نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Love and its reflection in works, like the myths of creation and death, have been one of the most prominent themes of prose and verse literature in the world, which is one of the common themes of psychological topics and literary works, which can be investigated in the framework of research. It has interdisciplinary Robert Sternberg is one of the psychologists who put forward the "theory of love" and expressed the triple pyramid of intimacy,In this descriptive and analytical research with a comparative approach, with the method of library study and case and qualitative content analysis, the examples of Sternberg's triple pyramid along with the type of love story considered by him in the poems of Kazem Bahmani, a classical poet, have been tried. Gera and Jamal Soraya, the leading Turkish-language poet of new poetry, analyzed and investigated. The main reason for matching the poems of these two poets is that both of them have looked at love and the three aspects of love, lover and beloved in a special way. The results of the research indicate that the components of intimacy, passion and commitment can be found in the poems of Kazem Bahmani, who was able to establish a balance between the elements of love. In Jamal Soraya's poems, only the elements of intimacy and passion are signs of romantic love, and according to the culture of his time, the element of decision without commitment is reflected in his poetry.
کلیدواژهها English
عشق از انتزاعیترین مفاهیم مربوط به انسان است که نمیتوان تعریف دقیقی از آن ارائه داد. نیاز به عاشقی در سرشت آدمی نهفتهاست. عشق را فرایندی دیالکتیکی و دوسویه دانستهاند که «در طول تاریخی بلند و پرنوسان به تجدید تلقی ما از خویشتن خویش میانجامد» (آرمسترانگ، 1393: 183). اریک فروم، عشق را نوعی فعالیت آگاهانه میداند «نه نوعی انفعال که انسان اسیر آن شود» (اویلا، 1390: 2). عشق از اصلیترین بنمایههای شاعران و نویسندگان در متون ادبی است؛ چرا که عشق از احساسات سرچشمه میگیرد و شعر در وهله اول عرصهای برای جولان احساسات است. «عشق»، «عاشق» و «معشوق» سه ضلع محوری ادبیات غنایی را دربرمیگیرند که خالقان آثار به آنها نگاه ویژهای دارند. در دیگر انواع ادبی نیز این محورها به نوعی در کسوت تمثیل، قصه و گاه صورخیال خود را نشان میدهند. شعر مهمترین و عالیترین رسانة فرهنگی است که شاعر برای رساندن احساس و اندیشه و جهانبینی خود برگزیده است. بررسی اشعار ادبیات جهان نشان میدهد که حوزه شعر، هیچگاه از عنصر عشق خالی نبوده، عشق همواره بهعنوان یکی از درونمایههای شعر مطرح بوده است. ادبیات ایران و ترکیه نیز در ژانرهای مختلف، از این موتیف لبریز است. با نگاهی به آثار در ادبیات کهن و نو این دو سرزمین، میتوان شاهد آثار بسیاری که از عشق و عاشقانهها لبریز است، بود. شاعران سنتگرا و مدرن، با استفاده از عشق و روایتهای مربوط به آن، آثاری مطرح از خود به جا گذاشتهاند. کاظم بهمنی، شاعر غزلسرای ادبیات معاصر ایران و جمال ثریا از شاعران پیشرو در شعر نو ترکیه نیز از این مساله مستثنی نیستند و عشق را مضمون بسیاری از سرودههای خود قرار دادهاند.
بحث عشق مورد توجه روانشناسان نیز قرار گرفتهاست؛ اندیشمندانی همچون هلن فیشر، زیگمونت باومن، هری فرانکفورت، جان لی، هاتفیلد، جان آرمسترانگ، الکساندر اویلا و رابرت استرنبرگ در نظرات خود، به تبیین و تفسیر آن پرداختهاند و برای عشق و انواع آن دست به طبقهبندی و تعاریف خاصی زدهاند. رابرت استرنبرگ در سال 1978 نظریهای ارائه داد که در آن عشق را بهصورت یک هرم و مثلث متصور شد. او بر این باور است «آدمی بدون یک ارتباط عمیق عاشقانه، همچون زورقی شکسته خواهد بود که همواره دستخوش امواج خروشان دریا میشود و ثبات و سکون و ارادهای در زندگی ندارد»(استرنبرگ، 1381: 150). وی سه رکن بنیادین مثلث عشق را صمیمیت، شهوت و تعهد دانستهاست. وی این ارکان را به صورت منفرد نمیداند و بر این عقیده است که گاهی دو یا سه رکن میتوانند باهم درآمیزند. وی بر این باور است که هر انسانی گرایش دارد عاشق و دلباخته کسی شود که قصهاش با او یکی است یا مشابه آن است؛ اما نقش فرد مقابل در قصهها، مکمل نقشی است که عاشق دارد.
در این نوشتار توصیفی و تحلیلی، پژوهشگران بر این باورند که میتوانند نمودهایی از هرم سهگانه استرنبرگ را در اشعار کاظم بهمنی و جمال ثریا بیابند تا دیدگاه این دو شاعر را نسبت به مساله عشق با توجه به نظریه مثلث عشق استرنبرگ دریابند. پژوهشگران درصدد هستند برای این پرسشها پاسخ بیابند که آیا میتوان مصادیقی برای هرم سهگانه نظریه عشق استرنبرگ در اشعار مدنظر دریافت و آیا میتوان الگوهای روابط عاشقانه در اشعار این دو سراینده را با قصههای عشق استرنبرگ تطبیق داد و کدام قصهها در این اشعار تکثیر شدهاست و این انواع و قصهها، چه نوع عشقی را در این اشعار بازتاب دادهاند؟
هدف اصلی این پژوهش دریافت مطابقت الگوی روابط عاشقانه عاشق و معشوق در آثار مدنظر با قصههای عشق استرنبرگ و دریافت مولفههای حاضر در اشعار با هرم سه گانه عشق و دریافت نوع قصه های عشقی است. با این که کاظم بهمنی شاعری است که به غزل توجه نشان داده و جمال ثریا از پیشروان شعر نو در ترکیه است، به نظر میرسد مشابهاتی از نظر نگاه هر دو شاعر به عشق و مضامین و مفاهیم مرتبط با آن، در اشعارشان دیده میشود. هرچندکه از نظر فرهنگی، دو کشور ایران و ترکیه، مشابهات بسیاری با هم دارند، در این مقاله، تاکیدی بر تاثیرپذیری یا تاثیرگذاری دو شاعر بر یکدیگر نیست. جامعه آماری این پژوهش توصیفی- تحلیلی، دیوان اشعار «حرفهای عاشقانه» سروده جمال ثریا است که شامل 6 دفتر و 307 شعر است؛ همچنین برای بررسی اشعار کاظم بهمنی از دفتر شعر «پیشامد» که در قالب غزل است، استفاده شدهاست. گفتنی است بازگردانی و ترجمه اشعار جمال ثریا از ترکی به فارسی، توسط حدیث علیرضانژاد، صورت گرفته و تاکنون دفتر شعر «حرفهای عاشقانه» به فارسی برگردانده نشدهاست.
در تبیین پیشینه این پژوهش، گفتنی است کتابها، رسالهها و مقالههای مختلفی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفتهاند؛ اما به نظر میرسد مطابق اشعار این دو شاعر تاکنون هیچ مقاله یا پژوهشی به صورت مدون، به این موضوع تطبیقی یا حتی عاشقانههای یکی از شاعران مدنظر نپرداختهاست. قابل بیان است در راستای این موضوع، از مقالات، کتابها و پایاننامههایی بهعنوان منبع، استفاده شده است:
اوزگور اوزمرال در پایاننامه کارشناسیارشد خود به پژوهش در مسئله زنان و اروتیسم در اشعار جمال ثریا پرداختهاست. این پژوهش در 4 فصل به بررسی جزئیات شعر ثریا میپردازد و بر این باور است که مهمترین مضمون تعیینکننده شعر ثریا، زن است. او زن را بهگونهای که در جامعه حضور دارد، بهعنوان زنی شهری معرفی میکند و ویژگیهای او را توصیف میکند. در این میان عشق هم وسیلهای برای زیباییشناسی زنان است(ن.ک. اوزمرال،2006 : 160). همچنین مینویسد: «در شعر جمال ثریا، رویکردهای اروتیک خود را به صورت ادبی کردن فعالیتهای جنسی نشان میدهند. گفتمانهای نمادین و تمثیلی در شعر او زن و بدن او را توصیف میکند» (همو: 20). فاطمهزهرا میسیر در پژوهشی با عنوان «تصویرسازی و توصیف زن در اشعار جمال ثریا و نزار قبانی» در سال 2023 به بررسی اشعار این دو شاعر میپردازد و توصیفهای عاشقانه و زاویه دید هر دو شاعر به زن و معشوقه را مورد بررسی قرار میدهد. در حیطه تطبیق اشعار خالقان آثار ادبیات ایران و ترکیه از دید عشق و مفاهیم و کارکردهای آن، مقالاتی نوشته شده؛ از جمله «تطبیق کارکردهای مفهوم عشق در شعرهای منزوی و ناظم حکمت»(1402) پژوهشی از حامد حسینخانی. البته از این منظر، نگاه تطبیقی به پدیده عشق در اشعار دیگر سرایندگان سرزمینهای دیگر هم شدهاست؛ همچون «بررسی تطبیقی مضامین عاشقانه در آثار فریدون مشیری و نزار قبانی»(1392) نوشته دهقانیان و ملاحی، «زیباییشناسی پدیده مفهومی عشق با نگاهی تطبیقی به اشعار شاملو و قبانی»(1392) پژوهشی از علیپور و یزداننژاد و مقاله «بررسی سیمیالوژی مضمون عشق در اشعار نزار قبانی و حمید مصدق»(1388) به قلم طاهرینیا، کولیوند و طهماسبی.
