نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسنده English
Phyllis Chesler (Phyllis Chesler) is an American psychotherapist, a professor of women's studies at the university and the founder of the Association of Women Psychologists. His works in these fields amount to 16 books. The book "Woman against Woman" is one of Chesler's most important works on the psychology of women's personality.
In the book "Woman against Woman", Chesler presents a new theory about violence against women, and that is the violence of women against their same sex. He proves with an in-discussion criticism that women, while feeling the need for friendship and support for each other, get involved in competition, enmity, cruelty and hatred among themselves, the price of which is sometimes the life or life of another human being. The occurrence of these conditions is the result of factors such as social and family disasters and women's position in private and semi-social life, which sometimes causes her anxiety and frustration, and the result of such frustration, identity confusion and confrontation based on jealousy in the relationship of women with each findings are documented and based on field studies on fifteen thousand people from nineteen countries, in five continents, whose results are very effective in solving the personality and psychological problems of the women's community and paving the way the common ideals of women The of Chesler's theory because of the effective role of women both when facing men and the same sex. The present study, in a
کلیدواژهها English
عموماً اعتقاد بر آن است که تمامی زنان متصّف به مهربانی، احساسات مادرانه و حسّ همدردی و نجابت هستند و تنها از سوی مردان مورد اجحاف و ظلم قرار میگیرند؛ اما چنین تفکّری دور از واقعیّت است. زنان به همان اندازه که میتوانند آراسته به اوصاف نیک باشند قدرت ظلم و ستم و حسادت و رقابت نیز در آنان وجود دارد. آنان با وجود جانبداری از همجنسان خود، غالباً علاقمند به رقابت با آنان نیز هستند و با تهمت، غیبت و فاصلهگرفتن، خصومت خود را آشکار میکنند. زنان در مواجهه با معایب و خطای مردان گذشت بیشتری دارند حال آنکه نسبت به اشتباهات همجنسان خود بیشتر موضعگیری میکنند. این عناد و ستیز در غالب جوامع مشهود است و بسیاری از زنان، کار با سایر زنان را دشوارتر از کار و تعامل با مردان میدانند.
هزار و یکشب به عنوان یک متن ادبی چندملیّتی در زمره کتابهایی است که زنان در آن حضوری فعّال و کنشمند دارند. قهرمان اصلی کتاب زنی هوشیار و مدبّر است که میکوشد با نقل قصههایی هدفمند، پادشاهی مستبدّ و خودرأی را به خودآگاهی برساند.(حسینی،1391: 15) این کتاب بر ادبیّات سایر ملل نیز تاثیر نهاده به گونهای که به تأسی از آن آثاری مشابه به رشتة تحریر درآمده است. «در زمره مهمترین آنان دکامرون اثر جیووانی بوکاچیو نویسندة ایتالیایی قرن ۱۴ میلادی است که اثری تمثیلی متعلّق به قرون وسطی است.»(صادقی،1381: 45). دکامرون به لحاظ طرح و ساختار به هزار و یکشب شباهت بسیار دارد با این تفاوت که داستان تنها از زبان یک زن نقل نمیشود بلکه از زبان هفت زن و سه مرد در ده شب متوالی بیان میگردد.
در میان نظریههای نوین روانشناسی که بر محور زنان و شخصیّت آنان میچرخد نظریة «فیلیس چسلر» در پی نگرشی نو به این مسأله است. «چسلر از چهرههای پیشتاز موج دوم فمینیسم محسوب میشود که آثاری متعدّد در خصوص کیفیت ارتباط زنان با یکدیگر دارد و به آسیبشناسی نوع ارتباط زنان با همدیگر پرداخته است. او در نظریة خود به بررسی این مبحث پرداخته که زنان در عین حال که به حمایت و رفاقت یکدیگر نیازمند هستند چگونه درگیر خصومت، نفرت و رقابت با یکدیگر میشوند تا بدان حدّ که زندگی یا جان انسان دیگر را نیز به مخاطره میاندازند. چسلر بروز این رفتارها را به دلیل شرایط خانوادگی و اجتماعی و زندگی نیمهاجتماعی و خصوصی زنان میداند که مایة بروز آشفتگی هویتّی، سرخوردگی و تقابل مبتنی بر حسادت در مواجهه با زنان دیگر می شود.(چسلر،1391: 7).پژوهش حاضر از منظر روانشناسی و با رویکردی میانرشتهای به تطبیق شخصیت زنان در دکامرون و هزارویکشب پرداخته و دلیل تقابل آنان با همجنسانشان را واکاوی کرده است.
در خصوص انطباق شخصیّت زنان در هزارویکشب و دکامرون بر مبنای نظریة روانشناختی چسلر کاوشی مستقلّ صورت نگرفته است با وجود این اهمّ پژوهشهای مرتبط به قرار زیر است:
2.عمرانی (1393) در پایاننامة کارشناسی ارشد با موضوع ««بررسی تطبیقی- ساختاری هزار و یک شب و دکامرون بوکاچیو» که در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد نوشته شده به این نتیجه رسیده است که هزار و یکشب و دکامرون از حیث ساختار و بافت و طرح داستان دارای تشابه فراوان هستند و تأثیرپذیری بوکاچیو از داستانهای هزار و یکشب در نگارش دکامرون بسیار واضح و قابل اثبات است. این نویسنده معتقد است که دو اثر از حیث محتوا و مضامین چندان شباهت ندارند و موضوع حکایتها و داستانها غیر از چند مورد، اکثرا با همدیگر متفاوت است.
پژوهش حاضر در پی آن است که با بررسی کتاب هزار و یکشب که با تمدن شرقی مرتبط است و دکامرون که متعلق به تمدن غرب است به پاسخ پرسشهای زیر با محوریت رفتار زنان دست یابد:
کتاب زن در برابر زن از مهمترین آثار چسلر در باب روانشناسی شخصیّتی زنان است که در آن معتقد است حسادت و تقابل موجود در روابط زنان به دلیل سلطة متمادی مردان بر جوامع بشری است و باعث شده تا زنان از گرفتن حقوق اولیة خود محروم بمانند«اگر زنان در طول تاریخ زیر سیطرة قدرتطلبی مردان نمیرفتند و خود را تسلیم خواستههای بیحدّ و مرز آنان نمیکردند اکنون چیزی به عنوان جنس دوم معنایی نداشت.»( چسلر،1391: 56)او معتقد است تحقیر و پافشاری مردان بر نقاط ضعف زنان، آنان را به درجهای از استیصال رسانده که این رفتارها را در خود نهادینه شده میپندارند و تنها در صورتی که دانش و آگاهی خود را اعتلا بخشند به شخصیّتی متعادل میرسند و قادر خواهند بود بر عادات نامناسب خود همچون حسادت و بدبینی غالب شوند: «زنان چگونه ممکن است در عین احساس نیاز به دوستی و حمایت یکدیگر، درگیر رقابت، دشمنی، بیرحمی و نفرتی شوند که گاه بهای آن جان یا زندگی انسان دیگر است؟»(چسلر،1391: 4) چسلر دلیل این سرخوردگی و پریشانی را شرایط اجتماعی- خانوادگی و موقعیّت زن در عرصة زندگی خصوصی و نیمهاجتماعیاش میداند که منجر به آشفتگی هویّتی و تقابل مبتنی بر حسادت در رابطة زنان با یکدیگر میگردد. او برای استیفای حقوق زنان هرگز به فرافکنی متوسل نمیشود بلکه «از اینکه زنان به علت حسادت منجر به بیاتحادی قادر نیستند همچون مردان برای گرفتن حق خود گروههایی تشکیل دهند آزرده است.»(همان: 79) نیز معتقد است غالب زنان به دلیل پرداختن به اموری سطحی همچون آراستگی ظاهر، از حقوق خود آگاه نیستند.«همة زنان باید توانمندی خویش را افزایش دهند و ویژگیهای کاملاً منحصر به فرد خود را درک کنند. هیچکس نمیتواند خوبیهای شما را از دست شما بگیرد. به آرمان خود ببالید. آرمان زنان دیگر را نیز محترم بدارید. از زنان قدرتمندی که با شما فرق دارند حمایت کنید. قرار نیست فقط از زنان ضعیفی حمایت کنید که در تمام موارد با شما هم عقیدهاند و بنابراین تهدیدی برایتان محسوب نمیشوند.»(همان: 51)
بسیاری از متون ادبی که بر محور کنشگری زنان میچرخد با نظریات چسلر قابل انطباق است و میتوان از رئوس آن برای واکاوی و تحلیل شخصیّت زنان در داستانها استفاده کرد.
