نوع مقاله : مقاله مروری
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسنده English
Geoffrey Wagner (1935–2006) authored an influential work in the field of adaptation studies entitled The Novel and the Cinema (1975), in which he proposed the tripartite classification of transposition, commentary, and analogy for the analysis and examination of different types of adaptation. Most Iranian scholars, however, attribute this classification to Deborah Cartmell. This article seeks to introduce Geoffrey Wagner, his significant book, and the aforementioned classification, and—through an analytical-documentary method and by revisiting primary and secondary sources—trace the origins of this common misattribution. Accordingly, the classification is first explained and clarified as it appears in Wagner’s book, followed by a discussion of its significance in adaptation studies. Finally, by reviewing the trajectory of citations to this classification and tracking them step-by-step in relation to its original source, we examine the reasons behind its incorrect attribution to Deborah Cartmell. The findings show that Julie Sanders was the first to mistakenly attribute this classification to Cartmell in her book Adaptation and Appropriation (2006), and that, due to the wide scholarly influence of Sanders’s work, this misattribution has been repeated and reinforced within Iranian academia. Relying on this erroneous attribution, Iranian researchers have cited and used the classification under Cartmell’s name in their own studies. The present study underscores the necessity of consulting primary sources directly, exercising precision in citation chains, and avoiding the reproduction of secondary interpretations.
کلیدواژهها English
مقدمه
جفری آتلینگ واگنر[i] (متولد 27 دسامبر 1927 و درگذشتۀ 21 اوت 2006) نویسنده، پژوهشگر و استاد بازنشستۀ زبان انگلیسی و علوم انسانی در کالج شهر نیویورک بود (Broyard, 1976: 41). او کتب داستانی و پژوهشی متعددی تألیف و ترجمه کرده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.
رمانها: فصل آدمکشها[ii] (1963)، سرزمین شور و اشتیاق[iii] (1965)، بیگانهای در تابستان[iv] (1966)، شنزارهای شجاعت: پژواکهای جنگ[v] (1967) و اشتیاقی منحصربهفرد[vi] (1994).
اشعار: دوران مامون[vii] (1961).
سفرنامهها: راهنمای شما برای سفر به جزیرۀ کرس[viii] (1965) و آمریکای دیگر: در جستوجوی درهها[ix] (1972).
جامعهشناسی و نقد ادبی: رژۀ لذت: مطالعهای بر شمایلنگاری عامهپسند در ایالات متحدۀ آمریکا[x] (1955)، ویندهام لوئیس: تصویری از هنرمند بهمثابۀ دشمن[xi] (1957)، در باب حکمت کلمات[xii] (1968)، پنج زن برای آزادی: پژوهشی دربارۀ فمینیسم در ادبیات داستانی[xiii] (1972)، زبان و واقعیت: رویکردی معناشناختی به نوشتن[xiv] (1974) و پایان آموزش[xv] (1976).
ترجمهها: گزیدۀ اشعار شارل بودلر[xvi] با نام گلهای بدی[xvii] (1947)، برگزیدهای از نوشتههای ژرار دو نروال[xviii] (1957)، رمان بالهای جنون[xix] از شارل بودلر (1978).
واگنر همچنین مقالاتی را در نشریات متعدد آمریکایی و بریتانیایی منتشر کرده است که از آن جمله میتوان به مقالات «نویسندۀ اقلیت در انگلستان» (Wagner, 1994) و «بازگشت دشمن» (Ibid, 1995) در نشریۀ هادسون ریویو[xx]، و مقالهای دربارۀ جزیرۀ «کرس» (Ibid, 1962) در نشریۀ آتلانتیک[xxi] اشاره کرد.
