ابراهیمی، شایسته (پاییز 1388). «چاره­گری زنانه در هزار و یک­شب»، بهار ادب (موسسة امید مجد)، دورة دوم، شمارة دوم، صص 135-125.
احمدی، بابک (1370). ساختار و تأویل متن. تهران: نشر مرکز.
اسکندری، محمّدرضا (1393). مهم‌ترین آثار دوران اومانیسم رنسانس. تهران: نشر فروزش.
بوکاچیو، جیووانی (1379). دکامرون. ترجمة محمّد قاضی، تهران: نشر مازیار.
بهارلو، محمّد (1384)، شهرزاد قصه بگو. تهران: نشر آگه.
چسلر، فیلیس (1391). زن در برابر زن. ترجمة ساغر عقیلی و فریده همّتی. تهران: نشر لیوسا.
حسینی، مریم و حمیده قدرتی (1391)، «روند قصّه‌گویی شهرزاد در توالی قصّه‌های هزار و یک شب»، متن­شناسی ادب فارسی، دورة 4، شماره 1، صص 15-38.
رمضان‌کیایی، محمدحسین (بهار و تابستان 1379). «ادبیات داستانی ایتالیا و ریشه‌های شرقی ـ ایرانی آن از قرون وسطی تا دورة رنسانس» پژوهش‌ادبیات‌ معاصر جهان (دانشگاه تهران)، دورة اول، شمارة 8، صص131 – 119.
ستّاری، جلال (1368). افسون شهرزاد. تهران: انتشارات توس.
صادقی، محمد (1381). بررسی ساختار دکامرون. تهران: نشر فروزش.
طسوجی، عبدالطیف (1387). هزار و یک­شب. تهران: نشر نگاه.
عمرانی، الناز (1393). بررسی تطبیقی- ساختاری هزار و یک­شب و دکامرون بوکاچیو، پایان­نامة کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد.
منوچهری، کوروش (1387). «طبقه­بندی و بررسی شخصیت‌های داستان‌های هزار و یک­شب»، پایان­نامة کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی.

  • تاریخ دریافت 02 اردیبهشت 1403
  • تاریخ بازنگری 01 آبان 1403
  • تاریخ پذیرش 26 مرداد 1403