کتاب هزار و یکشب مجموعهای از افسانههای کهن ایرانی، هندی و عربی است که به زبانهای گوناگون به چاپ رسیده است.« اهمیّت این اثر تنها به دلیل بُعد ادبی آن نیست بلکه این کتاب مرجعی گرانبها برای مطالعة تاریخ اجتماعی خاورمیانه در سدههای میانی است. امّا مهمترین نکته در این میان آن است که تنها اثر در دنیا است که آفرینش آن به یک زن منسوب است. شهرزاد زنی باهوش و خردمند است که شهریاری مستبدّ را که نماد غرایز حیوانی است در انتها تبدیل به انسانی آگاه و بافرهنگ می کند.»(ستّاری، 1368: 3)
دکامرون اثر بوکاچیو نویسندة ایتالیایی از صد داستان تشکیل شده که در ده روز نقل میشود. ده نفر ـ هفت زن و سه مرد ـ از اهالی فلورانس که از خطر طاعون به حومة شهر پناه بردهاند برای آنکه از افکار ویرانگر مرتبط با این حادثه در امان بمانند تصمیم میگیرند به نقل داستان بپردازند. زنان راوی داستانها هر یک نماد تفکر و شخصیّتی است: فیلومنا[1] محتاط، متفکّر، استدلالگر و به نقل داستانهای اخلاقی متمایل است. نویفیل[2] طرفدار شخصیّتهای مقتدر همچون شاهان، سرپرستان و پدران است. فیلوستراتوس[3] راوی داستانهای عاشقانه است. هستة داستانهای الیسا[4]درباب افرادی است که عاقلانه رفتار نمیکنند. دیونئو[5]در پی نقل داستانهایی جدید برای رهایی از تکرار و خستگی است.
لئورتتا [6]که زن را مطیع بلافصل مردان میداند. پانفیلو[7] صدای بوکاچیو است و به همه چیز عشق میورزد. پامپینهآ [8] رهبر دکامرون است و موضوع هیچ داستانی را از پیش طرح نمیکند و امیلیا[9] که تنها به فکر آراستگی ظاهراست.
«دکامرون را برخی، اثری رئالیستی و ناتورالیستی دانستهاند زیرا در خلال آن سیاههای از اعمال ناپسند آدمیان همچون شهوترانی، قماربازی، روابط نامشروع جنسی، پولپرستی و... طرح میگردد؛ بهگونهای که از صد داستان این اثر، بیش از ۱۶ داستان آن در باب روابط جنسی نامشروع و رذایل اخلاقی کشیشان و راهبان و راهبهها است.»(اسکندری، 1393: 58) دکامرون را میتوان نسخهای از هزار و یکشب در ادبیّات غرب دانست که تأثیر فراوانی بر سبک داستاننویسی غرب و پیدایش رمان نو نهاده است.
بر خلاف شخصیتهای زن دکامرون، راویان زن با یکدیگر رابطهای صمیمی و محترمانه دارند. آنان روشنفکر و آگاه به حقوق خویش و زنان آرمانی چسلر هستند که گاه به ظاهربینی خود اعتراف میکنند: «آیا حتی یک زن باقی مانده است که قادر باشد یکی از آن نکتههای ظریف را دریابد و یا اگر دریافت بتواند به آن پاسخ بگوید؟ ننگ بر ما و بر زنان معاصر ما! دریغا! آن هوش و ذکائی که مادران ما را به شور و هیجان میآورد امروزه تمام صرف خودآرایی میشود. »(بوکاچیو، 28:1379)
در داستان پزشک و بیوهزن نیز این نقد را میپذیرند:«بارها اتفاق افتاده که شما بانوان به تحریک اشتهایی شدید سر سبزی را پرانده و برگهای آن را که هیچ خاصیتی ندارد خوردهاید. از کجا معلوم که در انتخاب عاشقان خویش نیز به همین شیوه رفتار نمیکنید؟»(همان:518)
زنان راوی غالباً از اشراف و نجیب و محجوباند و با وجود حضور سه مرد، هرگز رابطهشان شکل تقابلی به خود نمیگیرد.
بر اساس نظریة فیلیس چسلر، رقابت و حسادت از مهمترین دلایل شکلگیری رفتار و گفتار ناشایست در زنان است به گونهای که آنان حتی با نزدیکترین دوستان خود در حال رقابت توأم با حسادت هستند: «یک دوست حسود میتواند به صورت مستقیم با دوستش رقابت کند.»(چسلر،274:1391). بدینترتیب مادام که حسادت و رقابت ناسالم حاکم بر دوستیهای زنانه باشد امیدی به بهبود رابطة عاطفی نخواهد بود. اینگونه روابط مستلزم آسیبشناسی است: «فرد میبایست به رابطة دوستانة خود همانند ازدواج، آگاهانه رسیدگی کند. این مهارت، حاضر و در دسترس نیست و نمیتوان آن را به کسی بخشید. بهای این رابطة دوستانه گاه بسیار گزاف است و ممکن است همیشه احساس خوبی ایجاد نکند.(همان: 86)
بوکاچیو در دکامرون نه تنها زنان را وادار به بحث و کنش میکند بلکه متناوباً به تحلیل و تفسیر افعال و اقوال ایشان نیز میپردازد. در بسیاری از موارد آنان را در شکل قهرمانانی ترسیم میکند که به راحتی نقش سنّتی را نمیپذیرند و هرگز به مردان وابسته نمیشوند و در جامعهای با تفکر زنستیزانه بر تصمیم خود پافشاری میکنند. در داستان« ملکه»، ناربونه یک زن شجاع و بینظیر است که نقش سنّتی زن را نادیده میگیرد و در نهایت بر یک مرد از طبقة اشراف پیروز میشود. همچنین در داستان نربن، ملکه در پی بههمریختن نظم اجتماعی است. چسلر در این زمینه میگوید: «در گذشتهای بسیار دور، معتقد بودم که تمام زنان را هالهای از مهربانی، غمخواری، عواطف مادری، شجاعت و نجابت فراگرفته است و تمام مردان بر آنان ستم روا میدارند اما این تفکّر واقعیت ندارد. گذشت زمان و همچنین نوشتن این کتاب (زن در برابر زن) به من کمک کرد تا بفهمم زنان به همان اندازه که ممکن است به جانوران شباهت داشته باشند، میتوانند شبیه فرشتهها باشند.»( همان: 9) بوکاچیو در دوران تاریک حقوق زنان متولد شد زمانی که بسیاری از نویسندگان، زن را به عنوان کالا مقهور اختیار مردان میدانستند. او در داستانهای خود زنان را افرادی هوشمند و نخبه نشان داد و ثابت کرد میتوانند همانند مردان قوی و توانمند باشند و از این جهت توانست نمایندة زنان پیشرو دورة خودش گردد.