وی، در کنار جرج بلوستون[xxii]، از اولین محققان و نظریهپردازان در حوزۀ مطالعات اقتباس بهشمار میرود. او در این زمینه تنها یک کتاب نوشته، اما همین یک کتاب از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. کتاب او تحت عنوان رمان و سینما[xxiii] (1975)، بعد از کتاب جرج بلوستون با نام رمان در قالب سینما[xxiv]، دومین کتاب مهم و اصولی این حوزه محسوب میشود. واگنر در این کتاب برای اقتباس دستهبندی سهگانهای را پیشنهاد داده که بعدها مبنای دستهبندیهای بسیاری قرار گرفته و نویسندگان متعددی در این حوزه به آن ارجاع دادهاند. بهرغم شهرت و اهمیت بالای جفری واگنر در خارج از ایران، وی در بین پژوهشگران ایرانی، بهویژه محققان مطالعات اقتباس، آنگونه که باید شناختهشده نیست. این کتاب تاکنون در ایران ترجمه نشده، اما بخش مربوط به دستهبندی سهگانۀ وی را مسعود فراستی در قالب مقالهای تحت عنوان «سه اسلوب اقتباس» (1373) ترجمه کرده که در شمارۀ سوم مجلۀ نقد فیلم منتشر شده است. با وجود این اما معضل اصلی فقط ناشناختگی او نیست. اغلب پژوهشگران ایرانی دستهبندی مذکور را میشناسند، اما نه با نام او، بلکه با نام پژوهشگر و نویسندۀ دیگری به نام دبورا کارتمل[xxv]. اینجاست که اصل بسیار کلیدی و مهمی در تحقیقات ادبی با نام «اصل انتساب»[xxvi] مطرح میشود. وقتی قولی بهاشتباه نقل یا به فرد دیگری منتسب میشود، پیامدهایی با خود به همراه دارد. از آنجایی که تمام بحثها و پژوهشهای بعدی بر مبنای آن انتساب شکل میگیرند، ممکن است آن انتساب نادرست بهشکلی زنجیرهوار در همۀ پژوهشها تکرار شود. اتفاقی که درخصوص دستهبندی جفری واگنر رخ داده نیز از همین دست است. مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر، تبیین منشأ درست دستهبندی مذکور و بررسی چرایی انتساب نادرست آن به دبورا کارتمل است. با وجود اینکه این مدل را نخستین بار جفری واگنر در کتاب خود مطرح کرده است، بخش قابلتوجهی از پژوهشها آن را به کارتمل منسوب کردهاند. این جابهجایی منبعشناختی نهتنها مانع شناخت دقیق جایگاه نظری واگنر در تاریخ مطالعات اقتباس شده، بلکه باعث شکلگیری استنادهای نادرست در پژوهشهای دانشگاهی شده است. حال برآنیم در این نوشتار، برای نخستین بار، به این انتساب نادرست بپردازیم.
پرسشهای پژوهش
مسئلۀ مقالۀ حاضر معرفی کامل دستهبندی سهگانۀ جفری واگنر و مهمتر از آن، ریشهیابی انتساب نادرست آن به دبورا کارتمل است. از این رو در پی پاسخ به این سؤالات هستیم:
1) این دستهبندی کدام است و اولین بار در کدام منبع ذکر شده است؟
2) این دستهبندی چه جایگاهی در مطالعات اقتباس دارد؟
3) چرا در اکثر پژوهشهای فارسی آن را به دبورا کارتمل منسوب کردهاند؟ ریشۀ این انتساب نادرست کجاست؟
در پی پاسخ به این سؤالات، دستهبندی مذکور را در کتاب مهم واگنر بهطور کامل تشریح و تبیین میکنیم، سپس به اهمیت آن در مطالعات اقتباس میپردازیم. در نهایت نیز با مرور سیر ارجاعاتی که به این دستهبندی شده و ردگیری جزءبهجزء آن، با توجه به اصل انتساب، علت انتساب نادرست آن به دبورا کارتمل را به بحث و بررسی میگذاریم.
بحث و بررسی
واگنر در سال 1975 کتابی مهم تحت عنوان رمان و سینما را در 394 صفحه به چاپ رساند. کتاب شامل مقدمه، سه فصل، کتابشناسی و نمایه است. واگنر در مقدمۀ کتاب از سینمای ناطق و ادبیت آن، چیستی روایت، ماهیت سینما، کنش و کلام در فیلم، تخیل سینمایی و تفکر بصری صحبت کرده است.
او در فصل اول تحت عنوان «خاستگاهها» به مشکل محبوبیت و آزمونهای تکنیکی پرداخته است. وی در این فصل به مرور برخی از خاستگاههای رمان و سینما، و مزایا و محدودیتهای آنها بهمنزلۀ هنرهایی محبوب پرداخته است. در پایان این بخش، فیلم شهروند کین[xxvii]، بهمثابۀ نقطۀ اوج سینما در این زمینه، بررسی شده و این تنها فیلمنامۀ اصیلی است که او در کتاب بهطور کامل تحلیل کرده است.
در فصل دوم با نام «تاریخ» به بازنمایی واقعیت، روانشناسی سینما و الگوهای روایت پرداخته است. واگنر در این فصل برخی پیامدهای تبدیل رسانهای ساده و غیرتکنولوژیک، یعنی نوشتار، به رسانهای پیچیده، چندلایه و وابسته به ابزارهای گوناگون را بررسی کرده است. رمانهای نامهنگارانۀ قرن هجدهم که در پایان این فصل بررسی شدهاند، بهمثابۀ اوج فرم شخصی و غیرتکنولوژیک در نظر گرفته شدهاند، و تبدیل آنها به فیلم پرسشهای مهمی را در پی داشته است. پس از بررسی خاستگاههای اجتماعی این دو قالب و اذعان به طبیعت بهشدت فنی سینما، تلاش شده تا دریابیم این رسانه چگونه بهصورت مکانیکی واقعیت را بازتولید میکند و از این طریق آن را مشروط میسازد. در این راستا، دوباره به مسئلۀ «تفکر بصری» پرداخته و رابطۀ هنر و عکاسی را بررسی کرده است. همچنین، مسئولیتهای زیباییشناختی نهفته در هرگونه کار با دوربین بررسی شده است. در نهایت، وارد بحث روانشناسی و «دستور زبان» سینما شده و بررسی کرده که چگونه قراردادهای سینمایی بر انگیزههای ناخودآگاه در ارائۀ روایت تأثیر میگذارند و همینطور اینکه این روایت چگونه ساخته و منتقل میشود؛ یعنی، فیلم چگونه بازگو میشود. تحلیل فیلمی که در پایان هر بخش آمده، بیشتر بهمثابۀ تمرینی است در راستای موضوع آن بخش، تا نقدی کامل بر فیلم.
