Comparative Art and Literature

Comparative Art and Literature

The Study of the Flow of Migrant Literature in the Narrative-Driven Novel of Koor Sorkhi by Alieh Ataei

Document Type : Original Article

Author
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج
Abstract
The footprint of the migrant literature goes back to many years ago; however, the inclusion of the explicit components of the migrant literature became more prominent after the World Wars I and II. Migrant literature is referred to the works in which the narrator recites their living experience in an atmosphere different from their own culture and country together with the problems appertaining thereto. The present research has represented the components of migrant literature in the novel of Koor Sorkhi, written by Alieh Ataei, through a descriptive-analytic method. Alieh Ataei is of Afghan descent and the components of migration are so prominent in her works. Among the most significant components of this novel, one can refer to identity crisis, rootlessness, nostalgia, marginality and place, time and language fluidity. Koor Sorkhi is the narrative of life and war; the nine narratives that have been recited in the form of narrative me and you. The present research attempts to explain the theories related to migration and the migrant literature; afterwards, it describes and analyzes the components of migrant literature in the mentioned novel.
Keywords

مقدمه

ادبیات مهاجرت در قرن اخیر همواره با مبارزات ضد استعماری و ضد دیکتاتوری در کشورهای جهان سوم آغاز گردید، شمار افراد مهاجر رو به فزونی نهاد و افراد به دلایل گوناگون جلای وطن کردند. افراد مهاجر اهل قلم احساسات و شرایط زندگی خود را در قالب رمان و شعر به تصویر کشیدند و ادبیات مهاجرت به سیاق امروزی به وجود آمد. افراد نامداری چون جیمز جویس، نرودا، ادوارد سعید، ناباکوف و غیره توانستند آثار جادودانه­­ای در حوزه‌ی ادبیات مهاجرت خلق کنند و حتی توانستند به جایزه‌ی نوبل ادبی دست یابند.

مهاجرت به معنای امروزی آن دلایل گوناگون و پیچیده­ای دارد؛ گاهی تحقق رویاهای فرد است و گاهی نیز بر خلاف آن چه در ذهن می­پروراند نبود امکانات کافی برای زندگی، شغل و تحصیل، اوضاع سیاسی – اجتماعی و فرهنگی کشور مبدأ و برخی نمونه­های دیگر است که انگیزه‌ی بسیار زیادی در فرد ایجاد می­کند که برای زندگی آرمانی خود تلاش کند. اعم مهاجرت­ها از کشورهای توسعه‌نیافته و تحت استعمار به کشورهای توسعه‌یافته صورت می­گیرد و گاهی نیز مهاجرت به مرزهای کشور مبدأ است برای خارج‌شدن از آن جا و پناه‌بردن به کشورهای همسایه. مهاجر با کوله­باری از رؤیا برای مدتی نامعلوم به جامعه‌ی دیگری قدم می­گذارد که نه مهمان است و نه مسافر؛ با جامعه­ای روبه‌روست که از جهات بسیاری با جامعه‌ی مبدأ متفاوت است. از مهم­ترین تفاوت‌ها زبان و فرهنگ است که گاه ایجاد مشکل می­کند.

این دغدغه­ها و مشکلات را برخی از اهالی قلم به تصویر کشیده‌اند؛ می­توان گفت درون‌مایه‌ی اصلی همه‌ی این آثار یکی است: چرایی مهاجرت و دلایل آن به همراه مؤلفه­های پر‌تکرار در این­گونه آثار که شامل این موارد است: بحران هویت، در‌حاشیه‌بودن، نوستالژیا، بی­آشیانگی، سیالیت مکان و زمان و هم چنین زبان.

به غیر از مؤلفه­های تکرار‌شونده در ادبیات مهاجرت، روایت و نوع راوی نیز بسیار بااهمیت است. زاویه‌ی دیدی که راوی به‌وسیلۀ آن داستان را روایت می­کند و نوع دیدگاه راوی از مسئله‌ی مهاجرت قابل‌تأمل است.

نوشتار حاضر به مقوله‌ی ادبیات مهاجرت از دیدگاه عالیه عطایی در رمان «کورسرخی» پرداخته است. این رمان حاصل مشاهدات نویسنده است.

«عالیه عطایی» نویسنده‌ی ایرانی- افغانستانی است که در مقطع کارشناسی‌ارشد ادبیات نمایشی فارغ‌التحصیل شده است. در آثار عطایی دغدغه‌ی مهاجرت و بحران هویت موج می­زند.

مجموعه آثار او بدین ترتیب است: «مگر می­شود قابیل، هابیل را کشته باشد» (1391)، «کافورپوش» (1393)، «چشم سگی» (1399) و «کورسرخی» (1400). هم­چنین در آثار او چند نمایشنامه­ به چشم می­خورد که توانسته افتخاراتی هم کسب کند.

در این مقاله به‌صورت موضوعی به بررسی نُه جستار از رمانِ روایت گونه‌ی «کورسرخی» پرداخته شده است که همراه با واکاوی مشکلات و مؤلفه­های اصلی ادبیات مهاجرت است. «کورسرخی» روایت روای است از آن چه دیده و آن چه او را آزرده است. این رمان به‌دلیل روایت­گونه‌بودن به‌خوبی توانسته است دغدغه­های افغانستانی‌های مهاجر را به تصویر بکشد. عطایی در توصیف کتابش می­گوید: «در تمام مدت نوشتن این روایت­ها سرباز شکست‌خورده­ای بودم که نتوانسته خاکی را تسکین دهد و جز کلمه چیزی برای گفتن ندارد».

پیشینه‌ی تحقیق

تحقیق و بررسی درباره‌ی ادبیات مهاجر را می­توان به سه دسته کتاب، پایان نامه و مقاله تقسیم کرد که به برخی از این پژوهش­ها اشاره می­شود:

کتاب:

  • «مهاجرت در ادبیات و هنر» نوشته‌ی شیده احمدزاده (1391)
  • «مقدمه­ای بر ادبیات فارسی در تبعید» نوشته‌ی ملیحه تیره­گل (1377) که به برخی از مؤلفه­های ادبیات مهاجرت اشاره کرده است.
  • «درآمدی بر ادبیات مهاجرت و تبعید» نوشته‌ی کیقباد یزدانی (1387)، در این کتاب نویسنده مؤلفه‌های ادبیات مهاجرت در کشور آلمان را مورد بررسی قرار داده است.