در قرون وسطی، زنان نمیتوانستند در دربار شاهان و اجتماع حضور داشته باشند. نیز اجازة دخالت در امور سیاسی، حرفهای یا دولتی را نداشتند.(رمضان کیایی، 1379: 120) با مطالعة برخی داستانهای دکامرون میتوان دریافت زنان در عهد این نویسنده میکوشیدند با تفکّرات انتقادی بر مقامات دولتی تأثیر بگذارند. در داستان «گیلالت» نربن میکوشد با درایت و عقل خود عاشقش برتراند روسیلون را متقاعدکند پادشاه فرانسه را از میان بردارد تا از این طریق بتواند همسر برتراند گردد. علاوه بر آن مصرّ است پادشاه، قدرت را به عنوان همسرش به او واگذارد.
فیلیس چسلر در این زمینه گفته است:«از دیدگاه روانشناختی، وجود مغایرت امری طبیعی است. زنان، عمدتاً با سایر همجنسان خود رقابت میکنند و در عین حال، اساساً به آنها اعتماد هم میکنند. آنان با رفتارهایی همچون غیبت کردن، تهمت زدن، و فاصلهگرفتن با سایر زنان خصومت میورزند و در کارشان، کارشکنی میکنند؛ اما با وجود این خواهان حمایت و احترام دیگر زنان هستند. یک زن میتواند به صورتی یکپارچه و هدفمند هم به دیگر زنان بچسبد و هم پیوند خود را با آنان قطع کند. پرخاشگری و رقابت جنس مؤنث با مؤنث، یک رفتار بهنجار است و ممکن است در بعضی از زمینهها، پرخاشگری این جنس نهادینه باشد.»(چسلر، 1391: 10)نیز توصیه میکند:«از زنان قدرتمندی که با شما فرق دارند حمایت کنید. قرار نیست تنها حمایتگر زنان ضعیفی باشید که در تمام موارد با شما هم عقیدهاند و بنابراین تهدیدی برایتان محسوب نمیشوند.»(چسلر، 1391: 20)
زنان داستانهای دکامرون دقیقاً از همان طیف زنانی هستند که چسلر سرزنششان میکند و به آنها توصیه میکند از حسادت و شهوتطلبی بپرهیزند و جنبههای علمی و اجتماعی خود را تقویت کنند. در مجموع، برخلاف نظریة چسلر، زنان دکامرون همواره در پی فریبکاری و حسادت و خیانت و بیوفایی هستند و ارزش وجودی خود را به عنوان یک زن نادیده میگیرند.«دانشمند که سخت شادمان شده بود بیشتر به خواهش و تمنا افتاد. نامهها به معشوق نوشت و هدیهها برایش فرستاد. بانو همة آنها را میپذیرفت ولی به جز جوابهای گولزنک و بیثمر پاسخی نمیداد. مدت زمانی دراز به همین سر دواندن و دل خوشکردن گذشت.» (بوکاچیو،1379: 643)
مضمون غالب دکامرون گناه زنان در فریب و سوء استفاده از شوهران است. آنان به طرز وحشیانهای به عاشقان خود در برقراری رابطة جنسی کمک میکنند. در برخی از داستانها، شوهران نه تنها متحمّل آسیبهای روحی شدهاند بلکه مورد ضرب و شتم نیز قرارمیگیرند. در داستان «پرونلای خوش سیما »زن پس از خروج مکرّر شبانه متناوباً در باب همسر خود دروغپردازی میکند. در داستان «پییر و ویولانت»، زن پس از برقراری رابطة جنسی، عاشق خود را برای ضرب و شتم شوهرش روانه میکند. در دیگری، زنی برای اثبات عشق خود به عاشق، دندان کاملاً سالم را از دهان شوهرش بیرون میکشد!
چسلر غالباً ابعاد اجتماعی و سیاسی حقوق زنان را بررسی کرده و چندان به مسائل جنسی نپرداخته است با وجود این، مسائل جنسی نیز از موضوعات مهم در بحث از زنان است و قاعدتاً چسلر هرگز با زنانی که ارزشهای وجودی خود همچون انسانیت و مدیریت و مهربانی را کنار گذاشته و در مناسبات خود صرفا بر زیبایی ظاهر تآکید کرده و ارزش خود را پایین بیاورند، موافق نیست. او زیبایی ظاهر را تنها در حد معمول قابل پذیرش میداند اما در دکامرون، لذّتجویی در اولویت است به نحوی که بدترین دروغها و فریبها را توجیه میکند. مثلاً در داستان ریکاردو مینوتولو (داستان ششم از روز سوم) گتللا علیرغم داشتن همسر، اشتباهاً تصوّر میکند شوهرش به او بیاعتنا است و با این استدلال غمانگیز خود را متقاعد میکند به همسرش خیانت کند و از این طریق، اخلاق زشت خود را توجیه کند.
بیرحمی، بدبینی، خیانت، درگیری و نزاع در زمره آسیبهایی است که چسلر آنها را ویرانگر شخصیّت اجتماعی زنان میداند؛ با وجود این مضامین محوری غالب داستانهای دکامرون چنین موضوعاتی است و ارتکاب هر عمل شنیعی برای دستیابی به لذّت توجیهپذیر است. به ویژه زمانی که مردان درصدد دستیابی به زن مورد نظر خویش هستند (و بالعکس). زنان برای کسب پول و قدرت یا تنها لذائذ جنسی به راحتی تسلیم چنین وساوسی میشوند. مثلاً در داستان زن و شوهر لبیید و همسر فروندو (داستان هشتم از روز سوم) زن به وسیلة راهب که جواهراتی به او وعده داده، اغوا شده است و شوهرش گمان میکند که او در حال عبادت و تزکیه است.
با وجود این عدّة محدودی از زنان دکامرون به لحاظ شخصیتی و اخلاقی همان زنان مدّ نظر چسلر هستند. در پارهای موارد زنان قهرمانی هستند که بر حفظ عقاید و ارزشهای خود در مقابل خواستههای نامشروع و افراطهای بی حد و حصر پافشاری میکنند؛ مانند گریسلدا در آخرین داستان که بدون شکایت، در مقابل درخواستهای ظالمانة همسرش گالتییر که برای تفنّن خود در پی سنجیدن وفاداری او است صبورانه مقاومت میکند و در پایان فاتحانه به قصر بازمیگردد.
از اصلیترین بنمایههای دکامرون آزار، تحقیر و فریب مردان به وسیلة زنان است. این نکته دقیقا ًبرخلاف نظرات چسلر است؛ زیرا او مردان را آزارگر زنان میداند و تنها در موارد استثنایی معتقد است که زنان به آزار مردان میپردازند. به جز اندکی از داستانها ـ مانند ژیروسوف که با بدرفتاریهای خود به تحقیر همسرش میپردازد ـ این مردان هستند که فریب همسران خود را میخورند و زنان اندکی پس از ازدواج درصدد انتقامجویی و بیتوجهی به شوهر برمیآیند:«تو انتقامت را از من به حد اتمّ و اکمل گرفتی و حتی بیش از حد هم پیش رفتی. من اگر شبی تو را در حیاط خانه خود سرما دادم تو امروز مرا بر فراز این برج کباب کردی و حتی سوزاندی.»(بوکاچیو، 1379: 643)
چسلر معتقد است که «زنان و مردان در جامعه باید در پی طرح ارزشهای شخصیّتی خود باشند و از نمایش مشخصّههای ظاهری و جنسی بپرهیزند.»(چسلر، 1391: 115) امّا در دکامرون برعکس، هدف از نقل بسیاری از داستانها، توصیف مردی است که بر تمایلات نفسانی خود غالب نیست و بدون واهمه از آن استفاده میکند. انتقام از موتیفهای پررنگ دکامرون است. شخصیتهای داستان از هیچ تلاشی برای متوقف کردن حسّ انتقامجویانة خود فروگذار نمیکنند.