در فصل سوم، که بخش اصلی کتاب محسوب میشود، با نام «روشها»، به تببین و تشریح دستهبندی خود تحت عنوان «سه شیوۀ اقتباس» پرداخته است. او در هر فصل و ذیل هر موضوع، نمونههایی از رمان و صورت فیلمشدۀ آن را به بحث گذاشته است. این موضوع در فصل سوم، با توجه به اهمیت بحث، مفصلتر انجام شده و پنج تا هفت رمان و فیلم را در هر بخش شامل میشود.
بهعقیدۀ او اقتباس بر سه نوع است:
1. جابهجایی یا انتقال[xxviii]: در این شیوه، رمان با کمترین دخالت یا تغییر آشکار مستقیماً به تصویر کشیده میشود. این نوع که بهزعم واگنر رایجترین و فراگیرترین روش اقتباس در هالیوود بوده است، از نظر وی کمثمرترین نوع اقتباس بهشمار میآید. در این نوع اقتباس زمینۀ اصلی متن اولیه تغییر نمیکند و اقتباسکننده به آن کاملاً وفادار است.
2. تفسیر[xxix]: در این نوع، اثر اصلی بهطور عمدی یا غیرعمدی در برخی جنبهها تغییر داده میشود. واگنر این نوع را «تأکید مجدد» یا «دوبارهسازی» نیز نامیده است. او میگوید گاهی تغییر شخصیت یا صحنه میتواند حتی ارزشهای متن مکتوب را تقویت کند. در این شیوه، فیلمساز نیت متفاوتی دارد. یکی از تمهیداتی که بعضاً اقتباسکننده از آن بهره میبرد تغییر پایانبندی داستان اصلی است.
3. قیاس[xxx]: در این شیوه، اقتباسکننده زمینۀ متن اصلی را دگرگون میکند، آن را در بافتی جدید قرار میدهد و اثر تازهای میآفریند. بهزعم واگنر در اینجا تأکید بر تبدیل کامل اثر ادبی به چیزی اساساً متفاوت است و فیلم تجربهای مجزا میشود که ممکن است صرفاً از بنمایه یا ساختار کلی اثر ادبی الهام گرفته باشد، اما دیگر نه به روایت اصلی و نه به شخصیتهای آن وابسته نیست. در این نوع از اقتباس اغلب شاهد تقلیل یا حذف روایت هستیم. تفاوت فرمهای هنری در اینجا تعیینکننده است و مسئلۀ اقتباسکننده بازگویی داستان نیست، بلکه بازیابی جوهرهای عمیق از متن در مدیومی تازه است (Wagner, 1975: 222-231).
تقریباً تمام نظریهها و دیدگاههای مطرحشده در حوزههای گوناگون نقد ادبی بهشکلی برآیند گفتمانهای پیش از خود هستند و میشود گفت تقریباً هیچ یک قائم به ذات و منفک از بقیۀ دیدگاهها نیستند. دیدگاه جفری واگنر درخصوص اقتباس نیز از این قاعده مستثنی نیست. او، همانطور که خودش نیز اذعان کرده، بنیاد دستهبندیاش را براساس فرضیهای از بلا بالاژ[xxxi]، یکی از نظریهپردازان سینما، بنا نهاده است (See Ibid: 222). بالاژ، پیش از واگنر، در کتاب خود تحت عنوان نظریۀ فیلم[xxxii] (1952) دربارۀ اقتباس نظراتی را مطرح کرده است. وی با دیدگاهی نظری از اقتباس هنری دفاع کرده است. او نخست با انتقاد از نگرش سنتی زیباییشناسانهای که اقتباس را ذاتاً غیرهنری میداند، تأکید کرده که اقتباس نهتنها ممکن، بلکه در بسیاری موارد ضروری و حتی خلاقانه است. استدلال او این است که محتوا و فرم در هر هنر بهشکل خاصی با هم پیوند دارند، اما همین «محتوا» در اقتباس، بهشکلی نو و متفاوت در فرم جدید معنا مییابد. به بیان دیگر، اگرچه داستان ممکن است یکسان باشد، مضمون و تجربۀ درونی اثر اقتباسی متفاوت است. بلاژ با مثالهایی از شکسپیر[xxxiii]، لسینگ[xxxiv]، هبل[xxxv] و گوته[xxxvi] نشان داده که رویدادهای مشابه میتوانند در قالبهای مختلف هنری مضمونی متفاوت بیابند. او استدلال کرده که اقتباس، اگر به درستی انجام شود، نه تکرار صرف بلکه بازآفرینی خلاقانهای است. بنابراین، اقتباس نهتنها با اصول زیباییشناسی تضادی ندارد، بلکه میتواند بیانگر وفاداری به سبکها و فرمهای هنری گوناگون باشد (Balázs, 1952: 258-265).