پایان‌نامه:

  • «بررسی مؤلفه­های ادبیات مهاجرت در دو رمان هم‌نوایی شبانه‌ی ارکستر چوب­ها اثر رضا قاسمی و تماماً مخصوص اثر عباس معروفی» (1395)، نوشته‌ی محدثه سادات موسوی ایرائی. پژوهشگر در دانشگاه سمنان به بررسی مؤلفه­های ادبیات مهاجرت در دو رمان ذکر شده پرداخته است.
  • «ادبیات نمایشی مهاجرت ایرانیان ساکن در استرالیا» (1390) نوشته‌ی زردشت افشاری، پژوهشگر پس از بررسی­های نظریه‌ی پسا‌استعماری به بیان مؤلفه­های ادبیات مهاجرت پرداخته است.

مقاله:

مجموعه مقالات ادبیات مهاجرت، به بررسی مؤلفه­های ادبیات مهاجرت نظم و نثر در ادبیات پرداخته است. چند نمونه مقاله:

  • «بررسی مضامین شعر مهاجرت شاعران فارسی­گوی ماوراءالنهر در قرن بیستم »نوشته‌ی ابراهیم خدایار، 1387. نویسنده معتقد است شعر مهاجرت سال­های استیلای کمونیسم و به‌ویژه پس از فروپاشی شوروی سابق و استقلال فارسی‌زبانان ماوراء‌النهر، علاوه بر رنج­های معمول شعرهای مهاجرت بیانگر نوعی پیوند عمیق با میراث مشترک فارسی زبانان ایران است. این مقاله در مجله‌ی مطالعات ملی، ش33 به چاپ رسیده است.
  • «فاعلیت اجراگرایانه زن مسلمان در گفتمان دیاسپورایی لیلا ابوالعلا» نوشته‌ی انسیه درزی نژاد و همکار (1396) مجله‌ی نقد زبان و ادبیات خارجی. نویسندگان به بررسی گفتمان دیاسپورایی پرداخته­اند. در این گفتمان انگاره­های رایج در مورد هویت زن مسلمان که آن را به صورت ذاتی، پایا و تغییرناپذیر معرفی می­کند به چالش کشیده شده است.
  • «جریان­شناسی ادبیات داستانی مهاجرت ایرانی» نوشته‌ی حسین قربان­پور آرانی و همکاران (1397)، مجله‌ی پژوهش زبان و ادبیات فارسی، ش 49، نویسندگان به بررسی آثار ادبی برون‌مرزی که توسط ایرانیان مهاجر نوشته شده است پرداخته‌اند.
  • «فضای پسااستعماری در ادبیات مهاجرت افغانستان نمونه‌ی موردی: رمان سبز، سرخ، آبی از عارف فرمان» . نوشته‌ی ام فروه موسوی و همکار. (1399). مجله‌ی ادبیات پارسی معاصر. ش 2. در این تحقیق پژوهشگران به بررسی نظریه‌ی پسا­استعماری دیدگاه ادوارد سعید اشاره کرده­اند.

این تحقیق برای نخستین بار است که درباره‌ی این اثر انجام شده است.

 

 

 

 

بحث و بررسی

چیستی مهاجرت

در فرهنگ معین در ذیل واژه‌ی مهاجرت آمده است: «ترک اختیاری یا اجباری سرزمین مادری یا محل اقامت و اقامت‌گزیدن در سرزمینی دیگر» (فرهنگ معین: ذیل واژه).

در مفهوم کلی و اصطلاحی، مهاجرت به معنی ترک سرزمین، وطن و دیار مادری خود به سمت سرزمین (شهر یا کشور) دیگر و اسکان و زندگی در آن‌جا به‌منظور دستیابی به اهداف موردنظر خود است. گیدنز در کتاب جامعه‌شناسی، مهاجرت را این‌گونه تعریف می­کند: «مهاجرت شکلی از تحرک جغرافیایی یا مکانی جمعیت است که بین دو واحه‌ی جغرافیایی انجام می­گیرد. این تحرک باید به تغییر محل اقامت معمولی فرد از مبدأ یا محل اقامت قبل از مهاجرت، به مقصد یا محل اقامت جدید بینجامد» (گیدنز، 1394: 79).

باید درنظر داشت مهاجرت یک مسافرت نیست، مهاجرت رفتن به مکانِ جغرافیایی دیگر است برای یک زندگی بهتر، که این دستاورد گاهی به دست می­آید و گاهی فرد سرگشته و پشیمان می­شود.

مهاجر در جامعه‌ی جدیدی که برگزیده است یک غریبه (دیگری) محسوب می­شود. ابتدا همه چیز یا بسیاری از چیزها برایش تازه و گاه غیرعادی است. اما به‌تدریج احساس تنهایی می­کند و هم­دل و هم­زبانی ندارد. او به‌رغم تمام این مسائل و مشکلات تصمیم گرفته برای مدت نامعلومی در جامعه‌ی جدید بماند و باید خود را برای زمانی طولانی و نامعلوم با شرایط هم­ساز کند.

نوع و درجه‌ی این هم­سازی با الگوهای رفتاری، سنت­ها، باورها و شیوه‌ی زندگی جامعه‌ی جدید است که پایان کار مهاجر را شکل می­دهد و می­تواند او را در انزوا و جدا از بدنه‌ی اصلی جامعه‌ی میزبان نگه دارد یا وی را از یک غریبه‌ی تنهای سرگشته به عضوی پذیرفته یا تحمیل شده در جامعه‌ی جدید تبدیل کند (مدرسی، 1393: 47).

مهاجرت و جامعه‌شناسی

ملاک­هایی که همواره در تعریف مهاجرت به کار می­رود عبارت است از: زمان، فاصله و انگیزه. بلند‌مدت‌بودن زمان جابه­جایی انسان­ها، یکی از مهم­ترین ملاک­ها و شاخص­های مهاجرت در مباحث جامعه‌شناسی است (وقوفی، 1380: 22-23).

می­توان ادعا کرد که تأکید واژه‌ی مهاجرت بر حرکت است، حرکتی که ممکن است مکانی یا فرهنگی باشد: از سرزمینی به سرزمینی دیگر یا از یک فضا به فضای فرهنگی دیگر. البته بسیاری از نویسندگان آن را با انگیزه‌های زیبایی­شناختی هم پیوند می­دهند (خدایی،1395: 22).

مهاجرت زمانی مسئله‌ی اجتماعی تلقی می­شود که میزان مهاجرت به خارج در مدت یک سال بیش از میزان مهاجرت از خارج به داخل باشد. افزون بر این باید توجه داشت: نخست این که بین مهاجرت نیروهای نخبه و متخصص باید تفاوت قائل شد. نکته‌ی دوم این که مهاجرت نیروهای متخصص زمانی به‌عنوان پدیده‌ی منفی ارزیابی می­شود که در داخل کشور به تخصص آنان نیاز مبرم وجود داشته باشد و مهاجرت آن­ها ارتباط شغلی و عملی آنان را با داخل کشور به‌کلی قطع کند (همان: 27).