در حیطه پژوهش براساس نظریه عشق استرنبرگ نیز مقالاتی مشاهده گردید؛ از جمله: «بررسی اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد براساس نظریه عشق رابرت جی. استرنبرگ»(1399) به اهتمام بهارچتنی و دیگران که پژوهشگران به این نتیجه دست یافتند که فروغ نتوانسته با توجه به موقعیتهای مختلف زندگی، توازن و تعادلی بین ارکان عشق برقرار کند. مقاله دیگر «بررسی مولفه های عشق کامل از دیدگاه استرنبرگ در غزلیات سعدی»(1398) نوشته هاشمی و رشیدی آشجردی است که مشخص میکند عشق در اشعار غنایی سعدی با عشق آرمانی از دیدگاه استرنبرگ تطابق دارد. بیشترین پژوهشها براساس نظریه عشق استرنبرگ در آثار ادبیات داستانی صورت گرفتهاست. در مقاله «بررسی ابعاد عشقورزی در اشعار بلال در فرهنگ بختیاری براساس نظریه عشق استرنبرگ» (1399) به اهتمام ظاهریعبدهوند و کریمینورالدینوند نیز اشعار بلال، مطابق با هرم سهگانه عشق مورد بررسی قرار گرفتهاست. درباره سرودههای جمال ثریا و کاظم بهمنی، تاکنون اثر مدونی به چاپ نرسیده، به نظر میرسد این مقاله، نخستین پژوهش با رویکرد تطبیقی به اشعار آنهاست.
عشق از مهمترین موضوعات و مضامین بازتابیافته در ادبیات جهان است. ادبیات ایران از این مقوله مستثنی نیست. حضور عاشق، معشوق و عشق بهعنوان یک مثلث در ادبیات غنایی، به وفور و در دیگر انواع ادبیات به صورتهای مختلف، گواهی این مدعاست. «معشوق محوریترین شخصیت شعر عاشقانه است؛ به طوریکه حضور پررنگ او در هر دورهای از شعر فارسی میتوان مشاهده کرد؛ گاه این معشوق خداست، گاه ممدوح و گاه زنی یا نو خطی است. در هر صورت معشوق در شعر شاعران در هر دوره به گونهای متفاوت با دورههای دیگر ترسیم میشود؛ اما وصف زیبایی معشوق و ذکر صفات فیزیکی و اخلاقی او از بنمایههای اصلی همه غزلهاست. در ادب غنایی برای معشوق کهنالگویی قائل شده، علت جذب عاشق را نشأت گرفته از سرچشمههای عمیق روانی دانستهاند»(میر و کیجی،1393: 247). در شعر معاصر فارسی، جایگاه عشق مانند شعر کهن نیست که در آن تصور بر جریانی عاشقانه و خاستگاه متافیزیکی عشق بود؛ بلکه در شعر پسانیمایی شاهد عشق بهعنوان عنصر جریانساز زندگی انسان و امری کاملا متعارف هستیم. در شعر امروز، شاعر عشق را ساختاری فیزیولوژیک میداند که دیگر از آن ساختار دوتایی و تقابلی پیروی نمیکند؛ اینگونه نیست که یکطرف عاشق با اوصاف خود و طرفدیگر معشوق، خلافِ آن اوصاف قرار داشتهباشد. این چنین برمیآید، تقابلی که پیشتر میان عاشق و معشوق بود، جای خود را به صورت جدیدی از روابط میدهد. در مثلث جدید عشق، زن میتواند در جایگاه عاشق(برخلاف گذشته) یا معشوق قرار بگیرد و بهراحتی علاقه خود را ابراز کند(یعقوبیسنا،1397: 1). معشوق در ادبیات فارسی معمولا عاشقان زیادی دارد. به رخ کشیدن کثرت عاشقان و نیز محبوب بودن، باعث قدرت اوست. «در شعر غزلپردازان معاصر، معشوق اغلب زمینی و بلکه شهری است و عشق، حاصل تاثیرات عاطفی سطحی، رمانتیک و روزمره شاعر است. فضای بیشتر غزلهای نئوکلاسیک، آکنده از بوی عشقهای خیابانی است. از نظرگاهی دیگر، میتوان دریافت که نوعی"معشوق وهمی یا پنداری" بر عاشقانهها سایه افکنده است»(روزبه،1379: 171). جایگاه عاشق و معشوق در شعر معاصر ثابت و ایستا نیست؛ زیرا عاشق و معشوق دارای غریزه و فعلِ نفسانی عشق دانسته میشوند و باعث میشود که بتوانند نسبت بههم عشق بورزند و نیازمند عشقورزی باشند. پس میتوان گفت: در شعر معاصر فارسی باید بیشتر از عشق سخن گفت تا از عاشق و معشوق(یعقوب یسنا،1397: 2). معشوق در شعر معاصر با صفاتی توصیف میشود که گویی انسان واقعی یا همسر شاعر است. با این تفاسیر، باید گفت معشوق در شعر معاصر تبدیل به معشوق زمینی و معشوقی دستیافتنی شده، توصیفات ملموستر از گذشته است. این چهره را میتوان در غزلهای کاظم بهمنی، بهعنوان شاعری سنتگرا در ادبیات معاصر ایران، یافت.
با بررسی سیر تحولی شعر و ادبیات ترکیه از متون شفاهی تا امروز، مشاهده میشود مضمون عشق، عاشق و معشوق بسیار مورد استفاده قرار گرفتهاست. «زن» در جایگاه معشوق مورد توجه خالقان آثار قرار گرفتهاست. در متون حماسی کهن، جنس زن در مادر بودن محدود میشود، بدون آنکه به ابعاد جنسیتی وی توجه شود. «در حماسه اووز خان1 (Oğuz Kağan)، زنان وسیلهای برای تداوم نسل و نسب معرفی شدهاند و هدیهای هستند که به مردان اهدا میشوند؛ بدین صورت که پس از هر پیروزی، زنی باشکوه از آسمان فرود میآید و به قهرمان تقدیم میشود. در داستان، شاهد آن هستیم که رابطه قهرمان با دختران به طول نمیانجامد. ارکین تنها یک هدف دارد؛ آنکه حکومت جهانی تشکیل بدهد و سپس آن را به پسرانش واگذار کند. در این حالت، مادر نقش فردی را ایفا میکند که تنها وظیفه وی به دنیا آوردن فرزندان پسر است»(اوزمرال،2006: 28). در داستان دده کورکوت2، مادران بسیار مقدس هستند و برای تداوم نسل نقش مهمی را ایفا میکنند. زن محیط زندگی را آرام میکند، به فرزندان خود میاندیشد و تلاش میکند تا آنها را قوی کند. این مادر در حکومت و مسئولیتهای آن جایگاهی ندارد(فرآذین، 1381: 8).
در اشعار دوره کلاسیک، تصویر زن به شکل انتزاعی، آرمانی و دور از واقعیت ظاهر میشود. مهمترین ویژگی اینگونه اشعار این است که معشوق برای عاشق رنج و درد به همراه دارد. «این زن در اشعار همیشه موهای سیاه دارد، دارای دندانهای ظریف، ابروهای ویولونی، قد سرو مانند و چشمانی همچون نرگس است. بدین ترتیب، شاعرِ دیوانی معشوقی انتزاعی و دستنیافتنی با زیباییهای خارقالعاده خلق میکند که نگاه جنسیتی به او مسلم است و هر کس در جستجوی راهی برای دسترسی به اوست» (اوزمرال، 2010، 28). بررسی شعر کلاسیک ترکیه و ادبیات دیوانی دوره سلجوقی و عثمانی به مخاطب یادآور میشود که «ادبیات ترکیه در آن سالها بسیار تحت تاثیر ادبیات فارسی و عرب بودهاست. در قالب شعری غزل شاهد سه مولفه اصلی زن، شراب و عشق هستیم»(فرآذین،1381: 9). در این دیوانها و دفترهای شعری، عشق در عاشق، معشوق و رقیب خلاصه میشود؛ درست مانند غزل کهن ایران.