در دکامرون، بسیاری از کامرانیهای شیطانی تنها برای تفنّن و سرگرمی است. مثلاً زندگی برونو و بوفالمکانو از ترفندهای کثیف نسبت به کالاندریو است. او در پی صرف ناهاری دوستانه (داستان سوم روز نهم) کالاندریو را باردار میکند. نظیر این رویداد در داستان چهارم از روز نهم به وقوع میپیوندد. فریتاریگو با حیلهگری، آنجیولیرای فقیر را میکشد و ناپدید میشود و همسر او را به دامان یک دزد میاندازد. به این ترتیب، بوکاچیو ضمن سرگرم کردن خوانندگان به هدف خود نیز دست مییابد.
یکی از وجوه تشابه بوکاچیو و چسلر آن است که هر دو در ابتدای کتاب هدف از تألیف اثر خویش را خدمت به زنان دانستهاند امّا تنها چسلر در این زمینه موفق است؛ زیرا در ضمن اثر توصیههایی به زنان کرده که چنانچه آنها را ملاک عمل قراردهند به جایگاهی والا در اجتماع دست خواهند یافت حال آنکه بوکاچیو چهرة نامناسبی از زن ارائه کرده و دلیل آن جامعة زمان او است انتظار میرفت زنان به مردان وابسته باشند.
داستانهای دکامرون نمایانگر آن است که زنان برای اثبات توانایی و ارزش خود، به استعدادهای حقیقیشان متوسّل نمیشوند و آنچه در این داستانها به زنان قدرت داده، جذابیت جنسی آنها است. بوکاچیو در عالم واقع زنان را هوشمند و زیبا دانسته اما در واقعیّت آنان را مدام در حال توطئه و نقشه میداند. «گریزلدا فریبنده و طنّاز و مارکی عاقل و باهوش است.» (بوکاچیو،519:1379) «زینورای بیگناه، به دروغ متهم به خیانت میشود.»(همان: 711) «راهبه در انبار با معشوق خود رابطة جنسی دارد، چیزی بیش از یک رابطة جنسی منفعلانه.»(همان: 657)«بیوهها خیانتکارند و مدونا قصد دارد عاشق خود را عذاب دهد.»(همان: 541)«ملکة دروغگوی فرانسه که با دروغگفتن شهرت نیک همسر خود را از بین میبرد.»(همان: 412)«آلاتیلِ شهوتانگیز اما بیرحم که از انسان به حیوان تبدیل میشود.»(همان:654)چسلر اساساً مخالف رقابت است؛ اما چون امری ناگریز است آن را در هیئتی جریحهدارکننده، بیرحمانه و ویرانگر ترسیم میکند. رقابت تحت تأثیر عواملی همچون طبقه، نژاد و جنس، محرومیّت زنان، واقعیّتهای بازار کار و نیز میل زن به انکار رقابت شدیدی که در آن درگیر است بسیار پیچیدهتر میشود.»(چسلر، 327:1391)
چسلر با این قضیه که زنان از مهارت حیلهگری خود برای تسلّط بر مردان استفاده کنند مخالف است و آنان را به تقویت تواناییهای مثبت همچون دلسوزی و تدبیر ترغیب میکند(چسلر،1391: 163) امّا در دکامرون حیلهگری در کنار جنسیّت در زمره مهارتهای منحصر به فرد زنان تلّقی میشود و نمیتوان برای آن مرزی متصوّر شد بهگونهای که بیش از سایر اوصاف زنانه در داستانها ایفاگر پیشبرد حوادث است.اینکه بوکاچیو در حال تلاش برای ترسیم چهرهای غیرقابل اعتماد دربارة زنان است مشخص نیست امّا تأکید او بر تخصّص زنان در حیلهگری در قیاس با مردان عیان است. نمونة آن داستان روز هفتم است که الیسا داستان برادر رینالدو و مادر خدایان را نقل میکند.(بوکاچیو، 1379 : 367)
از نظر چسلر «گاهی اگر زن احساس کند نمیتواند با بهترین دوستش به صورت حرفهای رقابت کند، ممکن است از طنّازی کردن برای همسر او به عنوان راه دستیابی به احساس مهم بودن یا برابری، یا راهی برای تنبیه دوستش به دلیل کسب موفقیت، استفاده کند...»(چسلر،1391: 294) مثلاً با توضیحات مدونا شوهرش قانع میشود و خیانت همسرش را باور نمیکند. علاوه بر آن، حیلهگری مدونا تا جایی است که رینالدو از آوردن دلیل منطقی ناتوان میشود.(بوکاچیو، 1379: 380) نمونة دیگری از حیلهگری زنانه در داستان روز هفتم مشهود است که جزئیات حیرتانگیزی از حیلهگری مونا سیسموندا و رابطة مخفیانة او با معشوقهاش روبرتو را نشان میدهد. مونا که متوجه میشود شوهرش به رابطة او با معشوقش پی برده به سرعت خدمتکارش را فرامیخواند و او را در رختخواب میگذارد تا روبرتو دیگر به او شک نکند و او را مورد ضرب و شتم قرار ندهد. علاوه بر آن برادرانش به این باور میرسند که شوهرش دروغ میگوید.(بوکاچیو،1379: 529 -535).
بوکاچیو معتقد است زنان به دلیل استفاده از ابزارهای فریبکارانه موفّقتر هستند. حال آنکه مردان به صورت اتفاقی برتر میشوند. با وجود این در سلسله مراتب اجتماعی قرن چهاردهم قدرت چندانی ندارند. برخلاف تفکّر کلیشهای مدرن که تمایلات جنسی را در مردان افزونتر میداند در قرون وسطی عموماً بر این باور بودند که مردان موجوداتی منطقیتر و فعالتر و به معنویت و اخلاق مقیّدترند؛ حال آنکه زنان به طرزی ماهرانه مادیگرا و لذّتجو هستند. در دکامرون نمونههای بسیاری از زنان هوسران با خواستههایی اغوا کننده دیده میشود. راهبهها در داستان «یک خروس برای ده مرغ کافی است، ده مرد برای ارضای ده زن کافی نیست»(همان: 198)و «آلبیخ و همسر کالاندرینو» نمونهای از این شمار است. در داستان «رابطة خطرناک»، بانو بلی، ثروت بازرگانی را با تظاهر به عشق و محبّت میرباید و در «داروی بیهوشی»، معشوقِ زن یک پزشک سهواً داروی بیهوشی میخورد. زن به گمان اینکه او مرده جسدش را به کمک خدمتکار درون صندوق میگذارد. فاسق که به هوش آمده متهم به دزدی میشود. کلفت به دستور خانمِ خانه نزد پزشک تظاهر به دوستی با فاسقِ بانو میکند. پزشک، مرد را میبخشد و در دادگاه با دفاع از او از اتهام دزدی و مجازات اعدام تبرئهاش میکند. اساس داستانهای «ناپل»، «انتقام ملکه»، «امن ژولین مهماننواز»، «شوهر بازیافته»، «فیض بلبل»، «نادانسته دلال محبت»، «روز جنون آسا»، «شیر یا خط»، «دیوانگیهای عاشقانه»، «شبح خیالی»، «رابطة خطرناک»، «هیچ آدابی و ترتیبی مجو»، «غرقه در چاه»، «احتیاط بیهوده»، «یک دست کتک با چوبتر»، «از پسمان»، «شب گریه سمور مینماید» و «عشق شوخی بردار پتا» نیز پر از مکر زنان است.