پذیریش جامعه که فرد به آن مکان مهاجرت کرده است در شأن و حرمت اجتماعی او مؤثر است. فرد بیگانه برای محلی‌شدن باید همه چیز را از نو به دست آورد حتی گذشته را و این کار نشدنی است (باستانی قمشه­ای، 1382: 153).

هومی بابا از نظریه‌پردازان ادبیات مهاجرت بیان می­کند: لحظه‌ی ناخانگی هم­چون سایه­ای آرام و مخفیانه ظاهر می­شود و در آن لحظه ترس باورنکردنی در خود احساس می­کنی (بابا،1994: 14). تأکید هومی بابا به حس ناخانگی زنان در جامعه‌ی دیگر نیز قابل‌تأمل است او تأکید می­کند که زندگی یک زن می­تواند تنها به یک پنجره‌ی بلند و پستِ محیط خانه­­اش یا خانه‌ی رویاهایش به خانه‌ی تاریکی، خانه‌ی خاموشی و خانه‌ی خفقان تنزل یابد (همان:14).

عوامل مؤثر بر مهاجرت

عوامل متعددی در مهاجرت دخیل هستند، در کتاب «نظریات مهاجرت» این عوامل این‌گونه ذکر شده است:

  • عواملی که با حوزه‌ی مبدأ ارتباط دارند.
  • عواملی که با حوزه‌ی مقصد ارتباط دارند.
  • موانع بازدارنده
  • عوامل شخصی (لهسائی زاده، 1368: 61)

عوامل جذب و دفع در کشورهای مبدأ و مقصد می­تواند در مهاجرت فرد تعیین‌کننده باشد.

عوامل دفع‌کننده مانند: شرایط غیرقابل تحمل زندگی و در‌خطر‌بودن جان انسان­ها.

عوامل جذب‌کننده مانند: کار، آسایش، ثروت، امنیت و آزادی (صفایی، 1388: 9).

از دیگر موارد مؤثر بر مهاجرت می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جنگ­های داخلی: مانند جنگ داخلی افغانستان
  • جنگ­های خارجی: مانند اختلاف بین شرق و غرب در افغانستان و...
  • اختلافات قومی و قبیله­ای
  • جنگ بین قدرت­ها و باقیمانده‌ی استعمارگری
  • فجایع طبیعی و نابودی محیط زیست (پیته، 1369: 17).

انواع مهاجرت

مهاجرت را از نظر مفهومی به دو گروه زمانی و مکانی تقسیم بندی می­کنند.

مهاجرت زمانی همان کوچ‌کردن انسان­هاست برای یافتن آذوقه و کار مناسب.

و مهاجرت مکانی مهاجرتی است بر اساس مکان نامناسب زندگی.

مهاجرت در مفهوم انسانی به دو دسته‌ی مهاجرت آزادانه و اجباری تقسیم می­شود. مهاجرت آزادانه مانند مهاجرانی که برای یافتن کار یا ماجراجویی دست به مهاجرت می­زنند. مهاجرت اجباری عواملی مانند جنگ، فجایع طبیعی و مورد تعقیب بودن فرد است (خباز بهشتی،­1381: 49).

انگیزه‌ی مهاجرت:

مهم­ترین انگیزه­هایی که موجب می­شود فرد دست به مهاجرت بزند شامل این موارد است:

  • عوامل سیاسی: فرد به‌دلیل شرایط سیاسی خاص در کشور مبدأ ترک وطن می­کند و پناهنده نام دارد.
  • عوامل حقوقی: فرد به‌دلیل مسائل اقتصادی و حقوقی ترک وطن می­کند و مهاجر نام دارد.
  • عوامل اخلاقی: فرد به‌دلیل مسائل و ارزش­های اخلاقی و اجتماعی جامعه‌ی مبدأ اقدام به ترک وطن می­کند و مهاجر نامیده می­شود.

ادبیات مهاجرت

بسیاری از نظریه­پردازان منشأ اصلی نظریات ادبیات مهاجرت را در نقد پسااستعماری می­دانند. پراکندگی قومی، تبعید و مهاجرت سه مفهوم محوری در نظریه‌ی پسااستعماری است؛ بنابراین، برای فهم ادبیات مهاجرت باید نظریه‌ی پسااستعماری را به دقت بررسی کرد. استعمار در لغت با آن چه امروزه از این واژه استنباط می­شود بسیار متفاوت است. معنای امروزی آن «تسلط سیاسی، نظامی، اقتصادی یا فرهنگی ملتی قدرتمند بر یک قوم یا ملت ضعیف است» (آشوری،1379: 26).

رویکرد تاریخی نظریه‌ی پسااستعماری

نقطه‌ی آغاز نظریه‌ی پسااستعماری را هنگامی می­دانند که نخستین استعمار‌زده به وضعیت خود اندیشید و درباره‌ی آن بحث و جدل کرد. اما بحث پسااستعماری به‌عنوان بازتابی از آگاهی جدید ناشی از استقلال هند(1947.م.) و بخشی از جهت­گیری عمومی چپ­گرایان در مقابل مبارزات جهان سوم به‌ویژه الجزایر مطرح شد و از دهه‌ی 1950.م. به بعد وارد دستور کار روشنفکران و محافل دانشگاهی کشورهای صنعتی غرب شد (سلدن و همکار،1392: 237).

شارحان نخستین نظریه‌ی پسااستعماری، هومی بابا، ادوارد سعید وگایاتری اسپیواک بودند که بر نقد نوشته­های ادبی و تاریخی تمرکز کردند. نقد آنان به‌طور مستقیم بر اروپا‌محوری و نژادگرایی غرب وارد بود. نقد پسااستعماری در فرایند پیدایش و شکل­گیری خود با بحث­های مربوط به پسامدرنیسم نیز هم­پوشانی داشت. وجه اشتراک نظریه‌ی پسامدرنیسم با پسااستعماری این است که هر دو نظر مثبتی درباره‌ی امر متفاوت (دیگری) در مقابل فشار ایدئولوژیک برای تمامیت بخشی و همگن­سازی دارد (مکاریک،1393: 83).

تاریخچه‌ی پیدایش ادبیات مهاجرت

ادبیات مهاجرت و تبعید به‌عنوان پدیده­ای عام در اروپا، با جنگ­های مذهبی قرن شانزدهم به وجود آمد که بر اثر آن بسیاری از شاعران و نویسندگان پروتستان مجبور به ترک وطن کاتولیک خود شدند.

ادبیات مهاجرت و تبعید به‌عنوان یک پدیده‌ی خاص ادبی که بیشتر رنگ‌و‌بوی سیاسی داشت، از پایان قرن هجدهم آغاز شد.