ادبیات ترک از نیمه دوم قرن نوزدهم، کمکم از نفوذ ادبیات عرب و بهویژه ادبیات فارسی درمیآید و از سال 1860، از طریق ادبیات فرانسه، تحت تاثیر ادبیات اروپای غربی قرار میگیرد. این دوره در تاریخ ادبیات ترکیه به دوره تنظیمات معروف و مصادف با حکومت سلطان عبدالمجید ثانی است(خسروشاهی و همکاران،1383 : 15). در شعر دوره تنظیم، [معشوق] در تخیل شاعر درست مانند پری است؛ بهعنوان نمونه عبدالحک حامیت، شاعر این دوره، در اشعارش زنی را که دوست دارد به عنوان مادر یا پزشک روحش توصیف میکند(همو : 19). پس از استقرار جمهوری در ترکیه، چهره معشوق همچنان تحت تاثیر اشعار دوره تنظیم دارای تصویری انتزاعی و آرمانی است؛ اما زنی است که دیگر موضوع اشعار و حتی دلیل نامگذاری دیوانهای شعری میشود. «شاعران در این دوران زنی را به تصویر میکشند که عاشق آن هستند و هر زیبایی او را مانند تکههای پازل در اشعار خود جای میدهند. زن را از رویاها و تاریکیها بیرون میآورند و به دنیای واقعی عشاق وارد میکنند(میسیر،2021 :187). جمال ثریا نیز یکی از شاعران سرشناس و جریانساز این دوره به شمار میآید که نگاه ویژهای به زن و عشق دارد.
یکی از مباحث عمده در دانش روانشناسی، عشق است که رابرت.جی.استرنبرگ به طبقهبندی آن پرداختهاست. «نظریه عشق استرنبرگ از معروفترین و بهترین مفهوم سازیها درباره عشق و دلدادگی است» (فیشر، 1396: 131). وی الگوی مثلثی عشق را مطرح کرد و عشق را شامل سه عنصر دانست: صمیمیت، تعهد و شهوت. افراد در مرحله صمیمیت رازها و جزییات زندگی شخصی خود را برای یکدیگر بازگو میکنند. صمیمیت معمولا در دوستی یا عشق رمانتیک بروز میکند. تعهد، انتظار تداوم رابطه عاشقانه تا ابد است. شهوت یا رابطه جنسی، سومین قالب عشق است که مهمترین پارامتر محسوب میشود(هاشمی و رشیدیآشجردی، 1395: 2106).
استرنبرگ برای مولفه صمیمیت، ده خوشه مشخص میکند: «میل به افزایش رفاه معشوق، تجربه خوشحالی در کنار معشوق، احترام بالا برای معشوق، توانایی حساب کردن بر معشوق هنگام نیازمندی، فهم متقابل طرفین در رابطه، به اشتراک گذاردن خود و مایملک دارای طرفین عشق، کسب حمایت احساسی از معشوق، دادن حمایت احساسی و هیجانی به معشوق، ارتباطات صمیمانه طرفین و ارج نهادن به یکدیگر در طول زندگی» (استرنبرگ، 1986: 135-119). استرنبرگ مولفه هوس یا شور و اشتیاق را سائقی میداند که عاشق را بهسوی عشق، جذابیتهای جسمی و مقصد جنسی و وابستگی در رابطه هدایت میکند. وی این مولفه را قلمرویی میخواند که سرشار از منابع انگیزشی و شکلهای انگیختگی است. «هرچندکه دیگر نیازها همچون عزّت نفس، یاری کردن، مهرورزی، وابستگی، سلطهگری،؛ سلطهپذیری و خودشکوفایی ممکن است به تجربه هوس یاری برسانند»(همو: 135). وی مولفه سوم را تعهد میداند که در کوتاهزمان، تصمیمی است که عاشق برای عشقورزی میگیرد و در طولانیمدت متعهد میشود تا از عشق پاسداری و نگهداری کند. البته این مولفه را تصمیم یا تعهد میداند؛ با این تعریف که ممکن است شخصی عشق بورزد؛ اما تعهدی برای این عشق درنظر نگیرد. استرنبرگ «کاملترین رابطه عاشقانه را دارای سه ضلع هیجان، صمیمیت و تعهد میداند»(فرانکن، 1393: 174). براساس وجود یک یا همه این ابعاد در رابطه عاشقانه، انواعی از روابط شکل میگیرد؛ «مانند رابطه غیرعشقی، دوستداشتن(صمیمیت)، دلباختگی(اشتیاق)، عشق رمانتیک(اشتیاق و صمیمیت)، عشق ابلهانه(اشتیاق و تعهد) و عشق کامل(صمیمیت، اشتیاق و تعهد)» (بارون و دیگران، 1388: 469). در سطح آرمانی، هر سه مولفه صمیمیت، اشتیاق و تعهد وجود دارد که نشانگر این است که نوع عشق بازتابی از نوع کامل است؛ اما در عشق رمانتیک، عاشق و معشوق از نظر عاطفی، احساسی و جنسی مجذوب یکدیگر میشوند. عاشق شیفته و وابسته معشوق است؛ ولی تعهدی نسبت به معشوق ندارد و گاهی با دیگری یا دیگران رابطه برقرار میکند. در صورت نبودن صمیمیت و روابط خوشایند میان طرفین عشق و نبود کشش معشوق، عشق ابلهانه نمود مییابد.
گفتنی است استرنبرگ پس از گفتن «نظریه عشق» برای یافتن دلایل عشق و عاشقی، «نظریه قصه عشق» را بیان کرد که براساس نظریه دوم، استرنبرگ معتقد به این است که «عشق داستان است» و برای شناخت رفتار دو فرد، باید روایت هر فرد را در مواجهه با عشق دانست. وی پنج نوع داستان را با عنوان قصههای نامتقارن، قصههای شیئی، قصههای مشارکتی، قصههای روایی و قصههای ژانری معرفی میکند(ن.ک. استرنبرگ، 1396).
|
عنوان قصه |
تعریف کلی |
زیرمجموعهها |
|
قصههای نامتقارن |
مبنای رابطه صمیمانه عدم تقارن میان جفتها |
قصه معلم- شاگرد، قصه ایثار، قصه حکومت، قصه پلیسی، قصه زشتانگاری، قصه وحشت |
|
قصههای شیئی |
ارزش اشخاص و روابط در گروی عملکرد آنها در مقام شیء |
قصه هنر، قصه کلکسیون، قصه علمی- تخیلی، قصه خانه و خانواده، قصه بهبودی، قصه دین، قصه بازی |
|
قصههای مشارکتی |
تکامل عشق در گروی همکاری جفتها برای آفریدن یا حفظ چیزی |
قصه سفر، قصه باغ، قصه بافندگی، قصه تجارت، قصه اعتیاد |
|
قصههای روایی |
باور طرفین عشق به نوعی متن خیالی یا واقعی در بیرون از رابطه |
قصه خیال، قصه تاریخ، قصه علم، قصه آشپزی |
|
قصههای ژانری |
شیوه یا روش حضور، کلید موجودیت یا حفظ رابطه عاشقانه |
قصه جنگ، قصه تئاتر، قصه طنز، قصه معما |
با توجه به اینکه در اشعار مورد بحث بهمنی و جمال ثریا، قصه هنر، ایثار، اعتیاد، بهبودی و باغ یافت گردید، به تعریف این انواع پرداخته میشود. قصه هنر برخاسته از قصه شیئی است که در این نوع، «عاشق از زیباییهای معشوق لذت میبرد و زیبایی جسمانی اساسیترین ویژگی است که عاشق از معشوق میخواهد»(استرنبرگ، 1396: 119). قصه ایثار برخاسته از نوع قصههای متقارن است که در آن «عاشق از فداکاری برای معشوق لذت میبرد، آماده فداکاری در راه اوست و در اینباره، شکی به خود راه نمیدهد»(همو: 73). قصه اعتیاد نیز از زیرمجموعههای عشق مشارکتی است که «زندگی عاشقانه، بدون حضور معشوق قابل تصور نیست؛ نیاز به حضور جفت مانند نیاز به هوا برای تنفس است؛ بدون حضور جفت، فرد جان سالم به در نمیبرد و اگر جفت، فرد را ترک کند، زندگی برایش بیمعنا میشود»(همو: 169). قصه بهبودی، از مجموعه قصههای شیء است که «فردی دچار آسیب شده، از طریق رابطه در طلب بهبودی است»(محمودی، 1399: 270). در قصه باغ، رابطه همچون باغ و باغچهای است که همواره باید آن را پرورد... قصه باغ سازشپذیری است»(همو: 271).
کاظم بهمنی، شاعر معاصر ایرانی، زاده 1364 در تهران، دانشآموخته رشته مکانیک، گرایش جامدات است. سرودن شعر را از سال 1385 آغاز کرده، در کنگرهها و جشنوارههای مختلف موفق به کسب افتخارات ادبی بسیاری شدهاست. در سال 1389 نخستین مجموعه غزلهای خود را با عنوان «پیشامد» به چاپ رسانید. «پیشامد» شامل 32 غزل است که در نوزده نوبت، انتشارات نیماژ آن را به چاپ رساندهاست. سبک نگارش اشعار، گاه به سیاق غزل سنتی و گاه به سبک، زبان و اصطلاحات امروزی نگاه مخاطب را به خود جلب میکند. بخش قابل توجهی از غزلهای این کتاب با فضای عاشقانههای شناخته شده کهن، معشوقی دست نیافتنی و عاشقی هجرانکشیده، درهمآمیخته شدهاست؛ اما گاهی اوقات این عاشق به مراد دل میرسد و شاعر اشتیاق وصال عاشق را با واژگان امروزی و لحنی عامیانه برای مخاطب بیان میکند.