جفری واگنر با این فرضیات و با نگاهی منتقدانه، الگوی سهگانۀ خود را طرحریزی کرده است. از زمان طرح این الگو پنجاه سال میگذرد، ولی با وجود این هنوز کارایی خود را حفظ کرده و در مطالعات اقتباس به کار گرفته میشود. البته بعضاً کسانی از آن انتقاد کرده و گفتهاند مدل پیشنهادی واگنر، بهلحاظ نظری، نمیتواند آنگونه که باید همۀ جنبههای اقتباس را بهخوبی پوشش دهد و آنقدر محدود و سختگیرانه است که در عمل اعتبار کافی را ندارد و بعضی از نمونههای مشهور اقتباس را بهسختی میتواند توصیف کند (See Aragay, 2006: 16). البته خود واگنر پیشتر در کتابش بهنوعی به اینگونه انتقادها پاسخ داده و گفته این شیوهها ممکن است در دورههای مختلف شدت و حدت متفاوتی داشته باشند، اما همگی نشانگر پویایی و باروری ذهنی انساناند در سازگار ساختن خود با آن چشماندازهایی که پیوسته از برابرش میگذرند و بازمیگردند (Wagner, 1975: 20).
این الگوی سهگانه که براساس میزان وفاداری به متن اصلی بنا شده، بعدها دستمایۀ کار بسیاری از پژوهشگران حوزۀ اقتباس قرار گرفت و آنها نیز بر این اساس دستهبندیهایی ارائه کردند. اولین دستهبندی مشابه از مایکل کلاین[xxxvii] و گیلیان پارکر[xxxviii] است. آنها نیز انواع اقتباس را در سه دسته معرفی کردهاند: 1) اقتباسهایی لفظبهلفظ که به روایت اصلی وفادارند. 2) اقتباسهایی که هستۀ ساختار روایت را حفظ و در عین حال آن را بازتفسیر میکنند یا حتی در مواردی به شالودهشکنی منبع اصلی میانجامند. 3) اقتباسهایی که به اثر ادبی بهمثابۀ مادهای خام توجه میکنند و از آن در حکم جرقهای برای خلق اثری تألیفی بهره میبرند (Klein and Parker, 1981: 9-10). نفر بعد دادلی اندرو[xxxix] است. او اقتباس را به سه نوع وامگیری[xl]، تلاقی[xli]، و دگرگونی و وفاداری[xlii] تقسیم کرده است. در وامگیری یا قرضگیری، هنرمند از بنمایه، ایده یا فرم متنی قدیمیتر و عموماً موفق استفاده میکند. در نوع دوم، یعنی تلاقی، ویژگیهای منحصربهفرد متن اصلی بهگونهای حفظ میشود که تفاوت آن از اقتباس انجامشده مشخص باشد. و درنهایت سومین نوع اقتباس که از نظر اندرو ملالآورترین نوع آن است، وفاداری نام دارد. در این شیوه وظیفۀ اقتباسکننده بازتولید خصوصیتی اساسی از متن اصلی است. در اینجا ما با اثری مواجهیم که سعی در برابری با اثر اصلی دارد و روح و احساس متن اصلی در آن حکمفرماست (Andrew, 1984: 98). نفرات بعدیای که از الگوی واگنر تأثیر گرفتهاند جان دزموند[xliii] و پیتر هکس[xliv] هستند. آنها این سه نوع را اقتباس نزدیک[xlv]، اقتباس آزاد[xlvi] و اقتباس بینابین[xlvii] نامیدهاند (Desmond and Hawkes, 2006: 43). همۀ این پژوهشگران اگرچه مستقیماً نامی از واگنر نبردهاند، اما با دقت در دستهبندیشان میتوان بهوضوح تأثیرپذیری آنها از جفری واگنر را مشاهده کرد؛ چرا که بهزعم کامیلا الیوت[xlviii]، این پژوهشگران فقط نامها را تغییر دادهاند (Elliott, 2020: 40).