چسلر میگوید: «زنان آرزومند آن هستند با یکدیگر رابطهای صمیمانه داشته باشند اما در عین حال از خیانت بالقوهای که در صمیمیتهای زنانه است میترسند. فقط یک دوست مؤنث میتواند ذهن مردم را دربارة شما مسموم کند. شما دو نفر در کنار هم بودهاید. شما دو نفر یکی بودهاید و اگر او در مورد شما حرفی بزند دوستان مشترکتان گمان میبرند حقیقت را میگوید. او همیشه در قلبش علاقة فراوانی به شما داشته و اگر با شما قطع رابطه کرده پس حتماً خطایی جدی مرتکب شدهاید.»(چسلر، 1391: 134)
چسلر اگرچه نقصان عقل را به لحاظ علمی، اخلاقی و روانشناسی رد کرده امّا آن را از ویژگیهای منفی زنان برشمرده و وجود برخی نشانههای منفی در ارتباط میان زنان را تنها با این نقیصه توجیهپذیر دانسته و به آنان متذکّر میشود از تصمیمات احساسی صرف بپرهیزند تا در معرض اتّهام نقصان عقل قرار نگیرند.(همان: 215)
در داستانهای دکامرون نقصان عقل در زنان به دو شکل تصویر شده است. گاه آشکارا از زبان نویسنده و گاه با توصیف واکنشهای آنان در اتکّا به مردان: «فراموش نکنید که ما همه زن هستیم. هیچیک از ما آنقدر بچه نیست که نداند زنان ناقص عقلند و اگر به خود رهاشوند و رهبر مردی نداشته باشند قادر به ادارة خویش نخواهند بود. ما زنان موجوداتی هستیم متلوّن، بوالهوس، ضعیفالنّفس و ترسو.»(چسلر،1391: 25)
چسلر معتقد است که زنان حتی به یکدیگر نیز اعتمادی ندارند بنابراین به راحتی روابط دوستانة خود را رهامیکنند. این امر بر ارتباط با همسرانشان نیز تأثیرگذارده و آنان را به خیانت و بیوفایی ترغیب میکند.«زنان آرزو دارند با یکدیگر رابطهای صمیمانه برقرار کنند، امّا در عین حال از خیانتی که بهطور بالقوه در صمیمیتهای زنانه وجود دارد میترسند»(همان:1391)
در بسیاری از داستانهای دکامرون، خیانت جزء لاینفکّ شخصیّت زنان است. این باور در قرائن ظاهریِ داستان در قالب کلمات قصار و سایر اشکال مشهود است:« چنان به خوبی از عهدة تسکین عملی بانو برآمد که هنوز به موناکو نرسیده بارثولومینا قاضی و مجموعة قوانین و مقررات او را از یاد برد و خود را در مصاحبت آن دزد دریایی خوشبختترین زن دنیا دید..»(بوکاچیو،1379: 216)
3-9- کامجویی
بر اساس قرائن متن، شاید گزافه نباشد اگر انگیزة مکر، خیانت، بیوفایی و تقابل زنان را کامجویی بدانیم. در یکی از داستانها ملکه برای انتقام از شوهرش با جوانی به نام فدریکو همراه میشود. نیز بنمایة داستان زینتآلات پردهدر، خوراک ریحان، معشوقة دیرینه و محبّت نادانسته کامجویی است. «به گردن وی آویخت. شور و غلیان محبّت و هیجان به او امکان نداد یک کلمه حرف بزند. امّا جوشفرهدی غرق در حیرت شده بود. در درون کاخ بارها بانو بری تولا را دیده بود ولی هیچگاه به خاطرش خطور نکرده بود که ممکن است این زن مادرش باشد!»(بوکاچیو، 1379: 153)
در داستانهای دکامرون سادگی مردان از مهمترین دلایل تشویق زنان به رقابت ناسالم است. زنان، همسران خود را در خطر مکر زنان دیگر میدانند و میکوشند با سلطهگری بر شوهر و نیز رابطة مبتنی بر حسادت و تقابل با زنان دیگر مانع فریب مردان شوند. عامل موفقیّت زنان در داستانهای «عطرهای ناپل»، «نادانسته دلال محبت»، «فصلی در برزخ»، «داروی بیهوشی»، «شبح خیالی»، «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی»، «غرقه در چاه»، «احتیاط بیهوده»، «روز جنون آسا»، «یک دست کتک با چوبتر»، «رابطة خطرناک» و «نه این، نه اون» سادگی مردان است. «دربارة سادهدلی و گولی بیچاره برادر روحانی چه سخنها که گفتند و چه خندهها که کردند...از آن پس توطئه ثمربخش شده بود و عاشقان چنان ماهرانه به هم میرسیدند که دیگر نیازی به وساطت برادر روحانی نبود.»(همان: 245)
زیبایی بیش از حدّ معمول زنان در دکامرون از عوامل تقابل میان آنها است. زیرا فخرفروشی زنان زیبا عامل کینه و تقابل میان آنان میشود: «لیزابتا ...صورتی بس زیبا و صورتی نیکو داشت»(همان: ۳۴۹و۳۵۰) «زنی که وینچلو گرفت جوان بود و خوشاندام با موهایی سرخ و زیبا با مزاجی گرم...» (همان:۴۷۶)«دخترک همچنان که بزرگ میشد یکی از مهربانترین و زیباترین دوشیزگان ولایت میشد» (همان:۴۲۸)
برای اینکه دورنمایی کلّی از سیمای زنان در داستانهای هزار و یکشب ترسیم شود میبایست نخست شخصیّت راوی و واکنشهای او در برابر زنستیزی پادشاه مورد تحلیل قرارگیرد. بدینترتیب واکنش سایر زنان در برابر ظلم و ستم توجیهپذیر خواهد بود. این ماجرا از شهرزاد قصهگو آغاز میگردد که در طی هزار و یکشب مدّبرانه و با قصّهدرمانی فاجعة کشتار زنان را مدیریت کرده و از پادشاه که گمان میکند تمام زنان خیانتکارند حتّی صاحب فرزند میشود و نیز شخصیتهای داستانهایش را به منصة ظهور میرساند.
چسلر همواره بر استفاده از درایت زنانه در مدیریت بحرانها تأکید کرده است و به زنان توصیه میکند در عوضِ حسادت، غیبت و بدخواهی، مهارت حلّ مسائل را کسب کنند تا از وابستگی منفعلانه به مردان رهایی یابند.(چسلر، 29:1391) از این زاویه شهرزاد توانسته است با اتّکا به هنر داستانپردازی و ایجاد تعلیقهای جذاب در روایت، پادشاه را از کشتن خود و سایر زنان منصرف سازد. البتّه شهرزاد را به دلیل ابعاد منفی شخصیّتی همچون عدم اعتماد به نفس و ترس از پادشاه، نمیتوان کاملاً منطبق با زنِ آرمانیِ مدّ نظر چسلر دانست زیرا چسلر معتقد است زن میبایست همواره جسور و بیباک باشد و از حقوق خود دفاع کند.
هزار و یکشب از معدود آثار ادبی کهن است که زن در آن حضوری چشمگیر و پررنگ دارد« زنانی با رفتارها و حالات روانی و ظاهر مختلف همچون زنان دانا، بدکار، کاردان، باایمان و حتی فریبکار که هر یک نامی دارند.»(منوچهری،56:1387) این طبقهبندی به قرار زیر است:
عجوزها «پیرزنانی که گاه از دانائی خود برای وصال عشاق استفاده میکنند. دستة دیگر پلیدند و به دنبال فریب زنان پاکدامناند. بر این اساس ودر قیاس با نظریة چسلر، عجوزهها از مهمترین عوامل ایجاد تقابل میان زنان داستانهای هزار و یکشب هستند زیرا با حیله زنان ساده را میفریبند و آنان را وارد تقابل و رقابت ناسالم با زنان دیگر یا شوهرانشان میکنند.
کنیزان در هزار و یکشب فراواناند و خریدوفروش میشوند. دستهای بیآزار و مطیعاند و دستهای درباری که اغلب عاشق مردانی شده و پای آنان را به دربار خلیفه باز میکنند.