جمالالدین صبر، معروف به جمال ثریا(cemal süreya)، (1931/ ارزنجان- 1990 استانبول)، شاعر و نویسنده سرشناس کُرد/ ترک که «در ادبیات ترکیه به ادبیت بخشیدن به مفاهیم اروتیک در شعر نو ترکیه معروف است»(شهبازی، 1393: 11). وی یکی از شاعران برجسته دومین جنبش ادبی نو در ترکیه3 است و از نظریهپردازان بنام معاصر ترک به شمار میآید. او شعر سنتی را با ابداعات، تصویرسازیها و گویش خویش میآمیزد و به خلق نمونههای موفق ادبی میپردازد. جمال ثریا از فعالترین شاعران ترک به حساب میآید. تمامی مجموعه اشعار وی در کتابی تحت عنوان"sevda sözleri" به چاپ رسیدهاست. همچنین وی در حیطه نقد و بررسی، کودک و نوجوان و ترجمه، آثار ارزشمندی خلق کردهاست. جمال ثریا بر بسیاری از شاعران و نویسندگان هم عصر خود همچون سونای اکین تاثیرگذار بودهاست. وی در سال 1990، در سن 59 سالگی درگذشت. «پس از مرگش جایزه شعری در ادبیات ترکیه به نام او بنیان گذاشته شد»(اووز، 2005: 72). جمال ثریا در جریان شعری خود، شعر را با ادبیات غرب میآمیزد و با تمرکز بر پویایی جامعه بر فرد، به خلق آثار ادبی دست میزند. او شاعریست که در تمامی زمینههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و احساسی، شعر میسراید. نخستین مجموعه شعر جمال ثریا با نام "Uvercinka"، توسط انتشارات یدیتپه در سال 1958 منتشر شد. «اورجینکا» کتابی است که در آن عشق و تمایلات جنسی بسامد بیشتری نسبت به دیگر مضامین دارد؛ در واقع شاعر از درک منطق اندام و ویژگیهای زنانه به جامعه و فرهنگ ترکیه میرسد. دومین کتابش، " göçebe : خانه به دوش" نام دارد که برنده جایزه انجمن شعر زبان ترکی شدهاست(ایلهان،2010: 64). او در این اشعار از مرزهایی که جغرافیا تعیین میکند، به جامعه و هویتپذیری میرسد. الکو تامر، منتقد ادبی ترک، معتقد است گوکچبه از هر نظر کتابی برتر از اورجینکا است(اوزمرال،2006 : 25). سومین کتاب ثریا که بسیار مورد علاقه و توجه وی قرار دارد، "Beni Öp Sonra Doğur Beni: "مرا ببوس، سپس مرا به دنیا بیاور" است. به گفته بسیاری از شاعران و منتقدان، این اثر پختهترین اثر این شاعر ترکزبان است که گستره تازهای برای شعر ترک به ارمغان آوردهاست. دیگر دفترهای شعر ثریا با نامهای Sıcak Nal، Uçurumda Açan، Güz Bitigi در طول سالهای حیات وی، در ترکیه منتشر شدند.
2-5-1- صمیمیت
این بُعد از عشق، شامل ارتباط، پیوستگی، عاطفه، خودافشاگری و وابستگی فردی در روابط عاشقانه است(هدایتیدانا و صابری، 1393: 514-513). صمیمیت جنبه هیجانی و عاطفی دارد و نوعی احساس گرمی، محبت، نزدیکی، مرتبط و در قید بند طرف مقابل بودن در فرد ایجاد میکند(حاجلو و دیگران، 1393: 50). استرنبرگ برای این بُعد، شاخصههایی برشمردهاست: داشتن روابط خوشایند و صمیمی میان عاشق و معشوق و حمایت عاطفی از یکدیگر، جانفشانی کردن در راه عشق، فخرورزی به وجود معشوق، در فکر آسایش معشوق بودن، تجربه شادمانی در کنار معشوق، احترام گذاشتن به او و فهم متقابل عاشق و معشوق در رابطه(ن.ک. استرنبرگ، 1986: 135-119).
اریک فروم معتقد است که در عشق، تضاد صورت میگیرد. بدینگونه عاشق با معشوق یکی میشود؛ درحالیکه از او جداست(محمدی و نامدار،1401: 75). در دفتر «پیشامد» بهمنی، شاهد عاشقانههایی آرام و دلنشین به سبک ادبیات کهن و به زبان ایران معاصر میتوان بود. آنجا که شاعر وجود خود را در گرو حضور یار میبیند و همواره معشوق خود را در اوج کمال و برتر از دیگران به دیده دارد. حضور روحپرور معشوق و همنشینی با او که آرزوی عاشق است؛ باعث تلاطم دل عاشق و مغتنم شدن زمان و مکان در حضور او و ایجاد شور در قلب و ذهن عاشق میشود:
|
آتشی بودی و هر وقت تو را میدیـدم |
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود |
(بهمنی، پیشامد: 7) |
|
عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی |
قلب با دیدن تو شـــــور تپیدن دارد |
(همو: 26) |
به همین صورت، شاعر حضور معشوق را مسرتبار شمرده، حضور او در زندگی خود را مغتنم و قیمتی بیان میکند.
|
کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست |
هر کسی را دوست دارم در تو رویت میکنم |
(همو:10) |
|
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست |
خــار هــم پیــش شـما گل به نظر میآید |
(همو: 13) |
در غزل «قرنها بعد» شاعر با اشاره به داستان شمس و مولانا، معشوقه خود را همان شمسی میداند که کسی ارزش و جایگاه او را درک نکرد. مردم قونیه تنها زمانی معنی عشق را دریافتند که مولانا متحمل فراق عشق میشود. بهمنی اذعان میکند تنها بعد از مرگش مردم میتوانند درد او را دریابند.
|
آنچه از رفتنت آمد به ســـــرم را فردا |
مردم از خواندن این تذکرهها میفهمند |
|
|
نه، نفهمید کسی منزلت شمــــس مرا |
قرنها بعد در آن کنگـــرهها میفهمند |
(همو:58 ) |
در ابیاتی دیگر، عاشق، جانفدای لحظهای پیوند با معشوق میشود و از معشوق خود میخواهد دمی رقیبان را کنار بزند و او را به نزد خود فرابخواند؛ حضور ناگهانی یار را خلسهای عارفانه برای خود میداند و میخواهد که یار او را جزیی از زندگی خود بداند. این هم نشان از درخواست صمیمانه عاشق است که روابط خوشایند و صمیمی خود را حفظ کنند و او حاضر است از خود بگذرد و در این مسیر عاشقانه، جان خود را هم فدا کند.
|
مرا به خلسه میبرد حـــضور ناگهانـیات |
سلام و حالپرسی و شروع خوش زبانیات |
|
|
جواب کن به جز مرا، صـدا بزن شبی مرا |
و جای تازه باز کـــــن میان زندگانیات |
|
|
بیا فقط خبــر بده مرا قبــول کــردهای |
سپس سر مرا ببَر بــه جـای مژدگانیات |
(همو: 22 ) |
جمال ثریا نیز در مصراعی، علت عاشق شدنش را، به تمامی، در لبخند معشوقش خلاصه میکند و آن را مانند شعر زیبایی میداند که او میسراید، به وجود معشوق میبالد و به تحسین او مینشیند.
Baktım gülüşünden güzel şiir olur, ben de sevdim gitti. (Süreya, sevdim gitti :186)
برگردان: دیدم که از لبخندت شعر زیبایی سروده میشود، من هم عاشقت شدم.
شاعر عاشق شدن را حسی ناگهانی میداند؛ معشوق همچون بادی به تن عاشق رخنه میکند، قلبش را لمس میکند، ناگهان عشق اتفاق میافتد. این نوع نگاه در اندیشه شعر بسیاری از بزرگان ادبیات به تصویر کشیده میشود؛ اما در اینجا، میان شعر ثریا، نمود دیگری پیدا میکند:
…Birden nasıl oluyor sen yüreğimi elliyorsun(Süreya, Üvercinka: 38)
برگردان: .... ناگهان، چطور قلبم را لمس کردی؟
به نظر میرسد میتوان اینگونه بیان کرد که جمال ثریا، شاعر عشق است. «شاعر، عشق را جدا از جنسیت میداند و معتقد است؛ باید ساختارهای پیشین(که تنها زن معشوق بود) شکسته شود و با دنیایی جدید از عشق روبرو شویم»(پولات،2017: 270). او پس از دفتر شعر «اورجینکا»، عشق را تنها احساس لذت نمیداند؛ بلکه آن را جستجوی هویت زن و مرد میداند. این عشق اگر چه یک عمل انتزاعی است؛ اما از زندگی روزمره انسانها، افراد و اشیا تغذیه میکند و باعث پر شدن خلا انسانها میشود. گفتن «دوستت دارم» خود نشان از صمیمیت میان عاشق و معشوق است؛ هرچند که از دور بر زبان عاشق رانده شود. ثریا از دور هم صمیمیت خود را با یار نشان میدهد:
En sevdiğin şarkıyı beraber mırıldanmadan,
öyle uzaktan seviyorum seni(Süreya, uzaktan seviyorum seni)
برگردان: بدون آنکه آهنگ مورد علاقهات را با هم زمزمه کنیم، از دور دوستت دارم...