برای نخستین بار در سال 1871 . م. جرج براندس منتقد و هنرشناس دانمارکی مقوله‌ی ادبیات مهاجرت را در کتاب «جریان­های اصلی ادبیات در قرن نوزدهم» مطرح کرد. «نویسندگان مهاجر هر سرزمین در روند فعالیت‌های ادبی خود در کشورهای میزبان نوعی ادبیات پدید می­آوردند که معمولاً ویژگی­های منحصر‌به‌فردی دارد و هم به لحاظ سبک ادبی و هم از جنبه محتوایی با ادبیات بومی آن کشور متفاوت است» (یزدانی، 1387: 15).

نویسندگان و هنرمندان مهاجر و تبعیدی هر سرزمین در روند فعالیت­های ادبی و هنری خود در کشور میزبان، اغلب نوعی ادبیات ویژه با گونه­ها و ویژگی­های خاص خود پدید آورده­اند که چه در محتوا و چه در سبک و سیاق ادبی معمولاً با ادبیات داخل آن کشور متفاوت است این نوع ادبیات را عموماً ادبیات مهاجرت و تبعید نام نهاده­اند.

نویسنده­های چند‌مرزی یا بدون‌مرز چندین راهکار ادبی به کار می­برند که مورد توجه گروه­های ادبی قرار می‌گیرد. مهاجران از فنون ادبی مشخصی که از ویژگی­های نوشته­های پسامدرن است به‌صورت گسترده­ای استفاده می­کنند و این آمیختگی در سبک­های نوشتاری برای مخاطبان غربی جذاب است و نتیجه‌ی این کار موفقیت عنوان پسااستعماری است. جذابیت این نوع نوشتن پسااستعماری در این است که نویسندگان مهاجر در‌عین‌حال که تمام فنون ادبی آشنا برای غرب را می پذیرند، خود غریب و متفاوت هستند (گرین و لبیهان،1383: 416-417).

چرایی کاربرد واژه‌ی «دیاسپورا » در ادبیات مهاجرت

دیاسپورا از مفاهیم موجود در ادبیات مهاجرت است. از واژگانی است که در مفهوم نظری ادبیات مهاجرت بسیار به کار می­رود. دیاسپورا در لغت هم به معنای جابه­جاشدگی است و هم به معنای پراکندگی، به‌دلیل کاربردهایش در فرهنگ‌شناسی و مصادیقش به‌صورت غربت­گاه­های عصر ما، دیگر فقط یک کلمه با بار معنایی تورانی نیست که به معنی پراکنش قوم یهود در سرزمین­هایی غیر از سرزمین اصلی این قوم است؛ بلکه به معنای شرایط زیستی همه‌ی آدم­هایی است که به زور از سرزمینشان رانده شده­اند یا به اختیار آن را ترک کرده­اند. غربت، نوعی بودن است، اما به تعبیر ادوارد سعید بودنی است بی­تداوم. این بودن پیوسته خود را در یک آرزو آشکار می­کند: آرزوی تعلق پیدا کردن در جایی که جای خود آدم نیست و در زمانی که زمان خود آدم نیست. غربت بودنی است در ناگاه و بی­گاه (فرخ فال، 1388: 11-12).

از ویژگی بارز دیاسپورا تجربه‌ی پسا‌استعماری است. استفاده از مفهوم دیاسپورا مترادف نوع جدیدی از گرایش به وطن است (هال و همکاران، 1390: 184-186). از منظری دیگر دیاسپورا را نوعی آوارگی قومی می­دانند فارغ از نگاه هویتی و جامعه­شناختی که بار معنایی جغرافیایی را به دوش می­کشد؛ چرا که با درنوردیدن فضا، مکان و زمان، جغرافیا را محور تحلیل قرار می­دهد. ضوابط شکل­گیری دیاسپورا نیز با مؤلفه­های جغرافیایی یا جغرافیای هویت شکل می­گیرد (حاتمی،1396: 66).

 در قرن بیستم مفهوم اولیه‌ی دیاسپورا به کلی تغییر می­کند و به معنای وسیع­تر، پیچیده­تر و سیالِ جابه‌جایی افراد اشاره می­کند.

دیاسپورا گویی جمعیت جدا شده از ریشه و ریشه‌گرفته در سرزمین غیر مادری است و در نتیجه در زندگی خویش با بحران هویتی و سرگشتگی رو‌به‌روست. دیاسپورا در تعریف اولیه‌ی خود به گروه مهاجرانی اطلاق می‌شود که به دلایلی از وطن خود مهاجرت می­کنند و در سرزمین دیگری سکنی می­گزینند. از شاخصه­های دیاسپورا این است که مهاجران همواره با نوعی تضاد هویتی مواجه­اند. آن‌ها از یک سو تعلق به گذشته‌ی خود دارند و از سویی هم دل‌بسته‌ی وطن جدید خود هستند که در آن احساس امنیت و آسایش دارند.

نقش راوی در ادبیات مهاجرت

راوی یا نویسنده به‌عنوان میانجی با انتخاب زاویه‌ی دلخواه، داستان را از چشم‌انداز مورد نظر خود برای مخاطب باز می­نمایاند (تودورف،1379: 63). کانون روایت داستان بر اساس چگونگی روایت به شیوه­های گوناگونی تقسیم‌بندی می­شودکه شامل: من- ما روایتی، روایت نامه­ای، روایت­یادداشت­گونه و تک­گویی و غیره است. در این جستار کانون روایتِ من و مای روایتی در رمان روایت­گونه‌ی «کورسرخی» مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این رمان بازنمای بخشی از زندگی نویسنده است.

مؤلفه­های ادبیات مهاجرت

اصلی­ترین مؤلفه­های ادبیات مهاجرت که به‌صورت موتیو در بیشتر آثار مشاهده می­شود شامل موارد زیر است:

1- بحران هویت

مهاجری که به‌عنوان یک غریبه یا بیگانه وارد جامعه‌ی دیگری می­شود، از یک سو می­خواهد تمام آن­چه را که با خود آورده است حفظ کند و از سوی دیگر میل دارد که در جامعه‌ی میزبان پذیرفته شود و مانند یکی از اعضای آن جامعه با او رفتار شود. این خواست­ها یا هدف­های آشکارا متضاد، مهاجر را در موقعیت­های پیچیده و دشواری قرار می­دهد و او را وامی­دارد که به نوعی دادوستد فرهنگی بپردازد، چیزهایی را حفظ کند و چیزهایی را وابگذارد تا بتواند در جامعه‌ی جدید ادامه‌ی حیات دهد (مدرسی، 1393: 48-49).

هویت را در کل کیستی فرد یا گروه از دیدگاه خود یا دیگری تعریف کرده­اند که ماهیتی چندلایه و پیچیده و ابعادی گوناگون و متنوع دارد. برخی برای هویت جنبه­های قومی، ملی، دینی، منطقه­ای، شغلی، جنسیتی، طبقاتی و غیره قائل هستند. برخی نیز هویت را به انواع فردی و گروهی، خود و دیگری، واقعی و انتزاعی تقسیم کرده­اند (همان: 85).