اینکه زن در کسوت کنیز قرار بگیرد، هرگز از سوی فیلیس چسلر قابل پذیرش نیست«زنان نباید ارزش و اعتبار خود را خدشهدار کنند. باید به خودشان به عنوان یک انسان قابل احترام و دارای ارج و منزلت بنگرند.»(چسلر،51:1386) نیز ، رفتار کنیزان در هزار و یکشب مبتنی بر تقابل و حسادت است و با نظریة چسلر تناقض دارد، زیرا چسلر معتقد است که اگر زنان برای خودشان جایگاه و اعتبار واقعی قائل شوند، در جامعه به عنوان جنس دوم محسوب نمیشوند و میتوانند منزلت و جایگاه خود را اعتلا بخشند.«اگر زن در یک قلمرو اجتماعی که زنان رهبر احاطهاش کردهاند، رشد نکند و اگر در کودکی، طعم عشق صادقانه و غیرخصمانة وابستگان مؤنث خود را نچشیده باشد، ممکن است به سادگی نتواند به هر زنی که مسؤولیتی دارد اعتماد کند تا واقعاً بفهمد او چه کاری انجام میدهد.»(همان: 318)
ج: زنان پرهیزگار
شخصّیت این دسته از زنان زاهدمنشانه است و از ابتدا تا پایان داستان نیز به همین قرارند و برایشان حوادث خارقالعاده اتفاق میافتد. مثلاً دستان بریدة زن صدقهدهنده که به وسیلة فرستادگان خدا به او بازگردانده میشود یا حکایت «دختر با تقوا» که پس از تشرّف به اسلام برای خروج از سرزمین کفّار نامرئی میشود. گرایش به معنویّت و اصول اخلاقی از سفارشات چسلر است. او معتقد است زنان به عنوان پرورشدهندگان نسلهای بعدی میبایست به اصول اخلاقی و دینی پایبند باشند و هرگز دچار بیبند و باری نشوند.
شاهدختها از معدود طبقات اجتماعی هزار و یکشباند که نسبتاً در انتخاب همسر و شیوة زندگی مختارند. در سنّتها خود را محصور نمیکنند و جزو زنان پیشرو دوران خود هستند. بنابراین تنها ردة اجتماعی زنان که با مؤلفههای نظریة چسلر قابل مطالعهاند اینان هستند زیرا از برخی جهات با زنان آزادیخواه و طرفدار حقوق زنان در دنیای معاصر شباهتهایی دارند.
همسران وفادار در هزار و یکشب اندک و غالباً دچار هوسهای زودگذرند و به همین دلیل شایستگی انطباق با نظریة چسلر که زنان را از هوسهاس زودگذر منع کرده ندارند.
چسلر معتقد بود که تا وقتی یک زن نتواند حقوق خود را بشناسد، از سوی مردان تحقیر و تخریب خواهد شد و در برقراری ارتباط سالم و به دور از تقابل با زنان دیگر نیز موفق نخواهند بود پس تنها راه مقابله ، آگاهی از حقوق و نیز احترام قائل شدن برای خودشان است.(چسلر، 107:1386)
در داستانهای هزار و یکشب، زنان همواره انسانهایی غیرقابل احترام نشان داده شدهاند. آنان وابسته به مردان، ترسو و نسبت به خود بیاعتمادند. به همین دلیل تحت سلطة جسمی و روحی مردان واقع میشوند و رقابت و حسادت میانشان شکل میگیرد. تحمیق زنان در همه جای هزار و یکشب وجود دارد که دلیل آن عرف حاکم و سوء تعبیر از برخی آموزههای دینی است و تکرار آن باعث باورپذیری این نگرش اشتباه، حتی برای خود زنان شده است. داستانهای تدبیرزن (طسوجی، 1387: 1 /1021 )، بدر باسم و جوهره(همان:2/1792)، جوذر(همان:2/ 1466)، عجیب و غریب(همان: 1/1491)، ملکزاده و شماس وزیر (همان:2218/2122/2)، محمد بن مبارک(همان:2/1747)، ملک شهرمان و قمرالزمان( همان:1/ 610 و 688 )و عبدالله برّی و بحری(همان: 2/2160) در این زمره است.
یکی از شاخصترین نمونهها، داستان «بیگوش» است که از حکایات اقماری « خیاط و احدب و یهودی» است. داستان زندگی مردی تهیدست است که با مردهریگ پدر شیشه میخرد و در خیال خود را مردی متمکّن میبیند که به خواستگاری دختر وزیر رفته است. گفتگوهای او همه زنستیزانه است:«چون عروس را به حجله آورند من از غایت کبر و عجب بر او نظر نکنم تا همة حاضران بگویند: آقای ما این عروس از کنیزان تو است ... من بر وی نگاه نکنم و او را بر پای ایستاده بدارم تا گمان نکند که او را رتبتی هست... »(همان:1/ 195- 197)
در حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان، پدر قمرالزمان که سالخورده است و آرزوی ازدواج یگانه فرزندش را دارد، از قمرالزمان میخواهد که به او اجازه بدهد برایش زن بگیرد:«ای پدر! بدان که رغبتی به طایفة زنان ندارم که من روایات و آیات در کید ایشان دیدهام.»(همان:1/6501)«نفرین خدا به زنان باد»(همان: 2/ 2160)عبارتهایی همچون: «باید هیچ کس به زنان پیروی نکند و سخن ایشان نپذیرد.»(همان: 1/721)، «این دختر از کنیزکان توست.»(همان: 2/1466) و «فخرتاج از کنیزکان تو شد»(همان: 2/1491) و حکیمان گفتهاند که زنان را یا شوی باید یا گور.»(همان: 2/1725) در همین راستا است که مایة موضعگیری زنان نسبت به همجنسان خویش نیز شده است.
چسلر در این زمینه میگوید: «من بیش از بیست سال از وقت خود را صرف نوشتن این کتاب کردهام. با صدها تن از زنانی مصاحبه کردهام که گرچه بزرگ شدهاند، هنوز طعنهها و سرکوبهای کودکی را به یاد دارند - نه به دست پسرها، بلکه به دست سایر دختران نوجوان و زنان. من با زنانی مصاحبه کردم که روابطشان با مادران، خواهران و دخترانشان بسیار مبارزهجویانه و با تلخ زبانی و خصومتهای کشنده بود.»(چسلر،1386: 26) ویژگیهای زنانه، انگیزههای تقابل یا عدم تقابل است و به دو دستة مثبت و منفی تقسیم میشود. نخست منفی:
«در هزار و یکشب، مناسبات عناصر، مستقیماً علت و معلولی است.»(احمدی،282:1370) یعنی محور غالب قصهها حیلهگری زنان است و همین، مایة شکلگیری داستانها میشود. در همان ابتدای مجموعه شاهد زنی مکّار هستیم که شیفتة برادر شاه است و به همین دلیل قصد جان پادشاه را میکند. پادشاه به این راز پی میبرد و از زنان متنفر میشود به گونهایکه هر روز با دختری ازدواج میکند و فردای آن روز دستور قتلش را صادر میکند. سرانجام شهرزاد، دختر خردمند وزیر « با مکر و حیلة زنانه، اما متعقّلانه و هدفمند باعث جلب اعتماد از دست رفتة شهریار میگردد.»(بهارلو،89:1384)
جادوگری و سحر با مکر و فریبکاری زنان ارتباطی مستقیم دارد. در حکایت جانشاه و شمسه، ملک شمّاخ به جانشاه میگوید:« از آنکه او پیوسته به ملوک جن عزایم خواند و ایشان را از برکت آن عزایم به طاعت خود درآورده است و لیکن بر من نتوانست چیره شود، مگر از کید و مکر».(طسوجی، 1387:317) در حکایت پیر و غزال است که «پس دختر طاسی پر از آب کرده و عزیمه بر آن خوانده بر گوساله پاشید، فی الحال گوساله به صورت انسان برآمد.»(همان: 414)در حکایت پیر و استر، پیر دوم می گوید: «زن خود را دیدم با غلامکی سیاه خفته است. چون چشمش بر من افتاد برخاسته کوزة آبی گرفت و افسونی برو دمیده به من پاشید، در حال سگی شدم.»(همان:395) در حکایت گدای دوم، « ملک از دختر خود پرسید که تو جادو از که آموختی؟ دختر گفت از پیرزالی جادو صد و هفتاد گونه جادو آموختهام که پستترین آنها این است که سنگهای شهر تو را پشت کوه قاف ریخته، مردمانش را ماهیان گردانم.»(همان: 571)
جادو به اشکال مختلف همچون خواندن ورد یا دمیدن بر آب و غذا یا تغییر شکل افراد به صورت حیوانات بوده که در اغلب موارد انگیزة آن انتقام، حسادت یا ترس نسبت به قدرت برتر است.«اغلب زنان حاضر در داستان دارای هوش و ذکاوتی بیشتر از مردان و مدّبرتر هستند و برای هر مشکلی، راهکاری دارند؛ چه با هوش و درایت خود و چه با بهرهگرفتن از نیروی سحر و جادو.»(ابراهیمی، 125:1388)در این نوع حکایات زنان به دلیل ترس از مردان و یا انزجار از رقبا و همسر و فرزندان شوهر، آنان را به حیوان مبدل میکنند و از قضا غالباً نیز در این موارد شکست میخورند؛ بدین معنا که با پیدا شدن ضدّ قهرمان یا یاریگر و نجات شخص سحرشده، روند داستان امتداد مییابد.