بهمنی در شعر "حوری شمایل"، از معشوقه خود میخواهد پذیرای این عشق و علاقه باشد و او را پس نزند و در مقابل حریفان خواهان او باشد. در این شعر، معشوقه همان دختر خجالتی است که مشتاق این عشق است؛ اما موانعی چون شرم، شرایط فرهنگی، خانواده و ... نمیگذارند این عشق را قبول کند؛ پس مدام در حال جدال با عاشق است(همو: 65). درخواست کنار گذاشتن ناراحتی و پذیرای عاشقیشدن، خود بهعنوان مصداقی برای صمیمیت است. شاعر، در شعری دیگر، با همانندسازی دل به رخت سفید، نوعی تقدس در عشق را مطرح میکند:
|
دیگر دلم- رخت سفیدم- نیست در بند |
دیروز طوفان شد، چه طوفانی(!) دلم رفت! |
(همو:70) |
شاعر ترک نیز همانند همتای ایرانی خود، حضور معشوق را مسرتبخش معرفی میکند و میگوید:
...Senin bir havan var, beni asıl saran o. Onunla daha bir değere biniyor soluk almak
(Süreya, Üvercinka:38)
بازگردان: ...تو یک حال و هوایی داری که مرا به خود جذب میکند؛ نفس کشیدن با هوای تو به گونهای دیگر ارزشمند است.
2-2-2- اشتیاق/ میل
پس از صمیمیت، استرنبرگ دومین بُعد را اشتیاق میداند که عبارت است از «احساس جذابیت فیزیکی همراه کنش فیزیولوژی، جذابیت جنسی و اشتغال ذهنی مثبت به معشوق»(فرحبخش و شفیعآبادی، 1385: 3). رابطه فیزیکی و هوسانگیز با معشوق، پرستش معشوق، دشواری زندگی پس از معشوق و گرفتار شدن در بیخودی منتج از نبود او، خیالپردازی از بودن با یار، جذابیت حضور عشق و معشوق، تماشایی بودن اندام معشوق و توصیف آنها، ترجیح بودن با معشوق و ابراز مسرّت از این مساله، غلیان احساسات ناشی از نزدیکی به معشوق و ناله و گلایه عاشق در نبود یار و دست از زندگی شستن، شاخصههایی است از پررنگی اشتیاق در وجوه عاشقی.
یکی از محوریترین مضامینی که در شعر کاظمی و ثریا، با بسامد بالایی مشاهده شد، غم و رنجی است که از نبود معشوق مشاهده میشود. این مساله که عاشق نمیتواند بدون معشوق زندگی کند و سبب میشود عاشق به سوی مرگ برود، رنجی را برای شاعر عاشق به ارمغان میآورد. کاظم بهمنی در شعر معروف “پیشامد»- که نام منظومه نیز از آن گرفته شدهاست- اوج حزن و تاسف عشق را اینگونه متصور میشود: تا زمانیکه یار هست، نور امید در تاریکی شب میدرخشد؛ اما به محض حضور رقیبان، این عاشق شاعر به کام مرگ میرود.
|
تا تو بودی در شــبـــــم، من ماه کامل داشتم |
روبروی چشم خود، چشمی غزلخوان داشـتم |
|
|
حال اگرچه هیچ نذری عــــهدهدار وصل نیست |
یک زمان پیشامدی بودم که امکـــان داشـتم |
|
|
بعد تو بیش از همه فکرم به ایــن مــشغول بود: |
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقــان داشـتم؟ |
|
|
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی خوب من! |
من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم |
(بهمنی، پیشامد: 24 ) |
وسعت غمی که شاعر توصیف میکند، به گونهای است که بر جان موجودات طبیعی نیز اثر میکند و به فشردگی و عصارهگیری از جان میانجامد؛ اما این اندوه در نهایت به تعالی میرسد؛ همانگونهکه گل بعد از تحمل فرآیند سخت گلابگیری به گلاب خوش بو تبدیل میشود.
|
کنار قلههای غـــم مخوان برای سنگها |
کوه که بغض میکند، سنگ مذاب میشود |
|
|
باغ پر از گلی که شب به آسمان نگاه کند |
صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود |
(همو: 15) |
شاعر در شعر «پای بیقرار»، داغ و رنج عشق را به تصویر میکشد. وی با تمثیلهای استفهامی که خلق میکند، مخاطب را با جریان غم خود همراه میسازد:
|
هــــــرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟ |
یار خودت را از خــــودت بیزار دیدی؟ |
|
|
نام کســی را در قنــوتت گـریه کردی؟ |
از آتنا" گفــــتن "عذاب النار" دیدی؟ |
|
|
آیا تو هم با چشم باز و خیـس از اشک |
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟ |
(همو: 28 ) |
بهمنی در ابیات دیگری نیز معترف است که حال درونی او از چهره زرد و رنجور او پیداست و نگار با نگاهی میتواند این غم و ناراحتی را درک کند؛ لیک یار نمیخواهد توجهای به حال زار او کند و این وسیلهای برای آزار اوست؛ همانگونه که باد، برگ بهاری را به اسارت خود در میآورد:
|
روی زرد و لـرزشــت را از کـه پنهان میکنی؟ |
نقطه ضعف برگ ها را بــاد پیدا میکند |
|
|
از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست |
در دل آیینه دریابــد چــه با ما میکند |
|
|
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هــیــچ چــیــز |
عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند |
(همو: 52 ) |
در ابیاتی دیگر، اشتیاق خود را در عشق چنان نشان میدهد که به مرگ خود هم خرسند است؛ اما نمیخواهد دست از این عشق بکشد:
|
باور کن از تو دست شستن کار من نیست |
عشق تو میگردد دو چندان زیر باران |
|
|
پروردگــارا در غیــاب حضـــرت عـشق |
بــرقی بــزن مــا را بسوزان زیر باران |
(همو: 12) |
از سوی دیگر، ماتم بر دل نشستهاش را همچون شقایق آتشینی میداند که به جز عاشق کسی حاضر به تحمل آن نیست. همین ناله سر دادن عاشق در نبود معشوق و دست از زندگی شستن نیز، نشانگر اشتیاق عاشقانه شاعر است.
|
سیــنه ام این روزهــا بـوی شقایق میدهد |
داغی از نـوعی که من دیدم تو را دق میدهد |
|
|
برگهایم ریخت بر روی زمین؛ یعنی درخت |
خود به مـــرگ خویشتن رای موافق میدهد |
|
|
زندگی توی قفس؟ یا مـرگ بیرون از قفس؟ |
دومی! چــــــون اولی دارد مرا دق میدهد |
(همو: 34) |
حزن و اندوه عشق، در آثار جمال ثریا نیز بسامد بالایی دارد؛ اما این غم به شکلی دیگر بیان شدهاست؛ به صورتیکه تکراری نمیشود. شاعر خود را در حالتهای مختلفی از غم توصیف میکند که کمتر توجهی به آن شدهاست؛ بهعنوان نمونه، خود را رنگی دوستداشتنی میداند که بعد از ترک شدن، دیگر زیبا نیست؛ یا در شعر دیگری، عامل اصلی غم را «دوستت دارم»هایی میداند که به دروغ گفته شدهاند:
Bir gün ayrıldık ve sevilmekten eskimiş bir renk gibi hissettim kendimi(Süreya, aşk :139)
بازگردان: یک روز از هم جدا شدیم و من خودم را مانند رنگی دوستداشتنی که دیگر قدیمی شدهاست؛ حس کردم.
Aslında ayrılıklar değil de, gidenin sevmediği halde ' seviyorum' demesi en çok koyuyor insane. (Süreya, övünme: 329)
بازگردان: بیشترین چیزی که مرد را آزار میدهد، جدایی نیست؛ بلکه این است که در حالی که دوستت ندارد، میگوید: "دوستت دارم".