از اولین کسانی که به کتاب واگنر توجه کردهاند، میتوان به موریس بژا[xlix] اشاره کرد. او در کتاب خود با نام فیلم و ادبیات[l] (1979) از نظریات واگنر در تحلیل فیلمها بهره برده است (See Beja, 1979: 186, 255, 297). اما از اولین پژوهشگرانی که مشخصاً به دستهبندی سهگانۀ وی اشاره کردهاند، باید برایان مکفارلین[li] را نام برد. او در کتاب خود با نام از رمان تا فیلم: مقدمهای بر نظریۀ اقتباس[lii] (۱۹۹۶) بهطور کامل به دستهبندی واگنر پرداخته است (See Macfarlane, 1996: 10-11 also Braudy and Cohen, 2009: 388). بعد از او تیموتی کوریگن [liii]نیز بهشکلی گذرا به آن اشاره کرده است (See Corrigan, 1999: 20). در همین سال، پژوهشگر دیگری به نام دبورا کارتمل[liv]، که یکی از برجستهترین محققان این حوزه محسوب میشود، در یکی از مقالات خود در کتابی که با همکارش ایملدا ویلههان[lv] تدوین کردهاند، به دستهبندی واگنر توجه نشان داده و آن را تشریح کرده است (See Cartmell, 1999: 24). سیر ارجاعات به دستهبندی واگنر، بعد از کارتمل نیز ادامه یافته و پژوهشگرانی نظیر کامیلا الیوت (Elliott, 2002: 54, 129, 184; Ibid, 2004: 11)، توماس لیچ[lvi] (Litch, 2007: 93)، گراهام آلن[lvii] (Allen, 2012: 28)، ناتالی هیتون[lviii] (Hayton, 2014: 123) و ایوون گریگز[lix] (Griggs, 2016: 259) هر کدام به نحوی به دستهبندی واگنر پرداختهاند. در این میان، جولی سندرز[lx] که او نیز یکی از مهمترین پژوهشگران حوزۀ مطالعات اقتباس بهشمار میرود، در کتاب خود تحت عنوان اقتباس و تصاحب[lxi] (2006) به این دستهبندی اشاره کرده است. او میگوید دبورا کارتمل، با ارائۀ الگوهایی مفید برای مطالعۀ تفسیرهای سینمایی از رمانهای معروف، سه دستۀ کلی از اقتباس را مطرح میکند: 1. جابهجایی 2. تفسیر 3. قیاس (Sanders, 2006: 20). سندرز در اثر خود، دستهبندی یادشده را بهطور کامل تشریح و تبیین کرده و مثالهایی برای هر یک از انواع اقتباس آورده است. او اگرچه در تبیین این الگو از زوایای تازهای به آن نگریسته و تحلیل نسبتاً جامعی ارائه داده است، اما همانطور که دیدید، این دستهبندی را بهاشتباه «پیشنهاد»ی از سوی دبورا کارتمل میداند. او در پایان گفتۀ خود، به کتاب کارتمل و همکار وی ایملدا ویلههان ارجاع میدهد. طبیعتاً وقتی به آن مجموعهمقالات و صفحۀ مورد نظر رجوع میکنیم، میبینیم که کارتمل بهطور شفاف و صریح آن را پیشنهادی از سوی جفری واگنر میداند و سپس به صفحات مربوط به آن در کتاب واگنر ارجاع میدهد (See Cartmell, 1999: 24). حتی در مقالهای دیگر در همین کتاب، ایملدا ویلههان نیز بهصراحت میگوید که جفری واگنر از اولین مفسرانی است که سه نوع اقتباس را شناسایی و معرفی کرده است و سپس با ذکر آن سه نوع و تبیین هر یک، به کتاب واگنر ارجاع میدهد (See Whelehan, 1999: 8).
معلوم نیست چرا جولی سندرز چنین اشتباه فاحشی را مرتکب شده است. او باید به کتاب واگنر نیز رجوع میکرد یا اگر به آن دسترسی نداشته یا به هر دلیلی نخواسته به آن ارجاع بدهد، باید از قاعدۀ ارجاع در ارجاع استفاده میکرد. او نهتنها این کار را انجام نداده و حتی به ارجاعی بیطرفانه بسنده نکرده، بلکه بهشکلی عجیب دستهبندی مذکور را «الگو» و «طرح» کارتمل میداند. این انتساب نادرست، در ویرایش دوم کتاب نیز که ده سال بعد منتشر شده، وجود دارد و اصلاح نشده است (See Sanders, 2016: 25).
کتاب سندرز تاکنون در ایران بهطور کامل ترجمه نشده و تنها فصل اول آن به فارسی برگردانده شده است (بنگرید به سندرز، 1397: 121-106). البته چند سال قبل از این ترجمه، در مقالهای تحت عنوان «تاریخ، اقتباس و تصاحب در سینما» (1391) به این بخش از نظرات سندرز اشاره شده است. نویسندگان در این مقاله، به نقل از سندرز، دستهبندی سهگانۀ جابهجایی، تفسیر و قیاس را به دبورا کارتمل نسبت دادهاند (بنگرید به شهبا و شهبازی، 1391: 17).