مهاجر در وضعیتی ناممکن قرار می­گیرد؛ از سویی او باید در فرایند همانندسازی فعالانه شرکت کند و از سوی دیگر باید فاصله‌ی خود را با فرهنگ میزبان حفظ کند. این موقعیت برای شکل‌گیری «خود» و «دیگری» در رابطه‌ی بین هویت مهاجر و هویت میزبان ضروری است (نجومیان، 1390: 119).

«هویت­های آواره یا در غربت را آن دسته از هویت­هایی می­دانند که به‌طور پیوسته خودشان را از رهگذر تحول و تفاوت دوباره تولید و بازتولید جدید می­کنند» (رضایی، 1386: 142).

از تئوری­های ارائه‌شده استنباط می­شود که مهاجر در هر صورتی شهروند درجه دو محسوب می­شود زیرا اگر جامعه‌ی مقصد هم پذیرای او باشد این خود اوست که در پس ذهنش هیچ گاه مقصد مهاجرت خود را وطن نمی­داند و شاید با هر تفاوتی سازگار نباشد. و از موقعیت­های گوناگون که در شرایط مختلف ایجاد می­شود سعی در بازنمایی فرهنگ­ها و خرده فرهنگ­های کشور مبدأ را دارد.

2- در‌حاشیه‌بودن

نمودهای جغرافیایی نشان می­دهد که ریشه‌ی حاشیه‌نشینی از زندگی مهاجران در حاشیه‌ی شهرها نشئت گرفته است و شاید بتوان گفت عناصر فرهنگی مبین محتوای آن است. بر این اساس فرد حاشیه‌نشین جایی در فرهنگ رایج جامعه ندارد؛ بلکه در حاشیه‌ی آن زندگی می­کند، از محیط فرهنگی قبلی خود بیرون آمده و هنوز هم به دلایلی جذب فرهنگ میزبان نشده است.

«نه به این فرهنگ تعلق دارد و نه به فرهنگ قبلی، تقریباً در حالت بینابین برای هر دو فرهنگ بیگانه است» (ارشاد، 1365: 44).

به هر حال انسانِ حاشیه­ای محکوم به زندگی در دو جامعه و دو فرهنگِ نه‌تنها متفاوت که گاه کاملاً متضاد است و این حاشیه­ای بودن، زندگی او را بی­نظم و از هم گسیخته می­کند (مدرسی، 1393: 89).

3- نوستالژیا

نوستالژیا در فرهنگ لغت با واژه­های متفاوتی مانند غربت‌زدگی، غریبی و حسرت گذشته معنا شده است که آن را با مضامینی مانند بیگانگی، دوگانگی، سرگردانی و تعلیق پیوند می­دهد (فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی؛ ذیل واژه).

و همچنین وجود خاطره، ساختار روایت، مفهوم ویژه‌ی زمان و سیالیت مکان همه و همه از عناصر اصلی ادبیات مهاجرت به شمار می­رود که با نوستالژیا رابطه‌ی تنگاتنگی دارد. همواره بازگویی خاطرات وطن پشت سر گذاشته با فرد مهاجر همراه بوده و این بازگویی به دو صورت انجام می­شود؛ الف) فرد در ذهن خود به بازگویی خاطرات می­پردازد. ب) یا برای فرد دیگری خاطراتش را تعریف می­کند. در هر دو مورد فرد به‌صورت غریبی با خاطرات گذشته‌ی خود زندگی می­کند.

4- بی­آشیانگی

نظریه­پردازانی چون هومی­ بابا و دیگران به این احساس­گیر‌افتادن میان فرهنگ­ها، احساسِ به جای به هر دو تعلق داشتن به هیچ یک تعلق‌نداشتن، احساسِ خود را برزخی گرفتار دیدن که ناشی از نه فقط اختلال روانی فرد، بلکه از لطمه‌ی روحی ناشی از جابه­جایی فرهنگی­ای است که فرد در بطن آن زندگی می­کند، بی­آشیانگی می­گویند. بی­آشیانگی یعنی این که حتی زمانی که در خانه‌ی خود به سر می­برید احساس در‌منزل‌بودن را نداشته باشید؛ چون در درون خود احساس راحتی نمی­کنید: به عبارتی می­توان بحران هویت فرهنگی­تان، شما را به آواره­ای روانی بدل کرده است (تایسن، 1394: 536).

5- سیالیت مکان و زمان

برخی معتقدند در وضعیت غربت، ذهن دوپاره شده است. زیرا در هر لحظه بین اکنون و آن­گاه در نوسان است؛ زمان حال ناسازگار و تحمیل شده از یک سو و گذشته­ای گسیخته و غیرقابل بازگشت از سوی دیگر. شاید این شقاق به فلج کامل ذهن بینجامد. هم چنین، در این وضعیت نه‌تنها تجربه‌ی شادی کسب نمی­شود؛ بلکه غربت به‌صورت حس تعلیقی مداوم در می­آید که هرگونه تعلقی را نفی و در نهایت ذهنیت غریب را در وضعیت حاشیه­ای در سرزمین میزبان زمین­گیر می­کند (فرخ فال، 1388: 15).

آدمی در غربت نه به کشور خود تعلق دارد نه در کشوری که زندگی می­کند. به این اعتبار غربت ساحتی است مجازی. ساحت آرزویی است که تحقق آن اگر محال نباشد فقط می­تواند در خیال صورت بندد (وطن خیالی). اما این ساحت فقط از آن رو که در ناکجاست. مجازی نیست؛ بلکه مجازی است که در بی‌زمانی است و در بی‌گاهی (همان: 13).

6- زبان

زبان مادری برای غریبه تنها فهرستی از لغات و مفاهیم و قواعد نیست، بلکه هر واژه، هر اصطلاح و هر جمله مفهومی خاص و معانی پیچیده‌ی ضمنی دارد که با نظام شناختی و اندیشه‌ی او سخت گره خورده است. زبان بومی مهاجر شاخص هویت ملی، قومی و فرهنگی اوست و گاه با ادبیاتی پیوند دارد که در روح و ذهن او سخت ریشه دوانیده است. برخی عوامل اجتماعی و اقتصادی مانند میزان ارتباط میان مهاجران با اعضای جامعه‌ی میزبان، میزان ارتباط با جامعه‌ی مبدأ، سن، تحصیلات مهاجران و غیره بر روند همگونی یا تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی به درجات مختلف تأثیر می­گذارند (مدرسی، 1393: 48-51).