در شعر"Dilekçe" شاعر با نهایت غم، از ترک شدن و آگاهی نداشتن از آن گله میکند و میگوید که کاش محبوب دلیل دل گرفتن خود را بیان میکرد، سپس میرفت. سپس به خود پاسخ میدهد که اگر سبب مهجوری را نیز بیان میکرد، حرفی برای منصرفکردن او نداشتم. (Süreya, Dilekçe :197)
از پربسامدترین مضامین مجموعه شعر «پیشامد» بهمنی، فراق و هجران است. از نظر برخی بزرگان، هجران و فراق مفاهیم متفاوتی دارند؛ اما به صورت کلی، «درد فراق، دردی است که به سبب جدایی و دوری از مطلوب یا اندیشیدن به نامطلوب در فرد تجلی مییابد و شاعر یا نویسنده به بیان آن میپردازد» (شیخ، 1394: 1). درمان فراق، برای عاشق وصال است؛ اما گاهی اوقات شاعر عاشق به چیزهایی پناه میبرد تا بتواند این ماتم را به سر برساند یا اندکی التیام یابد. تحمل درد فراق هم نشانی از میل مشتاقانه عاشق دارد که به امید وصال آن را تاب میآورد.
|
به رفتــن تــو ســفـر نه، فرار میگویند |
به این طریقه بازی "قمـار" میگویند |
|
|
تو رفته ای و نشستم کــنــار این همدم |
به این رفیق قدیمی ســهتار میگویند |
(بهمنی، پیشامد: 40) |
بهمنی در غزل«سرزمینی در بهشت»، ماجرای عاشقی و اشتیاق به بودن در کنار معشوق را بیان میکند که به علت عشق زمینی خود در دوزخ به سر میبرد؛ در حالیکه معشوقهاش در بهشت با رقیبان نشست و برخاست میکند. شاعر درد فراق را تا این حد بیان میکند که اگر خدا هم لطف کند و بخواهد عاشق به بهشت برود، معشوقه از بهشت میگریزد. از سوی دیگر، عشقهای زمینی و جنسی را هم ملامت میکند که درگیر رابطه هوسآلود هستند.
|
میرسد یکروز فصل بوسهچینی در بهشت |
روی تختی با رقیبان مینشینی در بهشت |
|
|
صاحب عشق زمینی را به دوزخ میبــرند! |
جا ندارد عشـقهای این چنینی در بهشت |
|
|
گیرم از روی کرم گاهی خدا دعوت کنــد |
دوزخیها را برای شبنــشینی در بهشت |
(همو: 56) |
بهمنی سعی دارد با بهرهگیری از الگوی عشق کهن، جایگاه معشوق را دستنیافتنی معرفی کند و غیبت معشوق و دلتنگی برای وی را تصویرسازی و توصیف کند؛ بهعنوان نمونه، در دو بیت زیر خود را به مثابه مجنون عاشقی دیوانه معرفی میکند و فراق یار را در سه واژه «تنهایی»، «باران» و «چشمان خیس» تعریف میکند. همین خیالپردازی با معشوق، نشان از اشتیاق او دارد:
|
بی تو نشــســتم در بـیابان زیر باران |
گـویی که مجنون در بیابان زیر باران |
|
|
هر کس به قدر روزی خود سهم دارد |
سهم من از تو، چشم گریان زیر باران |
(همو: 11) |
در بیتی از شعر «ته کوچه»، شاعر عاشق و معشوق را به «گربه» و «ماهی» و این جدال عشق را به «تنگی» شبیه میکند که گربه(معشوقه) با عنایتی به سمت ماهی، تنگ او را میشکند و ماهی (عاشق) را به سمت مرگ سوق میدهد:
|
بازی ماهی و گربه است نظربازی مــــــا |
مثل یک تنگ شبی میشکنم، مــیمیرم |
(همو: 38) |
به توصیف نشستن معشوق و غلیان احساسات عاشق از زیبایی او نیز، از دیگر مصادیق اشتیاق و تمایل وی است که بهمنی عشق را نسیمی آرام و نوازشگر میداند که عاشق را در دام خود انداخته؛ این عشق را چشمان سیاه معشوق رقم زدهاست(همو: 68). توصیف زیبایی معشوق نیز، منتج از اشتیاق و تمایل عاشقانه عاشق دارد.
مسالهای که سبب میشود مضمون عشق در اشعار جمال ثریا بسیار واضح و پررنگ باشد، این است که شاعر منشا آن را از زندگی روزمره میداند و سعی نمیکند عشق را مقدس بشمارد و آن را خالی از مسائل جنسی بداند(ایلهان،2010: 230). درواقع جمال ثریا عشق را با زندگی واقعی درهم میآمیزد و با عینکی از جنس منطق به همه جنبههای آن توجه میکند. مظفر ایلهان اردوست، پدر جنبش ادبی ترکیه، معتقد است شاعری که به خاطر عاشقانههایش مشهور شده، هرگز عاشق نبودهاست. او میگوید: «شاید یک تناقض به نظر برسد؛ اما فکر میکنم جمال نمیدانست عشق چیست. او این سخن را به استناد حرف ثریا بیان میکند که میگوید: « Ben ömrümde aşk nedir bilmedim/ Süheyla’yı saymazsak ha ha ha»: من هرگز در زندگی عاشق نشدم، اگر سهیلا را حساب نکنیم» (ایلهان اردوست،2006 : 5). اگرچه جمال ثریا در دومین دفتر شعر خود، تعداد شعرهای عاشقانه را تقلیل میدهد؛ اما همچنان معتقد است که عشق برای فرد وجود دارد. «در گوکچبه نیز هنوز بر این باور است که عشق نیروی وجودی فرد را تامین میکند و تنهایی او را تسکین میدهد. به گفته خود او :"عشق بالاتر از هر چیزی است"»(ایهان،2010 :232). او پس از تجربه لذتگرایی در اورجینکا، در گوکچبه به دنبال عشق و عاشق گمشده میگردد؛ معشوقهاش را کیمیایی جانبخش میداند و فقدان عشق را اینگونه در اشعار خود جاری میکند:
Yalnız aşkı vardır aşkı olanın
Ve kaybetmek daha güç bulamamaktan
(…)
Sen kalabalıkta bulup bulup kaybettiğim kimya(Süreya, Ülke:48-49)
برگردان: برای کسی که عاشق است، تنها عشق وجود دارد/ و از دست دادن، سختتر از یافتن آن]عشق [است/ (...)/ تو همان کیمیایی هستی که در میان جمعیت و شلوغی یافتم، سپس گم کردم...
شاعران غالباً وصال و رسیدن به یار را آغاز خوشیها میدانند؛ اما کاظم بهمنی در شعر «رای موافق» وصال و دیدار معشوق را برابر با آن دمی میداند که فرشته مرگ به استقبال عاشق میرود و مشتاقان و دلشدگان معشوق بسیارند.
|
ماندهام لحظه پیچیدن عـطر تـــو به شهر |
ملکالمــوت پــی چنــد نفر مـــیآید؟ |
(بهمنی، پیشامد: 14) |
شاعر مضمون جاودانگی عشق و میل به رسیدن را در غزل «روی دوش دیگران»، در گرو زمان و مکان نمیداند؛ خود را به دور از جغرافیای مکانی با یار متصور میشود.
|
یک سلامم را اگر پاسخ بگــویی، میروم |
لذتش را با تمام شــهــر قسمت میکنم |
|
|
توی دنیا هم نشد، برزخ که پیدا کردمت |
مینشینم تا قیامت با تو صحبت میکنم |
(همو: 37) |
شاعر گلایههای خود را نیز بیان میکند و از معشوق میخواهد با دیگران ننشیند و به سخن او گوش فرادهد؛ چیزی که بسیار در ابیات بهمنی مشهود است:
|
شدهای محــرم هـــر سوختهای الا من |
دردودلهای مرا حوصله کردن جرم است؟ |
(همو: 47) |
در شعری دیگر، غلیان احساسات به گونهای در وجود شاعر عاشق مینشیند که به خود امیدواری وصال میدهد و در خیالپردازی خود، معشوق را روزی در کنار خود میبیند؛ امیدوار است معشوق دست از ناز کردن بردارد و به نیاز او پاسخ دهد. این هم نشان از اشتیاق و میل بسیار او به معشوق دارد که حاضر به ترک کردن او نیست(همو: 52).
جمال ثریا با استفاده از زبانشناسی کلمات و با استفاده از خلاقیت خود مفهوم فراق و هجران را در یک عبارت خلاصه میکند:
Özlemek, ölmekten sadece iki harf fazla. (Süreya, Ama senın… :160)
بازگردان: دلتنگی تنها دو حرف از مردن بیشتر است...
در شعر «میدانم به سوی تو...»، شاعر فراق را راهی بسته به سمت معشوق تصویر میکند و بر این باور است هرچقدر که به هم نزدیک باشند، تمام اشیا، دیواری مقابل آنهاست. او حضور معشوق را برای ادامه زندگیش حیاتی میداند و میگوید: «در فراق تو من انسان گذشته نمیشوم.» (Süreya, Biliyorum sana giden:323)ثریا حسرت بیان نکردن کامل عاشقانههایش را اینگونه نمایان میکند که هر کسی به کوچه عشق او آمده، او را ترک کردهاست:
Keşke birini tam kaybetmeden, ona olan tüm sevgimizi haykırabilsek
(Süreya,Mavi sevda: 135)
بازگردان: ای کاش میتوانستیم قبل از از دست دادن کسی، تمام عشقمان را برای او فریاد بزنیم...