در پی این سهلانگاریها و بیدقتیها در ارجاع درست، بسیاری از پژوهشگران ایرانی (و بعضاً غیرایرانی) دچار خطا شدهاند و در کارهای پژوهشیشان در زمینۀ اقتباس و در کاربست نظریۀ مذکور برای مطالعات اقتباسی خود، دستهبندی یادشده را به دبورا کارتمل نسبت دادهاند. در بین کتابهایی که دربارۀ مطالعات اقتباس به زبان فارسی نوشته شدهاند، کسی به این دستهبندی اشارهای نکرده است، همه اشارات و ارجاعات مربوط به مقالات پژوهشی و پایاننامههای دانشگاهی است که در اکثر آنها پژوهشگران در اصل انتساب به خطا رفتهاند. در زیر به برخی از این آثار تیتروار اشاره میکنیم:
1- مقالۀ «از بازخوانی سنت تا بازآفرینی متن مدرن: گونههای اقتباس و تأثیرپذیری در نمایشنامههای رضا قاسمی» (1397) نوشتۀ مریم رامیننیا و محمدرضا ابراهیمی ایور، پژوهشهای ادبی، س15، ش61، صص46-45؛
2- پایاننامۀ «تحلیل چگونگی اقتباس از داستانهای کتب مقدس در دو اثر شاهزادۀ روم و فیلشاه از منظر تئوری کارتمل» (1399) از سارا قربان حسنی، دانشکدۀ هنر دانشگاه سوره، ص17-15؛
3- مقالۀ «تاریخ بردهداری امریکا و سینما اقتباس از رمانهای الکس هیلی[lxii]، تونی موریسون[lxiii] و آلیس واکر[lxiv]: تقابل فضای ذهنی متن و تصویر» (1399) از غزاله ابراهیمزاده، پژوهش در هنر و علوم انسانی، س5، ش3 (پیاپی 26)، ص24؛
4- مقالۀ «ادبیات تطبیقی و تصویر اقتباسی: بررسی موردی چند افسانه و کتاب و بازتاب آن در عرصۀ تصویر» (1400) نوشتۀ مینا بهنام، پژوهشهای بینرشتهای ادبی، س3، ش6، ص41؛
5- مقالۀ «تصاویر مسیحی در فیلم مکبث[lxv] (2015) به کارگردانی جاستین کرزل[lxvi]» (2021) نوشتۀ یاسمین یاسیپور تهرانی، علیرضا انوشیروانی و لاله آتشی، مطالعات ادبی انتقادی، س3، ش1 (پیاپی 5)، ص88؛
6- پایاننامۀ «بررسی رابطۀ بینامتنی در نمایشنامههای حرم هارونالرشید و عباسه خواهر امیر (اقتباس رضا کمال شهرزاد) با حکایات مرجع آن در هزارویکشب با نگاهی به نظریۀ اقتباس دبورا کارتمل» (1400) از فاطمه برازنده، رشتۀ ادبیات نمایشی، پردیس بینالمللی فارابی دانشگاه هنر تهران، ص15؛
7- پایاننامۀ «ظرفیتهای دراماتیک خمسۀ نظامی با تکیه بر نظریات لیندا هاچن[lxvii] و دبورا کارتمل (نمونۀ مطالعاتی: داستان بانوی حصاری و چهار اقتباس نمایشی از آن» (1402) از نسرین کاظمپور نوشآبادی، رشتۀ ادبیات نمایشی، دانشکدۀ علوم پایۀ دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد؛
8- مقالۀ «مطالعۀ تطبیقی چهار اقتباس نمایشی از داستان بانوی حصاری از هفتپیکر نظامی با تأکید بر نظرات لیندا هاچن و دبورا کارتمل» (1402) نوشتۀ نسرین کاظمپور و بهرام جلالیپور، تئاتر، س10، ش3 (پیاپی 94)، ص55؛
9- مقالۀ «از عناصر نوشتاری تا عناصر تصویری: بررسی اقتباس از منظر دبورا کارتمل» (1402) از نازنین اردوبازارچی، هنر و ادبیات تطبیقی. س1. ش1 (پیاپی1)، صص122-120؛
10- پیشنهادۀ پایاننامۀ «تحلیل فرآیند اقتباس در انیمیشنهای برگرفته از رمان براساس نظریۀ ریچارد کریوولن[lxviii] (مطالعۀ موردی: کورالاین[lxix] و غول آهنی) (1404) از فاطمه کاظمی، رشتۀ تهیهکنندگی، دانشکدۀ هنر دانشگاه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.