نقش راوی در رمانِ (روایت گونه‌ی) «کورسرخی»

رمان روایت­گونه‌ی «کور سرخی» در نُه جستار توسط نویسنده ارائه شده است که به تفکیک به بررسی راوی در این جستارها پرداخته شده است:

جستار(1): «این جا مرز ایران و افغانستان است.» در جستار یک نویسنده در حال روایت خاطره‌ای از دوران کودکیش است و زاویه‌ی دید اول شخص است. «پدرم برای دوره‌ی آموزشی به اردوگاه نظامی در بیرجند رفت اما به جبهه نرسید. دو هفته بعد از اعزام، با سردرد و بدحالی زیاد برگشت» (عطایی،1400: 12).

جستار(2): «تو خرد‌بچه چه فهم داری کمونیست چی استش؟» در جستار دوم نویسنده به بازگویی خاطره­ای دیگر پرداخته است. اما زاویه دید روایت ابتدا سوم شخص است و سپس اول شخص.

زاویه دید سوم شخص: «محبوبه، خراسانی و اهل مشهد بود. می­گفتند خانواده‌ی محبوبه توده­ای بودند و از وابستگان به جنبش چپ­های خراسان» (همان:23).

زاویه دید اول شخص: «من از مرگ زیاد شنیده بودم اما نمی­دانستم اعدام یعنی چه» (همان:25).

جستار(3): «ازبک­ها خفته بودند که روس‌ها ما را فتح کردند.» در جستار سوم خاطره‌ی دیگری از نویسنده روایت می شود و زاویه دید اول شخص است. «من و محجوب شیشه­های پر از عقرب­مان را گذاشته بودیم در بلندی گنبد، جایی که به نظرمان بلندترین نقطه بود» (همان:37).

جستار(4): «رویای فؤاد بودم پیچیده در قامت مرگ.» در جستار چهارم روایت از زاویه‌ی دید اول شخص بیان می شود.«مهمان عمویم در هرات بودم که خورش بامیه‌ی افغانستانی را خوردم و با خود گفتم لابد بامیه‌ی افغانستان با ایران فرق دارد» (همان:49).

جستار(5): «بیخی جنگ تمام شده، خشت و آجر دوباره سرهم می­شود.» جستار پنجم روایتی دیگر با زاویه‌ی اول شخص است: «خاله­ام نامش انار است. این که چرا انار را نه خود می­داند و نه غیر» (همان:63).

جستار(6): «دو گلوله نشسته است در فاصله‌ی کلمات بنگاه، نشر و عطایی.» روایت ششم نیز از زاویه‌ی اول شخص بیان شده است: «من خواهر نداشتم اما سال­هایی سلما را داشتم، دختر عموی پدرم» (همان:73).

جستار(7): «بخواهی به خانواده­ای فروریخته ثابت کنی از تخم و ترکه­شان هستی.» در جستار هفتم نویسنده که خود راوی است از زاویه‌ دید اول شخص بهره برده است: «راستش من نگران چیزی نبودم. به نظرم بلبشویی شدیدتر از مرگ در آن خانه نمی­شد. قدرت مرگ در آن روزها آن قدر زیاد بود که هیچ چیز، حتی فاجعه­ای که دارم حرفش را می­زنم، به چشم نمی­آمد» (همان:88).

جستار(8): «بی‌محتوا‌بودن فرم افغانی‌ام به‌شدت آزارم می داد.» در جستار هشتم زاویه دید روایت اول شخص است: «ملالی را اولین بار سه سال قبل در تهران دیدم. هر کار کرد نرفتم افغانستان» (همان:99).

جستار(9): «مگر هویتی به نام مرزنشین داریم؟ این قدر سست؟» در جستار نهم چون دیگر جستارها راوی از زاویه دید اول شخص استفاده کرده است: «به نظرم شب خوابیدن نیست. روی پشت‌بام خانه‌ی کودکی­ام نشسته­ام و به آسمان نگاه می­کنم» (همان:117).

نقش راوی با زاویه دید اول شخص:

بررسی نوشته­هایی که به‌صورت من- ما روایتی و زوایای دید نویسنده اول شخص است، نشان می­دهد نویسنده روایت­هایش را با مشاهداتش در قالب واژه­ها بیان کرده است و توانسته بسیار تاثیرگذار کار کند، در زاویه دید اول شخص راوی هر آن چه را که خود دیده و حس کرده است بیان می کند در نتیجه باورپذیری بیشتری برای مخاطب دارد خصوصاً در نوشتاری که به‌صورت خاطره­نویسی است.

 روایت مشاهدات فرد که با خاطرات همراه است ممکن است سبب دل‌زدگی مخاطب شود اما این روایت و نوع بازگویی آن درک و احساس مخاطب را با خود همراه کرد و توانست مشکلات مهاجران افغانستانی را از دیدگاه خود بازنمایی کند (رک: جدول انتهای مقاله).

بررسی مؤلفه­های ادبیات مهاجرت در رمانِ (روایت­گونه‌ی) کورسرخی

1- بحران هویت

بحران هویت را یکی از اصلی­ترین مؤلفه­های ادبیات مهاجرت می­توان برشمرد، به گفته‌ی عالیه عطایی «مهاجرت پدر آدم را در می­آورد» (عطایی، 1400: 66).

نویسنده در جستار (1) با نام «این جا مرز افغانستان است» درباره‌ی زندگی پدرش که چگونه هویت خود را از دست داده سخن گفته است:

«کودکی و نوجوانی نسبتاً آرامی را در خانواده­ای تحصیل‌کرده و مرفه گذرانده بود، خانواده­ای که پسِ حمله‌ی شوروی روزگارِ سختی را می­گذراندند و بیش­ترشان به ایران فراری شده بودند. اکنون زمین­های آبا و اجدادیشان میان مرز ایران و افغانستان بود و اقوامش پراکنده در دو طرف مرز و خودش پشت این وانت در بیابان­های مرکزی ایران، دردی می­کشید که قطعاً از اندازه خارج بود» (عطایی، 1400: 16).

در جستار (2) با نام «تو خُرد‌بچه چه فهم داری کمونیست چی استش؟» این جستار درباره‌ی دختری به نام محبوبه است که اهل مشهد است و با پسری افغانستانی به نام امان‌خان ازدواج می­کند. اوضاع نابسامانی داشتند. امان‌خان از افغانستان برای تحصیل به مشهد آمده بود که با محبوبه ازدواج کرد و بعد انقلاب شد، آن­ها معلم شدند و صاحب دو فرزند. اما دیری نپاید که می­خواستند به افغانستان فرار کنند و به روستای مرزی آمدند «از نگاه کودکانه‌ی من معنای بی‌سرو‌پایی دیگران، شور بود. همه جا حرف­شان بود. بیش­تر قومی که در افغانستان مانده بودند در میانه‌ی سال­های دهه‌ی شصت به ایران آمدند و معمولاً به قصد رفتن به جایی دورتر» (همان: 24).