خیالپردازیهای مشتاقانه ثریا، برای نوازش معشوق و شادی برانگیخته از آن کم نیست:
Rastlaşmamak için elimden geleni yaparımBu böyle pek de kolay değil gerçi...Alışırım seni yalnız düşlerde okşamaya;
Bunun verdiği mutluluk da az değil ki (Süreya, Daha ben :249)
برگردان: من تمام تلاشم را میکنم تا از مواجه با تو اجتناب کنم/ و این اصلا آسان نیست…/ من فقط به نوازشهای تو در رویا عادت می کنم/ و شادی که این ]رویا[ به من می دهد، کم نیست.
در شعر ثریا و بهویژه در دفتر شعر اورجینکا، مساله زن بهعنوان جنس او مطرح میشود. «او بدن زن را مایه لذت و عروج عاشق میبیند؛ زنان میل جنسی مردان را بر میانگیزند و از این نظر خطرناک محسوب میشوند. موضوع زن در چهارچوب «عشقبازی» وی مهم است»(یشیل یورت، 1998: 11).
Seni kucağıma alıyorum
Tarifsiz uzuyor bacakların(Süreya, San: 11)
برگردان: تو را در آغوش میگیرم/ پاهایت به صورت اعجاب انگیزی رشد میکند.
هر دو شاعر، مشتاقانه به توصیف معشوق میپردازند و از این توصیفها به وجد میآیند؛ توصیف اندام معشوق و تماشایی بودنش، از شوق و میل عاشقانه هر دو شاعر نشأت میگیرد. توصیف دلربایی یار، چشم و گیسوی او و معاشقه با آنها، نشان دیگری از جذابیت معشوق و غلیان احساسات گویندگان دارد.
|
به یکنــفـــــر که شبیه تو دلربا باشد |
هنوز مثل گذشــتــه "نــگــار" میگویند |
(بهمنی، پیشامد: 39) |
|
به کسی دم نزد؛ امـــا پدرت میدانست |
وحی از گوشـه چــشــمان تو در مــیآید |
(همو :14) |
|
فارغ از گرگ و گله اســت شبانی عاشق |
چشم سبز تــو چه دشتیست! دویدن دارد |
(همو :25) |
|
برق چشمان تو از دور مــرا میگــیــرد |
من اگر دست به زلــفت بــزنم، میمــیرم |
(همو: 37) |
Bir sürü güvercin havalan. Saçların
Bunlar tıpkı senin sevilmedeki saçların
Uçsuz bucaksız bana bakıyorsun. (Süreya, Türkü :24)
برگردان: دستهای کبوتر بلند میشوند؛ درست مانند موهایت/ اینها دقیقا مانند موهای دوستداشتنی تو هستند/ تو بیپایان و وسیع به من نگاه میکنی.
ثریا هر نمونهای که در جغرافیای خود میبیند، با زنی که دوستش دارد، درهم میآمیزد. بدینترتیب او معشوقهاش را با شخصیتی چند وجهی زیبا جلوه میدهد؛ از سوی دیگر، وابستگی او به دلدار نیز مشهود است. در این نمونه شعر، صمیمیت و اشتیاق را با هم میتوان مشاهده کرد:
Ve çarpıntılı yüreğim saçlarının akıntısında
Karadeniz’e karışırdı oradan Akdeniz’e
Bir başak ufak ufak bildirir Konya’yı
O başakta o Konya’da seni ararım
Ben şimdilerde her şeyi sana bağlıyorum iyi mi? (Süreya, Ülke:203 )
برگردان: و قلب تپنده من، در جریان موهای توست/ با دریای مدیترانه درهم میآمیزد و از آنجا به به دریای سیاه میریزد/ یک خوشه گندم اندکاندک قونیه را خبردار میکند/ من تو را در آن خوشه گندم، در شهر قونیه جستجو خواهمکرد/ من این روزها برای چیزی به تو وابسته هستم، خوب است؟
ثریا در شعرهای «مجسمههای شیری» و « Türkü» زنی را که دوست دارد، نمادی از کمال معرفی مینماید و اذعان میدارد تنها معشوقه اوست که چشمانی نافذ و کشنده دارد و بدینصورت دل او را به دست میآورد. (Süreya,Aslan Heykelleri: 31)
2-2-3- تصمیم/ تعهد
تعهد آخرین بُعد هر رابطه عاشقانه از دید استرنبرگ است. «برای نشان دادن تعهد، عاشق باید رابطه خود را با معشوق حفظ کند، به کسی اجازه ندهد بین او و معشوق دخالت کند و رابطهشان ثابت، دایمی و عاقلانه باشد. همچنین، هیچچیزی نباید در تعهدشان خلل ایجاد کند، عاشق نباید تردیدی در این عشق روا دارد و حتی اگر معشوق رفتار نامناسبی داشتهباشد، عاشق باید رابطه خود را با او حفظ و در برابر معشوق احساس مسئولیت کند»(ظاهری عبدهوند و کریمی نورالدینوند، 1399: 81 بهنقل از زندی، 2020).
بهمنی در اشعار خود، پیمان عاشقانه خود را تا حد مرگ وفادارانه اعلام میکند و بر این باور است تنها مرگ میتواند سبب دست کشیدن از این عشق شود. هر چند دست کشیدن از معشوق و دل بریدن از وی سخت است، دست مرگ روزی این گره را باز میکند:
|
ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است |
روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم |
(همو:10) |
بهمنی در شعر «از راه آهن تا شمیران» ماجرای عاشقی را بیان میکند که از درد فراق به باران پناه برده است؛ روایت عاشقانه او در روزی بارانی است. معشوق نیست و عاشق با باران اشک خود، رهگذران را میبیند؛ رهگذرانی که زبان به سرزنش و طعنه گشودهاند و عاشق، سکوت اختیار کردهاست(همو:12). در غزلی دیگر شاعر دوری از یار و گناه نکردن را غیرقابل تحمل میداند و از خدا میخواهد او را بدین وسیله امتحان نکند(همو: 36) در مجموعه «پیشامد» شاعر از یار، توجه نکردن به عاشق و احساسات او و مصاحبت با رقیبان گله دارد. شاعر در غزل «تابلوی به سرقت رفته»، از نقض پیمان یار و همنشینی محبوب زیبایش با رقیبان گلایه میکند:
|
بعد از آن هرکه تو را دید رقیبم شد و بعد |
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود |
|
|
آه ای تابلو تــازه بــه ســرقــت رفـــته! |
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود |
(همو: 8) |
در غزل «خبرخیر»، روایت گلایهمندانه عاشقی مشهود است که با ادعای عشق خود، رسوای شهر شده، معشوقهاش با رقیبان مصاحبت دارد و به عاشق بینوا بیاعتناست و به او تعهدی ندارد:
|
خبر خیر تو از نقل رفیقان سـخت است |
حفظ حالات کم و طعنه آنان ســخت اســت |
|
|
ساده عاشق شدهام سادهتــر از آن رسوا |
شهره شهر شدن با تو چه آسان ســخت است |
|
|
ای که از کوچه ما میگــذری، معشوقه! |
بیمحلی سر این کوچه دوچندان سـخت است |
|
|
زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید: |
فن تشخیص نم از چهره گریان ســخت است |
(همو: 17) |
در غزل «شرطبندی» مساله اصلی وفا مطرح میشود. عاشق که همچنان بر پیمان عشق استوار است؛ اما معشوقه نامهربانی پیشه کردهاست. شاعر به او پیشنهاد میکند دم از ایفای عهد نزند؛ زیرا او فرهاد نیست.
|
سازگاری با رفیقان ظاهرا کـــار تو نیست |
از وفا و مــهربانی دم مزن، کـــــار تو نیست |
|
|
تو شریک دزد بودی و رفیق قــــافـــله |
غارتم کردی ولی گفتی به من: کــار تو نیست |
|
|
لایق تو خــسرو بود و مایهدارانی چــو او |
شرطبندی با کسی چون کوهکن کار تو نیست |
(همو: 54) |
او معشوق را متهم به نقض پیمان میکند؛ معشوقی که تصمیم به عاشقی میگیرد؛ اما متعهد نیست:
|
دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا |
چه وعدهها که میدهی به رغم ناتوانیات |
(همو: 21) |
ثریا نیز در عبارتی در وصف عشق، با تمثیلی زیبا بیان میکند که عشق همان است که عاشق را اندوهگین میسازد؛ اما او باز هم به آن پناه میبرد (Süreya, aşk :139). عشق برای جمال ثریا همیشه در حال تجدد است و هرگز یک احساس ساکن نیست. عشق بهعنوان موردی تلقی میشود که نیاز به مراقبت دارد؛ در غیر این صورت، از بین خواهد رفت:
Bahçelerden geç parklardan köprülerden geç git
Aşklar da bakım istiyor öğrenemedin gitti(Süreya, Seviş Yolcu:137)
بازگردان: از باغها، از پارکها، از روی پلها، عبور کن و برو/ عشق هم مراقبت میخواهد، تو آن را یاد نگرفتی؛ رفت.