در پژوهشهایی که ذکرش رفت، چهار نوع رفتار و برخورد متفاوت با دستهبندی یادشده وجود دارد. دستۀ اول بدون اینکه به کتاب دبورا کارتمل رجوع کرده باشند، به نقلقول سندرز اعتماد کرده و به کتاب وی ارجاع دادهاند (شمارههای 2 و 3). دستۀ دوم مستقیماً به کتاب کارتمل ارجاع دادهاند (شمارههای 4، 5 و 9)، دستۀ سوم آنهایی هستند که بهنوعی به هر دو منبع رجوع کرده و به هر دو ارجاع دادهاند (شمارههای 1، 6 و 10) و درنهایت دستۀ چهارم پژوهشهایی که از منابع واسطه و دستچندم کمک گرفته و به آنها ارجاع دادهاند (شمارههای 7 و 8). نقطۀ مشترک تمامی این پژوهشها انتساب نادرست دستهبندی مذکور به دبورا کارتمل است؛ حتی آنهایی هم که مستقیماً به کتاب کارتمل رجوع کردهاند (دستۀ دوم و سوم)، متوجه این خطا نشدهاند.
البته در این بین پژوهشهای بسیار معدودی هم هستند که بهدرستی به منبع این الگوی سهگانه اشاره کردهاند؛ از جمله:
1- پایاننامۀ «چگونگی اقتباس روایت فیلمی از روایت دینی؛ با بررسی موردی سریال میوۀ ممنوعه» (1398) از نقی خوشخلق، رشتۀ ادبیات نمایشی، دانشکدۀ دین و رسانۀ دانشگاه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، ص5؛
2- پایاننامۀ «تحلیل اقتباسهای بهرام بیضایی از متون کهن و چگونگی نمایشی کردن آنها» (1400) نوشتۀ محمد صبری، رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند، ص11؛
3- مقالۀ «واکاوی الگوهای اقتباسی انیمیشنهای کوتاه برگزیدۀ ایران و جهان» (1402) از رضا سربخش، هنر و ادبیات تطبیقی، س1، ش1 (پیاپی1)، صص91-90.
در بین پژوهشهای خارجیزبان، بهجز کتابهایی که پیشتر به آن اشاره شد، بخشی نیز به پژوهشهای دانشگاهی اختصاص دارد که در آنها نیز جفری واگنر و دستهبندی سهگانۀ وی کاملاً مشهور است و بهعنوان مرجعی شناختهشده به آن استناد شده است؛ از جمله:
1- “Adapting Prose Narrative into Film Narrative: The Case of the Remains of the Day” (2007) by Lilian Jõesaar, Department of English, University of Tartu, pp. 15-16.
2- “From Classic Novel to Popular Culture: The Transformation of Pride and Prejudice into Film and Television” by Camila Rojas, Department of English, The Florida State University, pp. 8-9.
3- “The Move onto the Big Screen: Discussion between Novel and Film and the Evangelical Potentials in Taiwan” by Annjolie Tho Bergtun, University of Stavanger, p.16.
با این حال، در جریان بررسیهای انجامشده، به دو نمونه برخوردم که یکی از پژوهشگران در پایاننامه و دیگری در مقالۀ خود، با استناد به نقلقول جولی سندرز، همانند اغلب پژوهشهای فارسی بهاشتباه دستهبندی واگنر را به کارتمل منتسب کردهاند:
1- «المعالجات الثقافیة لمسرحیة العاصفة لـ ولیم شکسبیر دراسة فی العاصفة أو الجزیرة المسحورة (1667) لـ جون دریدن و ولیم دافینات» (2015) از دینا رافت عبدالحمید، حولیات آداب عین شمس، المجلد 43، الرقم المسلسل للعدد 2، صص491-490؛
2- “Successful Adaptations: A Study of an Adaptation’s Success in the context of its Reception” (2019) from Rasmus Broch, Aalborg University, p.6.