در هر 9 جستار نمونه­های فراوانی از بحران هویت به چشم می­خورد که در جای‌جای زندگیشان رسوخ کرده است حتی در وسایل خانه و مواد غذایی:

«بامیه­ها در آب معدنی روسی و رب ایرانی غل‌غل می­کردند» (همان: 54).

2- در‌حاشیه‌بودن

یکی دیگر از مؤلفه­های اساسی ادبیات مهاجرت، در‌حاشیه‌بودن است که در 9 جستاری که در روایت­های این رمان وجود دارد کاملاً هویدا است. مرزنشین‌بودن خود یعنی در‌حاشیه‌بودن و به دور از مرکز که گویی چون مغناطیسی همه‌ی امکاناتِ رفاهی را به خود جذب کرده است.

«روی کارت ما نوشته شده:

مرزنشین گرامی؛ شما با در‌دست‌داشتن این کارت می­توانید به فروشگاه­های زنجیره­ای اتکا و مراکز درمانی ارتش مراجعه کنید و از تخفیف ویژه‌ی ارزاق استفاده کنید. این کارت صرفاً برای حاشیه‌ی مرزی صادر می­شود و هیچ اعتباری در نهادهای رسمی دیگر ندارد» (عطایی، 1400: 11).

در‌حاشیه‌بودن بسیار دردناک است، گویی خارج از هر اتفاقی هستی اما بار همه‌ی مصائب بر دوش توست.

نویسنده از روستایی مرزی در جستار سوم سخن گفته است: که جولانگاه عقرب­ها بود.

«روی گردی گنبد پشت‌بام برای­مان پشه­بند بستند و گفتند حق نداریم حتی یک پله پایین بیاییم. شب اول به نظرمان بازی بود، حتی صبحش که سپیده زد از روی گنبد سُر خوردیم و خندیدیم. اما فرداش که از آن بالا جمعیتِ روانه به سمت قبرستان را دیدیم ترس برمان داشت. بنا به آمار محلی، هشتاد نفر در بیست‌و‌چهار ساعت از گزش عقرب مُرده بودند و بیش­ترشان هم کودک بودند» (همان: 44).

3- نوستالژیا

یاد گذشته با خوبی­ها و بدی­هاش پر از اندوه و غم و همواره با افسوس و آه همراه است؛ برای زمان از‌دست‌رفته و مکان و اشخاصی که دیگر نیستند. این گونه یادآوری­ها در افراد مهاجر بیشتر است و مُدام در حال بازنگری در گذشته و ای کاش و افسوس به سر می­برند.

«عمو دوباره سرش به وافورش رفت و خم شد روی آتش کم جان کَجَره. انگار شده بود بیست سال قبل و من پریده بودم توی اتاق و با گریه گفته بودم: عمو، پسرت می­گوید نمی­خوامت. و عمو باز نام حیوانی را عَلَم کرده بود و گفته بود: بس که قاطر است» (همان: 56).

«مانده بودم در ایران و از روی کوه­ها به مرز نگاه می­کردم. خاک را مشت می­کردم و مشتم را به زمین می­کوبیدم و برای تن معشوق جوانم ضجه می­زدم» (همان: 57).

«یاد پدرم افتادم وقتی عکس­های پسرعمویم را جمع کرد و آتش زد، یاد دکتر روان­کاوی که پرسید بوسیدی­اش؟ جنازه­اش را دیدی؟ یاد معلمی که می­گفت جنگ همین است و من بی­اختیار سر کلاس جیغ کشیده بودم» (همان: 58).

 

4- بی‌آشیانگی

بی‌آشیانگی و تعلق‌نداشتن به جایی که در آن زندگی می­کنی، یکی دیگر از مؤلفه­های ادبیات مهاجرت است.

«ما به جای عروسک‌بازی، خانه می­بافتیم. با نخ کاموا شکل خانه را درست می­کردیم. خانه‌ی ما اگر به تیزی سر قیچی گیر می­کرد تا ته ریسیده می­شد و باز بی­خانه می­شدیم. ما دختر بچه­ها آوار نخ­های سرگردان بودیم. آدم‌ها چنین تصوری از بازی ندارند، از خانه هم. عقده‌ی خانه نداشتن ندارند. فکر می­کنند همین که پول داشته باشی حتماً می­توانی خانه داشته باشی. اما ما اگر پول هم داشته باشیم، مشروعیتش را نداریم. نخ خانه­مان از یک جا ول می­شود و هر لحظه در او بیم فرو ریختن است» (همان: 97).

5- سیالیت مکان و زمان

گویی مکان ثابت و زمانی تعریف شده برای مهاجر بی­معنی است. بحران هویت، در‌حاشیه‌بودن، نوستالژیا، بی‌آشیانگی همه و همه نشان دهنده‌ی سیال‌بودن مکان و زمان برای مهاجر است.

«جهان برای مهاجر از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می­شود. می­چرخد و مختصاتش جابه­جا می­شود اما نه آن­قدر که آدمی سرگردان از جنگ را به همان نقطه­ای برگرداند که یک روز چمدانِ رفتنش را بسته. جهان می­چرخد و مهاجر هم می­چرخد» (همان : 61).

عطایی در کورسرخی راوی زندگی افرادی است که در مرز ایران و شاهرود و بیرجند و تهران و مرز پاکستان و هرات و زوریخ و غیره به نوعی طعم آوارگی را چشیده­اند، در این بین عزیزانشان را از دست داده­اند و خاطراتی ناخوش برایشان باقیمانده است.«گذر زمان برآن کس که می­رود، توفیر دارد با گذرش برآن کس که می­ماند. کسی که مانده زمان از او رد شده و کسی که رفته در زمان گرفتار است» (همان:47).

  • زبان

از دیگر مؤلفه­های مهم ادبیات مهاجرت زبان است. فرد مهاجر برای برقراری ارتباط با اجتماعی که به آن هجرت کرده است باید زبان آن کشور را بداند. افغانستانی­هایی که وارد ایران شدند به‌دلیل هم­زبانی این مشکل را نداشتند. نویسنده‌ی کورسرخی در جستاری این‌گونه مسئله‌ی زبان را بیان کرده است:

«تهران پانزده میلیون فارسی‌زبان دارد و چه جمعیت هم­زبان عظیمی در این شهر می­چرخند. کجای دنیا می‌شود خانه‌ی فارسی زبانان باشد جز چنین جایی با این جمعیت عظیم؟» (همان: 111).

از دیگر مزیت­های هم­زبانی ازدواج است «ازدواج با مرد ایرانی همیشه جواب داده و انار هم عاقبت‌به‌خیر شده، به‌زغم من به‌خاطر هم‌زبانی و از نظر مادرم برخورداری از ثروت و امنیت شوهر تازه» (همان: 64).