جمالالدین که عشق و علاقه خود را پایدار میداند؛ خطاب به معشوقه میگوید که علاقه او ماندگار است و بدین صورت دل او را به دست میآورد:
Şu üç günlük sevdalara inat serserice değil, adam gibi seviyorum
بازگردان: در برابر این عشقهای سه روزه، تو را مانند یک ولگرد نه، مثل یک مرد دوست دارم.
جمال ثریا «فراق» را با عینکی دیگر مینگرد. نوعی یأس و غم بر اشعار او غالب است که به نوعی امید به وصال را در آن کم میکند. البته، شاید بتوان عامل اصلی این مساله را فرهنگ غرب و ترکیه در مواجه شدن با جای خالی یار و فراق او دانست. در شعرش، گذر زمان را عاملی برای فراموشی نمیداند و به کسانی که به او توصیه میکنند همه چیز با گذر زمان حل میشود، میگوید:
Cevap veriyorum zamanla her şey geçer diyen akıllılara;
geçen tek şey zamandır, anlayan, anlatsın anlamayanlara(Süreya, Bugün ne! :309)
بازگردان: من به خردمندانی که میگویند همه چیز ]به مرور زمان[ میگذرد، پاسخ میدهم:/ «تنها چیزی که میگذرد، زمان است. کسانی که میفهمند ]درک میکنند[، ]این مساله را[ برای کسانی که نمیفهمند، توضیح دهند.»
ثریا نیز همانند بهمنی مدعی است به عشق خود وفادار است و معتقد است معشوقهاش هیچوقت فراموش نمیشود، او را از دور دوست دارد و به یاد او زندگی میکند (Süreya, Calın Abdal :122). هر چند بسامد وصال و امید به آن در دفتر شعرهای ثریا کم است؛ اما با توجه به اینکه شعر ثریا بازتابی از زندگی اوست، وی در زندگی به وصال معشوقههایش رسیده است و کمتر به امید وصال مینشیند و این متاثر از فرهنگ اروپایی ترکیه است. شاعر ترک با فرهنگی دیگر امید وصال را به تصویر میکشد؛ وی برای گذراندن روزهای فراق و آرزومندی به دیدار معشوقه خود، به شیشههای الکل و تقویم پناه میبرد تا بتواند امید را در خود زنده نگه دارد. وی هرگز از وصلت خود ناامید نمیشود و منتظر روزهای بهتر است:
Bir takvim ve bir şişe rakı yeter bana.
Takvim, senin geleceğin günleri saymaya,
rakı gelmediğin günleri kurtarmaya(Süreya, lçtim o:250)
بازگردان: یک تقویم و یک شیشه راکی برایم کافی است/ تقویم، برای شمردن روزهایی که تو خواهی آمد/ و راکی، برای نجات دادن]گذراندن[ روزهایی که نیامدی...
در شعر «میدانم به سوی تو...»، جمال ثریا فراق را راهی بسته به سمت معشوق تصویر میکند و در ادامه معتقد است هر چقدر که به هم نزدیک باشند، تمام اشیا، دیواری مقابل آنهاست. او حضور معشوق را برای ادامه زندگیش حیاتی میداند و میگوید: «در فراق تو من انسان گذشته نمیشوم.»
Biliyorum sana giden yollar kapalı!
Üstelik sen de hiçbir zaman sevmedin beni.
Ne kadar yakından ve arada uçurumlar, insanlar, evler aramızda duvarlar gibi
Sen Bayan Nihayet, sen ölümüm kalımım Ben artık adam olmam bu derde düşeli
(Süreya, Biliyorum sana giden:323)
بازگردان: میدانم همه راههایی که به تو میرسد، بسته است/ علاوه بر این، تو هیچ زمان مرا دوست نداشتی/ هر چقدر نزدیک باشیم، صخرهها، مردم و خانهها در برابر ما مانند دیوار [ایستاده اند]/ تو، بانوی فوقالعاده، تو مایه مرگ و زندگی من هستی. از زمانیکه به این درد دچار شدهام، دیگر انسان گذشته نیستم.
شاعر در شعری با عنوان «بانکو» بیان میکند که روزی از فراق معشوق و منتظر بودن برای او خسته خواهد شد؛ اما این خستگی همیشگی نیست. او عاشق استانبول است و هیچوقت از آن، دلآزرده نمیشود. خسته شدن از فراق محبوب نیز دقیقا مشابه تنفر از استانبول است.
Evet, gün geliyor bıkıyorum senden, ama İstanbul'dan bıkmak gibi bir şey.
(Süreya, Banko: 148)
بازگردان: بله، روزی خواهد رسید که از فراق تو خسته خواهم شد/ اما آنگونه که از استانبول خسته میشوم...
هرچند که در اشعار جمال ثریا، عشقی سوزناک نمود مییابد؛ اما انگار بُعد سوم بیشتر به تصمیم میپردازد و تعهدی که باید در شاعر جستوجو کرد، کمرنگ است. شعر زیر نمایی از این مساله را نشان میدهد:
Ben ne kadar öbür çiçekleri denesem
Seninki gül oluyor aralarında (Süreya, Türkü: 31)
برگردان: مهم نیست چند گل دیگر را امتحان کنم/ مال تو]عشق به تو[ در میان آنها گل رز میشود.
3-نتیجه بحث
عشق بهعنوان موضوع محوری و بنمایه متون نظم و نثر در ادبیات جهان جایگاه برجسته و بهخصوصی را به خود اختصاص داده است. ادبیات فارسی و ترکی نیز از این مساله، مستثنی نیستند. کارکردهای عشق در نمونههایی همچون اجتماعی، فرهنگی، زبانی، احساسی و ... نمود مییابد. سرودههای جمال ثریا ترکی و کاظم بهمنی ایرانی، در این پژوهش حاکی از این مساله هستند که عشق و مولفههای آن، بازتاب عمیقی در زبان و بیانشان دارد.
نتایج این پژوهش نشان می دهد که شاعران مدنظر براساس تجربههای شاعری بهخوبی توانستهاند روابط عاطفی را به تصویر بکشند که با شاخصههای هرم سهگانه استرنبرگ و قصههای عشق مطابقت میکند. در زیرساخت لایههای شعری هر دو شاعر میتوان نشانهایی از قصههای نامتقارن از نوع قصه ایثار، قصههای شیئی از نوع قصههای بهبودی و هنر و قصههای مشارکتی از نوع قصههای باغ و اعتیاد مشاهده کرد. در اشعار هر دو شاعر، عاشق از زیباییهای جسمانی معشوق لذت میبرد و دچار بیخودی میشود و معشوق بهعنوان مجسمهای هنری در مقابل چشمانش نمود مییابد و این همان قصه هنر است. در بسیاری از ابیات هر دو شاعر، عاشق در راه این عشق حاضر است جانفشانی کند و در راه عشق فداکاری نشان دهد و رفاه یار را مدنظر قرار دهد که این نشان از رگههایی از عشق ایثار دارد. در نمونههایی دیگر از اشعار، عاشق میخواهد رابطه خود را با معشوق بهبود بخشد و یار به او نظر کند و رابطهای همچون گذشته را از سر گیرد که این نوع بیشتر در اشعار جمال ثریا نمود مییابد. پرورشدهندگی رابطه عاطفی نیز نشانی هرچند کمرنگ از قصه باغ دارد که در اشعار بهمنی بیشتر خود را نشان میدهد.
با توجه به ارکان هرم سهگانه نیز میتوان به این نتیجه دست یافت که بهمنی با توجه به ایجاد شاخصههای اشتیاق، صمیمیت و تعهد، عشق کامل عاشق را در سرودههایش به تصویر کشیدهاست؛ اما با وجود بیوفایی معشوق، به نظر میرسد این عشق یکسویه است و از هر دو سو کمال ندارد. بهمنی بهعنوان عاشقی شیفته به معشوق افتخار میکند و به تحسین معشوق مینشیند، دست از پرستش معشوق برنمیدارد، رابطهای رمانتیکوار میان او و معشوق، بیشتر از سوی عاشق، دیده میشود، با خیالپردازی با معشوق، از جذابیتهای او غافل نمیماند و غلیان احساسات خود را با واژگان احساسی و عاطفی بیان میکند و در نبود معشوق نیز دست از زیستن میکشد و به عاشقی متعهد است؛ اما در شعر جمال ثریا، تنها میتوان نشانههایی از شاخصههای صمیمیت و اشتیاق دریافت که عشق او را در سطح کمال نشان نمیدهد و به صورت عشقی رمانتیک نمود مییابد. هرچندکه او نیز رابطهای رمانتیک با معشوق دارد و به رابطهای هوسآلود به معشوق روی نشان میدهد، از جذابیتهای معشوق باخبر است؛ اما به رابطه خود با دیگر افراد هم معترف است. اشعار هر دو شاعر بیشترین توجه را به معشوق نشان میدهند تا حال و روز عاشق و این مبین حضور پررنگ معشوق در اشعار ثریا و بهمنی دارد.
پینوشتها:
الف) کتابها و مقالات فارسی
ب) منابع لاتین
ج) پایان نامه های ترکی