نتیجهگیری
مقالۀ حاضر با تمرکز بر جفری واگنر (۲۰۰۶–۱۹۳۵) و کتاب برجستۀ او رمان و سینما (۱۹۷۵) کوشید تا ضمن معرفی زمینههای نظری و جایگاه این نویسنده در حوزۀ مطالعات اقتباس، به بررسی مدل سهگانۀ او یعنی «انتقال، تفسیر و جابهجایی» بپردازد. این مدل از نخستین تلاشهای نظاممند برای طبقهبندی انواع اقتباس بهشمار میآید و جفری واگنر برای اولین بار در کتاب خود، رمان و سینما، آن را ذکر کرد و با مثالهایی از نمونههای برجستۀ اقتباس در عصر خود، به تبیین و تحلیل این سه نوع اقتباس پرداخت. این دستهبندی مبتنی بر تحلیل رابطۀ میان متن ادبی منبع و برونداد سینمایی آن شکل گرفته و در طول دهههای اخیر در ادبیات تخصصی این حوزه بازتاب یافته است. دستهبندی مذکور در حوزۀ مطالعات اقتباس اهمیت زیادی دارد و نویسندگان و پژوهشگران مطرحی در کارهای پژوهشهای خود از آن بهره برده و چند نظریهپردازان نیز برمبنای آن دستهبندیهای مشابهی را پیشنهاد دادهاند. بررسی شواهد و منابع اولیه آشکار ساخت که انتساب رایج این مدل به دبورا کارتمل، که در بخش قابلتوجهی از متون فارسیزبان حوزۀ اقتباس تکرار شده، خاستگاهی نادرست دارد. تحلیل مسیر این انتساب نادرست نشان داد که جولی سندرز، در کتاب اقتباس و تصاحب (2006)، بدون ارجاع مستقیم به اثر واگنر، این مدل را به کارتمل نسبت داده است. با توجه به مرجعیت و نفوذ گستردۀ اثر سندرز در فضای دانشگاهی، این خطا بهسرعت در آثار ثانویه بازتولید شده و به تصور تثبیتشدهای در میان پژوهشگران بدل گشته است. از منظر روششناختی، این یافتهها بر اهمیت رجوع به منابع اولیه و اعتبارسنجی دقیق زنجیرۀ استنادها تأکید میکند. تجربۀ بررسی حاضر نشان میدهد که حتی آثار دانشگاهی معتبر نیز میتوانند حامل خطاهای منبعشناختی باشند و این خطاها در صورت فقدان ارزیابی انتقادی، برای سالها تداوم یابند. ازاینرو، اصلاح این گونه انتسابهای نادرست نهتنها از حیث بازگرداندن حق مؤلف به صاحب اصلی نظریه حائز اهمیت است، بلکه در تقویت شفافیت و انسجام نظری مطالعات اقتباس نیز نقش دارد. در نتیجه، پیشنهاد میشود که پژوهشگران حوزۀ مطالعات اقتباس، چه در ایران و چه در سایر کشورها، در استناد به چارچوبها و مدلها، به اصل منابع و آثار اولیه مراجعه کنند و از اعتماد بیچونوچرا به منابع ثانویه بپرهیزند. بازشناسی نقش جفری واگنر و تأکید بر سهم واقعی او در شکلگیری مدل سهگانه، نهتنها به اصلاح خطایی رایج کمک میکند، بلکه میتواند زمینهساز دقت و انسجام بیشتر در پژوهشهای آتی و جلوگیری از بازتولید سوءبرداشتهای مشابه شود.
[ii] Season of Assassins
[iii] Passionate Land
[iv] A Summer Stranger
[v] The Sands of Valour: Echoes of War
[vi] A Singular Passion
[vii] Period of Mammon
[viii] Your Guide to Corsica
[ix] Another America: In Search of Canyons
[x] Parade of Pleasure: A Study of Popular Iconography in the USA
[xi] Wyndham Lewis: A Portrait of the Artist As the Enemy
[xii] On the Wisdom of Words
[xiii] Five for Freedom: A Study of Feminism in Fiction
[xiv] Language & Reality: A Semantics Approach to Writing
[xv] The End of Education
[xvi] Charles Baudelaire
[xvii] Flowers of Evil
[xviii] Selected Writings of Gérard de Nerval
[xix] The Wings of Madness
[xx] The Hudson Review
[xxi] The Atlantic
[xxii] George Bluestone
[xxiii] The Novel and the Cinema
[xxiv] Novels into Film
[xxv] Deborah Cartmell
[xxvi] Authenticity
[xxvii] Citizen Kane
[xxviii] Transposition
[xxix] Commentary
[xxx] Analogy
[xxxi] Béla Balázs
[xxxii] Theory of the Film: Character and Growth of a New Art
[xxxiii] William Shakespeare
[xxxiv] Gotthold Ephraim Lessing
[xxxv] Friedrich Hebbel
[xxxvi] Johann Wolfgang von Goethe
[xxxvii] Michael Klein
[xxxviii] Gillian Parker
[xxxix] Dudley Andrew
[xl] Borrowing
[xli] Intersecting
[xlii] Transforming
[xliii] John M. Desmond
[xliv] Peter J. Hawkes
[xlv] Close
[xlvi] Loose
[xlvii] Intermediate
[xlviii] Kamilla Elliott
[xlix] Morris Beja
[l] Film & Literature
[li] Braian Macfarlane
[lii] Novel to Film: An Introduction to the Theory of Adaptation
[liii] Timothy Corrigan
[liv] Deborah Cartmell
[lv] Imelda Whelehan
[lvi] Thomas M. Litch
[lvii] Graham Allen
[lviii] Natalie Hayton
[lix] Yvonne Griggs
[lx] Julie Sanders
[lxi] Adaptation and Appropriation
[lxii] Alex Haley
[lxiii] Toni Morrison
[lxiv] Alice Walker
[lxv] Macbeth
[lxvi] Justin Kurzel
[lxvii] Linda Hutcheon
[lxviii] Richard Krevolin
[lxix] Coraline