 

پیوست: جدول نوع راوی و زاویه دید

       نام جستار

      نوع روایت

      زاویه دید

این جا مرز ایران و افغانستان است

    من- ما روایتی

       اول شخص

تو خرد‌بچه چه فهم داری کمونیست چی استش؟

    من- ما روایتی

ابتدا سوم شخص سپس اول شخص

ازبک‌ها خفته بودند که روس‌ها ما را فتح کردند.

    من- ما روایتی

       اول شخص

رویای فؤاد بودم پیچیده در قامت مرگ.

    من- ما روایتی

       اول شخص

بیخی جنگ تمام شده، خشت و آجر دوباره سرهم می­شود.

    من- ما روایتی

       اول شخص

دو گلوله نشسته است در فاصله‌ی کلمات بنگاه، نشر و عطایی.

    من- ما روایتی

       اول شخص

بخواهی به خانواده­ای فروریخته ثابت کنی از تخم و ترکه­شان هستی.

    من- ما روایتی

       اول شخص

بی‌محتوا‌بودن فرم افغانی‌ام به‌شدت آزارم می‌داد.

    من- ما روایتی

        اول شخص

مگر هویتی به نام مرزنشین داریم؟ این‌قدر سست؟

    من- ما روایتی

       اول شخص

جدول یک: نوع راوی و زاویه دید

نتیجه­ گیری

یافته­های این پژوهش نشان می­دهد در رمان روایت­گونه‌ی «کورسرخی» نویسنده به بازگویی مشکلات مهاجرت افغانستانی­های مهاجر پرداخته است. با این که تشابهات فرهنگی (ایرانی- افغانستانی) در روایت موج می‌زند اما مؤلفه‌های ادبیات مهاجرت در نوشته­های این نویسنده پابرجاست. در رمان روایت­گونه‌ی «کورسرخی»، راوی (نویسنده) سعی در بازنمایی مشکلات مهاجران افغانستانی و هم­چنین اشاره به درد و رنج جانکاه مردم کشورش دارد که به دلایل سیاسی و فقر و جنگ، مردم سرزمینش جان خود را بر دوش می­کشند و در کشورهای دیگر با مصائب گوناگون دست‌و‌پنجه نرم می­کنند. در 9 جستار بررسی‌شده در روایت­های نویسنده‌ی «کورسرخی»، عطایی با استفاده از روش من و ما روایتی و زاویه‌ی دید اول شخص مفرد توانسته است صمیمیتی بین خود و مخاطب برقرار کند گویی که خاطره­ای را برای دوستی بازگو ­کند، احساسات خود را در قالب کلمات به تصویر کشیده است. در روایت­های بررسی شده بسیاری از مؤلفه­های تکرار شونده‌ی ادبیات مهاجرت به چشم می­خورد و نویسنده توانسته است به‌خوبی از پس این بازگویی برآید.

  • آریانپورکاشانی، منوچهر (1387). فرهنگ انگلیسی-فارسی.
  • آشوری، داریوش (1379). دانشنامه‌ی سیاسی، نشر مروارید: تهران.
  • ارشاد، فرهنگ (1365). مهاجرت در ادبیات و هنر، مجموعه مقالات نقدهای ادبی- هنری، نشر سخن: تهران.
  • باستانی قمشه، محمد (1382). آشنایان غریب، نشر نگاه معاصر: تهران.
  • پاینده، حسین (1389). داستان کوتاه در ایران، انتشارات نیلوفر: تهران.
  • پیته، ژان (1369). مهاجرت روستاییان، ترجمه‌ی محمد مؤمنی کاشی، سازمان چاپ مازیار : تهران.
  • تایسن، لیس (1394). نظریه­های نقد ادبی معاصر، ترجمه‌ی مازیار حسین زاده و فاطمه حسینی، نشر نگاه امروز: تهران.
  • تودوروف، تزوتان (1379). بوطیقای ساختارگرا، ترجمه‌ی محمد نبوی، تهران: آگاه.
  • حاتمی، محمدرضا (1396). بازخوانش جغرافیایی از دیاسپورا، فصلنامه‌ی مطالعات روابط بین‌الملل، سال دهم، شماره‌ی 37.
  • حق پناه، جعفر (1387). کردها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر.
  • خباز بهشتی، زهرا (1381). مهاجرت؛ بررسی مشکلات مهاجران در جهان، نشر آشیانه کتاب: تهران.
  • خدایی، نرجس (1395). ادبیات بینافرهنگی، نویسندگان تبار در آلمان، انتشارات علمی و فرهنگی: تهران.
  • رضایی، محمد (1386). مطالعات فرهنگی: دیدگاه­ها و مناقضات، نشر جهاد دانشگاهی: تهران.
  • سلدن، رامان؛ ویدوسون (1392). راهنمای نظریه‌ی ادبی معاصر، ترجمه‌ی عباس مخبر، نشر طرح نو: تهران.
  • صفایی، پدرام (1388). بررسی مفهوم مهاجرت در آثار آنتوان چخوف با تأکید بر نمایشنامه­های سه خواهر باغ آلبالو دایی وانیا مرغ دریایی، پایان نامه‌ی کارشناسی ارشد رشته‌ی کارگردانی، دانشگاه هنر.
  • عطایی، عالیه (1400). کورسرخی (روایت­هایی از جان و جنگ)، نشر چشمه: تهران.
  • گرین، کیت؛ لیبهان، جیل (1383). درسنامه‌ی نظریه و نقد ادبی، ترجمه‌ی گروه مترجمان، نشر روزنگار:تهران.
  • گیدنز، آنتونی (1374). جامعه­شناسی، نشر نی: تهران.
  • لهسائی­زاده، عبدالعلی (1368). نظریات مهاجرت، نشر نوید : تهران.
  • مکاریک، ایرناریما (1393). دانشنامه‌ی نظریه‌های ادبی معاصر، ترجمه‌ی مهران مهاجر و محمد نبوی، نشر آگه: تهران.
  • معین، محمد (1392). فرهنگ فارسی، انتشارات بیگی: تهران.
  • مدرسی، یحیی 1393، زبان و مهاجرت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: تهران.
  • نجومیان، امیرعلی (1390). نشانه شناسی فرهنگ، نشر سخن : تهران.
  • هال، استوارت و همکاران (1390). درباره‌ی مطالعات فرهنگی، ترجمه‌ی جمال محمدی، نشر چشمه: تهران.
  • یزدانی، کیقباد. (1387). درآمدی بر ادبیات مهاجرت و تبعید، نشر چشمه، تهران.
  • Baba,Homi,k.(1992). The world and the home. Social magazine31/32.141-53pp.

 

  • Receive Date 31 March 2023
  • Revise Date 17 May 2023
  • Accept Date 16 October 2023