از نکات قابل تأمل هم در هزار و یکشب و هم در دکامرون اینکه فریبکاری از مهارتهای زنان محسوب میشود در حالی که به طور غیرمستقیم باعث تخریب چهرة زنان است؛ زیرا بر اساس اصول اخلاقی مکر از سوی هر انسانی با هر جنسیتی امری ناپسند است و نمیتواند به عنوان مهارت و استعداد و دلیل برتری یک جنس بر جنس دیگر تلقّی شود.
دلبری از ترفندهایی است که زنان در هزار و یکشب به آن متوسّل میشوند تا نظر مردان را جلب کنند. حکایت «عزیز و عزیزه»، «محمد جواهرفروش»و «بازرگان و زرباجه» از آن شمار است. این تمکین و دلربایی گاه به منظور انتقام از مردانی صورت میگرفته که مایة آزار زنان شدهاند؛ مانند حکایت «زن و پنج هواخواه» که زن برای انتقام از والی و قاضی و نجّار و شاه و وزیر، با وعدة وصل همه را درون صندوق محبوس میکند و مایة رسوایی آنان میشود. گاه به انگیزة نجات است مثل حکایت شاهزاده بهرام و دختر ملک.
گاه زنان با هرکس که توان رویارویی با او را نداشتند، بنگ میخوراندند. در حکایت «قمرالزمان و گوهری» و «ملکزاده با دختر عمّ» یا در خلیفه و صیاد، زبیده - همسر هارونالرشید - به قوتالقلوب بنگ میخوراند تا او را به عنوان رقیب از میان بردارد و حتی در حکایت «علاء الدین و ابوشامات» دختری برای رسیدن به معشوق، پدر خود را با خوراندن بنگ بیهوش میکند.
تظاهر به دیانت نیز از روشهای خدعه و فریبکاری زنان است. در این نوع حکایات، پیرزنان فریبگر با نقاب زهد دروغین و به اقتضای سن موفقتر هستند. مهمترین انگیزة مکر در این داستانها، نجات شوهر یا معشوق است، حال آنکه مکر برای نجات جان خود زنان کمتر است بدین معنا که علاقه به شوهر به مراتب انگیزة قویتری است.
از انگیزههای قوی مکر زنانه، تملّک شیئی ارزشمند، کسب موقعیّتی خاصّ یا ترس از مجازات و گرفتاری در چنگال قانون است. مثلاً در حکایت«پیر و استر»،«برنجفروش»،«احمد دنف و دلیلة محتاله»و«ملک شهرمان و فخرالزمان»انگیزة نیرنگ، ترس از مجازات شوهر و در حکایت«نعمت و نعم و خیاط»، علت نیرنگ ترس از خلیفه و والی است. در داستان «ودود الاکمام و انیس الوجود»، نیز حفظ آبرو، انگیزة اصلی مکر است. در هزار و یکشب بسامد اینگونه داستانها فراوان است.
به عقیدة چسلر حسادت زنان مانع درک صحیح از ارزشهای وجودیشان است و در کنار غیبت، مهمترین مانع ایجاد اتّحاد فکری و اجتماعی آنان است.«بعضی از زنان خاصّ، نیاز دارند در منزل و در محل کار، به طور کامل جای رقیبی را که از او نفرت دارند بگیرند و او را کاملاً از میدان به درکنند. چنین زنی نیاز دارد رقیب خود را به جبر، از زندگی زناشویی و همچنین از زندگی شغلی خود خارج کند. این روند متوقف شدنی نیست. او، یعنی زن«برنده»، نیازمند کسب این اطمینان است که«بازنده» باور ندارد او برای دستیابی به حمایت اخلاقی با همدلی سایر زنان، اقدام کرده است. برنده، برای مقابله با هر نوع اتّهامی در زمینة این بازی پلید نیاز دارد تمام حمایتها را از بازنده سلب کند. ایجاد رابطة صمیمانه با طعمة خود، اولین قدم در راه اجرای عملیات کودتای خصمانه است.»(چسلر، 281:1386)
در حکایت«پادشاه و هفت وزیر»، زن پادشاه، به وزیر خردمند شاه حسادت میکند و مصمم به کشتن او میشود. در «زن صدقهدهنده»، زنان پادشاه به همسر محبوب شاه حسادت میورزند. در «پیر و غزال»، زنی به همسر و فرزند شوهر خود حسادت میکند و...بسامد انگیزههایی همچون عقدة درونی، وفاداری و کسب محبوبیّت اندک است. زنان فریبکار برای آنچه که گمان میبرند متعلّق به آن ها است شوهر، پدر و حتّی خواهر خود را در معرض خطر قرار میدهند و یا با شاه، خلیفه و مأموران دولت درمیافتند. در حکایت طبیب یهودی، دختر وزیر، خواهرش را میفریبد و او را میکشد.(عمرانی، 1393: 57)
حیوانات نیز از این نیرنگها مستثنی نیستند. در «بازرگان و همسر و طوطی»، زن بازرگان برای فریفتن طوطی غبار مصنوعی ایجاد میکند و طوطی گمان میبرد هوا طوفانی شده است. بسامد اینگونه حکایات بیش از پنجاه است.
همانند داستانهای دکامرون، در هزار و یکشب نیز زنان نه تنها نمیتوانند با یکدیگر رابطة بدون تقابل داشته باشند، مردان را نیز درگیر مکر خود میکنند. بر عکس، چسلر به ارتباط مسالمتآمیز میان زنان و مردان معتقد است و آسیبرساندن به دیگری را از سوی هر دو تقبیح میکند.
چنانچه با نگاهی سطحی به حکایات هزار و یکشب بنگریم گمان میکنیم تفکّر سیّال مردسالارانة حاکم بر کتاب باعث ظلم بر زنان است حال آنکه با خوانشی موشکافانهتر زنان ظالم بسیاری نمود مییابند که به شیوههای گوناگون و به تلافی بیمهری مردان، یا برای سرگرمی یا انگیزههای مبهم مردان قصهها را میآزارند و حتی به قتل میرسانند. زنانی که بارها تحقیر و نادیده انگاشته شدهاند.
انگیزة زنانی که مرتکب چنین رفتاری میشوند دو گونه است:
بیشترین موارد مربوط به مردآزاری با این انگیزه صورت میگیرد و به شکل تحقیر لفظی، نقص عضو کردن و یا قتل است. در حکایتهای صیّاد(طسوجی، 1387: 1/45) ؛ حمال با دختران(همان: 1/91) ؛ حسن بصری و نورالسنا(همان: 2/1872)؛ نورالدّین و شمسالدّین(همان: 1/130)؛مسرور بازرگان(همان: 2/۱۹۷۹)؛خیاط و احدب و یهودی(همان: 1/۱۹۰-۱۹۱)؛ ملک نعمان و فرزندان او(همان:1/395)؛ علی بن مجدالدّین و کنیزک(همان:۱/۹۰۰)؛ ملک شهرمان و قمر الزّمان(همان: 1/ ۷۰۷)؛ محمد جواهرفروش(همان:1/861 )؛ مکر زنان(همان: ۲/ ۱۳۸۹)؛ علاءالدین ابوالشامات(همان: 1/ ۷۹۹)؛ احمد دنف و حسن شومان(همان،۲/ ۱۹۹۹)؛ اردشیر و حیاتالنفوس(همان:۱۹۷۷/۲ )؛ بدر باسم و جوهره(همان: 2/۱۷۲۷ و ۱۷۲۸ و ۱۷۶۰)؛ محمد بن مبارک(همان:۲/ ۱۷۹۹)؛ قمرالزّمان و گوهری(همان:۲/ ۲۲۱۹) و عبدالله فاضل(همان:۲/ ۲۲۷۳)این موارد قابل رویت است.(عمرانی1393: 121)
در حکایت صیّاد، مردی به دلیل آنکه معشوق زنش را زخمی کرده با افسون زن تبدیل به سنگ میشود. در عزیز و عزیزه، روسپیای به نام دلیلة محتاله پس از ازدواج عزیز او را از مردی ساقط میکند: «اکنون نزد آن کس رو که تو را شوی خود گرفته و از اینکه یک شب در پیش من بمانی مضایقه میکرد.»(همان:1/439)
از بیرحمانهترین موارد مردآزاری حکایت مسرور بازرگان است. کنیز به دستور زینالمواصف که دلباختة مسرور شده همسر او را به سوی قبر برده و زنده به گور میکند.
این انگیزه ضعیف است. حکایتهای خیاط و احدب و یهودی(همان:1/1565)عجیب و غریب (همان:2/ 187) و بدرباسم و جوهره (همان:2/1732 )از آن شمار است.
در آغاز حکایت خیاط و احدب و یهودی آمده است:«در چین، خیاطی بود که پارهای وقتها با زن خویش به تفرّج میرفتند. یکی از روزها گوژپشتی را دیده او را به خانه میبرد تا مسخرهاش کنند. زن خیاط، پارهای بزرگ از گوشت در دهان احدب فرو برد و گفت: باید این لقمه نخاییده به یک نفس فرو بری. احدب، ناچار لقمه را فرو برد و در حال بمرد.»(همان: 1/136)در همین حکایت، نوع عجیب و بیمارگونة دیگری از مردآزاری به چشم میخورد که بیشتر به جبران حقارت تحمیلی شبیه است. چهار دختر، جوانی زودباور را به خانه میکشانند. او را مست کرده کتک میزنند:«اکنون برخیز و رقص کن»(همان:1/157)در ادامه پیرزنی حیلهگر، جوانی را با نیرنگ به خانة دختری زیبارو میبرد. دختر به کمک غلامی سیاه جوان را مضروب میسازد و پیکر نیمهجانش را در سرداب میافکند. جوان با دیدن کشتگان درون سرداب درمییابد که این تفریح دختر و پیرزن است.
در یک نمای کلّی تقابلهای این دو مجموعه بر اساس نظریة چسلر به قرار زیر است.
|
موضوع مورد بحث |
دکامرون |
هزار و یکشب |
|
عمدهترین علل تقابل |
لذّتجویی کسب پول تفنّن و سرگرمی |
حسادت پیشگیری از خیانت شوهر حفظ جان پیشگیری از خطر |
|
نوع رابطه میان زنان |
اکثراً تقابلی |
اکثراً تقابلی |
|
دلیل تقابل زنان |
سلطة طولانی مردان تحقیر و پافشاری مردان بر نقاط ضعف زنان سرخوردگی در زندگی خصوصی و نیمه اجتماعی آشفتگی هویّتی در اثر سرخوردگی ساده لوحی مردان |
عرف حاکم وابستگی به مردان انتقامجویی حضور رقیب |
|
آزار و اذیت مردان به وسیلة زنان |
فراوان |
اندک |
|
زن به عنوان شخصیّت قهرمان |
نیست |
هست |
نتیجهگیری
فیلیس چِسلِر ـ رواندرمانگر امریکاییـ با ارائة نظریة «زنان علیه زنان» از منظری روانشناختی به دلایل تقابل و عداوت زنان با همجنسانشان نگریسته است. نظریة او با بسیاری از متون داستانی همچون دکامرون و هزار و یکشب که زنان در آن نقشآفرین و اثرگذارند قابل انطباق و تحلیل است. با مطالعهای میانرشتهای و تطبیق شاخصههای رفتاری زنان این دو مجموعه با نظریة چسلر، وجوه اشتراک و افتراق زیر قابل تأمّل است:
زنان در غالب داستانهای هر دو اثر مظهر خدعه و خیانتاند و هرگز قادر نیستند با یکدیگر ارتباطی سالم برقرار کنند. زنان در دکامرون تنها به ندای غرایز خود گوش میدهند و در پی لذتجوییاند حتی اگر به نابودی زندگی مشروع آنها بیانجامد. در هزار و یکشب نیز با زنانی مواجهیم که به هر شیوة ممکن در پی ارضای غرایز خود هستند. همین دلیل باعث میشود تا زنان در این دو اثر به عنوان رقیب همدیگر حضور داشته و ارتباط میان آنها مبتنی بر تقابل باشد؛ زیرا کسی که خود نیرنگباز است به دیگران اعتماد نمیکند و همین امر مایة دشمنی میگردد.
دوم تمایل به بدگویی است. زنان این دو اثر در غیاب همجنسان خود مکرراً بدگوییشان را میکنند و بدین ترتیب بذر کینه و دشمنی را میان خود میکارند. یکی از دلایلی که زنان بدگوییهای خود را توجیه کرده و به آن مشروعیّت میدهند، نگرانی از نفوذ رقبا در زندگی خانوادگیشان است.
وجه تشابه دیگر تقابل یا عدم تقابل میان زنان است. چه هفت زن راوی دکامرون و چه شهرزاد، از جنجالها و تقابل به دور هستند و از این لحاظ چهرة مثبتی در هر دو اثر به شمار میآیند. در هر دو کتاب، گاه زنان قهرمانی نیز نقشآفرینی میکنند که برخلاف سایر زنان داستان، وارد حواشی و تقابلها نمیشوند. این رده، پرهیزگار و مذهبی و مقیّد هستند. زنانی که ایدهآل چسلر و در بند تعهّدات اخلاقیاند.
مهمترین تفاوت دو اثر اینکه تقابل میان زنان در دکامرون کمتر است و در عوض، میان زنان و مردان در هزار و یکشب بیشتر است. دیگر اینکه در دکامرون تأکید بر عشرتطلبی بیش از داستانهای هزار و یکشب است و یکی از مهمترین اهداف زنان از تقابل با زنان دیگر، همین کسب لذّت بیشتر است. علاوه بر این، آزار مردان به وسیلة زنان در دکامرون بیشتر است به گونهای که به قتل آنان نیز اقدام میکنند.
بر خلاف ظاهر امر، زنان هزار و یکشب فقط زنان نیرنگباز نیستند بلکه با شخصیتهای گوناگونی از زنان پرهیزگار، مدبّر، عجوزهها و... نیز مواجه میشویم.
[1] Philomena
[2] noiefil
[3] Philostratus
[4] Elissa
[5] dioneo